Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘مديريت’ Category

عفو کنید!

فرض کنید، همین فردا صبح قراره دو دسته آدم به دار آویخته بشن، دسته اول شامل 10 نفر آدمِ گناهکار و دسته دوم شامل یک نفر که بیگناهه! امشب فرمان الهی صادر میشه و شما نائب خدا روی زمین میشین و اختیارات بی حد (در حد اختیارات مقام معظم ) ولی مشروط دریافت می کنین. شما می تونین دستور عفو یکی از این دو گروه رو بدین. اگه دستور شما هیچ، مطلقاً هیچ تأثیری در ادامه زندگی شما نداشته باشه، شما دستور عفو کدام یک از این دو گروه رو میدن؟ دسته اول یا دسته دوم؟

لطفا یه بار دیگه سوال رو بخونین و در قسمت نظرات به دقت فقط بنویسین دسته اول یا دسته دوم! خواهش می کنم هیچ چیز دیگه ننویسین.

Read Full Post »

قطار بی ترمز!

train1یک قطار که جز شما کسی دیگه ای توش نیست به سرعت به سمت مقصد داره میره. به شما خبر میدن که 10 نفر در دو کیلومتری اینجا روی ریل ایستاده اند و اگه قطار به مسیرش ادامه بده، اون 10 نفر کشته میشن. اما قبلش یه مسیر فرعی قرار داره که میشه جهت حرکت قطار رو عوض کرد. اما روی ریل مسیر فرعی که سال هاست قطاری عبور نکرده یه نفر ایستاده و اگه قطار مسیرش رو عوض کنه اون یه نفر می میره. شما نمی تونین به این افراد خبر بدین که قطار داره میاد و همچنین سیستم ترمز قطار هم از کار افتاده. در هر دو مسیر هیچ خطری شما رو تهدید نمی کنه. شما کدوم مسیر رو برای ادامه حرکت انتخاب می کنین.  فرعی یا اصلی؟
لطف کنین در قسمت نظرات فقط بنویسین فرعی یا اصلی و هیچ توضیح دیگه ای ندین!

Read Full Post »

فرار یا قرار

فرض کنید که :

شما سهام دار یه شرکت خیلی بزرگ هستید که تعداد بی شماری سهام دار داره. سهام دارها تقریباً همه به یه اندازه سهام دارن. سهام، نقش مهم و تأثیرگذاری در زندگی سهام دار داره. شرکت به سهام دارها هویت و ارزش ها و باورهای مشترک داده. اما متأسفانه به دلایلی هیأت مدیره ای در رأس امور شرکت قرار گرفته که تصمیماتش بر خلاف منافع شماست. شما احساس می کنین که این تضاد منافع برای عده زیادی از سهام دارای دیگه هم وجود داره.

سوالم اینه:

که در این موقعیت چه باید کرد؟

ساده ترین کار ممکن اینه که قید سهام رو بزنین و اونو بفروشین و با پولش سهم دیگه ای بخرین. ولی ارزش و هویتی که این سهام به شما می داد، آیا با سهامی دیگه به دست میاد؟ میشه یه کار دیگه ولی سخت کرد که برای عوض شدن هیأت مدیره تلاش کرد.

یه بار دیگه سوالم رو تکرار می کنم:

شما تو این موقعیت چه می کنین؟

Read Full Post »

تصمیم گیری

تصمیم گیری آدمی ترکیبی از دو جنس متفاوت هستش، احساس و تفکر! اما متخصصان و اندیشمندان حوزه تصمیم گیری اغلب در نظر نمی گیرن که ذهن آدمی از دو قسمت تشکیل شده. تلاش برای جداسازی این دو بخش و تصمیم گیری بر اساس منطق و تفکر مسملن در فضاهای مکانیکی و جاهایی که تصمیم ما برای آدما نیست می تونه مفید باشه ولی اغلب عموم متخصصان یادشون میره که این موضوع همیشه سودمند و مطلوب نیستش. علاوه بر اون، نحوه فکر کردن ما در مورد یک موضوع از احساس مون نسبت به موضوع تاثیر می پذیره، بنابراین ما نمی تونیم دو مفهوم احساس و تفکر را جداگونه مورد بررسی قرار بدیم. ما با فرض اینکه تفکر منطقی و مستدل از احساس مبری می باشد، خودمون را فریب میدیم. هر بار که ما فکر می کنیم، احساس و بینش بعنوان یک مربی فرایند تفکر پشت اون مخفی هستن. بخاطر اینکه اونا عواملی رو سبب میشن که ما با تکیه به اونا زندگی می کنیم. اون عوامل می تونه ارزش ها و باور های ما باشه. در تلاش برای سرکوب کردن احساس برای تصمیم بهینه، متخصصان تصمیم گیری و بهینه کنندگان فرایندها فهم واقعی از جهان اطراف شون رو از دست دادن. ما نمی تونیم با چاقوی جراحی،«تفکر منطقی»، این دو را از هم جدا کنیم. مهمترین چالش تصمیم گیری برای آدم ها و یا حتی برای مشاوره دادن به آدم ها اینه که بتونیم احساساتشون رو هم به طور صحیح در تصمیم گیری تاثیر بدیم. هر آدمی برای تصمیم گیری بین گزینه های مختلفی که در پیش رو داره قضاوت می کنه و قضاوت آدم ها ترکیبی از تفکر و احساسشونه. اما اینکه چطور بتونیم به قضاوت های آدمی جهت بدیم تا بهترین تصمیم رو بگیره؛ چالش بزرگیه.

پ.ن: این اولین نوشته در مورد تصمیم گیری هستش که به جز اینو که خودم نوشتم بقیه عموما ترجمه های پراکنده خواهد بود.

Read Full Post »

نرخ زاد و ولد در روماني در دهه 1960 بسيار کم، 15 نفر به ازاي هر 1000 نفر بود. نرخ کم زاد و ولد به دلايلي چون غرور ملي و حفظ هويت نژادي چالشي بزرگ براي دولت هاي روماني از جمله  دولت ديکتاتور«نيکولو کاسسکو» Nicolau Ceausescu بشمار مي رفت. براي حل اين چالش دولت کاسسکو بمنظور تحريک براي زاد و ولد سياستهايي را در پيش گرفت. واردات قرص هاي ضدبارداري و کاندوم و … (ابزار هاي ضدبارداري) ممنوع و غيرقانوني اعلام شد. رسانه هاي دولتي روماني  داشتن فرزندان زياد را يک عامل برتری و وظيفه ميهن پرستانه معرفي کردند. دولت روماني به ازاي هر فرزند بيشتر ماليات کمتري دريافت مي کرد. همچنين سقط جنين که از سال 1957 آزاد بود، از اکتبر 1966 ممنوع شد.
نتايج اين سياست ها ناگهاني و دراماتيک بود. نرخ زاد و ولد تا 40 نفر به ازاي هر 1000 نفر بالا رفت. در ظاهر سياست کاملا موفق و موثر بود. اما بعد از چند ماه نرخ زاد و ولد شروع به کاهش کرد. در پايان سال 1970، فقط 4 سال پس از اجراي سياست، نرخ زاد و ولد به کمتر از 20 نفر در 1000 نفر يعني نزديک به نرخ قبل از سياست رسيد. ادامه اين سياست موجب گرديد که در سال 1989 نرخ زاد و ولد به 16 نفر در 1000 نفر برسد.
اما چرا نرخ زاد و ولد به ميزان قبل از شروع سياست کاهش يافت؟
سيستم زاد و ولد به دخالت دولت به صورتي پاسخ داد که رژيم نمي توانست آن را پيش بيني کند. مردم روماني به سرعت راههايي براي دور زدن سياست دولت حاکم يافتند. آنها راههاي جايگزيني براي کنترل زاد و ولد به کار مي گرفتند.
آنان قرص هاي ضد بارداري و کاندوم و ديگر وسايل ضد بارداري را از کشورهاي ديگر با قاچاق وارد کشور مي کردند. زنان نااميد راههاي غيرقانوني سقط جنين را پيدا مي کردند و البته اکثر اين روشها غيربهداشتي بود که موجب مرگ و مير فراوانی در حین سقط جنين گشته بود. وحشتناک تر اينکه بين سالهاي 66 و 67 که نرخ زاد و ولد جهش ناگهاني داشت، مرگ و مير نوزادان در حين وضع حمل به خاطر نبود ظرفيت هاي لازم 300٪  رشد کرد.
ولي نتايج غيرقابل پيش بيني با شکست سياست جمعيتي به پايان نرسيد. مردم روماني از آن جهت که از فقيرترين ملت هاي اروپا بودند و توان مالي اداره خانواده بزرگ را نداشتند، خانواده هاي کوچک را ترجيح مي دادند. اما اين سياست موجب تشکيل خانواده هاي بزرگ شد. تربيت  بچه ها براي بعضي از خانواده ها غيرممکن بود. بسياري ديگر با خانواده هاي بزرگ شده شان در آپارتمان هاي کوچک و شلوغ زندگي مي کردند. بيکاري زياد و درآمد ها پايين بود. مردم روماني خشمگين و متنفر از کاسسکو و سياست هايش بودند. در سال 1989 ديوار برلين فرو ريخت و دولت هاي کمونيستي برچيده شدند. روماني تنها کشوري بود که انقلابي خونين و سخت داشت. کاسسکو و همسرش بوسيله جوخه اعدام تيرباران شدند. جسدهاي خونين آنها به کاخ رياست جمهوري برده شد تا تلويزيون ملي آنها را به همه مردم نشان دهد. اولين قانوني که دولت جديد تصويب کرد، لغو ممنوعيت واردات وسايل ضدبارداري بود. ترخ زاد و ولد به سرعت کاهش يافت و در ميانه دهه نود، نرخ زاد و ولد از نرخ مرگ و مير کمتر شد.
کودکان رومانيايي بيشتر از بقيه رنج کشيدند. در طول سالهاي سياست کنترل جمعيتي هزاران کودک در پرورشگاه هاي دولتي تربيت مي شدند، جايي که ملزومات اوليه زندگي در آن وجود نداشت و از محبتي که همه آدم ها به آن نيازمندند محروم بودند. غذا کمياب شده بود. تا جايي که تزريق خون بعنوان يکي از راه حل هاي روتين تغذيه مورد استفاده قرار مي گرفت. اما چون سرنگ ها چندين بار استفاده مي شد، ايدز در بين کودکان بسيار فراگير شده بود. تاثيرات جانبي سياست هاي غلط کنترل جمعيت سلامت و شادابي مردم را محو کرد که در نسل هاي بعدي نيز اثرات آن را مشاهده مي کنيم.

Read Full Post »

من هنوز نمی فهمم چطور میشه از نوشته قبلیم به نتایجی که بعضی از دوستان دست یافتن، رسید. بهر حال توضیحات زیر برای دوستانیه که دچار سوء برداشت شدن.
جهانی سازی و اینترنت نسلی رو در جهان ایجاد کرده که دارای ویژگی های خاصی هستن. ویژگی هایی چون بی هویت بودن، وفادار نبودن به فرد، خانواده و نهادهایی چون سازمان و دولت؛ وفادار بودن به گروه های دوستان؛ تحت لوای قانون قرار نگرفتن و …
این ویژگی ها در همه آدم های این نسل وجود نداره. بلکه به طور متوسط در این نسل بیشتر از نسلهای قبلی هست. به این نسل در ادبیات رفتار سازمانی و منابع انسانی Generetion X گفته میشه. در ایران قضیه یه ذره پیچیده تره، جنگ 8 ساله باعث شده که این نسل در ایران ویژگی هایی از نسل بعد از جنگ جهانی دوم در اروپا رو هم داشته باشه. این ملقمه ویژگی ها باعث شده که این نسل ما بسیار متنوع باشن و طیف های متضاد رو زیاد در اونا ببینی.
ظاهر و نوع لباس پوشیدن و نوع حرف زدن از ویژگی هایی هست که در هر نسل متفاوته. نکاتی که من در مورد ظاهر تو نوشته قبلی گفتم یکی از ویژگی های نسلی هست که در پاراگراف بالا توصیفش کردم. در همه جای دنیا هم همچین ویژگی هایی داره. بی شک همه آدم های این نسل اینجور نیستن ولی میانگین آدم های این نسل در همه جای دنیا اینجورن و این مساله یکی از بزرگترین چالش های علم منابع انسانی و رفتار سازمانی هستن.
پ.ن: تو نوشته قبل اون جمله پی نوشت رو نوشتم تا بعدا چنین حرفهایی پیش نیاد. اون کتاب «جامعه شناسی خودمانی» رو یادتونه. بعضی جمله هاش واقعیات ابدی ما ایرانیا هست. ما ایرانی ها همیشه در هر موضوعی کارشناسیم. خب دوست خوب من اگه تا حالا مطلبی در مورد این موضوع نخوندی لازم نیست از خودت چیزی ببافی و منو متهم به مسلمان متحجر یا تفکرات همسو با جمهوری اسلامی یا … کنی. لااقل کمی سرچ می کردین بعدش در و گهر تفت می دادین.
از همه دوستانی که کامنتشون رو حذف کردم عذر می خوام. توهین هایی که از ذهن سطحی نگر میاد رو نمی پسندم!

Read Full Post »

iran youthموهای سیخ سیخی و درهم برهم، ابروهای آرایش کرده، تی شرت های عجیب و غریب، شلوار جین های پاره پوره. نیاز به دقت نیست، پسرهایی با چنین تیپ هایی هر روز بیشتر میشن. جوونهایی که گوش به زنگ و چشم به ماهواره هستن تا از مدهای جدید عقب نیفتن. وضع دخترها هم بهتر نیست. تعداد آدم هایی که به این طرز عجیب و غریب شیفته مد هستن اینقد زیاد شده که تو دانشگاه شریفی هم که یه زمانی راجع به بدلباس پوشیدن و به تیپ و ظاهر نرسیدن دانشجوهاش حرف و حدیث زیاد بود، می تونی این مدپرستان رو ببینی. واقعا خوش پوش بودن و خوش تیپ بودن یعنی این مدل های عجیب و غریب؟؟؟ من واقعا نمی تونم زیبایی در این مد ها بخصوص در مدهای پسرانه ببینم یا حس زیبایی شناسی من مشکل داره و یا …
من به شخصه فکر می کنم این دسته از آدم ها که در همه جای دنیا هر روز زیادتر میشن مسئولیت پذیر نیستن، هنجارا و نرم های اجتماعی رو رعایت نمی کنن، برای سیستم مشکل ایجاد می کنن. به همین دلایل حتی دوستی مختصری با همچین آدم هایی هیچ وقت نداشته و ندارم و سعی کردم تا جایی که میشه از اونا دوری کنم که مرا به خیرشون حاجتی نبود. حالا اگه من یه شرکت خصوصی داشته باشم و نیاز به نیروی کار، صد در صد از استخدام چنین آدم هایی اجتناب می ورزم. در واقع با تقریب بسیار خوبی همه صاحبان کسب و کار همچین اعتقادی دارن و برای سودآور بودن شرکت به دنبال آدم هایی می گردن که مسئولیت پذیر تر باشن و بتونن با قوانین و مقررات سیستم خودشون رو بخوبی وفق بدن. البته دخترا وضع بهتری دارن چون معمولا اونا ذاتن مسئولیت پذیر هستن و با وسواس بیشتری کارا رو انجام میدن. شاهد این امر اینه که کاملا حس میشه درصد آدم های شاغلی که همچین مدلهای عجیب و غریبی می زنن، بسیار کمتر از آدم های غیرشاغلیه که چنین مدلهایی می زنن. که میشه این نتیجه رو گرفت که این آدم ها برای استخدام شدن و ادامه دادن به کار بی خیال اون مد ها بشن.
اما اگه این منِ نوعی، مدیر یه شرکت دولتی باشم، چی؟ آیا باز هم فقط باید به سودآوری شرکت فکر کنم؟ آیا باز باید بر اساس ساختارهای ذهنی خودم افرادی که مسئولیت پذیر نیستن رو استخدام نکنم؟ یا اینکه در شرکت های دولتی عوامل و معیارهای دیگه هم اهمیت داره؟ مسائلی چون عدالت و عدم تبعیض، اشتغال و آینده جوونا و مسایل دیگه ای که من نمی دونم.
خواهش می کنم بعد از چند دقیقه فکر جواب بدین، مرسی

پ.ن: منظور م از دولت، دولت کریمه و مهرورز نیست، بلکه منظورم ایده آل ترین دولتی که می تونه وجود داشته باشه، هست.

Read Full Post »

Older Posts »