Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘متفرقه’ Category

پاییز ناقص

هوا سرد شده؛ سوز داره غروب ها! برگ ها زرد شدن، ولی پاییز تهران یه چیزی کم داره!
کسی نمی دونه کی قراره بارون بیاد!

RainyMoringLeaf

بزودی نوشت: همون ادامه مطلب قبل دیگه!

Read Full Post »

همه جا فاطیما

سال‌هاي سال از حادثه عجيب و تاريخي آشنايي 3 كودك قديس، با بانويي پاك به نام فاطيما در كوه لوآلگرا پرتغال مي‌گذرد. امروز تيم فوتبال فاطيما، به سمبلي از اين شهر مقدس تبديل شده است.
بازيكنان اين تيم پرتغالي معمولا بدون حقوق و براي خدمت به عبادتگاه فاطيما پس از قبول شدن در آزمون پزشكي- ورزشي، به عضويت تيم در مي‌آيند؛ اما معمولا كمك‌هاي خيريه مردم و هواداران شامل حال آنها مي‌شود. قبل از هر بازي، نام‌هاي 3 كودك مانوس با فاطيما يعني لوسيا، جاكينتا و فرانسيسكو آورده مي‌شود و پس از مراسم دعا و نيايش، بازيكنان براي حضور در ميدان آماده مي‌شوند. بازي احساسي و فوق العاده تعصبي اين بازيكنان، براي ساير تيم‌ها دردسر ساز شده است؛‌ به نوعي كه اين تيم در 4 سال گذشته با سرعتي عجيب، از دسته چهارم به دسته دوم صعود كرده و در جام حذفي امسال نيز با شكست دادن پورتو و اسپورتينگ ليسبون، بخت فراواني براي قهرماني دارد. حتي هواداران تيم رقيب نيز از موفقيت فاطيما خوشحال مي‌شوند. در وب سايت اختصاصي باشگاه فاطيما آورده شده است: «بليط مثل هميشه، بدون قيمت»‌ به واقع نيز همينطور است و مردم ناحيه فاطيما، با اينكه از قشر ثروتمندي نيز نيستند؛ بليط ديدارها را براي كمك و كارهاي خيريه با چند برابر قيمت خريداري مي‌كنند.
در چگونگي و شرح حال حادثه 1917 بحث‌ها و نقل قول‌هاي فراواني وجود دارد؛ اما حق با چه گروهي است، اين روزها چندان اهميت ندارد و قداست تپه فاطيما براي مردم آن ناحيه اثبات شده است. اين باشگاه به سال 1958 تاسيس شده و پدر مانوئل انريكه، كشيش آن زمان پرتغال، اين ناحيه را به عنوان يك محيط فرهنگي- ورزشي به رسميت شناخت و بازيكنش تا ابد به عنوان خادمين عبادگاه فاطيما شناخته شده‌اند. روي كارلوس ويتوريا، سرمربي فاطيما با بازيكناني گمنام اما متعصب، صعودي چشمگيري در فوتبال پرتغال داشته است.
پ.ن1: به صحرا بنگرم صحرا تو بينم به دريا بنگرم دريا تو بينم
به هر جا بنگرم، كوه و در و دشت نشان از قامت رعنا تو بينم
وقتی فاطیما هست؛ من هستم!
پ.ن2: منم مثل بعضی از شماها تو یه کوچه بن بست دنیا اومدم؛ اما این کوچه هیچ وقت واسه من بن بست نبوده، چه قبلا ها که بهر حال یه راه دررویی پیدا می کردم و چه این روزها که همیشه ته کوچه یه دروازه کوچولوی آبی رنگ هست که هیچ وقت به روی من بسته نیست! نه، من هیچ وفت به ته کوچه بن بست نمی رسم!

Read Full Post »

ماه رمضون

از فردا دوباره بايد روزه گرفت، فردا ماه رمضونه! ماه رمضون فقط 30 روز نيست، فقط 30 روزي كه بايد روزه گرفت نيست، ماه رمضون يعني جنب و جوش مردم وقت افطار، وقتي همه مي خوان تند تند به خونه هاشون برسن، ماه رمضون يعني زولبيا و باميه البته من فقط با باميه حال مي كنم! ماه رمضون يعني انتظار و من انتظار رو دوست دارم، انتظار براي صداي اذان موذن زاده، يعني صداي آسموني استاد «ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمه انك انت الوهاب» ماه رمضون يعني از 5 دقيقه مونده به اذان چايي رو شيرين كني تا الله رو گفتن بري بالا! ماه رمضون يعني تا سحر بيدار موندن هاي خوابگاه، تا سحر هفت خبيث بازي كردن و پشت دستي زدن و پشت دستي خوردن!‌ماه رمضون يعني سفره رنگارنگ افطار…

Read Full Post »

شریعتی

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!…خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.
«مرثیه دکتر علی شریعتی به قلم شهید چمران»
پ.ن: وبلاگ نویسی من 4 ساله شده.

Read Full Post »

1- افشا شدن یک نامه جار و جنجال های زیادی به پا کرد، بنظر من محتویات این نامه مبنی بر وضع بد اقتصادی و جنگی ایران در آن زمان نمی توانست چندان غیرقابل انتظار باشد ولی بهر حال واکنش های جالبی را در محافل سیاسی و همچنین در وبلاگستان بهمراه داشت. عجیب ترین واکنش بنظر من نوشته علی پیر حسین لو بود که جنگ را دفاع نامقدس خواند. نمی دانم شاید این نامه بتواند خدشه ای در شخصیت کاریزماتیک جنگ یعنی آیت الله خمینی ایجاد کند که البته به قول چرچیل سیاستمدار ساده وجود ندارد و ایشان هم از این اصل مستثنی نیستند، ولی مسلما در اصل ماجرا نمی تواند خدشه ای وارد کند. قدسیت این جنگ 8 ساله وامدار رهبر آن، یا هاشمی و رضایی و امثال آنها نبود که حالا با خدشه دار شدن احتمالی شخصیت آنها، قدسیت جنگ زیر سوال برود. این جنگ مقدس بود چون برای وطن بود و وطن مقدس بوده و است. این جنگ مقدس بود، چون جنگ بین خمینی و صدام نبود، چون جنگ بین ایران و عراق نبود، و فقط جنگی بود برای حفظ وطن و وطن و وطن و وطن یعنی هر آنچه که بودیم و هستیم و خواهیم بود. وطن یعنی ایمان، یعنی عشق، یعنی امید، یعنی حیات. جنگی که بوی آن را در هر کوی و برزن ایران می شنویم، جنگی که هنوز عده ای در آن شهادت را به انتظار شهادت نشسته اند، جنگی که شهادت فرزند برای مادر نه ناخوشایند که خوشایند بود، چنین جنگی مدیون هیچ کسی نیست که با زیر سوال رفتن آن فرد، دفاع مقدس، نامقدس نامیده شود.
2- انتخابات نزدیک است. دیگر همه باید فهمیده باشند که تحریم دردی را دوا نمی کند و باید حضوری فعال داشت. برای من و شمایی که در این نظام اجتماعی و سیاسی زندگی می کنیم و قانون این کشور را پذیرفته ایم چه با میل خود و چه به صورت اجبار، تحریم معنایی ندارد و پارادوکسی بیشتر بشمار نمی رود.چه ما نهادهایی را تحریم می کنیم که مجبور به تمکین در برابر آن هستیم. ما از قانونی استفاده می کنیم که مجلس شورای اسلامی آن را تصویب کرده و از ثمرات فعالیت های سیاسی و اقتصادی بهره مند می شویم که دولت و رئیس جمهور مجری ان هستند. و از نظام شهری استفاده می کنیم که دستمایه شوراهاست. این بار با دو انتخابات کاملا متفاوت روبرو هستیم که من بر خلاف خیلی از دوستان دیگر فکر می کنم که انتخابات خبرگان مهمتر و حیاتی تر است. بهر حال باتوجه به سن آیت الله خامنه ای احتمال اینکه در این دوره مجلس خبرگان به انتخاب رهبری بپردازد، دور از ذهن نیست و آنگاه همه پشیمان خواهند شد که طرفداران مصباح اکثریت مجلس را داشته باشند. حتی تصور اینکه مصباح رهبر شود امری وحشتناک است. شاید بتوان صدها انتقاد بر آیت الله خامنه ای وارد دانست ولی بشخصه فکر نمی کنم که ایشان قابل قیاس با مصباح و حتی خیلی های دیگر که برای رهبری بعد از ایشان مد نظر هستند، باشد. بهر حال خبرگان را باید حداقل برای این بار که آتش مصباح تند است، جدی گرفت و حضوری فعال در آن یافت و از ورود افراد متحجر به مجلس خبرگان جلوگیری کرد. انتخابات شوراها را باید بخاطر کارکردهای شهری آن جدی گرفت و شاید این انتخابات فقط در تهران رنگ و بوی سیاسی داشته باشد . آنچه که از قانون بر می آید و در حدود اختیارات شوراها بیان شده است، این نهاد تواناییهای بالقوه زیادی دارد که متاسفانه در خیلی از شهرها بعد از دو دوره هنور حضورش هیچ تاثیری بر امورات شهری نداشته است. مسلما با داشتن شورایی قوی خیلی از کاستی های شهر نشینی کاهش پیدا خواهد کرد. کاش همه در انتخابات و بخصوص در انتخابات خبرگان شرکت کنند.
3- صدای تک تک کفش های پاشنه بلند زنی از دور می آید. او می آید که تاریخساز شود. او می آید که قدرتمندترین انسان روی زمین شود. صدای پای هیلاری می آید و شاید غمگین ترین آمریکایی کاندولیزا رایس دختر جاه طلب آمریکایی باشد که رویای رئیس جمهوری اش را کمرنگ و گمرنگ تر می بیند. هیلاری خواهد آمد و البته در این راه محبوبیت شوهرش کمک زیادی به او خواهد کرد. شوهری که با وجود محکومیت در دادگاه بخاطر سوگند دروغ هنوز جزو محبوب ترین رئیس جمهورهای آمریکاست. در عین حال بنظر می رسد پیروزی دموکرات ها، نه رای مثبت به آنها بوده که بیشتر رای منفی به جمهوری خواهان بوده است. همانند احمدی نژاد که ریاست جمهوری اش را مدیون رای منفی مردم به هاشمی است. گرچه معمولا با عوض شدن دولت های آمریکا تغییر خط مشی در آمریکا رخ نمی دهد و فقط تغییر شیوه ها روی می دهد و در آمریکا هم بنظر قدرتی فراتر از دولت به تعیین استراتژی ها می پردازد و دولت فقط می تواند شیوه اجرای آن را اتخاذ کند، ولی در عین حال باید آمدن دموکرات ها را به فال نیک گرفت و امیدوار بود جنگ طلبی آنها کاهش پیدا کند.
4- مساله هسته ای انگار نمی خواهد حل شود. انرژی هسته ای آنقدر اهمیت دارد که دولت جمهوری اسلامی حتی حاضر به تحمل تحریم شود ولی از آن دست نکشد. البته اصولا دیگر سیاست تحریم کاربرد چندانی ندارد و نمی تواند مشکل ساز شود. از طرف دیگر مانور پیامبر اعظم بار دیگر نشان داد که ایران اگرجه در صنایع نظامی در خیلی از جنبه ها از کشورهای پیشرفته عقب باشد ولی براحتی می تواند کنترل تنگه هرمز، این نبض تپنده جهان را در دست بگیرد و به هر تهدید پاسخی درخور دهد. آمریکا مجبور است که بپذیرد نمی تواند با ایران طرف شود و شاید غنی سازی با همکاری فرانسه یا روسیه بهترین راه حل برای این بن بست برای طرفین باشد.
5- زن و شوهری انتظار فرزندی را در 262 ماه قبل داشتند. ولی کم طاقتی این بچه باعث شد که 264 ماه قبل یعنی در 3 آدز ماه 1363 بیاید. نمی دانم باید خوشحال باشم که یک سال بزرگتر شدم یا ناراحت که یک سال به زمان مرگم نزدیکتر!!! بهر حال تولد و مرگ هر دو حق هستند و از حق، و من بین این دو حق سرگردان. نمی دانم اگر آن نخستین زن لحظه ای غفلت نمی کرد شاید هیچ گاه از حق جدا نمی شدیم که حالا سرگردان باشیم و شاید هم نه! باید جدا می شدیم تا در این وادی لایق حق شویم.
6- چشم تا کار می کند، هوش پاییز است. اینجا، در شمال، انگار خدا دلش بیشتر از بقیه جاها می گیرد. اینجا دیگر خدا فقط بغض نمی کند. حتی بعضی وقتها دیگر آرام هم گریه نمی کند. گاه چنان گریه می کند که ترس سراپای آدم را فرا می گیرد. هوا پاییزی است و خدا دلش از آدمها گرفته، گریه امانش نمی دهد.نمی دانم شاید ابلیس بیشتر از فرشتگان دیگر می فهمید که راضی به سجده کردن در برابر آدم نشد و شاید هم بقول دکتر، آدمیان را یک علی بس بود برای سجده کردن. پاییز است ولی هوای دلم پاییزی نیست، گرچه نمی دانم پس چرا آسمانش صاف و آفتابی هم نیست. نشستن در خانه و درس خواندن برای کنکور چه سخت شده، آن هم برای رشته ای که همه چیزش امسال تغییر خواهد کرد و هنوز هم اعلام نشده که چگونه تغییر می کند. اضطراب MBA از حالا وجود دارد. شاید سپهری راست می گوید که باید کتاب را بست، باید بلند شد، در امتداد دشت قدم زد، گل را نگاه کرد، ابهام را شنید. نمی دانم منظورش از ابهام همان صدای فاصله هاست، همان عشق است، همان دچار شدن است، همان عجیب قشنگ است، همان فاطیماست، نمی دانم. اما ای حرمت سپیدی کاغذ! تو می دانی که قاصدک جوابم کرده. حالا فهمیدم دلم از بی خبری، آسمانش صاف و آفتابی نیست. تو، که می خوانی نوشته هایم، می شنوی سوز سازم، نگو این هم بگذرد، نگو درس مهمتر است، نگو عشق دروغ است. پندم مده ای دوست! که بکار نبندم، تو ندانی که بین ما چه می گذرد نهانی.
7- وبلاگ نمی گذارد که فراموش کنم، که فراموش شوم، که با شب خو کنم، که از آفتاب نگویم، که دیروزم را از یاد ببرم، که فردا را به یاد نیاورم، که تسلیم شوم، نومید شوم…وبلاگ فرصتی است برای فکر کردنم، برای تکراری نشدنم، برای رها شدنم، دلم می خواهد که هر روز بنویسم ولی چه کنم که کنکور نزدیک است! باز باید بخوانم درسم!

Read Full Post »

حال نوشتن ندارم، ولی دوست دارم بنویسم که:
1-متاسفم! متاسفم برای رئیس جمهور احمدی نژاد! بخاطر 22 شعاری که آقای احمدی نژاد در آخرین برنامه تبلیغاتی اش داد و تا کنون نتوانسته به آنها عمل کند و حتی خیلی از کارهایی که دولت ایشان کرده بر ضد آن شعار ها بوده است.
2- او را فراموش کردم. نه برای اینکه به او اثبات کنم که دوستش دارم. فقط برای اینکه باید او را فراموش کنم.
3- آقای علی اکبر خان منتجبی! دست تات بابت نوشتن شعارهای عمل نشده آقای احمدی نژاد درد نکند. ولی فکر نکنید به چیز عجیبی اشاره کردید. کاش می رفتید به فیلم های تبلیغاتی سیاستمدار محبوبتان آقای خاتمی در دوره های پیشین هم نگاهی می کردید و در می یافتید احمدی نزاد در دستیابی به شعار هایش بهیچ عنوان بدتر از خاتمی کار نکرده است. بهرحال من فکر می کنم او در رسیدن به شعارهایش موفق تر از پیشینیان خود کار کرده است. حال آنکه سطح شعار های رئیس جمهور احمدی نژاد خیلی پایین تر است و بیشتر برای اقشار پایین جامعه تغریف شده است و برای ما جذابیتی ندارد، حرف دیگری است.
4- شاید اگر همه دخترهای دنیا به من بگویند عاشقت هستم! برایم قابل هضم باشد. ولی وقتی فاطیما می گوید هضمش مشکل می شود. دختری که در تمام مدتی که من نیاز بودم او حتی ناز نبود. حالا او برگشته و ناگهان همه نیاز می شود. دختری که بودن با او برایم رویایی دست نیافتنی بود، به من می گوید در همه آن روزهایی که سنگ بودم عاشقت بودم. او برگشته ولی من می دانم هنوز چه مشکلات بسیاری برای رسیدن به او دارم. می دانم که می خوانی! بدان همه دلایلت برای بیان نکردن آنجه در دلت می گشته برایم غیر قابل هضم است ولی این بار از دستت نخواهم داد.
5- در اینکه من با شخص احمدی نژاد مشکل دارم، شکی توش نیست. در لباس پوشیدنش بعنوان سمبل یک مملکت، در حرف زدن هایش که انگار فقط برای افراد زیر دیپلم هست، در اینکه کارهایش بر اساس حساب و کتاب و منطقی نیست، در اینکه دچار بیماری روانی خود بزرگ بینی است، در اینکه چشمهایش بیش از حد قوی است، در اینکه آدمهایی که دورش جمع کرده همه در یک صفت مشترکند: پاچه خواری، در اینکه…..اما اعتراف می کنم در این بحبوهه مسائل هسته ای، دعوت کردن بوش به مناظره نشان از هوش ایشان است. بهرحال بوش چه بپذیرد و چه نپذیرد، بازنده است. اگر نپذیرد که معلوم است و اگر بپذیرد اینقدر دولتش گند زده است که احمدی نژاد می تواند در برابر او با افتخار از خود بعنوان رئیس جمهور موفق نام ببرد. بهرحال احمدی نژاد بخوبی توانسته توجه افکار عمومی جهان را از مسائل هسته ای کمی دور نگه دارد.
6- روزهای سختی است. قبول کن خیلی سخته برام. امیدوارم این چند روز هر چه زودتر تمام بشه.
7- افروغ، کم کم به او اعتقاد پیدا می کنم. شاید در روزهایی که اصلاح طلبان (سیاستمدارن و روزنامه نگاران) مغرضانه انتقاد و محافظه کاران بی شرمانه پاچه خواری می کنند. تنها کسی باشد که کاملا منطقی به انتقاد از دولت می پردازد.
8- رستنی ها کم نیست. من و تو کم بودیم، خشک و پژمرده و تا روی زوی زمین خم بودیم. گفتنی ها کم نیست! من و تو کم گقتیم مثل هزیان دم مرگ، از آغاز، چنین درهم و برهم گفتیم. دیدنی ها کم نیست. من و تو کم دیدیم. بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقیا ها را پرسیدیم. چیدنی ها کم نیست. من و تو کم چیدیم. وقت گل دادن عشق، روی دار قالی، بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم. خواندنی ها کم نیست! من و تو کم خواندیم. من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد، با دهانی بسته وا ماندیم. من و تو کم بودیم! من و تو اما در میدان ها اینک اندازه ما می خوانیم. ما به اندازه ما می بینیم. ما به اندازه ما می چینیم. ما به اندازه ما می گوییم . ما به اندازه ما می روییم . من و تو کم نه که باید شب بی رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم. من و تو خم نه و درهم نه،کم هم نه، که می باید با هم باشیم. من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم. من و تو حق داریم که به اندازه ما هم که شده با هم باشیم. گقتنی ها کم نیست.

Read Full Post »

وظایف الاعضا

نمی دونم شما مجله کارنامه رو می خوندید یا نه؟ یه مجله ادبی بود که اخرین شماره اون اسفند پارسال منتشر شد ، بعدش هم اونو بستند ، شماره آخرش رو هم نتونستم پیدا کنم تا همین هفته قبل ، تو این یک هفته هم شاید چند دور کل مجله رو خوندم ولی هرگز نفهمیدم چرا این مجله رو بستند ، اینها رو گفتم که چند تا از طنز های عمران صلاحی رو که تو اون چاپ شده بود بیارم ، فقط چون طولانی بود با تصرف و تلخیص آوردم ، حتما بخونید جالبه:
وظایف الاعضا
دهان:دهان از لب و دندان و زبان تشکیل میشود. فکر کردیم شاید شما ندانید وقتی دهانی سرویس میشود ، در واقع همه اینها با هم سرویس میشوند که به آن میگویند: جنرال سرویس
ما نمیدانیم وظیفه اصلی دهان گفتن است یا خوردن. خوردن به نظر صحیح تر می آید. چون خیلی از افراد فقط می خورند و صدایش را در نمی آورند. بعضی از حکما معتقدند که دهان اگر حرفی نزند، سرویس هم نمی شود. پس همان بهتر که وظیفه اصلی اش خوردن باشد.

لب:
لب وظایف زیادی بعهده دارد. در آقایان اضافه کاری هم میکند، یعنی به حمل سبیل هم می پردازد. سبیل هم بعنوان تشکر گاهی روی لب آقایان را میپوشاند و نمیگذارد بعضی از معایب آنان آشکار شود… عضو یاد شده واقعا هم سانسور کردنی است. چون گاهی اوقات کارهایی انجام میدهد که خلاف اخلاق است. مثلا یک دفعه میرود روی لبی می نشیند که غنچه شده است و صدایی در می آید که دیگر مربوط به دستگاه تکلم نیست. مخصوصا در ایام نوروز. بعضی که در کار داد و ستد لب هستند عقیده دارند این معامله خیلی پرمنفعت است، چون اگر جنس را پس بگیرند، دوبرابر می شود.
حالا که صحبت از معامله شد، این را هم اضافه کنیم کع بعضی ها اگر لب تر کنند، مبالغ زیادی به حسابشان واریز می گردد و لب و لوچه کسانی هم که در بازی شرکت ندارند آویزان میشود. ما چند نوع لب داریم: لب قیطانی ، لب قلوه ای، لب شتری.وقتی حافظ میگوید : » لب لعلی گزیده ام که مپرس» منظورش نوع مرغوب آن بوده است. بعضی هم لب خوانی میکنند. یعنی طرف هنوز حرفی نزده منظورش را می فهمند و به دیگران می فهمانند.

دندان:
وظیفه اصلی دندان، جویدن است. وظیفه ثانوی آن زیبا سازی صورت است به وقت خندیدن با همکاری لب. مشروط بر این که آن را کرم نخورده باشد.
حکیم غزنه میفرماید:» لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید.» با این حساب ، اگر کسی دندان نداشته باشد توحیدگویی او نیمه کاره می ماند و اگر با دندان مصنوعی این عمل را انجام دهد فکر نمی کنیم کارش اصالت چندانی داشته باشد. میگویند: «هر آن کس که دندان دهد، نان دهد» متاسفانه در دوره ما نظم کارها مقداری به هم خورده است. یعنی بیشتر انسانها وقتی دندان دارند، نان ندارند. وقتی هم که نان دارند، دندان ندارند. چون دندان ندارند، چیزی هم باب دندان آنها نیست. آنها دندان طمعشان کنده شده و نمیتوانند برای کسی دندان تیز کنند.

زبان:
وظیفه اصلی زبان تکلم است. شاعر فرماید: » زبان در دهان ای خردمند چیست؟…. کلید در گنج صاحب هنر» . گاهی این کلید به درد نمیخورد، گاهی هم در را باز میکند، اما خزینه خالی است. عده ای با عضو یاد شده زبان بازی میکنند و عده ای هم بازی های زبانی. زبان اگر بیش از حد به سرخی گراید به سر سبز آسیب جدی می رساند، پس همان بهتر که چنین زبانی فقط تمبر بچسباند.

Read Full Post »