Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘شعر’ Category

دلم تنگ است

تو را نادیدن ما غم نباشد               که در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی           ولیکن چون تو در عالم نباشد
مبادا در جهان دلتنگ رویی               که رویت بیند و خرم نباشد
مکن یارا دلم مجروح مگذار               که هیچم در جهان مرهم نباشد
بیا تا جان شیرین در تو ریزم               که بخل و دوستی با هم نباشد
نخواهم بی تو یک دم زندگانی               که طیب عیش بی همدم نباشد
نظر گویند سعدی با که داری               که غم با یار گفتن غم نباشد
حدیث دوست با دشمن نگویم               که هرگز مدعی محرم نباشد

چقدر دلم برای جاودانه شدن در آغوش بی قرارت تنگ است،
چقدر دلم برای انار سرخ لب های تب دارت تنگ است،
چقدر دلم برای افسون لمس دستان آرامشت تنگ است،
چقدر دلم برای گم شدن در سلسله موهای رهایت تنگ است،
چقدر دلم برای عاشقانه زل زدن به دیوانگی هایت تنگ است،
آغوشت،
لب هایت،
دست هایت،
موهایت،
فاطیما فاطیما دلم تنگ است

Read Full Post »

به دلیل بیانیه خسرو آواز ایران، این نوشته حذف گردید.

Read Full Post »

زبان آتش

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبان دل، دلی لبریز مهر تو،
تو ای با دوستی دشمن!

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن ـ شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید17738_650

برادر گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار،
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را  خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه، غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی ؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست،
ولی حق را ـ برادر جان ـ به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست!
اگر این بار شد  وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار . . . !!

زبان آتش، تصنیف  بی نظیر استاد شجریان درباره جریانات اخیر رو با شعری از فریدون مشیری از اینجا دانلود کنید و بشنوید. راز مانایی استاد، بی شک از مردمان بودن اوست. استاد این آهنگ رو در روزهای آینده در کنسرت های دور اروپا خواهد خوند، ولی احتمال این که مجوز بگیره خیلی ضعیفه.

Read Full Post »

اي رفته تا دور دستان

ای شط پر شوكت هر چه زیبایی پاك
ای شط زیبای پر شوكت من
ای رفته تا دوردستان
آنجا بگو تا كدامین ستاره ست
روشنترین همنشین شب غربت تو ؟
ای همنشین قدیم شب غربت من
ای تكیه گاه و پناه
غمگین ترین لحظه های كنون بی نگاهت تهی مانده از نور
در كوچه باغ گل تیره و تلخ اندوه
در كوچه های چه شبها كه اكنون همه كور
آنجا بگو تا كدامین ستاره ست
كه شب فروز تو خورشید پاره ست ؟

Read Full Post »

بس کنید!

gazaشرمتان باد! ای خداوندان قدرت!
بس کنید!
بس کنید از این همه ظلم و قساوت،
بس کنید!
ای نگهبانان آزادی!
نگهاداران صلح!
ای جهان را لطفتان را تا قعر دوزخ رهنمون!
سرب داغ است این که می بارید بر دلهای مردم،
سرب داغ!
موج خون است این که می رانید بر آن
کشتگی خودکامگی را
موج خون!
گر نه کورید و نه کر.
گر مسلسل هایتان یک لحظه ساکت می شوند؛
بشنوید و بنگرید:
بشنوید، این «وای» مادرهای جان آزرده است
کاندرین شب های وحشت سوگواری می کنند.
بشنوید این بانگ فرزندان مادر مرده است
کز ستم های شما هر گوشه زاری می کنند.
بنگرید این کشتزاران را، که مزدورانتان
روز و شب، با خون مردم، آبیاری می کنند!
بنگرید این خلق عالم را، که دندان بر جگر،
دم به دم بیدادتان را
بردباری می کنند.
دست ها از دست تان ای سنگ دلان، بر خداست
گر چه می دانم،
آنچه بیداری ندارد، خواب مرگ بی گناهان است و
وجدان شماست!
با تمام اشک هایم، باز، نومیدانه
خواهش می کنم
بس کنید!
بس کنید!
فکر مادرهای دلواپس کنید.
رحم بر این غنچه های نازک نورس کنید.
بس کنید!

Read Full Post »

مرگ

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید   در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید     کز این خاک برآیید سماوات بگیرید

Read Full Post »

MUSIQUE DU MONDE

saze no

خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی من مرو
ای حیات دوستان در بوستان بی من مرو

این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است
این جهان بی من مباش و آن جهان بی من مرو

ای عیان بی من مدان و ای زبان بی من مخوان
ای نظر بی من مبین و ای روان بی من مرو

ساز نو
حسین علیزاده : تار – تنبور – سه تار
افسانه رسایی : آواز
مجید خلج : تمبک – دف

Read Full Post »

Older Posts »