Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘شخصی’ Category

می گویند روییدن عشق لحظه ایست، اما من نمی دانم چرا این لحظه بعد از پنج سال تمام نمی شود و من هر روز صبح از نو عاشق می شوم.
قیاس تو جز با تو خطاست و من هرگز چنین خطایی نمی کنم. تو تجسم نهایت لذت و آرامش در کالبد آدمی هستی.
همه دنیا مرا صدا می زنند و تو نیز مرا صدا می زنی. اما آن صداها کجا و صدای تو کجا. وقتی صدایم می زنی سلول های بدنم مستانه می رقصند و خون نشیط زنده بیداری در تمام وجودم جاری می گردد.

Read Full Post »

تغییر؟

سرم درد می کنه، چشم هام خسته میشن، نه حسی برای خوندن هست و نه حالی برای نوشتن. کمی تو گودر الکی می گردم، به ایران دخت روی میز نگاه می کنم، وسوسه میشم که بخونم ولی حتی حس این یکی هم نیست.

آشفته ام، زنگ در رو می زنم، میاد تو حیاط در رو باز می کنه، لباس هاش رو عوض کرده، آرامش نگاهش، آرومم می کنه.

«و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود.» نمی دونم حرف های مطهری می تونه نشون دهنده این باشه که حکومت می خواد تغییر رویه بده یا نه. نمی دونم به کدوم سمت داریم میریم.

با نور آفتابی که به چشمام می خوره بیدار میشم، میرم پرده رو می کشم، مثل فرشته ها خوابیده، وای دلم می خواد بیدارش کنم، دلم می خواد با موهاش بازی کنم، می ترسم، می ترسم بیدارش کنم.

وقتی در یه مشکلی، تو به دلایل و ریشه ها نپردازی و فقط  نشونه های مشکل رو از بین ببری، حل مشکل سخت تر میشه. چون راه حل هایی که واسه از بین بردن نشونه های مشکل استفاده میشه خودش یه عوارضی داره و از طرف دیگه اون ریشه های اصلی مشکل عمیق تر میشه. یه جایی میشه که حل این مشکل دیگه درد داره. مثل اقتصاد این کشور، یه زمانی چون کمبود بود، یه راه حل مقطعی به نام یارانه ها استفاده شد، حالا اون راه حل مقطعی چنان با اقتصاد این کشور عجین شده که نمیشه بی خیالش شد، از طرف دیگه تولید و رشد اقتصادی تو کشور رو مختل کرده. مثل تورم، تا دولت پول کم میاره از بانک مرکزی قرض میگیره، این باعث  میشه که نقدینگی زیاد بشه بعد تورم بالا بره. در دراز مدت سبب شده که نهادهای اقتصادی تو کشور تنبل بار بیان، مثل بچه ای که تا 40 سالگی از باباش پول تو جیبی بگیره و هیچ وقت به فکر کار کردن نمی افته. نهادهای اقتصادی هم بهره وری کمی دارن، در نتیجه دولت هر سال بیشتر از سال قبل کم میاره، هر سال بیشتر قرض میگیره و موضوعی که همه دنیا سالهاست حل کردن، به یه مسئله لاینحل تو این کشور تبدیل شده. مثل سیاست کشور، زهی خیال باطل که فکر کنیم اشکال از این دولته، یا از این رهبره، یا از ساختار نظامه، مشکل یه جای دیگه است، مشکل تو ذات ماست، مایی که هر کدوممون پتانسیل دیکتاتور بودن داریم.

صدای موج میاد، روی سنگ جابجا میشه، با چشم هام دنبالش می کنم، بالاخره ساکن میشه، دستش رو تو دستم میگرم، فشارش میدم، دلم گریه بی هوا می خواد.

Read Full Post »

دلم تنگ است

تو را نادیدن ما غم نباشد               که در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی           ولیکن چون تو در عالم نباشد
مبادا در جهان دلتنگ رویی               که رویت بیند و خرم نباشد
مکن یارا دلم مجروح مگذار               که هیچم در جهان مرهم نباشد
بیا تا جان شیرین در تو ریزم               که بخل و دوستی با هم نباشد
نخواهم بی تو یک دم زندگانی               که طیب عیش بی همدم نباشد
نظر گویند سعدی با که داری               که غم با یار گفتن غم نباشد
حدیث دوست با دشمن نگویم               که هرگز مدعی محرم نباشد

چقدر دلم برای جاودانه شدن در آغوش بی قرارت تنگ است،
چقدر دلم برای انار سرخ لب های تب دارت تنگ است،
چقدر دلم برای افسون لمس دستان آرامشت تنگ است،
چقدر دلم برای گم شدن در سلسله موهای رهایت تنگ است،
چقدر دلم برای عاشقانه زل زدن به دیوانگی هایت تنگ است،
آغوشت،
لب هایت،
دست هایت،
موهایت،
فاطیما فاطیما دلم تنگ است

Read Full Post »

رویا یا خاطره

sideoutman-abstract-digital-art-fractal-my_reminiscent_placeاگر حتی کمی از آن را برای هر کسی تعریف کنم، بی شک می گوید رویاهای زیبایی است. بی شک می گوید چقدر تخیل قوی داری. اما هیچ کس نخواهد گفت که چه خاطرات زیبایی، چه روزهای تکرار نشدنی! می دانی فاطیما، هیچ کس باور نخواهد کرد که آن ها خاطره باشد، هیچ کس باور نخواهد کرد که آن ها در ظرف مکان و زمانی اتفاق افتاده باشد. من و تو، حتی اگر بخواهیم آن چه برایمان اتفاق افتاده را برای کسی تعریف کنیم، حتی اگر بخواهیم پرده دری کنیم، کسی باور نخواهد کرد. کسی سرزمین مقدس ما، معراج ما را نخواهد فهمید.

چنان به آرامی، مرزهای ناممکن را در هم شکستیم  که در آن سوی مرزها، همه چیز خوشایند بود و لذت! بی شک هر دردی مژده از لذتی خواهد داد. هر چه درد، شدید تر باشد، لذت ناب تر است. چقدر ما سالیان درد کشیدیم، چقدر به خودمان می گفتیم که روزهای لذت نیز خواهد آمد. چقدر تنها بودیم. ما از خیلی چیزها عبور کرده ایم، ما باید عبور می کردیم، اما در لحظات عبور، نه تنها به حرمت ها  ضربه ای نزده ایم، بلکه بر قداست ها افزوده ایم. ما چراغ ها را خاموش کردیم، ما حرف نمی زدیم، ما در تاریکی به سایه ها نگاه می کردیم. ما به نسیم فکر می کردیم و صداها را دنبال می کردیم. ما حرف نمی زدیم اما با گوش جان می شنیدیم. می شنیدم که چه می گویی و می شنیدی که چه می گویم. می خندیدیم به آن ها که در جسم حبس شده اند و به بالاترین نقطه ای که دیده میشد، خیره می شدیم. ما هوشیارانه مست بودیم.
فاطیما فاطیما فاطیما، همچنان و همیشه خالصانه و ناب دوستت دارم؛ دوست داشتنی، افزایشی و تا بی کران رویاها!

Read Full Post »

مشبک شب

هوا خنک شده، کمی سردم شده، دست هام رو میزارم تو جیبم، کمی خودم رو تو خودم جمع می کنم، می ایستم، نگاهی به آسمون میندازم، هوای بارون نیست، تو دلم فرهاد می خونه؛ آخ اگه بارون بزنه. سرم رو برمی گردونم، به پشت سرم نگاه می کنم. انگار دنبال چیزی میگردم، نمی دونم چی، ولی خیره به پشت سرم نگاه می کنم. هیچ نیست، هر چه بود، پیش از این ها بود. به راهم ادامه میدم.
هر قدمی که برمیدارم، صبرم کم تر میشه، تند و تند و تندتر قدم برمیدارم. بالاخره میرسم، خالیه، این بار آدم های دنیا فهمیده ان که برای هر کسی تو این دنیا جایی هست. صبرم که تموم میشه، چشام کمی خیس میشه. به گمونم دلش برای چشم های کسی تنگ شده که …
به آدم هایی که بی هیچ توجهی به من، از کنار من رد میشن، هیچ توجهی نمی کنم. به این مشبک شب نگاه می کنم و خاطره هامو دونه دونه برای نم چشمام تعریف می کنم.

Read Full Post »

معراج – 7

چنان آتشی می زند لبانش که بر لبانم آرام گرفته است، چنان آرامشی می دهد دستانش، که در دستانم آرام گرفته است، چنان شوری برپا می کند نگاهش که بر نگاهم آرام گرفته است. سرزمین مقدس جولانگاه ابدی عشق، سرزمین تضاد هاست. آرامش و بی قراری، هست و نیست، بود و نبود، مست و هوشیار، خواب و بیداری، یقین و تردید است.

گاهی باید سال ها غرق در تردید بود تا بتوان یقین ابدی را در آغوش کشید.

Read Full Post »

سقوط

سرزمین مقدس سقوط نخواهد کرد(+). در واقع هر کس و هر رابطه ای در آن راه ندارد. فقط و فقط رابطه هایی که توانسته اند، هفت خوانی را با موفقیت پشت سر بگذارنند و چنان ریشه بزنند که بزرگ ترین طوفان ها هم نتواند خللی بر آن وارد کند، شرط لازم برای ورود به سرزمین مقدس دارند.

سرزمین مقدس، پانهادن در آسمان هفتم وادی عشق است و شرط لازم برای ورود به آن، ماندن و صبر کردن و عشق ورزیدن و شور داشتن  در همه مراحل قبلی است. باید جمله جان شوی، تا لایق جانان شوی.

و مطمئن باشید که اگر گام به گام و مرحله به مرحله را به درستی و با طمانینه و تدبر طی کرده باشید، سقوط نخواهید کرد.

Read Full Post »

Older Posts »