Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘سیاست’ Category

22 بهمن، روز بازی!

مراسم 22 بهمن در جلوی چشمان سفرا و خبرنگاران خارجی متعددی برگزار میشه. 8 ماه از انتخابات می گذره و حکومت دوست نداره روز پیروزی انقلابش، روزی باشه که معترضین بتونن جولان بدن. 22 بهمن روز بازیه و حکومت خیلی دلش می خواد که قبل از بازی، بازی رو ببره. جنگ روانی مهم ترین ابزاریه که حکومت در اختیار داره تا با جوسازی های رسانه ای خللی در تجمعات اعتراضی مردم ایجاد کنه.

این روزها، هر روز تعداد زیادی رو  دستگیر می کنن و تعداد کم تری رو آزاد می کنن. تجربه نشون داده که آزاد شده ها مدتی طول می کشه تا بتونن وضعیت روحی قبل از دستگیریشون رو به دست بیارن و اغلب چندماهی وضعیت داغونی دارن. این وضعیت داغون هم به شکلیه که به اطرافیان اون فرد هم تصری داده میشه. در واقع با این دو کار بذر ترس و نگرانی رو هم زمان در سطح جامعه، در بین افراد معترض و خانواده هاشون می پاشن.

رهبران جنبش سبز بر خلاف عاشورا این بار رو بازی کردن و با یه گام عقب نشینی خواستار حضور معترضین در صحنه و اعتراض به دولت غیر قانونی شدن. باید تا 22 بهمن صبر کرد و دید که چند درصد می ترسن و چند درصد از معترضین به تقابل با حکومت به خیابون میان.

Read Full Post »

شفاف سازی خواص

چهار روز پیش آیت الله خامنه ای از خواص خواست که موضع خوشون رو شفاف کنن و حرف های دوپهلو نزنن. بعد از این سخنرانی، اغلب تحلیل گران بر این باو بودن که هاشمی مهم ترین فرد از خواص بود که آیت الله خامنه ای شفافیت رو از اونا خواسته بود. موضع امروز هاشمی در واقع پاسخی به خواسته آیت الله خامنه ای بود. موضع امروز هاشمی واقعاً فوق العاده بود و نشون میده که اصلاً و ابداً هاشمی قصد عقب نشینی از مواضع 26 تیرماهش رو نداره.

در پاسخ به انتقاد از سکوت خواص میگه: «در بيان مواضع خود همواره منافع اسلام،‌ انقلاب و مردم را مورد اهميت قرار داده‌ام و همچنين در مواقعي به دليل شرايط نامناسب با الهام از روش بزرگان ديني سكوت اختيار كرده‌ام.»

در پاسخ به دو پهلو صحبت کردن خواص میگه : «در شرايط امروز نيز براي برون‌رفت از وضعيت فعلي راه‌حل‌هايي را كه با توجه به تجربياتم به ذهنم مي‌رسيد در خطبه نماز جمعه مطرح كرده‌ام و هنوز نيز در كليات به آن معتقدم؛ هر چند ممكن است نواقص و زوايدي داشته باشد.»

و در آخر هم با یه حرکت زیبا، توپ رو تو زمین آیت الله خامنه ای میندازه و میگه: «در شرايط فعلي اينجانب صالح ترین فرد را براي حل مشكلات فعلي جمهوري اسلامي ايشان مي‌دانم و مطمئن هستم با كمك افراد معتدل از هر دو جناح موجود كشور با تدبير رهبري مسائل موجود قابل حل و فصل است و در صورت حل مشكلات جاري، دشمنان خارجي و ضدانقلاب مايوس خواهند شد.»

باور کنید از این شفاف تر و صریح تر نمیشه حرف زد. هاشمی با صراحت تمام داره میگه که راه حل برون رفت از بحران اینه و تنها مجری اون هم رهبریه.

Read Full Post »

بیش تر از یه سال قبل بود که بعضی ها چون دکتر نیلی پیش بینی کردن که احمدی نژاد توی انتخابات از امداد غیبی برخوردار نمیشه و آیت الله خامنه ای نمی خواد سرنوشت خودش رو به سرنوشت احمدی نژاد گره بزنه. اما همه دیدیم که اینطور نشد و احمدی نژاد نه تنها از امداد های عجیب و غریب غیبی استفاده کرد، بلکه در سخت ترین روزهای رهبری آیت الله خامنه ای، از حمایت همه جانبه برخور دار بود.
هفت ماه از انتخابات می گذره، شعارهای جنبش سبز دیگه درباره برکناری احمدی نژاد یا انتخابات مجدد ریاست جمهوری نیست. جنبش سبز یکی دوماهی میشه که پاسخگو بودن نفر اول نظام رو شعار میده. هفت ماه بعد از انتخابات، مناظره هایی شروع میشه که به روشنی نشون میده که صدا و سیما برخلاف همه هفت ماه قبلش عقب نشینی معناداری کرده. مطهری، کواکبیان و اطاعت از احمدی نژاد به شدیدترین شکل ممکن انتقاد می کنن، اونو زمینه ساز فتنه اعلام می کنن، کشتن مردم در روز عاشورا رو محکوم می کنن و از برخورد بد حکومت با معترضین میگن. از به حق بودن مطالبات مردم در سقف چند ماه قبل میگن. سقفی که قبل از نفر اول نظام بود.
همه این ها یعنی آیت الله خامنه ای خیلی دیر احساس خطر کرده؟ یعنی آیت الله خامنه ای احساس کرده که سرنوشت منحوس احمدی نژاد به سرنوشت خودش گره خورده و داره سعی می کنه اونو باز کنه؟
این مناظره ها یعنی چی؟ یعنی مرز بندی شفاف بین آیت الله خامنه ای و احمدی نژاد؟

Read Full Post »

تغییر؟

سرم درد می کنه، چشم هام خسته میشن، نه حسی برای خوندن هست و نه حالی برای نوشتن. کمی تو گودر الکی می گردم، به ایران دخت روی میز نگاه می کنم، وسوسه میشم که بخونم ولی حتی حس این یکی هم نیست.

آشفته ام، زنگ در رو می زنم، میاد تو حیاط در رو باز می کنه، لباس هاش رو عوض کرده، آرامش نگاهش، آرومم می کنه.

«و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود.» نمی دونم حرف های مطهری می تونه نشون دهنده این باشه که حکومت می خواد تغییر رویه بده یا نه. نمی دونم به کدوم سمت داریم میریم.

با نور آفتابی که به چشمام می خوره بیدار میشم، میرم پرده رو می کشم، مثل فرشته ها خوابیده، وای دلم می خواد بیدارش کنم، دلم می خواد با موهاش بازی کنم، می ترسم، می ترسم بیدارش کنم.

وقتی در یه مشکلی، تو به دلایل و ریشه ها نپردازی و فقط  نشونه های مشکل رو از بین ببری، حل مشکل سخت تر میشه. چون راه حل هایی که واسه از بین بردن نشونه های مشکل استفاده میشه خودش یه عوارضی داره و از طرف دیگه اون ریشه های اصلی مشکل عمیق تر میشه. یه جایی میشه که حل این مشکل دیگه درد داره. مثل اقتصاد این کشور، یه زمانی چون کمبود بود، یه راه حل مقطعی به نام یارانه ها استفاده شد، حالا اون راه حل مقطعی چنان با اقتصاد این کشور عجین شده که نمیشه بی خیالش شد، از طرف دیگه تولید و رشد اقتصادی تو کشور رو مختل کرده. مثل تورم، تا دولت پول کم میاره از بانک مرکزی قرض میگیره، این باعث  میشه که نقدینگی زیاد بشه بعد تورم بالا بره. در دراز مدت سبب شده که نهادهای اقتصادی تو کشور تنبل بار بیان، مثل بچه ای که تا 40 سالگی از باباش پول تو جیبی بگیره و هیچ وقت به فکر کار کردن نمی افته. نهادهای اقتصادی هم بهره وری کمی دارن، در نتیجه دولت هر سال بیشتر از سال قبل کم میاره، هر سال بیشتر قرض میگیره و موضوعی که همه دنیا سالهاست حل کردن، به یه مسئله لاینحل تو این کشور تبدیل شده. مثل سیاست کشور، زهی خیال باطل که فکر کنیم اشکال از این دولته، یا از این رهبره، یا از ساختار نظامه، مشکل یه جای دیگه است، مشکل تو ذات ماست، مایی که هر کدوممون پتانسیل دیکتاتور بودن داریم.

صدای موج میاد، روی سنگ جابجا میشه، با چشم هام دنبالش می کنم، بالاخره ساکن میشه، دستش رو تو دستم میگرم، فشارش میدم، دلم گریه بی هوا می خواد.

Read Full Post »

1- در زمان جنگ، وقتی به سمت مواضع دشمن پیش رفتی، باید بدونی که هر چه جلوتر میری، خطر بیشتر میشه و ثبات جایگاه تو کم تر میشه. اگه اینقدر پیش بری که دشمن موجودیتش رو در خطر ببینه، باید کار رو تموم کنی و گرنه دشمن به رفتار انتحاری روی میاره و که همیشه باخت – باخت بوده.  در این حالت باید یه کم به عقب برگردی، به جایی که احساس کنی در اونجا ثبات لازم رو داری و دشمن نمی تونه امنیتت رو تهدید کنه و در ضمن به دشمنت هم اجازه میدی که فکر کنه، که احمقانه تصمیم نگیره و شاید بتونی وضعیت رو به حالت برنده – برنده تغییر بدی.

بعد از روز به خاک سپاری منتظری در قم و روز عاشورا در تهران، این چنین مواضع نظام مورد تهدید و حمله قرار گرفت، یا میرحسین می بایست با یک رفتار انقلابی سعی در به نتیجه نشوندن این جنبش می کرد (که با پتانسیل این روزهای جنبش امری غیرممکن و بسیار پرهزینه است) وگرنه نظام با اون نمایش روز چهارشنبه آماده یک رفتار انتحاری احمقانه برای حفظ خودشه. حرکتی که با دستگیری میر و کروبی شروع میشه ولی پایانش رو نه سران جنبش سبز می تونن پیش بینی کنن و نه رهبران حکومت. ولی بیانیه 17 میرحسین نشون از بلوغ رفتار سیاسی در نزد رهبران این جنبش داره و به خوبی به مواضعی منطقی 26 تیر هاشمی برگشتن. این عقب نشینی برای حفظ موجودیت جنبش سبز امری ضروری بود و حالا عقلای حکومت به اندازه کافی وقت دارن که به تصمیم منطقی بگیرن و بی گدار به آب نزنن. جنبش سبز از جایگاه ناامن کمی به سنگر قبلی برمی گرده تا در این سنگر نیرومند تر و عمیق تر شه و دوباره به جلو پیش بره.

2- قبل از نمازجمعه تاریخی هاشمی، گفته بودم که فرق هاشمی و خامنه ای اینه که هاشمی حس مادرانه نسبت به این نظام داره و پیشنهاد هایی که در اون نماز جمعه هم داشت کاملا نشون می داد که صرفاً حفظ ثبات نظام براش مهمه و ثبات نظام رو در رضایتِ حداقلی، حداکثر مردم می دونه. بیانیه امروز میرحسین هم نشون داد که میرحسین حس مادرانه ای نسبت مردم داره و پیشنهادات امروز بعد از کشتار فجیع مردم تو عاشورا نشون میده که به خاطر حفظ جون مردم حاضره عقب نشینی کنه.  (البته عقب نشینی کاملاً عاقلانه و سیاسی)

Read Full Post »

بعد از پروژه ناموفق پاره کردن تصویر آیت الله خمینی و تجمع حداکثر ده هزار نفری مردم در تهران، چهارشنبه آخرین فرصت برای نظام است تا بتواند چهره ای مقتدر مردمی از خود نشان بدهد و پس از آن بتواند رهبران جنبش یا به قول خودشون سرانه فتنه رو دستگیر کنن.

اگر چهارشنبه باز هم جمعیت اندکی  در حمایت از نظام به به خیابون ها بیان، اخرین استراتژی های نظام هم برای خاموش کردن جنبش سبز به هدف نمی خوره.  من فکر نمی کنم چهارشنبه هیچ اتفاق خاصی بیفته، چهارشنبه هواداران اونا تجمع اندکی رو تشکیل میدن و اونا نمی تونن هیچ کار خاصی کنن.

Read Full Post »

حوالی ظهر 23 خرداد بود، تو ونک زیاد نبودیم، به سمت پایین حرکت کردیم، وقتی رسیدیم به پارک ساعی، رفتم رو یه بلندی، جمعیت رو که پشت سرم دیدم، ذوقی بی نهایت کردم، تا جایی که چشم کار می کرد، آدم بود. به یک کیلومتری مطهری که رسیدیم، دیدیم که 500 متر جلوتر از جمعیت یه مینی بوس جاده رو بست، کلی سرباز پیاده شدن و آماده پذیرایی از ماها شدن، من و دوستام تو صف دوم یا سوم جمعیت چند ده هزار نفری بودیم. یهو یکی بلند الله اکبر گفت و با سرعت تمام به سمتش دوید. ما هم مثل اون، با شوق می دویدیم. سربازها از ترس سریع سوار مینی بوس شدن و فرار رو بر قرار ترجیح دادن.
صد متر جلوتر، یهو حس کردیم که از وسط جمعیت مردم دارن فرار می کنن، ما هم که جلو بودیم، زودی خودمون رو به نزدیک ترین کوچه رسوندیم و تازه جرأت کردیم که پشت سرمون رو نگاه کنیم. دو نفر، نیروی نظامی با لباس ترسناک سیاه – اولین بار بود می دیدمشون، بعداً فهمیدم که این ها همون گاردی ها هستن- وسط جمعیت باتوم هاشون رو روی هوا می چرخوندن. ملت بعد از چند دقیقه جرأت پیدا کردن و بعد از اینکه چند نفر کتک خوردن، باتوم ها رو از دستشون گرفتن و اونا رو زدن و موتورهاشون رو آتیش زدن. دومین پیروزی، رو به افتخار هم با یا حسین، میرحسین به هم تبریک گفتیم.
اون پیچ ولی عصر  سر مطهری روکه طی کردیم، دیدیم کلی گارد منتظر ما هستن. ما شعار می دادیم، نمی ترسیدیم، به جلو می رفتیم. – ما قبل از انتخابات  هم کلی تو خیابون های تهران شعار می دادیم، فکر کنم اغلب فکر می کردیم که برخورد ها در حد حداکثر یه ضربه باتوم خواهد بود.- یهو صدای تیر اومد. گازی تو هوا پخش میشد و همه فرار می کردن و داد می زدن اشک آور زدن! اون همه جمعیت – شاید بالغ بر سی هزار نفر- در کمتر از چند دقیقه متفرق شد. تو کوچه پس کوچه ها می گشتیم، هر جایی که چند نفر خودی می دیدیم، جمع می شدیم شعار می دادیم. یهو از یه سوراخی، از پشت، جلو، بغل گاردی ها حمله می کردن، ما هم سعی می کردیم راهی برای فرار پیدا کنیم.
تا شب اتوبوس ها و موتورهای آتیش گرفته زیاد دیدیم. بقیه رو نمی دونم، اما من  ترسیده بودم، اما نه به این حد که بی خیال اعتراض بشم. یادم نیست ساعت چند بود، اما بقیه رو گم کرده بودم، تلفنی میدون ولی عصر قرار گذاشتیم. کنار میدون، سر کریم خان نشسته بودم و منتظر دوستانم بودم. قبل از رسیدن اونا چند نفری جمع شدن، شعار می دادن، منم بهشون پیوستم. احساس کردم که چند نفر آدم معمولی بهمون نزدیک شدن. یهو وقتی رسیدن به ما، از داخل آستین هاشون یا نمی دونم کدوم گوری، چوب -چماق- در آوردن و شروع به زدن بچه ها کردن. من به سمت کریم خان در رفتم. اون جلوتر نشستم. از اون ور دیدم 20 یا 30 موتور با سرعت دارن میرن به سمت میدون ولی عصر، چوبی رو روی هوا می چرخونن، و حیدر حیدر میگن. به بچه ها زنگ زدم، گفتم بچه ها بی خیال گاردی ها، مواظب لباس شخصی ها باشین، دست اینا بیفتین، به قصد کشت می زنن.

دلم هوس کرد که خاطرات روز اول رو بعد از 6 ماه بنویسم. هنوز همه لحظاتش جلوی چشممه. اون روز، مردم اگه کتک خوردن، کم نزدن، مثل سی خرداد. اما عاشورا خیلی عجیب بود. عاشورا، جنبش سبز خشمگین تر از روزهای قبل بود، راستش می ترسم که این خشونت به نتایج منفی ختم بشه. راستش می ترسم از این که میرحسین و خاتمی و همه سیاسیون رو دستگیر کنن، بعدش ببینیم که تانک و نفربر بیارن تو خیابون ها و حکومت نظامی اعلام کنن و تا خوابوندن سر و صدا ها خشن ترین برخورد ها رو کنن. لباس شخصی و سپاهیان طرفداران آیت الله خامنه ای، افراد ایدئولوژیک بسیار خطرناکی هستن، واقعاً ازشون بعید نیست واسه حفظ ارزش ها و باورهاشون چند ده هزار نفر رو هم تو یه روز بکشن. فضا خیلی مبهمه، امیدوارم، امیدوارم، امیدوارم روزهای بدی رو شاهد نباشیم.

Read Full Post »

Older Posts »