Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘سیاست نظری’ Category

هدف از سیاست، شناخت حقیقت نیست. حقیقت اصلاً جوهر سیاسی نداره و ما چیزی به نام حقیقت سیاسی نداریم. حقیقت فقط در زمان و مکان مشخص در سیاست معنی داره. مردم سالاری یعنی هر امر و حقیقتی بر اساس خواست مردم ابطال پذیره و هیچ حقیقت همیشگی وجود نداره. اکثریت سیاله و سیالیت اکثریت موجب میشه تا حکومتی که بر اساس خواست اونا شکل می گیره در برهه های مختلف زمانی متفاوت باشه. قبلاً گفته بودم که سیاستمداران هم در حال تغییر هستن و باید اونا رو بر اساس تغییراتشون ارزیابی کرد. مردم از یه سو مطالباتشان و سطح آگاهیشان در طول زمان تغییر می کنه و از سویی دیگه سیاستمداران!

وقتی می خوایم «تغییر» رو بعنوان یه مفهوم در نظام سیاسی ایران بررسی کنیم، نمیشه هاشمی رو نادیده گرفت. هاشمی در دوره زمانی مختلف در نزد طبقه متوسط به ترتیب محبوب، منفور، محبوب شده. میشه از زوایای مختلف این تغییرحس طبقه متوسط شهری نسبت به هاشمی رو بررسی کرد. فعلا برای شروع می خوام کتاب «هاشمی، بدون روتوش» زیباکلام رو بخونم.
به این جمله هاشمی توجه کنین: «ترويج ادعاي تنازع بر سر قدرت در سطوح بالاي نظام، انحراف در تبليغات است».  من فکر می کنم هاشمی داره با کنایه و ایهام به ما میگه که تنازع اصلی همونجاست. احمدی نژاد و کودتا و سرکوب ظاهر ماجراست. دعوا بر سر رکن اسلامیت نظام جمهوری اسلامیه. دعوایی که در اون هیچ کس از بریدن سر جمهوریت نظام، ابایی نداره. اختلاف و شکاف، علاوه بر اینکه در میان مردم به شدت عمیق شده، بین عالمان دینی و روحانیون به شدت بالا گرفته. اگه نمی دونین اختلاف چیه، به تیتر همین مطلب یه بار دیگه یه نگاهی بندازین.

Read Full Post »

دموکراسی به رای دادن خلاصه نمی شود، همانگونه که مدنیت، تنها با شهر نشینی تحقق نمی یابد. اگر با سواد شدن شرط لازم فرهیختگی است، رای دادن نیز تنها شرط لازم دموکراسی هست اما نه همه آن. اگر شهر نشینی کردن اجباری و زودهنگام روستاییانی که هنوز اقتضائات زندگی شهری را نمی دانند یا باور ندارند، تنها به بی هنجاری و در هم ریختگی و در نتیجه پرهزینه کردن زندگی آنان می انجامد؛ رأی دادن مردمی که هنوز آزادی اندیشه و بیان، رواداری، تکثر و تحزب را نه می شناسند و نه باور دارند چه حاصلی دارد جز بی ثباتی های پی در پی سیاسی و اقتصادی؟ در واقع دموکراسی یک پدیده ذهنی است نه فقط یک قاعده عینی. دموکراسی یک رفتار است و نه فقط یک ساختار. دموکراسی خلق و خو است نه فقط گفت و گو.

با این همه نمی توان نشست و دست روی دست نهاد تا جامعه ای رشد کند و قامتش برازنده دموکراسی شود. همانگونه که نمی توان صبر کرد تا بازیگران فوتبال نخست قواعد و اخلاق بازی را بیاموزند و سپس برای آنها میدان بازی مهیا کنیم. اخلاق بازی را نیز در بازی باید آموخت.

در دنیای جدید ورود جوامع به دموکراسی، همچون ورود افراد به مرحله بلوغ زیستی شان است. نه پوشاندن یا مبارزه با بلوغ ثمری دارد، که سرانجام رخ خواهد نمود و نقش خود را در زندگی فرد بازی خواهد کرد و نه پیش انداختن آن الزاما مفید خواهد بود، که می تواند به اختلالات رفتاری و تجارب ناخوشایند بینجامد و زندگی فرد را پر هزینه سازد. در دنیای جدید، دموکراسی نیز در وقت خویش رخ خواهد نمود. دولت های مخالف دموکراسی، عرض خود می برند و زحمت مردم می دارند. آنان تنها می توانند زمان تحقق و تکامل دموکراسی را طولانی کنند. اما تزریق مصنوعی و سریع دموکراسی نیز می تواند سیر تکامل تاریخی جوامع را پرهزینه سازد.

قسمت هایی از مقدمه کتاب “درک دموکراسی، رویکردی بر انتخاب عمومی (تحلیل اقتصادی نهاد های سیاسی)؛ نویسنده: جیمز پاتریک گانیک؛ مترجمان: محسن رنانی، محمد خضری”

این یه پست تکراریه، ولی بدلیل مناسبت خاصش دوست داشتم تا دوباره بعضی ها بخوننش!

Read Full Post »

دموکراسی به رای دادن خلاصه نمی شود، همانگونه که مدنیت، تنها با شهر نشینی تحقق نمی یابد. اگر با سواد شدن شرط لازم فرهیختگی است، رای دادن نیز تنها شرط لازم دموکراسی هست اما نه همه آن. اگر شهر نشینی کردن اجباری و زودهنگام روستاییانی که هنوز اقتضائات زندگی شهری را نمی دانند یا باور ندارند، تنها به بی هنجاری و در هم ریختگی و در نتیجه پرهزینه کردن زندگی آنان می انجامد؛ رأی دادن مردمی که هنوز آزادی اندیشه و بیان، رواداری، تکثر و تحزب را نه می شناسند و نه باور دارند چه حاصلی دارد جز بی ثباتی های پی در پی سیاسی و اقتصادی؟ در واقع دموکراسی یک پدیده ذهنی است نه فقط یک قاعده عینی. دموکراسی یک رفتار است و نه فقط یک ساختار. دموکراسی خلق و خو است نه فقط گفت و گو.

با این همه نمی توان نشست و دست روی دست نهاد تا جامعه ای رشد کند و قامتش برازنده دموکراسی شود. همانگونه که نمی توان صبر کرد تا بازیگران فوتبال نخست قواعد و اخلاق بازی را بیاموزند و سپس برای آنها میدان بازی مهیا کنیم. اخلاق بازی را نیز در بازی باید آموخت.

در دنیای جدید ورود جوامع به دموکراسی، همچون ورود افراد به مرحله بلوغ زیستی شان است. نه پوشاندن یا مبارزه با بلوغ ثمری دارد، که سرانجام رخ خواهد نمود و نقش خود را در زندگی فرد بازی خواهد کرد و نه پیش انداختن آن الزاما مفید خواهد بود، که می تواند به اختلالات رفتاری و تجارب ناخوشایند بینجامد و زندگی فرد را پر هزینه سازد. در دنیای جدید، دموکراسی نیز در وقت خویش رخ خواهد نمود. دولت های مخالف دموکراسی، عرض خود می برند و زحمت مردم می دارند. آنان تنها می توانند زمان تحقق و تکامل دموکراسی را طولانی کنند. اما تزریق مصنوعی و سریع دموکراسی نیز می تواند سیر تکامل تاریخی جوامع را پرهزینه سازد.

قسمت هایی از مقدمه کتاب «درک دموکراسی، رویکردی بر انتخاب عمومی (تحلیل اقتصادی نهاد های سیاسی)؛ نویسنده: جیمز پاتریک گانیک؛ مترجمان: محسن رنانی، محمد خضری»

Read Full Post »

مدتهاست که ذهنم درگیر این سوال بود، از خیلی ها هم پرسیدم ولی خوب جواب درست و حسابی کسی بهم نداد. خودم یه چیزهایی می دونم ولی نه کامل و شفاف. چیزهایی که می دونم مربوط میشه به کتاب مکتب های سیاسی نوشته دکتر بهاء الدین پازارگاد، انتشارات اقبال:
صفحه 112:
«فرق عمده کمونیسم را با سوسیالیسم می توان از مقایسه سوسیالیسم لیبرال انگلیسی با سوسیالیسم مارکسی درک نمود: سوسیالیسم لیبرال(که از قرن 17 تاکنون منسوب به انگلیس می باشد) معتقد است تنها بلزوم کنترل وسایل تولیدی ولی مخالف کنترل امر توزیع محصول می باشد. سوسیالیسم مارکسی (که آن را سوسیالیسم روسیه نیز می توان خواند) معتقد به کنترل تولید و توزیع هر دو می باشد. کمونیسم نیز معتقد به کنترل توزیع و هم تولید است. لذا بین کمونیسم با سوسیالیسم مارکسی یا سوسیالیسم روسیه فرقی نیست ولی با سوسیالیسم معتدل انگلیسی فرق دارد.»
صفحه 149:
«اما اصطلاح کمونیسم بمفهوم اخص که امروز در همه نقاط جهان بکار می رود عبارت است از کمونیسم مارکسیسم که جنبه میلیتاریسم ان مقدم بر عقیده سوسیالیستی قرار گرفته و بیش از هر چیز جنبه میلیتاریست و حالت نظامی دارد یعنی مفهوم آن پیشرفت مرام را با زور و قوه نظامی دربرداشته و معتقد به حفظ رژیم کمونیسم بقوه نظامی و حفظ حالت نظامی است.»
چیز بیشتری در این کتاب پیدا نمیشه، خواهش می کنم اگه کسی چیز دیگه می دونه، بگه!

Read Full Post »

یه سوال

کسی می دونه فرق کمونیست با سوسیالیست چیه؟ فرق حزب کمونیست با حزب سوسیالیست؟ فرق دولت سوسیالیست با دولت کمونیست؟ اگه کسی می دونه به این بنده نادون کمک کنه!

Read Full Post »

چند روزیه که جزوه مبانی علم سیاست دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران رو می خونم. فصل ششم این جزوه درباره انتخاب سیاسیه. این بحث به شامل 3 دسته افراد میشه: رهبران سیاسی (کسانی که قراره مردم بهشون رای بدن) و فعالین سیاسی (کسانی که برای رهبران رای جمع می کنن) و انتخاب کنندگان و درباره دلایل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی که مردم رای میدن بحث های زیادی می کنه. موضوعی که برام خیلی جالب بود اینه که انتخاب کنندگان رو به چند دسته مختلف تقسیم می کنه که یکی از اون دسته ها مردمی هستن که در تصمیم گیری مردد هستن و هنوز نتونستن تصمیم بگیرن که در به چه حزبی رای میدن و یا اصلا در انتخابات شرکت میکنن یا نه! یه جایی اشاره می کنه که کوچک ترین عواملی می تونه بر تصمیم اینگونه افراد تاثیر گذار باشه . مثال می زنه که بارانی و طوفانی شدن روز انتخابات ممکن است عده زیادی از این مردم رو از رای دادن منصرف کنه. حالا فکر می کنین اگه روز انتخابات در ایران طوفان بشه، اصلاح طلبان بیشتر ضرر می کنن یا محافظه کاران؟

Read Full Post »

مدتی است بحثی درباره ارتباط روشنفکر و سیاست و حضور روشنفکران در عرصه سیاست شروع شده. در این بحث باید به تفاوت های مهم روشنفکر و سیاستمدار توجه کرد:
1-سیاستمدار به یک باور و تئوری ثابت رسیده و بر اساس آن عمل می کنه، در حالیکه روشنفکر هیچ گاه به خط فکری ثابتی نمی رسه و همواره از افکار جدید استقبال می کنه ، روشنفکری که سالها از یک خط فکری تبعیت کنه، دیگر روشنفکر نیست. همچنین سیاستمداری که تئوری می ده دیگر یک مدیر اجرایی نیست. سیاستمدار باید به حقیقتی رسیده باشه و بر آن اساس فعالیت کنه و روشنفکر نباید به حقیقتی رسیده باشه و و همیشه در پی حقیقت باشه.
2-روشنفکر نباید مصلح باشه. در حالیکه سیاستمدار باید مصلح باشه. سیاستمدار باید بر اساس موقعیت زمانی و مکانی تصمیم بگیره ولی روشنفکر همیشه باید اونچه به اون اعتقاد داره رو بیان کنه. چه بیان این اعتقاد به سود خود، مردم، یا دولت باشه و یا علیه خود و مردم و دولت.
با توجه به این تفاوت ها میشه فهمید که هر روشنفکری که وارد عرصه سیاست بشه، باید رفتاری متفاوت با اونچه در قبل داشت را در پیش بگیره و هرگز نمیشه یه سیاستمدار رو روشنفکر نامید. و حیات و بقای روشنفکری در عدم حضور در سیاسته.

Read Full Post »

Older Posts »