Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘اقتصادی’ Category

خیلی خوبه که ماها مثل شعارهامون تحمل حرف مخالف رو داشته باشیم، عقاید مخالف رو بپذیریم و فکر نکنیم عقیده و باور درست تره و یا بهتره. رفتار و باور همه آدم ها را با منطق خودمون نسنجیم، شاید اصلاً اونا منطقشون جنس دیگه ای باشه و بر اساس اون منطق عقیده و رفتارشون درست باشه. اصلاً دموکراسی یعنی عقاید و باورهای متفاوتی در جامعه برای اداره جامعه وجود داره و خب اونی که اکثریته باید جامعه رو اداره کنه و البته باید حقوق اقلیت رو به رسمیت بشناسه. این اقلیت و اکثریت خیلی مهمه. هر فکر و باوری که تو جامعه مطرح میشه باید از لحاظ کیفی و کمی شفاف باشه. باید معلوم باشه چند نفر بر اون عقیده هستن و از چه عمق فکری برخوردارن.

خروجی های دانشکده ما یعنی دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف که تونسته بعد از فقط 10 سال از تأسیسش پیشرو در آموزش اقتصاد و مدیریت بشه، یه سری مشخصه های خاصی دارن که تقریباً همه از اون خبر دارن. آدم هایی با کیفیت بالا، قدرت بالای تحلیلگری، معتقد به اصول اقتصاد آزاد و بر خلاف اکثر دانشجویان بقیه دانشکده های اقتصاد و مدیریت، آدم هایی هستن که اقتصاد و مدیریت رو به صورت علمی و با شیوه های جدید آموختن. توزیع فکری دانشجویان این دانشکده رو میشه از آمار رأی دهندگان به هر کدوم از نامزدهای انتخابات فهمید. رای دادن بیش از 95% دانشجوها به میرحسین و کروبی و رضایی؛ نشون از محبوبیت احمدی نژاد در بهترین دانشکده مدیریت و اقتصاد این کشور داره.

خیلی خوشحال کننده هست که همون اقلیت طرفدار دولت یه سایت اقتصادی بزنن و بخوان مسائل اقتصادی رو تحلیل کنن، مسلماً این آدم های با استعداد هم دیر یا زود با ما همراه خواهند شد؛ اما دور از انصافه که در تبلیغاتمون بگیم سایت اقتصادی دانشجویان دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف، خیلی ناجوانمردیه. دوستان خوبم هر کسی ندونه ماها می دونیم که چقدر تفکر شما خطرناکه، پس لطفاً به این تفکر خطرناک برچسب ما رو نزنین. ما نه گول روزهای نخستین سایت رو برای تو غلتک افتادن می خوریم و نه گول مصاحبه با پرفسور مشایخی؛ ما شما و تفکر خطرناکتون رو می شناسیم و بهتون هشدار میدیم که از نام دانشکده استفاده ابزاری نکنین.

Read Full Post »

چند نکته بر تحلیل هایی که در زمینه وخامت اوضاع اقتصادی ایران در سال های آینده، این روزها تو وبلاگستان می خونیم:

1- عموم این تحلیل ها بر این فرض استوار هستن که سیاست های اقتصادی دولت در چهار سال آینده به مثابه چهار سال اولش خواهد بود و با توجه به روند رو به وخامت اقتصاد، تا 4 سال آینده بسیاری از طرفداران عادی احمدی نژاد که شامل طبقات ضعیف تر اقتصادی میشن هم به صف ناراضیان دولت می پیوندند. نکته ای که دوستان بنظرم اشتباه کردن همون فرض اولیه هستش که قرار نیست دولت در چهار سال آتی با همون سیاست های چهار سال قبل رفتار کنه. نکته فراموش شده متغیر یادگیریه که این دولت مثل هر سیستم دیگه ای می تونه یاد بگیره و از تجارب چهار سال قبل استفاده کنه. مثل همه اقتصاد دانان و دولت های دیگه که خطاهای بسیار زیادشون رو در طول زمان تصحیح کردن؛ چنین امری برای این دولت هم غیر ممکن نیست.

2- بعضی تحلیل ها به این نکته می پردازن که مدیران اجرایی قدرتمند تکنوکراتی  مثل نعمت زاده و ترکان و … که در چهار سال اول با این دولت همکاری کردن، در چهار سال دوم همکاریشون رو قطع می کنن. باز هم مثل مورد قبل ما فراموش کردیم که این دولت چهار سال قبل مجموعه ای مدیران درجه 3 بود و نه حالا! خنگ ترین آدم ها هم بعد از 4 سال تجربه در بالاترین مناصب دولتی می تونن از مدیر درجه 3 به مدیر درجه 2 تبدیل بشن. فقدان مدیران اجرایی تکنوکرات مطمئنن بر دولت تأثیرات منفی خواهد داشت ولی نه اون قدری که ما فکر می کنیم.

3- نکته ای که من تقریباً تو هیچ تحلیلی ندیدم این بود که رادیکالیسم اقتصادی در این دولت به دلایل مختلف کم خواهد شد. مثل چهار سال اول خاتمی و چهار سال دوم خاتمی! مثل  رفتار همه تصمیم سازان اقتصادی در طول زمان!

4- یه نکته دیگه غافل مونده اینه که اگه احمدی نژاد بتونه طرح یارانه ها رو اجرا کنه، یکی از بزرگ ترین معضلات اقتصادی این کشور و یکی از دلایل اصلی تورم و کسری بودجه رو می تونه تا حدودی حل کنه. باید توجه داشت که این معضل اقتصادی خودش منبع و منشا خیلی از معضلات فرهنگی و اجتماعی کشوره و حل شدنش یه گام محسوس رو به جلو خواهد بود!

5-یه نکته منفی که مورد توجه قرار نگرفت اینه که دولت در چهار سال اول بودجه عمرانی فراوونی داشته که این خود به خود باعث انبساط بودجه اجرایی در چهار سال آتی خواهد بود، که می تونه اثرات تورمی در نتیجه کسری بودجه احتمالی داشته باشه.

6-نکته مهمی که می تونه باعث وخامت اقتصادی در چهار سال آتی بشه، نه ادامه سیاست های گذشته، بلکه کم شدن بهره وری سازمان های دولتی خواهد بود. این کم شدن به این خاطر اتفاق می افته که کارشناسان و نیروی نخبه این سازمان ها یا ناراضین یا از سازمان های دولتی به شرکت های خصوصی میرن.

پ.ن: انگ احمدی نژادی بودن، نخورده بودیم که این روزها دوستان زیادی چنین لطفی رو شامل حالم کردن، مرسی!

Read Full Post »

دکتر مسعود نیلی، رئیس دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه شریف اعلام کرد که به میر حسین موسوی رای خواهد داد. دکتر نیلی دیشب در جلسه ای ضمن انتقاد شدید به اعلام آمارهای نادرست از سوی احمدی نژاد ، به خصوص در مورد تورم، صراحتا حمایت خود را از موسوی اعلام کرد و اجازه داد که این مطلب اطلاع رسانی شود.

Read Full Post »

نمی دونم اصلا این تیتری که انتخاب کردم خوبه یا نه؛ ولی دلم می خواد در چند نوشته از بلاهایی که این دولت بر سر ما مردمان آورد بنویسم. فقط دوست دارم به این نکته توجه کنین که من رفتارهای دولت رو می نویسم و شاید نیت ها و اهداف دولت چیز دیگه ای بوده باشه ولی اون چه که عمل کرده؛ تبعاتش و نتایجش چیزیه که ما می بینیم و نمی دونیم با چه هدف و نیت هایی این کار رو کرده.  شاید این جمله دکتر نیلی درست باشه که قضیه دولت نهم دوستی خاله خرسه هست. به این صورت که این دولت میخواد کار خوب کنه ولی چون بلد نیست چطور باید این کار رو انجام بده؛ همه چیز رو خراب می کنه. صرف نظر از خوب یا بد بودن اهداف دولت؛ نتایجش قابل اندازه گیری و ملموسه برای ما.

اما اولین خیانت و به نظرم مهمترین خیانت دولت احمدی نژاد؛ حذف بدنه متفکر و تصمیم ساز از حکومت هست.

نگاه اول: احمدی نژاد ذهنی شکل گرفته و منظم در همه امور داره که به هیچ وجه از اون تخطی نمی کنه، این ذهن صلب باعث میشه تا مشاورانی رو انتخاب کنه که فقط به این چارچوب ذهنی وفادار باشن. به همین دلیل تا می بینه سازمان برنامه و بودجه و شوراهای عالی متخلف مثل پول و اعتبار حرف هایی که می زنن بر اساس اون چارچوب ذهنی غلط هستش؛ به راحتی آب خوردن اونا رو حذف می کنه و حتی لحظه ای هم شک و تردید نمی کنه که شاید پیش فرض های ذهنی خودش می تونه غلط باشه. البته دلیل دیگه ای هم که این حذف ها می تونه داشته باشه اینه که احمدی نژاد به شدت از بوروکراسی و تقسیم کارها اجتناب می ورزه و دوست داره همه جا سرک بکشه و خودت مستقیما اعمال نظر کنه. در نتیجه جاهایی رو که حس می کنه؛ نمی تونه تحت تأثیر قرار بده رو به راحتی حذف می کنه.

نگاه دوم: قیمت نفت یهو بیش از حد زیاد میشه، درآمد دولت بیش از حد انتظارش میشه، این امر سبب میشه که دولت خودش رو نه به مردم و نه به نهادهای دیگه حکومتی متکی نبینه. نوع مدیریت کشور عوض میشه. مدیریت کشور دستوری میشه. این مکانسیم زیاد ربطی نداره که رئیس دولت کی باشه، مکانیسمی که بارها و بارها در این کشور و کشورهایی که دارای منابع درآمدی غیرمالیاتی هستن افتاده و می افته. عوض شده نوع نگاه مدیران اجرایی کشور به مدیریت اجرایی و اتخاذ رویکرد مدیریت دستوری سبب میشه تا نهادهای دیگه عکس العمل نشون بدن. دولت نهم در برابر این عکس العمل ها واکنش بدتری نشون میده و با همون ذهن صلب فکر می کنه که اونا می خوان کارشکنی کنن و اونا رو حذف می کنه!

نگاه سوم: همیشه به عملکرد سازمان برنامه و بودجه و نگاه متمرکزگرای اون انتفاد وارد بوده؛ این امر به قبل از ظهور پدیده احمدی نژاد بر می گرده. احمدی نژاد هم به این خوبی این مشکل رو حس می کنه و می بینه. اون می خواد که برنامه ریزی در کشور و تخصیص بودجه رو در ایران بهینه کنه؛ و از طرف دیگه تمرکز زدایی کنه. در نتیجه میاد مغز تصمیم گیری معیوب و متمرکز رو حذف می کنه و مغزهای کوچک تصمیم گیری در هر استان بوجود میاره. اما فرایند تصمیم گیری در این مغزهای کوچک همونه و هیچ تغییری نمیده. در نتیجه این مغزهای کوچک معیوب هستن. از طرف دیگه اون بی اعتمادی که احمدی نژاد به بوروکراسی داره سبب میشه که این مغزهای کوچک فقط جنبه های نمادین داشته باشن و کل فرایند تصمیم گیری دربین مشاوران محدود و چند نفره احمدی نژاد صورت بگیره.

سه نگاه گفته شده در بالا از هم مستقل نیستن؛ بلکه همگی با هم در حذف سازمان برنامه و بوذجه موثر بودن و این چنین شد که کشوری با مشخصات ایران با چالش های بزرگ و پیچیده مدیریتی و اقتصادی محروم بشه از مغز متفکری که هر چند کامل نبود ولی می تونست به تسهیل شدن امور کمک کنه.

اقدامات بی برنامه، نگاه پروژه ای به کشور، دید کوتاه مدت داشتن و انجام ضربتی کارها از نتایج چنین حذفیه؛ تاریخ احمدی نژاد رو نخواهد بخشید…

Read Full Post »

وقتی کسی کامنت دونی وبلاگش رو می بنده، یعنی دوست نداره هر کسی در مورد نوشته هاش اظهار نظر کنه. نیما نامداری عزیز این روزها در باب انتخابات با کامنت دونی بسته زیاد می نویسه. با توجه به سابقه وبلاگ ساز مخالف انتظاری که از نیما میره اینه که در خلاف جریان وبلاگستان قرار بگیره و نکته هایی رو به ما نشون بده که کم تر بهشون توجه می کنیم. نوشته های این چند وقت نیما در باره میرحسین هم چین ویژگی هایی رو داشتن. ولی من با چند تاشون واقعا مشکل داشتم. ولی وقتی کامنت دونی بسته است یعنی این که نیما نظرش رو داده و اونقدها هم وقت نداره که نظر بقیه رو بدونه.  اما این نوشته آخری رو خوندم؛ بهتر دیدم چند خطی در مخالفت با نظر نیما بنویسم:

این ترم درسی رو با دکتر مشایخی دارم به اسم سیستم داینامیک 2 که میاد جهان رو به صورت سیستمی و در ف طول زمان می بینه و مسائل مختلف رو بر این اساس مدل می کنه. پروژه ای که در این درس من روش کار می کنم تاثیر تورم بر فساد مالیه. به خاطر این پروژه مجبور شدم مقالات زیادی رو در باره این موضوع بخونم. سعی می کنم فرضیه دینامیکی مدلم رو بطور خلاصه مخصوصاً اونجاهایی که مرتبط با حرف های میرحسینه شرح بدم:

تورم با یه مکانیسم هایی سبب بروز نابرابری و شکاف طبقاتی در جامعه میشه. نابرابری سبب میشه که اقشار ضعیف تر که اکثریت جامعه رو هم تشکیل میدن با ابزارهایی که در اختیار دارن، سیاست های بازتوزیع ثروت رو مطالبه می کنن، اصلی ترین سیاست بازتوزیع ثروت مالیاته. مالیات سبب میشه که به طور نسبی ثروت از اقشار قوی تر به اقشار ضعیف تر انتقال پیدا کنه. اما اقشار قوی تر چون هم ثروت بیش تری در اختیار دارن و هم به طبع قدرت بیش تری؛ با انواع روش های فساد مالی مالیات رو دور می زنن (لابی کردن با مجلس جهت قوانین جهت دار به سود ثروتمندان، معافیت های مختلف جهت دار، فرارهای مالیاتی و …) در نتیجه مالیات کارکردش رو از دست میده، درآمد مالیاتی دولت کم تر از حدی میشه که باید باشه؛ در نتیجه احتمال کسری بودجه زیاد میشه. (البته با توجه به این که درآمد مالیاتی در ایران درصد کمی از کل درآمد دولت رو تشکیل میده این کسری بودجه زیاد نیست) در ایران چون بانک مرکزی مستقل نیست و مثل یه سازمان در اختیار دولت کار می کنه؛ دولت اولین کاری که در برخورد با کسری بودجه می کنه استقراض از بانک مرکزیه. این استقراض سبب افزایش نقدینگی در جامعه میشه و افزایش نقدینگی سبب افزایش نرخ تورم میشه و …

سعی کردم خیلی ساده و خلاصه بنویسم؛ اگه حرف های میر حسین رو یه بار دیگه بخونین؛ می بینین حرف های تا حدود زیادی درسته. من فکر می کنم نیما حرف های میرحسین رو با یه عینک بدبینانه می خونه که شاید برداشتن اون عینک باعث شه که نقدهای نیما هم منصفانه تر باشه.

Read Full Post »

این پست ادامه دو پست قبلیه(1و2)، اگه نخوندین حتماً حتماً اول اونا رو بخونن.

اما بعد از میر حسین؛ تولید تو این کشور صورت می گیره؛ کالاها هر چند گران تر ولی فراوان تر میشن، دولت هر چند نمی تونه از پرداخت یارانه به بنزین و نون و برق و آب و … شونه خالی کنه، اما خیلی از کالاهای مصرفی کم کم از این لیست خارج میشن و کالاها گرون تر ولی بیش تر در اختیار مردم قرار می گیره. نقطه تعادلی جدیدی در بازار بوجود میاد. در این نقطه تعادلی جدید همه دیگه به یه میزان مصرف نمی کنن، بلکه با توجه به درآمدشون و تابع مطلوبیتشون مصرف می کنن. سازندگی کشور و استقراض های متعدد و کسری بودجه همیشگی دولت و سیاست های اشتباهی مثل تثبیت نرخ ارز سبب ایجاد تورمی میشه که هیچ وقت هیچ دولتی نمی تونه اونو کنترل کنه. تورم باعث کم شدن قدرت خرید اکثریت جامعه میشه، در حالی که اقلیتی با سوار شدن بر موج تورم؛ از اون منتفع میشن. (چرا و چطورش نیاز به چند پست جداگونه داره) نا برابری رفاه در جامعه زیاد میشه. اقلیت بالادست برای اون بالا موندن انگیزه زیادی برای مداخله و انجام کارهای ناصحیح اقتصادی داره. اونا می خوان هر جوری شده همچنان طبقه ممتاز بمونن. مالیات نمیدن؛ لابی می کنن تا قوانین دلخواهشون تصویب بشه، رشوه میدن تا هر پروژه ای که خواستن انجام بدن.  قشر اکثریت و ضعیف تر جامعه هم کم کم از نیازهای اصلیش دور می مونه. خیلی ها مجبور میشن برای دووم اوردن در زیر این فشار زندگی به کارهای دوم و سوم روی بیارن. در نتیجه بهره وری به شدت پایین میاد. علاوه بر اون اونا می فهمن هر چقدر هم کار کنن به اون اکثریته نمی رسن؛ پس این نتیجه رو می گیرن که دستگاه حکومتی سالم نیست و قوانینی که تصویب و اجرا می کنه به نفع اون دسته خاصه. در نتیجه اعتمادش رو بهش از دست میده. بی اعتمادی سبب میشه که از هر فرصتی که می تونن استفاده کنن تا قانون رو زیر پا بزارن و نفع شخصیشون رو بیش تر کنن. در نتیجه باید دروغ بگن؛ باید ریاکاری کنن؛ باید زیراب همدیگه رو بزنن، بازی برنده – بازنده شکل میگیره؛ بازی که اگه نزنی می خوری، پس اگه بتونی میزنی…….
و این جامعه امروزه ماست…میرحسین دچار توهمه اگه فکر می کنه الگوی زیست مسلمانی راه حل مشکل این جامعه هست!

Read Full Post »

خوندن پست قبلي، قبل از خوندن اين پست لازمه!
خب بياين با هم برگرديم به دهه 60، دهه اي که من و احتمالاً خيلي از شماها نبوديم. اما خب تشريح اينکه چه اتفاقاتي لااقل از نظر اقتصادي و مديريتي بر اين کشور مي افتاد، اونقدها کار سختي نيست. جنگ به اوجش رسيده که مجلس به ميرحسين موسوي بعنوان نخست وزير رأي اعتماد ميده. سياست هاي کلان اقتصادي دولت ميرحسين موسوي هموني هست که براي هر کشور جنگ زده اي مثل ايران با توليد تقریباً صفر و با منبع عظيم نفتي تحريم شده هر عاقل اقتصاد خونده اي توصيه مي کنه.  سعی میشد با پول نفت احتياجات ضروري کشور از جمله تجهيزات نظامي و نيازهاي اساسي مردم (خوراک و پوشاک و …) تهيه بشه. بديهيه که نفت با قيمت اندکش و توان کم ايران جنگ زده در استخراج اون، نتونه به تنهايي همه مخارج ايران رو پوشش بده. مشکلات استقراض از کشورهاي ديگه و بانک هاي بين المللي براي ايران آن زمان رو هم که همه مي تونیم حس کنیم. در نتيجه هيچ راهي نمي مونه جز صرفه جويي و قناعت. صرفه جويي و قناعت در اقتصاد يعني جيره بندي، يعني کوپني شدن همه نيازهاي پايه اي و اساسي مردم. در چنين جامعه اي ديگه فرقي نداره تو چقدر درآمد داري، هر درآمدی داشته باشه به یه میزان کالا می تونی دریافت کنی، چون کالای دیگه ای در کشور وجود نداره، همه به يک ميزان مي تونن هزينه کنند. تقريباً 90% مردم ايران در اون موقع به يه شکل زندگي مي کردن. در واقع يا کالايي در کشور وجود نداشت که کسي بتونه بخره، يا اينقد اندک بود که بازار سياه براش بوجود مي اومد. نابرابري درآمدي دهه 60 با نابرابری درآمدی دهه 80 تفاوت خاصی نداشت( به اعتبار ضريب جيني 0/4) اما در قسمت هزينه ها نابرابري خيلي کم تر بود. در واقع ملت ايران همه يه جور خرج مي کردن و رفاه همه در يه سطح ولي سطحي پايين بود. تصوري که مردم از نابرابري دارن، نابرابري است که در زندگي مردم نمود داشته باشه، به دلیل سهمیه بندی و کوپنی شدن شیر مرغ تا جون آدمیزاد نابرابري درآمدي نمود بسيار کم تر از آن چه مي بايست در زندگي مردم داشت. در چنين جامعه که در اذهان مردم نابرابری و تبعيض بسيار کمه و مسأله خيلي مهمي چون جنگ همه توجهات رو به خودش متمرکز کرده، فضای جامعه به دلیل اخبار روزانه شهادت فرزندانی از این مردمان به طور متداوم تلطيف ميشه، انصاف، همدلی، همکاری در جامعه زیاد میشه. مردم به طور طبیعی به این نتیجه می رسن که تلاش بیش ترشون برای رفاه بیش تر نتیجه ای رو در بر نخواهد داشت، در نتیجه تلاش ها تا حدی کم میشه، به جنبه های دیگه زندگی بیش تر پرداخته میشه. اما ایا چنین فضایی می تونه بعد از جنگ ادامه داشته باشه؟ آیا بعد از جنگ هم رشد اقتصادی می تونه صفر باشه؟؟

اما این که چه مکانیسم هایی باعث میشه در جامعه رو به رشد نابرابری زیاد بشه و فساد بالا بره و ارزش ها کم رنگ بشه، در پست بعد میگم!

Read Full Post »

Older Posts »