Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژانویه 2010

شفاف سازی خواص

چهار روز پیش آیت الله خامنه ای از خواص خواست که موضع خوشون رو شفاف کنن و حرف های دوپهلو نزنن. بعد از این سخنرانی، اغلب تحلیل گران بر این باو بودن که هاشمی مهم ترین فرد از خواص بود که آیت الله خامنه ای شفافیت رو از اونا خواسته بود. موضع امروز هاشمی در واقع پاسخی به خواسته آیت الله خامنه ای بود. موضع امروز هاشمی واقعاً فوق العاده بود و نشون میده که اصلاً و ابداً هاشمی قصد عقب نشینی از مواضع 26 تیرماهش رو نداره.

در پاسخ به انتقاد از سکوت خواص میگه: «در بيان مواضع خود همواره منافع اسلام،‌ انقلاب و مردم را مورد اهميت قرار داده‌ام و همچنين در مواقعي به دليل شرايط نامناسب با الهام از روش بزرگان ديني سكوت اختيار كرده‌ام.»

در پاسخ به دو پهلو صحبت کردن خواص میگه : «در شرايط امروز نيز براي برون‌رفت از وضعيت فعلي راه‌حل‌هايي را كه با توجه به تجربياتم به ذهنم مي‌رسيد در خطبه نماز جمعه مطرح كرده‌ام و هنوز نيز در كليات به آن معتقدم؛ هر چند ممكن است نواقص و زوايدي داشته باشد.»

و در آخر هم با یه حرکت زیبا، توپ رو تو زمین آیت الله خامنه ای میندازه و میگه: «در شرايط فعلي اينجانب صالح ترین فرد را براي حل مشكلات فعلي جمهوري اسلامي ايشان مي‌دانم و مطمئن هستم با كمك افراد معتدل از هر دو جناح موجود كشور با تدبير رهبري مسائل موجود قابل حل و فصل است و در صورت حل مشكلات جاري، دشمنان خارجي و ضدانقلاب مايوس خواهند شد.»

باور کنید از این شفاف تر و صریح تر نمیشه حرف زد. هاشمی با صراحت تمام داره میگه که راه حل برون رفت از بحران اینه و تنها مجری اون هم رهبریه.

Read Full Post »

صیغه

1-حکایت همان سگ خیسی است که به حجره‌اي رفته بود و خود را تکان می‌داد، چون صاحبش این منظره را دید، فکر کرد که حالا طبق قوانین اسلامی ناچار است هفت بار همه حجره و وسایلش را آب بکشد تا از نجاست پاک شود، چون حالش را نداشت و کار بیهوده و سختی بود، چشمانش را بست و دنبال سگ افتاد که، پیش پیش، گربه! پیش پیش، گربه! ان‌شاء‌الله که گربه است!

2- در اوایل انقلاب و سال‌هایی که بحث بانکداری اسلامی بالا گرفته بود، افراد مقدس‌مآبی که می‌دانستند بهره‌ای که از سوی بانک به عنوان سود ماهانه سپرده به آنها پرداخت می‌شود، عین رباست و از نظر شرع اسلام مشکل دارد، برای اینکه از نظر شرعی رفع تکلیف کرده باشند و پول‌های‌شان را حلال کنند، در آخر ماه با پاکتی میوه یا نبات در دست، به بانک و نزد رئیس شعبه می‌رفتند و پس از اطلاع از مبلغ سودی که برایشان محاسبه شده، با انجام یک معامله فوری و نقدی، یعنی فروش محتوای پاکت به رئیس شعبه به همان مبلغِ سود محاسبه شده، یعنی مثلاً یک کیلو نبات را به مبلغ پانصد هزار تومان می‌فروختند و پول این بیع حلال به حساب‌شان واریز می‌شد و پاکت نبات تحویل خریدار یعنی رئیس شعبه می‌گردید؛ یعنی که پانصد هزار تومان بهره را نگرفته، بلکه پول یک کیلو نباتی را که فروخته گرفته است. کلاه شرعی در مسائل مالی دیگری چون خمس نیز در جامعه‌ی ایرانی بسیار رایج و گسترده است.

3-ازدواج موقت هم به همین ترتیب راه فراری است برای مقدس‌مآبان مذهبی تا رنگ و لعاب مذهب به آن‌چه که در جامعه می‌گذرد، بزنند. جامعه‌ی کنونی ایران مملو از مردان و زنانی است که چه به خاطر یک رابطه عاشقانه و چه در اثر هوس، در هم می‌لولند و رابطه‌های جنسی با یکدیگر برقرار می کنند. سال‌ها نهادها و سازمان‌های مختلفی در ایران کوشیدند تا از نفوذ فرهنگ غربی و جهانی به ایران جلوگیری کنند، اما تقریباً در اکثر حوزه‌های فرهنگی این تلاش ها جز به شکست ختم نشد. حال، متفکرین این نظام به این نتیجه رسیدند که اگر نمی‌شود جلو رابطه‌های جنسی را گرفت، می‌توان به آن رنگ و بوی مذهبی داد تا این نظام همچنان بتواند الهام‌بخشی خود را در بین کشورهای مسلمان حفظ کند. تا همچنان ایران به عنوان کشوری که قدمی از ارزش‌های اولیه و بنیادین انقلاب اسلامی 57 پا پس نکشیده در بین ملت‌های دیگر مطرح باشد و از قِبَل آن، جمهوری اسلامی بتواند راه‌های نفوذ در بین این کشورها را بیابد.

4-واقعیت جامعه ایرانی این است که ما نه می‌خواهیم از زرق‌وبرق‌‌ها و جذابیت‌های زندگی غربی محروم شویم و نه می‌خواهیم از شرع و باورهای اسلامی روی برگردانیم. ازدواج موقت، نه موضوع تازه‌ای و نه اولین مسأله‌ی بعد از انقلاب است که چنین واقعیتی را برجسته می‌کند. بانکداری بدون ربا و اسلامی که مدت‌ها در اوایل انقلاب نقل محافل اقتصادی و مذهبی بود، نیز همین مساله اساسی را تداعی می‌کند. این موارد تلاش‌های جامعه ایرانی را در جهت اسلامی کردن رفتارهای غیر اسلامی نشان می‌دهد و طبعاً همه این کوشش‌ها در نهایت نتیجه‌ای هم در بر ندارد.

Read Full Post »

درد

من هنوز نمی فهمم که چرا بعضی ها از درد و سختی گریزانن، مگه زندگی آدم بدون درد و سختی میشه. شاید بشه کمی اونو عقب انداخت، اما درد لازمه زندگی ادمیه، درد لازمه رشده. درد شرط لازم برای زیباتر شدنه. واقعاً کسانی رو که به این در و اون در می زنن تا اسیر یه درد و سختی نشن و بتونن دوران خوشیشون رو کش بدن، نمی فهمم تو ذهنشون به چی فکر می کنن، نمی دونم اونا رشد و بزرگ تر شدن و بهتر شدن رو چطوری واسه خودشون ممکن می بینن.

هیچ راهی نداره، هیچ راه میانبری هم نداره. هیچ کسی از شکم مادرش زیبا بیرون نمیاد، هیچ کسی از شکم مادرش بزرگ بیرون نمیاد، هیچ کسی از شکم مادرش بالغ بیرون نمیاد، راه زیبا شدن، راه بزرگ شدن، راه بلوغ جز با درد کشیدن، با تحمل سختی نیست. اصلا درد لازمه به دنیا اومدنه، کدوم یکی از ماها بدون تحمل دردی از سوی والدینمون به این دنیا پا گذاشتیم که حالا احساس کنیم، بدون درد می تونیم بزرگ شیم. درد بخش همیشگی زندگیه ماهه، ما با تحمل هر دردی به یه مرحله بالاتر میریم و تازه تو اون مرحله باید درد شدیدتری رو تحمل کنیم. تازشم هر دردی همراه خودش لذتی داره متناسب با درد، مثل درد هم آغوشی که هر چی درد بیشتری تولید شه، لذت بیشتری حاصل میشه.

تو خوب می دونی دختر جان، تو می دونی که ما ترجمان دردیم، که ما چه دردهایی کشیدیم و چقدر در کنار هم بزرگ شدیم. کاش بقیه مردمان این زمونه هم می دونستن و اینقد از درد فراری نبودن.

یه کشور در حال درد کشیدنه، مردمان یه کشور در حال بزرگ شدنن و من نمی دونم چرا یه عده دست کردن تو جیبشون و فقط به نتیجه این جنبش فکر می کنن، چه نتیجه ای بهتر و بالاتر از بزرگ شدن یه ملت، چه نتیجه ای می خوایم؟ با این همه آیه یاس خوندن و یا تئوری های عجیب و غریب دادن دنبال چی می گردیم؟

Read Full Post »

بیش تر از یه سال قبل بود که بعضی ها چون دکتر نیلی پیش بینی کردن که احمدی نژاد توی انتخابات از امداد غیبی برخوردار نمیشه و آیت الله خامنه ای نمی خواد سرنوشت خودش رو به سرنوشت احمدی نژاد گره بزنه. اما همه دیدیم که اینطور نشد و احمدی نژاد نه تنها از امداد های عجیب و غریب غیبی استفاده کرد، بلکه در سخت ترین روزهای رهبری آیت الله خامنه ای، از حمایت همه جانبه برخور دار بود.
هفت ماه از انتخابات می گذره، شعارهای جنبش سبز دیگه درباره برکناری احمدی نژاد یا انتخابات مجدد ریاست جمهوری نیست. جنبش سبز یکی دوماهی میشه که پاسخگو بودن نفر اول نظام رو شعار میده. هفت ماه بعد از انتخابات، مناظره هایی شروع میشه که به روشنی نشون میده که صدا و سیما برخلاف همه هفت ماه قبلش عقب نشینی معناداری کرده. مطهری، کواکبیان و اطاعت از احمدی نژاد به شدیدترین شکل ممکن انتقاد می کنن، اونو زمینه ساز فتنه اعلام می کنن، کشتن مردم در روز عاشورا رو محکوم می کنن و از برخورد بد حکومت با معترضین میگن. از به حق بودن مطالبات مردم در سقف چند ماه قبل میگن. سقفی که قبل از نفر اول نظام بود.
همه این ها یعنی آیت الله خامنه ای خیلی دیر احساس خطر کرده؟ یعنی آیت الله خامنه ای احساس کرده که سرنوشت منحوس احمدی نژاد به سرنوشت خودش گره خورده و داره سعی می کنه اونو باز کنه؟
این مناظره ها یعنی چی؟ یعنی مرز بندی شفاف بین آیت الله خامنه ای و احمدی نژاد؟

Read Full Post »

تغییر؟

سرم درد می کنه، چشم هام خسته میشن، نه حسی برای خوندن هست و نه حالی برای نوشتن. کمی تو گودر الکی می گردم، به ایران دخت روی میز نگاه می کنم، وسوسه میشم که بخونم ولی حتی حس این یکی هم نیست.

آشفته ام، زنگ در رو می زنم، میاد تو حیاط در رو باز می کنه، لباس هاش رو عوض کرده، آرامش نگاهش، آرومم می کنه.

«و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود.» نمی دونم حرف های مطهری می تونه نشون دهنده این باشه که حکومت می خواد تغییر رویه بده یا نه. نمی دونم به کدوم سمت داریم میریم.

با نور آفتابی که به چشمام می خوره بیدار میشم، میرم پرده رو می کشم، مثل فرشته ها خوابیده، وای دلم می خواد بیدارش کنم، دلم می خواد با موهاش بازی کنم، می ترسم، می ترسم بیدارش کنم.

وقتی در یه مشکلی، تو به دلایل و ریشه ها نپردازی و فقط  نشونه های مشکل رو از بین ببری، حل مشکل سخت تر میشه. چون راه حل هایی که واسه از بین بردن نشونه های مشکل استفاده میشه خودش یه عوارضی داره و از طرف دیگه اون ریشه های اصلی مشکل عمیق تر میشه. یه جایی میشه که حل این مشکل دیگه درد داره. مثل اقتصاد این کشور، یه زمانی چون کمبود بود، یه راه حل مقطعی به نام یارانه ها استفاده شد، حالا اون راه حل مقطعی چنان با اقتصاد این کشور عجین شده که نمیشه بی خیالش شد، از طرف دیگه تولید و رشد اقتصادی تو کشور رو مختل کرده. مثل تورم، تا دولت پول کم میاره از بانک مرکزی قرض میگیره، این باعث  میشه که نقدینگی زیاد بشه بعد تورم بالا بره. در دراز مدت سبب شده که نهادهای اقتصادی تو کشور تنبل بار بیان، مثل بچه ای که تا 40 سالگی از باباش پول تو جیبی بگیره و هیچ وقت به فکر کار کردن نمی افته. نهادهای اقتصادی هم بهره وری کمی دارن، در نتیجه دولت هر سال بیشتر از سال قبل کم میاره، هر سال بیشتر قرض میگیره و موضوعی که همه دنیا سالهاست حل کردن، به یه مسئله لاینحل تو این کشور تبدیل شده. مثل سیاست کشور، زهی خیال باطل که فکر کنیم اشکال از این دولته، یا از این رهبره، یا از ساختار نظامه، مشکل یه جای دیگه است، مشکل تو ذات ماست، مایی که هر کدوممون پتانسیل دیکتاتور بودن داریم.

صدای موج میاد، روی سنگ جابجا میشه، با چشم هام دنبالش می کنم، بالاخره ساکن میشه، دستش رو تو دستم میگرم، فشارش میدم، دلم گریه بی هوا می خواد.

Read Full Post »

دلم تنگ است

تو را نادیدن ما غم نباشد               که در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی           ولیکن چون تو در عالم نباشد
مبادا در جهان دلتنگ رویی               که رویت بیند و خرم نباشد
مکن یارا دلم مجروح مگذار               که هیچم در جهان مرهم نباشد
بیا تا جان شیرین در تو ریزم               که بخل و دوستی با هم نباشد
نخواهم بی تو یک دم زندگانی               که طیب عیش بی همدم نباشد
نظر گویند سعدی با که داری               که غم با یار گفتن غم نباشد
حدیث دوست با دشمن نگویم               که هرگز مدعی محرم نباشد

چقدر دلم برای جاودانه شدن در آغوش بی قرارت تنگ است،
چقدر دلم برای انار سرخ لب های تب دارت تنگ است،
چقدر دلم برای افسون لمس دستان آرامشت تنگ است،
چقدر دلم برای گم شدن در سلسله موهای رهایت تنگ است،
چقدر دلم برای عاشقانه زل زدن به دیوانگی هایت تنگ است،
آغوشت،
لب هایت،
دست هایت،
موهایت،
فاطیما فاطیما دلم تنگ است

Read Full Post »

فوتبال سیاسی

بلبشویی که در فوتبال ما حاکمه نمونه کوچک شده ای از بلبشوییه که در جامعه در همه حوزه ها وجود داره. به هر کجای این کشور بنگری چنین بلبشویی داره. به این دولت و به این نظام هم ربطی نداره. بلبشوی موجود تأثیر انباشتی و تجمعی از سال ها و دولت ها و حکومت هاست که الان چنین نمودی داره. اکثر مشکلات و نابهنجاری هایی که تو این جامعه وجود دارن چنین ویژگی بلند مدتی دارن و معمولا هیچ راه حل قطعی مسالمت آمیز و بدون دردی ندارن. ما ها چندین و چند ساله که استخون هامون شکسته، پینه زدیم، اما نه کامل و صحیح، این قدر پینه رو پینه زدیم که حالا انحرافش به حد تحمل ناپذیری رسیده. حالا چاره ای نیست جز این که استخون رو بشکنیم و از نو جوش بزنیم، حال این که آیا به درستی جوش می خوره یا نه، حرفی دیگه ای هست. نکته اینه که چاره ای جز شکستن، جز درد کشیدن برای از نو جوش دادن نداریم.

بلبشویی که دادکان به اون اشاره کرد، چنانه که همه دیگری رو مقصر به وجود اومدن بلبشو و رشدش می دونن. دادکان با همه صراحت و سخنوری که در کوبیدن علی آبادی داشت، اما به این ایراد اساسی خودش اشاره ای نکرد که عاجز از تعامل صحیح با کسیه که به صورت قانونی سیاست گذار در عرصه ورزشه. حتی اگه علی آبادی کارشکنی می کرد، دادکان می تونست لج بازی های پچه گونه اش رو نکنه. دادکان چنان صحبت می کرد که اگه سال های زیادی از دوران مدیریتش گذشته بود، اگه ماها هنوز مدیریت صفایی فراهانی رو تو ذهن نداشتیم گمان می بردیم که شاید واقعاً دوره دادکان بهترین دوره فدراسیون فوتبال بود.

سیاسی ترین نود، جنبه ای دیگه از جنبش سبز رو نشون داد. عادل فردوسی پور تونست با صراحت دادکان برنامه نودی رو رقم بزنه که یکی دیگه از مظاهر جنبش سبز تموم نشدنی باشه. جنبش سبزی که به دلیل فراگیر بودن پتانسیل های فراوون برای مبارزه مدنی بدون خشونت داره. امروز برنامه نود، مثل نماز جمعه هاشمی، مثل روز قدس امسال شاهد هزاران نفری بود که برای اولین بار و فقط به خاطر جنبش سبز اونو می دیدن و به حق که دادکان با صراحت کلام و عادل با کنایه سبزها رو مسرور و شاد کردن.

پ.ن: روز اول، 23 خرداد، وقتی هنوز نمی دونستیم که ما کم نیستیم، که ما بی شماریم، هر صد متر همه می گفتن بشینیم، همه می نشستن. تو هر جمعی یکی پا میشد جمعیت رو کنترل می کرد. صدای شور و شادی بلند میشد که از هر طرف می بینی تهِ جمعیت معلوم نیست. نشستن هیچ نشونه خاصی بر اعتراض نبود، مهم این بود که ما به خودمون نشون می دادیم که بی شماریم و روحیه می گرفتیم. تو سبزترین برنامه نود، گزینه آخر بی ربط ترین پاسخ به مسابقه پیامک کوتاه بود، اما مهم این بود که ما به خودمون نشون دادیم که همچنان و همیشه بی شماریم. ما اگه در کنار هم بمونیم به هم دیگه روحیه میدیم.

Read Full Post »

Older Posts »