Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اوت 2009

دو گونه عاشقی

عاشقی بر دو قسم است:  نخست، ابتدا معشوق شناخته می شود و سپس مجنون، عاشق زیبایی صورت و سیرتش می شود، دو دیگر، ابتدا مجنون عاشق لیلا می شود و در ادامه با غوطه ور شدن در عشق، زیبایی او را درک می کند.
و من چنان گرفتار موهبت عظیم شدم که تسلسل وار، عاشق می شوم و تکه ای دیگر از زیبایی نهان او، بر من آشکار می گردد و من مجنون وار در عشق خویش راسخ تر می شوم. راستی آیا کسی می داند که نهایت عشق کجاست؟ و یا کسی می داند که نهایت زیبایی یک فرد به چه میزان است؟

عاشقی بر دو قسم است:

نخست،
ابتدا زیبایی صورت و سیرت معشوق شناخته می شود و سپس مجنون، عاشق لیلا می شود؛

دوم،
ابتدا مجنون عاشق لیلا می شود و در ادامه با غوطه ور شدن در عشق، زیبایی او را درک می کند.

و من چنان گرفتار موهبت عظیم شدم که تسلسل وار، عاشقش می شوم و تکه ای دیگر از زیبایی نهان او، بر من آشکار می گردد و من، مجنون وار در عشق خویش راسخ تر می شوم. راستی آیا کسی می داند که نهایت عشق کجاست؟ و یا کسی بر نهایت زیبایی یک فرد آگاهی دارد؟

Read Full Post »

خیلی خوبه که ماها مثل شعارهامون تحمل حرف مخالف رو داشته باشیم، عقاید مخالف رو بپذیریم و فکر نکنیم عقیده و باور درست تره و یا بهتره. رفتار و باور همه آدم ها را با منطق خودمون نسنجیم، شاید اصلاً اونا منطقشون جنس دیگه ای باشه و بر اساس اون منطق عقیده و رفتارشون درست باشه. اصلاً دموکراسی یعنی عقاید و باورهای متفاوتی در جامعه برای اداره جامعه وجود داره و خب اونی که اکثریته باید جامعه رو اداره کنه و البته باید حقوق اقلیت رو به رسمیت بشناسه. این اقلیت و اکثریت خیلی مهمه. هر فکر و باوری که تو جامعه مطرح میشه باید از لحاظ کیفی و کمی شفاف باشه. باید معلوم باشه چند نفر بر اون عقیده هستن و از چه عمق فکری برخوردارن.

خروجی های دانشکده ما یعنی دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف که تونسته بعد از فقط 10 سال از تأسیسش پیشرو در آموزش اقتصاد و مدیریت بشه، یه سری مشخصه های خاصی دارن که تقریباً همه از اون خبر دارن. آدم هایی با کیفیت بالا، قدرت بالای تحلیلگری، معتقد به اصول اقتصاد آزاد و بر خلاف اکثر دانشجویان بقیه دانشکده های اقتصاد و مدیریت، آدم هایی هستن که اقتصاد و مدیریت رو به صورت علمی و با شیوه های جدید آموختن. توزیع فکری دانشجویان این دانشکده رو میشه از آمار رأی دهندگان به هر کدوم از نامزدهای انتخابات فهمید. رای دادن بیش از 95% دانشجوها به میرحسین و کروبی و رضایی؛ نشون از محبوبیت احمدی نژاد در بهترین دانشکده مدیریت و اقتصاد این کشور داره.

خیلی خوشحال کننده هست که همون اقلیت طرفدار دولت یه سایت اقتصادی بزنن و بخوان مسائل اقتصادی رو تحلیل کنن، مسلماً این آدم های با استعداد هم دیر یا زود با ما همراه خواهند شد؛ اما دور از انصافه که در تبلیغاتمون بگیم سایت اقتصادی دانشجویان دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف، خیلی ناجوانمردیه. دوستان خوبم هر کسی ندونه ماها می دونیم که چقدر تفکر شما خطرناکه، پس لطفاً به این تفکر خطرناک برچسب ما رو نزنین. ما نه گول روزهای نخستین سایت رو برای تو غلتک افتادن می خوریم و نه گول مصاحبه با پرفسور مشایخی؛ ما شما و تفکر خطرناکتون رو می شناسیم و بهتون هشدار میدیم که از نام دانشکده استفاده ابزاری نکنین.

Read Full Post »

نمی دونم این هفتاد روز چی بر سرش گذشت، نمی دونم چه بلاهایی سرش اوردن، فقط می دونم بدون شک بعد از چند روز درباره زندان می نویسه. اما الان مهم  اینه که سمیه آزاد شد…

Read Full Post »

چه میشه کرد وقتی همه اون چیزی رو که ساخته بودی، جلوی چشمات فرو بریزه و خاطرات اون برات باقی بمونه.

خاطره ها از امیدی برام میگن که بدون اون مرگ بهتر از این زندگانیه. من هنوز امید دارم که شاید …

Read Full Post »

گفته بودم که جریانات اخیر هیچ دستاوردی برای ماها نداشته باشه؛ یه نکته خیلی مهم داشت. پرده دری گسترده ای رخ داد. مصباح از جمله کسانیه که نظراتش قابل تأمله. البته نکته جالب اینه که سال ها حرف هایی که این روزها صراحتاً مصباح میزنه، به صورت شایعه در بین مردم رواج یافته بود. تقریباً همه می دونستن که مصباح و اطرافیانش چطور فکر می کردن ولی این روزها اونا به روشنی و وضوح همون حرف ها رو تکرار می کنن.

تازگیها مصباح حرف هایی رو زده که نشون میده که احمدی نژاد در قضیه هاله نور دروغ نگفته. احمدی نژاد بعنوان شاگرد و فرزند معنوی مصباح کسیه که عقاید مصباح در اون حلول کرده و وقتی مصباح صحبت از پرتو نور میاره، مسلماً احمدی نژاد هم باید صحبت از هاله نور بیاره.

حالا همه اینا رو بی خیال، دوست دارم یه شیر پاک خورده ای پیدا بشه و این سوال را از آقای مصباح بپرسه؛ که آقای آیت الله مصباح یزدی، اگه اطاعت از رئیس جمهور اطاعت از خدا بود، چرا شما بارها و بارها در زمان ریاست جمهوری سید محمد خاتمی از خدا سرپیچی کردی؟

Read Full Post »

صبر

امروز همون فرداییه که سال ها منتظرش بودی…

Read Full Post »

چهارشنبه قبل، تو دانشکده ای که همه جاشو واسه تعمیرات خراب کردن؛ تو اتاق سمینار با دکتر نشستیم سوال طراحی کنیم. وسط طراحی سوال ها و چونه زدن رو سوال ها بودیم که یکی دیگه از اساتید میاد تو و 10 دقیقه ای جلوی من با دکتر صحبت می کنه. هر دو به شدت ناراحت و عصبی هستن، سعی می کنن جوری حرف بزنن که من نفهمم که درباره چه کسی حرف می زنن، اما خب معلومه  که یکی از استادای دانشکده رو دستگیر کرده بودن. بعد از اینکه دوباره با دکتر تنها شدم، دکتر 10 دقیقه ای به یه نقطه خیره شده، بغض عجیبی کرده بود. دلم می خواست بپرسم که کی رو دستگیر کردن ولی ترسیدم یهو بغضش جلوی من بشکنه، یه بحث دیگه پیش کشیدم تا جو رو عوض کنم…
دکتر مثل همیشه منو با ماشین تا دم در خوابگاه میاره. اما تو ماشین دکتر حرف هایی می زنه. دکتر که می دونه وبلاگ می نویسم، به شدت توصیه می کنه ننویس، میگه فضا بیش از حد امنیتی شده، میگه آدم هایی رو این روزها دستگیر کردن، که تقریباً هیچ کاری نکردن، هیچ کاری! دکتر چند بار به صورت خیلی جدی توصیه می کنه که بزار زمان شرایط رو شفاف تر کنه، بزار قواعد بازی مشخص شه، دکتر تأکید می کنه که تو این شرایط خودت رو حفظ کن، یه کم دور شو از ماجرا، به جنبه های دیگه زندگی برس… میگه حتما فهمیدی که یکی از همکارا رو گرفتن، یه روز بهت میگم کی، ولی الان فقط مواظب خودت باش…
دکتر همه این حرف ها رو با درد، با رنج، با بغض میگه و آخرش میگه پسر حواست هست چه می کنی؟
نمی خواستم بنویسم، اما…
پ.ن: نیما تو وبلاگش ابتدا درباره این موضوع می نویسه و سبب میشه منم بنویسم، دوستان زیادی خواستن که ننویسیم، ما هم از وبلاگ ورش داشتیم. اما حالا فکر کنم مشکلی نداشته باشه که منتشر شه. بهرحال باید یه جایی اینا ثبت شه.

Read Full Post »

Older Posts »