Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئیه 2009

دلآرام

ایستاده ام در برابرت، تا شاید بتوانم غزل های چشمانت را یک به یک بخوانم. اما مگر می شود، چشمانت را خواند. مگر می شود راز دوست داشتنی چشمهایت را فهمید. لحظه ای زل زدن به چشمانت کافی است تا از خود بی خود شوی، تا محو شوی، تا “من” تمام شود و هر چه باقی بماند، “تو” باشی. لحظه ای نگاه کردن به چشمانت به وسوسه غزل خوانی همانا و لرزیدن دل همانا.

ایستاده ام در برابرت، تا با لرزش های دلم و اشک های دیدهِ غم دیده ام، بگویمت: “فاطیما، فاطیما، فاطیما”

می دانم که رسم روزگار است که دلآرام، آرام و قرار از دل برباید، اما مگر این هم رسم روزگار نیست که هر دردی را مرهمی باشد از جنس خودش، پس کی این دلآرام، آرام دل می شود؟

Read Full Post »

آدم می تونه استاد دانشگاه باشه، وبلاگ داشته باشه، وبلاگش هم خوندنی باشه.
آدم می تونه اقتصاد خونده باشه، وبلاگ داشته باشه، وبلاگش هم خوندنی باشه.
اما همین آدم هر کاری کنه، نمی تونه توی حداقل هشتاد درصد نوشته هاش حرفی از اقتصاد و مدل های اقتصادی و مطلوبیت و عرضه و تقاضا حرفی نزنه.

«وبلاگ نوشتن كار سختيست براي اينكه بايد هميشه به خودت يادآوري كني كه كار خيلي مهمي هم نيست . نبايد دچار توهم بشوي. صرف وبلاگ نوشتن نه نشانه فرزانگيست و نه باعث افتخار. خودت مي نويسي نه كسي ويرايش مي كند و نه محتاج اجازه كسي هستي. دگمه را فشار مي دهي و مطلب چاپ مي شود. همين!
با اينحال بين توهم و واقعيت تنها مرز باريكي وجود دارد و خيلي راحت مي شود دچار توهم شد. بعضي اوقات بعضي وبلاگها آدم را ياد نوجواناني مي اندازد كه در حال كشف خود هستند و در اين خود شيفتگي البته خود را برترين و بهترين مي دانند. صاحبنظرند بدون آنكه داراي پشتوانه علمي باشند؛ قضاوت مي كنند بدون آنكه شايسته داوري باشند. و البته وبلاگها نمونه اي از جامعه ما هستند.»

دکتر علی دادپی چند سالیه که وبلاگ می نویسه ولی از وقتی که از صد در صد اقتصاد نویسی به هشتاد درصد اقتصاد نویسی تغییر رویکرد داده؛ بیش تر از دو ماه نمی گذره. بشرطی که قول بدین مثل بچه ها نق نزنین و حوصله خوندن دو تا نوشته درست و درمون ولی با ادبیات وبلاگی رو داشته باشین، کمی هم به اقتصاد علاقه داشته باشین و البته از اسم بیش از حد اقتصادیش فرار نکنین؛ وبلاگ خوندنی این استاد عجیب دانشکده مون رو بهتون توصیه می کنم.

Read Full Post »

چون پرده بر افتد…

حتی لحظه ای به مشایی و احمدی نژاد و رفتارهاش فکر نکنین. اگه واقعاً می خواین به مسائل سیاسی و اجتماعی فکر کنین، به صحبت های یزدی، مصباح و سبحانی فکر کنین و مثل من خوشحال باشین که پرده ها کم کم داره می افته و هر کسی به صراحت موضع خودش رو میگه. بزودی جوادی آملی، امینی، صافی، مکارم و بقیه که تا حالا تو لفافه حرف زدن باید اعلام موضع کنن که بالاخره در کدوم مکتب فکری سیر می کنن، با خامنه ای هستن یا با هاشمی….
من مطمئن بودم که هاشمی بازی رو به خوبی یه مرحله به جلو می بره.

پ.ن: البته شاید حرف های مصباح تکرار حرف های گذشته اش بود و نکته خاصی نداشت، ولی حرف های سبحانی و یزدی حاوی نکات واقعاً مهمیه.

Read Full Post »

درد عشق

پیش تر از این ها بو نکرده بودم، پیش تر از این ها نچشیده بودم، پیش تر از این ها ندیده بودم. حتی خوب یادم هست آن باری که فرصت بو کردن و چشیدن و دیدن نصیبم گشته بود، دستانم بسان دلم چنان می لرزید که فقط توانستم بی اختیار در اختیارش باشم.

خوب یادم هست که انگار نمی توانستم باور کنم، خوب یادم هست که حتی قادر نبودم کمی جابجا شوم؛ تا کمی بهتر بو کنم، تا شاید بهتر بچشم، تا شاید منظره ای به تر برای دیدن تماشایی ترین سهمم شود.
نمی دانم، شاید هم می دانم، شاید هم … بگذریم

همیشه همین طور است، همیشه سر بزنگاه؛ آدمی که فکر می کند که گر میدانی نصیبش شود، چه ها که نمی کند؛ چنان بی اختیار و بی قرار آن میدان خواستنی می شود که همه آن کارهایی که در ذهن بارها مرور کرده بود، هیچش یادش نمیاید.

همیشه عاشقی کردن دردناک است، حتی در عاشقانه ترین لحظه و مکان، حتی وقتی که دلبر به کام است، حتی وقتی که هیچ فاصله ای در بین نیست، اشک هست. اشک هست تا نشان از دردی داشته باشد که گرچه درد است ولی سخت شیرین است. دردی که عاشق سوخته، به جان می خردش.

نمی دانم که تو هم می دانی یا نه؛ که ما ترجمان دردیم، دردی که به درد می آورد.

Read Full Post »

هاشمی یه بار دیگه نشون داد که تنها سیاست ورز حرفه ای در ایرانه. هاشمی اما این بار، بسیار صریح حرف زد. در تمامی حرف هاش نه اسمی از فصل الخطاب بودن رهبری برد، نه ابطال انتخابات و نه به تهمت هایی که به او و خانواده اش زدن پاسخی داد. هاشمی این بار فقط برای حفظ نظام و حقوق از دست رفته مردم صحبت کرد. آن هم نه فقط طبقه متوسط شهری که همه مردم ایران مخاطب هاشمی بودند.

آزادی جریان اطلاعات و آزادی فعالین سیاسی و دلجویی از آسیب دیدگان 3 اصل مهم خطبه های هاشمی بود. هاشمی همانطور که خودش گفت، فراجناحی صحبت کرد و شکاف بین مردم و حکومت رو نشونه گرفت و خواهان ترمیم اون بود.

بنظرم فعلا در بازی شطرنج خامنه ای و هاشمی، هاشمی جلوتره، هر چند امکانات و منابع محدودتری داره ولی با صبر و متانت در برابر سراسیمگی خامنه ای بازی رو به مراحل خوبی برده.

Read Full Post »

هاشمی چه چیزهایی گفت:

  • مردم همون معترضینن،
  • قانون فصل الخطابه،
  • زندانیان سیاسی باید آزاد گردن،
  • رسیدگی به خانواده های آسیب دیدگان،
  • اعتماد عمومی نسبت به نظام از بین رفته،
  • اهداف انقلاب بدون پشتوانه مردم محقق نمیشه،
  • رسانه ملی در این جریانات بی تدبیری کرده،
  • مناظره و مذاکره برای حل اختلاف،
  • رسانه های مستقل و مطبوعات در چارچوب قانون باید آزاد باشن،
  • از فرصت 5 روزه شورای نگهبان به درستی استفاده نشد،
  • چین باید از ظلم بر مسلمانان دست برداره.

هاشمی چه چیزهایی نگفت:

  • رهبری فصل الخطابه!
  • انقلاب مخملین یا کودتای مخملین!
  • فتنه بیگانه!
  • و از همه مهم تر حرفی از ابطال انتخابات به میون نیاورد.

پ.ن: خبر می رسه تو خیلی از خیابون ها مردمی رو که می خواستن برن نماز جمعه با باتوم می زدن و اجازه نمی دادن، خیلی کثافتن لعنتی ها!

Read Full Post »

Akbar_Hashemi_Rafsanjaniمیرحسین بی شک مهره هاشمی نیست ولی نقش هاشمی در کناره گیری خاتمی و تحریک میرحسین در به صحنه اومدنش رو نمیشه انکار کرد. بازی اصلی و مهم کاملاً مشخصه بین چه کسانی در گرفته. خامنه ای و هاشمی حداقل دوازده ساله که یه شطرنج فرسایشی رو شروع کردن و مهره های مختلفی رو در این سال ها حرکت دادن و پیروزی های مقطعی هم کسب کردن.  بازی که این بار هاشمی شروع کرده بود جز به شکست احمدی نژاد ختم نمیشد، اما رقیب تصمیم گرفت به جای اینکه شاهد رئیس جمهور شدن میرحسین و کم تر شدن روز به روز قدرت خودش باشه،  به این بازی فرسایشی خاتمه بده. مهره ها رو با سراسیمگی تکون داد و فردای انتخابات با بیانیه ای ضمن تبریک به احمدی نژاد، مغرورانه به هاشمی گفت: «کیش!»

البته فکر می کنم هاشمی کاملاً این حرکت انتحاری رقیب رو پیش بینی می کرد و سعی داشت در نامه معروفش قبل از انتخابات به رقیب هشدار بده. بهر حال او خودش رو قیم و دایه نظام میدونه و با تموم وجود می خواد اونو حفظ کنه ولی رقیب جز به افزایش قدرت و نقوذ و سلطه خودش نمی اندیشید. هاشمی بعد از انتخابات مدت ها خاموش بود و در خاموشی سعی داشت شرایط موجود رو تحلیل کنه و داشته های خود و رقیبش رو مورد ارزیابی قرار بده.

فردا روز بازی هاشمیه و من مطمئنم که هاشمی فردا با صحبت هاش بازی جدیدی رو شروع می کنه و به رقیبش نشون میده که «مات» نشده و بازی حالا حالاها ادامه داره…

پ.ن: ارمنستان عزای عمومی اعلام شده ولی تو ایران انگار هیچ اتفاق مهمی نیفتاده. کشته شدن 168 نفر واسه رسانه ملی اتفاق اینقدر دردناکی نیست که لااقل یه روبان سیاه کنار تصویر بزنه.  این آمار به خوبی نشون میده که رسانه ملی چه اهدافی رو دنبال می کنه.

Read Full Post »

Older Posts »