Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مه 2009

دموکراسی به رای دادن خلاصه نمی شود، همانگونه که مدنیت، تنها با شهر نشینی تحقق نمی یابد. اگر با سواد شدن شرط لازم فرهیختگی است، رای دادن نیز تنها شرط لازم دموکراسی هست اما نه همه آن. اگر شهر نشینی کردن اجباری و زودهنگام روستاییانی که هنوز اقتضائات زندگی شهری را نمی دانند یا باور ندارند، تنها به بی هنجاری و در هم ریختگی و در نتیجه پرهزینه کردن زندگی آنان می انجامد؛ رأی دادن مردمی که هنوز آزادی اندیشه و بیان، رواداری، تکثر و تحزب را نه می شناسند و نه باور دارند چه حاصلی دارد جز بی ثباتی های پی در پی سیاسی و اقتصادی؟ در واقع دموکراسی یک پدیده ذهنی است نه فقط یک قاعده عینی. دموکراسی یک رفتار است و نه فقط یک ساختار. دموکراسی خلق و خو است نه فقط گفت و گو.

با این همه نمی توان نشست و دست روی دست نهاد تا جامعه ای رشد کند و قامتش برازنده دموکراسی شود. همانگونه که نمی توان صبر کرد تا بازیگران فوتبال نخست قواعد و اخلاق بازی را بیاموزند و سپس برای آنها میدان بازی مهیا کنیم. اخلاق بازی را نیز در بازی باید آموخت.

در دنیای جدید ورود جوامع به دموکراسی، همچون ورود افراد به مرحله بلوغ زیستی شان است. نه پوشاندن یا مبارزه با بلوغ ثمری دارد، که سرانجام رخ خواهد نمود و نقش خود را در زندگی فرد بازی خواهد کرد و نه پیش انداختن آن الزاما مفید خواهد بود، که می تواند به اختلالات رفتاری و تجارب ناخوشایند بینجامد و زندگی فرد را پر هزینه سازد. در دنیای جدید، دموکراسی نیز در وقت خویش رخ خواهد نمود. دولت های مخالف دموکراسی، عرض خود می برند و زحمت مردم می دارند. آنان تنها می توانند زمان تحقق و تکامل دموکراسی را طولانی کنند. اما تزریق مصنوعی و سریع دموکراسی نیز می تواند سیر تکامل تاریخی جوامع را پرهزینه سازد.

قسمت هایی از مقدمه کتاب “درک دموکراسی، رویکردی بر انتخاب عمومی (تحلیل اقتصادی نهاد های سیاسی)؛ نویسنده: جیمز پاتریک گانیک؛ مترجمان: محسن رنانی، محمد خضری”

این یه پست تکراریه، ولی بدلیل مناسبت خاصش دوست داشتم تا دوباره بعضی ها بخوننش!

Read Full Post »

از نون شب واجب تر و صد برابر مهم تر از این نوشته، خوندن نظرات پرفسور مشایخی درباره دولت نهم هست. این نوشته رو از دست ندین.

خیانت های دولت احمدی نژاد در حق این ملت منحصر به حذف بدنه متفکر و کارشناس و تصمیم ساز از حکومت نمیشه. در موارد زیادی رفتارهایی از این دولت سر زده که دودش فقط به چشم ما مردمان رفته و میره. که اکثرش رو همه می دونیم و برامون در این سال ها ملموس بوده.

در سیاست خارجی رفتار غیرقابل پیش بینی دولت ایران و رفتار ماجراجویانه احمدی نژاد باعث شد که یکی از بدترین دوران ها رو پشت سر بزاریم. تحریم های متوالی و قطع نامه هایی که همه و همه علیه ایران و مردمش بودن؛ سرمایه گذاری خارجی در کشورهایی که هدفی جز رو در رو شدن با آمریکا و اسرائیل نداشت و هیچ منفعتی رو نصیب مردم نکرد. اوضاع به حدی وخیمه که ریسک سرمایه گذاری خارجی در ایران در طول 4 سال دولت احمدی نژاد از 1 به 4 رسید و این یعنی کم شدن تولید و افزایش بی کاری در کشور. سیاست خارجی دولت احمدی نژاد رو میشه به بادکنی باد شده تشبیه کرد که هر چند بزرگ و پرادعا بود و هست ولی کاملا توخالیه. تا این حد تو خالی که با اولین تهدید انگلیس مجبور شد سربازان انگلیسی رو با گل و شیرینی به انگلیس بدرقه کنه. در مورد سیاست خارجی بیش از این نمی نویسم چون فکر می کنم نکته مبهمی نداشته باشه.

میشه در حوزه آزادی های سیاسی و فرهنگی و حقوق بشر و نشر کتاب و … این حرف ها رو تکرار کرد ولی دوست دارم به نکته ای اشاره کنم که احتمالا اکثر مردم به اون توجه نمی کنن چون تاثیراتش در بلند مدت مشخص میشه.

بودجه ایران سال هاست که به نفت متکیه. سال ها هم هستش که می خوان وابستگیش رو کم کنن ولی خب این کار به سادگی میسر نیست و تا حالا دولتی نتونسته این وابستگی رو کم کنه. اما بهر حال دولت های قبلی این وابستگی رو بیش تر نکردن. بودجه ایران با قیمت نفت پانزده یا شونزده دلاری بسته میشد و درآمد اضافی نفت به صندوق ذخیره ارزی می رفت. احمدی نژاد در عرض 3 سال کاری کرد که بودجه ایران چنان منبسط بشه که نشه با قیمت نفت کم تر از سی دلار بسته بشه و این یعنی فاجعه! این امر یعنی هر وقت قیمت نوسانی نفت بیاد به زیر سی و یا حول و حوش سی ما کسری بودجه غیر قابل باوری خواهیم داشت و در تبع اون کسری بودجه سهمگین و در اثر اون تورم کمر شکن.

این کار دولت نهم نه فقط باعث به دردسر افتادن خودشون شده؛ بلکه ارمغانی بوده برای دولت های بعدی و ما مردمان تا این سرطان تورم رو حالا حالاها نتونیم مهار کنیم.

Read Full Post »

نمی دونم اصلا این تیتری که انتخاب کردم خوبه یا نه؛ ولی دلم می خواد در چند نوشته از بلاهایی که این دولت بر سر ما مردمان آورد بنویسم. فقط دوست دارم به این نکته توجه کنین که من رفتارهای دولت رو می نویسم و شاید نیت ها و اهداف دولت چیز دیگه ای بوده باشه ولی اون چه که عمل کرده؛ تبعاتش و نتایجش چیزیه که ما می بینیم و نمی دونیم با چه هدف و نیت هایی این کار رو کرده.  شاید این جمله دکتر نیلی درست باشه که قضیه دولت نهم دوستی خاله خرسه هست. به این صورت که این دولت میخواد کار خوب کنه ولی چون بلد نیست چطور باید این کار رو انجام بده؛ همه چیز رو خراب می کنه. صرف نظر از خوب یا بد بودن اهداف دولت؛ نتایجش قابل اندازه گیری و ملموسه برای ما.

اما اولین خیانت و به نظرم مهمترین خیانت دولت احمدی نژاد؛ حذف بدنه متفکر و تصمیم ساز از حکومت هست.

نگاه اول: احمدی نژاد ذهنی شکل گرفته و منظم در همه امور داره که به هیچ وجه از اون تخطی نمی کنه، این ذهن صلب باعث میشه تا مشاورانی رو انتخاب کنه که فقط به این چارچوب ذهنی وفادار باشن. به همین دلیل تا می بینه سازمان برنامه و بودجه و شوراهای عالی متخلف مثل پول و اعتبار حرف هایی که می زنن بر اساس اون چارچوب ذهنی غلط هستش؛ به راحتی آب خوردن اونا رو حذف می کنه و حتی لحظه ای هم شک و تردید نمی کنه که شاید پیش فرض های ذهنی خودش می تونه غلط باشه. البته دلیل دیگه ای هم که این حذف ها می تونه داشته باشه اینه که احمدی نژاد به شدت از بوروکراسی و تقسیم کارها اجتناب می ورزه و دوست داره همه جا سرک بکشه و خودت مستقیما اعمال نظر کنه. در نتیجه جاهایی رو که حس می کنه؛ نمی تونه تحت تأثیر قرار بده رو به راحتی حذف می کنه.

نگاه دوم: قیمت نفت یهو بیش از حد زیاد میشه، درآمد دولت بیش از حد انتظارش میشه، این امر سبب میشه که دولت خودش رو نه به مردم و نه به نهادهای دیگه حکومتی متکی نبینه. نوع مدیریت کشور عوض میشه. مدیریت کشور دستوری میشه. این مکانسیم زیاد ربطی نداره که رئیس دولت کی باشه، مکانیسمی که بارها و بارها در این کشور و کشورهایی که دارای منابع درآمدی غیرمالیاتی هستن افتاده و می افته. عوض شده نوع نگاه مدیران اجرایی کشور به مدیریت اجرایی و اتخاذ رویکرد مدیریت دستوری سبب میشه تا نهادهای دیگه عکس العمل نشون بدن. دولت نهم در برابر این عکس العمل ها واکنش بدتری نشون میده و با همون ذهن صلب فکر می کنه که اونا می خوان کارشکنی کنن و اونا رو حذف می کنه!

نگاه سوم: همیشه به عملکرد سازمان برنامه و بودجه و نگاه متمرکزگرای اون انتفاد وارد بوده؛ این امر به قبل از ظهور پدیده احمدی نژاد بر می گرده. احمدی نژاد هم به این خوبی این مشکل رو حس می کنه و می بینه. اون می خواد که برنامه ریزی در کشور و تخصیص بودجه رو در ایران بهینه کنه؛ و از طرف دیگه تمرکز زدایی کنه. در نتیجه میاد مغز تصمیم گیری معیوب و متمرکز رو حذف می کنه و مغزهای کوچک تصمیم گیری در هر استان بوجود میاره. اما فرایند تصمیم گیری در این مغزهای کوچک همونه و هیچ تغییری نمیده. در نتیجه این مغزهای کوچک معیوب هستن. از طرف دیگه اون بی اعتمادی که احمدی نژاد به بوروکراسی داره سبب میشه که این مغزهای کوچک فقط جنبه های نمادین داشته باشن و کل فرایند تصمیم گیری دربین مشاوران محدود و چند نفره احمدی نژاد صورت بگیره.

سه نگاه گفته شده در بالا از هم مستقل نیستن؛ بلکه همگی با هم در حذف سازمان برنامه و بوذجه موثر بودن و این چنین شد که کشوری با مشخصات ایران با چالش های بزرگ و پیچیده مدیریتی و اقتصادی محروم بشه از مغز متفکری که هر چند کامل نبود ولی می تونست به تسهیل شدن امور کمک کنه.

اقدامات بی برنامه، نگاه پروژه ای به کشور، دید کوتاه مدت داشتن و انجام ضربتی کارها از نتایج چنین حذفیه؛ تاریخ احمدی نژاد رو نخواهد بخشید…

Read Full Post »

دوستان زیادی در مقابل این حرف درست «رأی ندادن برابر با رأی دادن به احمدی نژاد برابره» موضع می گیرن و از تحریم دفاع می کنن. باید این حق رو به این دوستان داد که از حق رأی ندادنشون استفاده کنن. اونا نمی خوان تحریم کنن که احمدی نژاد انتخاب بشه. بر اساس مدل ذهنی اونا تفاوت احمدی نژاد و میرحسین موسوی به اندازه ای نیست که بخوان در نظام جمهوری اسلامی رأی بدن. در نظر اونا رأی دادن در این نظام با تأیید نظام همراهه.  بعضی از این دوستان هم شاید تفاوت زیادی بین احمدی نژاد و میرحسین یا کروبی قائل باشن ولی معتقدن که در این سیستم آدم ها زیاد مهم نیستن و سیستم به گونه ای طراحی شده که ورودی هر چه باشه؛ خروجی تفاوت محسوسی نداره. در نتیجه اونا می خوان سیستم عوض بشه و نه صرفاً رئیس جمهور. در برابر این دوستان تحریم کننده، آدم هایی هستن که تندی می کنن، خواهش می کنن؛ تمنا می کنن که این بحث ها رو بزارین برای بعد از انتخابات؛ الان انتخاب نشدن احمدی نژاد خیلی مهم تر از بقیه مسائله. در واقع می خوان از سر اضطرار تحریمی ها رو راضی کنن که رأی بدن… و مسلمآً این دلایل برای اغلب تحریمی ها قابل قبول نخواهد بود و بر اساس مدل ذهنی خودش کار می کنه.
این که صرفاً بیایم بگیم دوست من؛ حالا فعلاً اعدام های 67 رو بی خیال؛ الان مسأله مهم تر اینه که احمدی نژاد انتخاب نشه؛ برای تحریم کننده ای که از ریشه و بن با سیستم و نظام مشکل داره و اصلاً احمدی نژاد و موسوی فرقی براش نداره، قابل قبول نیست. دقت کنین تحریمی ها سه فرضیه اصلی برای رأی ندادن دارن:
فرضیه اول: احمدی نژاد با موسوی یا کروبی فرق چندانی نداره؛ حالا اگه خاتمی بود یه چیزی!
فرضیه دوم: شرکت در انتخابات موجب تأیید نظام میشه، ما به دلایل مختلف می خواهیم این نظام رو قبول نداریم؛ پس این نظام رو تأیید نمی کنیم.
فرضیه سوم: سیستم مشکل داره و ریاست جمهور ها با هم فرق ندارن و هر ورودی به این سیستم بدی؛ خروجی یکسان دریافت می کنی؛ پس باید سیستم عوض شه نه رئیس جمهور!
برای ترغیب تحریمی ها باید به فرضیات اصلی اونا پاسخی درخور داد. سعی می کنم خیلی مختصر فرضیه هر دسته رو زیر سوال ببرم:
جواب دادن به فرضیه خیلی ساده است، بوضوح میشه دید که رئیس جمهور نقش بسیار مهمی در این کشور داره، سیستم حکومتی ایران محدودیت هایی برای رئیس جمهور داره ولی این محدودیت ها اصلاً این طور نیست که نقش رئیس جمهور رو بشه انکار کرد. تفاوت های دوران هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد رو هر آدم عاقلی به راحتی می تونه درک کنه. جهت گیری اقتصادی دولت هاشمی، جهت گیری سیاسی دولت خاتمی و جهت گیری سر در گم دولت احمدی نژاد؛ تفاوت ریاست جمهور ها و مدل ذهنیشون بر عملکرد سیستم رو به خوبی نشون میده. هاشمی به یه جور دولتی معتقد بود، همونو تونست تا حد خوبی اجرا کنه و نتایجش هم در اون زمان و خیلی هاش هم در سال های بعد معلوم گردید. خاتمی به توسعه سیاسی و آزادی های مدنی معتقد بود، بی شک همه تصدیق می کنن که دوران خاتمی دوران رشد فرهنگی و توجه به نیازهای جامعه مدنی بود. احمدی نژاد هم معتقد به چیزهای خوبیه ولی بلد نیست به اون چیزهای خوب برسه. این بلد نبودنش رو همه ما با تمام وجود لمس می کنیم. انکار تفاوت دولت ها کار خیلی سختیه. انکار این امر که دولت ها به شدت فرد محور بودن و بر محور رئیس جمهور کار می کردن هم کار سخت تر.
در مورد فرضیه دوم میشه گفت که خب تا حالا انتخابات مجلس هفتم، ریاست جمهوری نهم، شورای شهر سوم رو تحریم کردین؛ مشروعیت نظام با رأی ندادن کم شده؟ خواهش می کنم دقت کنین که از دست رفتن جایگاه ایران در مجامع بین المللی در این چند ساله به خاطر شرکت نکردن شما در انتخابات نبوده، بلکه فقط به خاطر سیاست خارجه احمقانه دولت نهم بوده و بس! با تحریم انتخابات در این چند دوره؛ اغلب نهادهای مهم و تأثیر گذار رو به رقیب دادیم، به همین دلیل کلی هزینه دادیم. واقعاً چه دلیلی وجود داره که به این هزینه دادن ادامه بدیم. حرف تحریمی ها مثل حرف سلطنت طلب هاییه که از سال بعد از انقلاب هر روز میگن این نظام فردا سقوط می کنه. و این فردا هنوز نیومده و احتمالاً به این زودی ها هم سقوط نخواهد کرد.
اصلاً فرض کنیم مشروعیت این نظام زیر سوال بره، از کجا معلوم که این نظام برای حفظ جایگاهش با امتیاز دادن به غربی ها (که بارها شاهدش بودیم) این بحران ها رو پشت سر نذاره و …
اما در مورد فرضیه سوم خیلی حرف دارم. بزاریم برای پست های بعد…

Read Full Post »

انقلاب فرهنگی که شیخ آن دکتر سروش بود تقلیدی مضحک از امری سخیف بود که در چین انجام شده بود..آقای سروش، شما علمدار رفتار شنیعی شدید که باعث شد بهترین فرزندان این مملکت بگذارند بروند تا شما شعر مولانا را حفظ کنید و به ما تحویل بدهید و تحویل بدهید و بازهم تحویل بدهید.

دولت آبادی همه حرف هایی که من باید در جواب دوستان در پست قبل میدادم رو خیلی زیباتر و شیوا تر گفته؛ بخونین
هر چند دولت آبادی فقط به جنبه های فرهنگی این موضوع پرداخته…

Read Full Post »

همه می دونیم که آدم ها با هم فرق دارن. ولی این فرقه تو بعضی زمان ها خیلی بیش تر به چشم میاد. انتخابات یکی از اون زمان ها هست که عیار آدم ها مشخص میشه. این انتخابات علی الخصوص بواسطه فضای مبهمش خیلی بیش تر این فاصله ها رو نشون میده. سروش با همه بزرگیش در عرصه فلسفه و عرفان نشون میده که چقدر ذهنش یه بعدی و بسته است. سروش نمی تونه درک کنه که حمایتش از کروبی در شرایطی که کروبی و میرحسین تو یه جبهه هستن، نباید با نشونه گرفتن علیه میرحسین باشه. سروش به راحتی خاتمی مورد انتقاد قرار میده که چرا میر حسین؟ من نمی دونم سروش چقدر سیاست می فهمه ولی میشه صد دلیل آورد که چرا باید به میرحسین رأی داد. همونطور که برای کروبی هم دلایل دیگه ای میشه اورد. بطور کلی در شرایطی که دو تا نامزد هیچ کدوم ایده آل نیستن و تقریباً در یه سطح قرار دارند؛ نمیشه به کسی خرده گرفت که چرا اون؟ سروش با این حرف هاش فقط آتیشی رو روشن کرد که دودش به چشم ما مردمان میره. حالا هر روز باید موضع گیری یکی از طرفداران کروبی یا میرحسین رو بشنویم در تخطئه کردن دیگری و این وسط احمدی نژاد با آرامش خاطر به کارش می پردازه.
کروبی از یه جنبه خیلی قابل احترامه و اون هم عملگراییشه، اینه که مرد عمله و نه حرف. فقط حرف زدن؛ اون هم حرف قشنگ زدن و از ایده آل هایی گفتن که فقط تو خواب و رویا میشه اونا رو دید، شاخصه اصلی روشنفکرای ایرانیه. یکی از مشکلات بزرگ ما ایرانیا اینه که روشنفکر زیاد داریم. کاش یه شهری مثل قم واسه روشنفکرا درست می کردن که می ریختنشون تو اون شهر تا فقط با هم زندگی کنن! سروش نشون میده که بویی از پراگماتیک بودن و واقع گرا بودن نبرده. کلاً کسی که رادیکاله اینجوره؛ خدمات سروش در شورای عالی انقلاب فرهنگی و اخراج اساتید تا اومدنش به این سر طیف و نظریات انتزاعیش نشون میده استاد تو ذهنش زندگی می کنه و نه با ذهنش!

Read Full Post »

وقتی که خرابم می کنی، وقتی با یه نگاه، با یه کلمه آتیشم می زنی، یا با یه اس ام اس منو تا ابدیت می بری، کم بودن احساسم رو در برابر عظمت احساست درک می کنم.

انگار همین دیروز بود؛ چه زود پنج سال گذشت…مرسی به خاطر لحظه لحظه این پنج سال رویایی!

Read Full Post »

Older Posts »