Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for آوریل 2009

هیچستان

درک عمق فاجعه برایم ممکن نیست. نمی توانم بفهمم که چگونه امکان دارد، دیروز و امروز چنین متفاوت باشند! حتی فکر کردن به این تفاوت عذاب دهنده  و جانکاه است چه برسد به تحمل آن.
مرگ فقط پایان یک زندگی نیست، مرگ پایان همه آرزوهای زیبایی است که فقط با او ممکن بود.
پشت هیچستان، هیچ نیست…

Read Full Post »

این پست ادامه دو پست قبلیه(1و2)، اگه نخوندین حتماً حتماً اول اونا رو بخونن.

اما بعد از میر حسین؛ تولید تو این کشور صورت می گیره؛ کالاها هر چند گران تر ولی فراوان تر میشن، دولت هر چند نمی تونه از پرداخت یارانه به بنزین و نون و برق و آب و … شونه خالی کنه، اما خیلی از کالاهای مصرفی کم کم از این لیست خارج میشن و کالاها گرون تر ولی بیش تر در اختیار مردم قرار می گیره. نقطه تعادلی جدیدی در بازار بوجود میاد. در این نقطه تعادلی جدید همه دیگه به یه میزان مصرف نمی کنن، بلکه با توجه به درآمدشون و تابع مطلوبیتشون مصرف می کنن. سازندگی کشور و استقراض های متعدد و کسری بودجه همیشگی دولت و سیاست های اشتباهی مثل تثبیت نرخ ارز سبب ایجاد تورمی میشه که هیچ وقت هیچ دولتی نمی تونه اونو کنترل کنه. تورم باعث کم شدن قدرت خرید اکثریت جامعه میشه، در حالی که اقلیتی با سوار شدن بر موج تورم؛ از اون منتفع میشن. (چرا و چطورش نیاز به چند پست جداگونه داره) نا برابری رفاه در جامعه زیاد میشه. اقلیت بالادست برای اون بالا موندن انگیزه زیادی برای مداخله و انجام کارهای ناصحیح اقتصادی داره. اونا می خوان هر جوری شده همچنان طبقه ممتاز بمونن. مالیات نمیدن؛ لابی می کنن تا قوانین دلخواهشون تصویب بشه، رشوه میدن تا هر پروژه ای که خواستن انجام بدن.  قشر اکثریت و ضعیف تر جامعه هم کم کم از نیازهای اصلیش دور می مونه. خیلی ها مجبور میشن برای دووم اوردن در زیر این فشار زندگی به کارهای دوم و سوم روی بیارن. در نتیجه بهره وری به شدت پایین میاد. علاوه بر اون اونا می فهمن هر چقدر هم کار کنن به اون اکثریته نمی رسن؛ پس این نتیجه رو می گیرن که دستگاه حکومتی سالم نیست و قوانینی که تصویب و اجرا می کنه به نفع اون دسته خاصه. در نتیجه اعتمادش رو بهش از دست میده. بی اعتمادی سبب میشه که از هر فرصتی که می تونن استفاده کنن تا قانون رو زیر پا بزارن و نفع شخصیشون رو بیش تر کنن. در نتیجه باید دروغ بگن؛ باید ریاکاری کنن؛ باید زیراب همدیگه رو بزنن، بازی برنده – بازنده شکل میگیره؛ بازی که اگه نزنی می خوری، پس اگه بتونی میزنی…….
و این جامعه امروزه ماست…میرحسین دچار توهمه اگه فکر می کنه الگوی زیست مسلمانی راه حل مشکل این جامعه هست!

Read Full Post »

من هیچ باورم نبود

انگار جهان در دست هايم بود، آن لحظه هر چه بود و نبود از ذهنم رفته بود، جز طعم دست هايت. انگار جهان در دست هايم بود. خطوط دستانت، داستان از رازي برايم مي گفت، عجيب و دوست داشتني. رازهايي از اشک و لبخندهايي که سه سال همدم ما بود. انگار جهان در دست هايم بود. جهاني پر از تو، پر از لمس دستانت، پر از آرامش نکاهت. انگار جهان در دست هايم ايستاد. جهان براي ما ايستاد، جهان انگار براي چند ساعت براي ما شده بود. طعم دست هايت، لمس لب هايت آتشي بر جانم زد، آتشي دوست داشتني و خواستني.

من هنوز باورم نبود که اينچنين حست کرده ام. من هنوز باور نمي داشتم که آن چشم هاي معصوم همان چشم هاي پر از شراره تو بود. من هنوز باور نکرده بودم که طعم انگشتانت بدين سان مي تواند انسان را ملکوتي کند. من تازه داشت باورم مي شد که بهشت لب هايت خرابم کرد. من هيچ باورم نبود…

من اگر هيچ باورم نبود، تقصيري نداشتم، من درشب گیسوانت خواب های طلایی می دیدم. من بیدار نبودم…

سه شنبه- 25 فروردین

Read Full Post »

خوندن پست قبلي، قبل از خوندن اين پست لازمه!
خب بياين با هم برگرديم به دهه 60، دهه اي که من و احتمالاً خيلي از شماها نبوديم. اما خب تشريح اينکه چه اتفاقاتي لااقل از نظر اقتصادي و مديريتي بر اين کشور مي افتاد، اونقدها کار سختي نيست. جنگ به اوجش رسيده که مجلس به ميرحسين موسوي بعنوان نخست وزير رأي اعتماد ميده. سياست هاي کلان اقتصادي دولت ميرحسين موسوي هموني هست که براي هر کشور جنگ زده اي مثل ايران با توليد تقریباً صفر و با منبع عظيم نفتي تحريم شده هر عاقل اقتصاد خونده اي توصيه مي کنه.  سعی میشد با پول نفت احتياجات ضروري کشور از جمله تجهيزات نظامي و نيازهاي اساسي مردم (خوراک و پوشاک و …) تهيه بشه. بديهيه که نفت با قيمت اندکش و توان کم ايران جنگ زده در استخراج اون، نتونه به تنهايي همه مخارج ايران رو پوشش بده. مشکلات استقراض از کشورهاي ديگه و بانک هاي بين المللي براي ايران آن زمان رو هم که همه مي تونیم حس کنیم. در نتيجه هيچ راهي نمي مونه جز صرفه جويي و قناعت. صرفه جويي و قناعت در اقتصاد يعني جيره بندي، يعني کوپني شدن همه نيازهاي پايه اي و اساسي مردم. در چنين جامعه اي ديگه فرقي نداره تو چقدر درآمد داري، هر درآمدی داشته باشه به یه میزان کالا می تونی دریافت کنی، چون کالای دیگه ای در کشور وجود نداره، همه به يک ميزان مي تونن هزينه کنند. تقريباً 90% مردم ايران در اون موقع به يه شکل زندگي مي کردن. در واقع يا کالايي در کشور وجود نداشت که کسي بتونه بخره، يا اينقد اندک بود که بازار سياه براش بوجود مي اومد. نابرابري درآمدي دهه 60 با نابرابری درآمدی دهه 80 تفاوت خاصی نداشت( به اعتبار ضريب جيني 0/4) اما در قسمت هزينه ها نابرابري خيلي کم تر بود. در واقع ملت ايران همه يه جور خرج مي کردن و رفاه همه در يه سطح ولي سطحي پايين بود. تصوري که مردم از نابرابري دارن، نابرابري است که در زندگي مردم نمود داشته باشه، به دلیل سهمیه بندی و کوپنی شدن شیر مرغ تا جون آدمیزاد نابرابري درآمدي نمود بسيار کم تر از آن چه مي بايست در زندگي مردم داشت. در چنين جامعه که در اذهان مردم نابرابری و تبعيض بسيار کمه و مسأله خيلي مهمي چون جنگ همه توجهات رو به خودش متمرکز کرده، فضای جامعه به دلیل اخبار روزانه شهادت فرزندانی از این مردمان به طور متداوم تلطيف ميشه، انصاف، همدلی، همکاری در جامعه زیاد میشه. مردم به طور طبیعی به این نتیجه می رسن که تلاش بیش ترشون برای رفاه بیش تر نتیجه ای رو در بر نخواهد داشت، در نتیجه تلاش ها تا حدی کم میشه، به جنبه های دیگه زندگی بیش تر پرداخته میشه. اما ایا چنین فضایی می تونه بعد از جنگ ادامه داشته باشه؟ آیا بعد از جنگ هم رشد اقتصادی می تونه صفر باشه؟؟

اما این که چه مکانیسم هایی باعث میشه در جامعه رو به رشد نابرابری زیاد بشه و فساد بالا بره و ارزش ها کم رنگ بشه، در پست بعد میگم!

Read Full Post »

این روزا با حضور میر حسین در عرصه انتخابات، خیلی ها سخن از ساده زیستی میرحسین و خاطرات خوشی که از دوران نخست وزیری او برجا مونده حرف می زنن. یه نکته ای که از اینور اونور زیاد می شنویم اینه که تو اون زمان فساد کم بود، پشت پرده کم تر وجود داشت، ارزش ها همچنان ارزش بود، اخلاقیات همچنان سرلوحه کار مردم بود و …

خب آیا واقعاً اینطور بود؟ مسلماً نه، ما آدم ها عموماً عادت داریم که سیاه و سفید ببینیم، یعنی بارزترین نکات منفی و مثبت رو ببینیم، غافل از اینکه بین سیاه و سفید هزاران رنگ دیگه هست و اگه دولت میرحسین در ابعادی خوب بود اونقدر اونو بزرگ می کنیم که ابعاد ضعیف و منفی یادمون بره. این وضع الان هم برای دولت نهم هم داره رخ میده، اینقد نکات منفیش رو بزرگ کردیم (البته پیدا کردن نکات مثبت در این دولت کار بسیار سخت و طاقت فرساییه) که هیچی جز سیاهی نمی بینیم.

جدا از این موضوع، فرض که اینطور باشه، خب چرا؟ تا حالا فکر کردین که چرا در اون زمان ارزش ها و اخلاق اینقدر پررنگ بود؟ فساد اینقدر کم بود؟؟

رو این موضوع خیلی حرف دارم و می خوام از جنبه هایی که کم تر بهش پرداخته شده، بهش بپردازم، اما قبلش تو نظرت چیه؟؟؟

Read Full Post »

فقط یه آدم روانی می تونه همچین بیانیه ای بده! بیانیه این آقا زیاد مهم نیست، مهم اینه که این آقا قراره مهمترین بازی تیم ملی رو در چند سال اخیر سرمربیگری کنه.

Read Full Post »

این روز ها علاوه بر موضوع انتخابات، چپ و راست حرف از اخراجی های 2 هستش. مسعود ده نمکی فیلمی ساخته که رکوردها رو در هم شکسته. من نمی دونم اخراجی های 2 فیلم خوبی هست یا نه. من فیلمی که ده نمکی بسازه رو نمی بینم. اینقدر خاطرات نوشته ها و رفتارهای ده نمکی تازه و زنده هست که باعث بشه اخراجی های2 رو هم مثل اخراجی های 1 نبینم. اما…

یه عده روشنفکرنما هستن که  جز غر زدن به زمین و زمان کار دیگه ای ندارن. اخراجی های 2 بعلت گیشه فوق العاده اش قابل تحسینه. حالا اگه واقعا فیلم ضعیفی؛ به ده نمکی خرده نباید گرفت. انتقاد مهم تر و بزرگ تر به بزرگان سینما وارده که چرا نتونستن فیلمی بسازن که این همه فروش کنه و این آقا در اولین تجربه های سینمایی خودش تونسته!

چرا کسی نتونسته یه تیم به این خوبی از بازیگرای طنز جمع کنه؟ چرا در زمان خاتمی کسی نتونسته حمایت مسئولین دولتی رو جلب کنه تا فیلمی اینچنین بسازه؟

به این صورت خرده گرفتن به کسی که تونسته میلیون ها ایرانی رو به سینما بکشونه و فروش فیلمش چندین برابر فیلم دوم باشه، کاری احمقانه بیش نیست.

پ.ن: بعد از عید این دومین باره که دلم می خواد این روشنفکرها بساطشون رو جمع کنن، کم تر حرف بزنن، در همه کاری خودشون رو کارشناس ندونن، اینقدر چرندیات نبافن…

Read Full Post »

Older Posts »