Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر 2008

فاز بعدی

پروژه کله گنده ها رو که یادتون نرفته، همین حالا کله گنده ش ok  داد و سه شنبه بعد فاز بعدی شروع میشه!

پ.ن: دیروز مجبور شدم برای جلسه با یکی از این کله گنده ها یک ساعتی موبایلم رو خاموش کنم و سبب مشکلاتی شد، که بی شک من مقصرم.

Read Full Post »

Golbang 2 -Dolat-e-Eshgh

dolat-e-eshgh گلبانگ 2، دولت عشق دو روی متفاوت دارد. در هر روی یک آواز و یک تصنیف شنیده می شود. روی الف حکایت عاشقی و سوختگی باباطاهر است، ولی روی ب داستان از فرزانگی حضرت حافظ دارد. روی الف در ماهور اجرا می شود و سه تار استاد احمد عبادی در آن تکنوازی می کند، اما روی ب در مایه دشتی است و کمانچه علی اصغر خان بهاری حکایتی دیگر نقل می کند.
گلبانگ که در دو نوار بصورت 1 و 2 در سال 1357 منتشر شده، حاصل همکاری استاد محمد رضا شجریان با 4 نوازنده‌ی بزرگ موسیقی ایرانی می باشد. فرامرز پایور و هوشنگ ظریف و احمد عبادی و علی اصغر بهاری.
سه تار استاد احمد عبادی شروع کننده است، سه تار چنان سوزناک نواخته می شود که کاملا حس می شود که قرار است استاد آوازی برای عاشقان سوخته بخواند. حسن سلیقه استاد در انتخاب و چینش دو بیتی های باباطاهر در این آواز چشمگیر و گوشنواز است. همان دو بیتی اول آتش بر وجود می زند، استاد با تمام وجود دردهای باباطاهر، این عاشق عریان را با صدایش تصویر می کند و چنان رنگی به آن می زند که سخت است که بغض نکنی. باید عاشق بود تا بتوان حس من را درک کرد. این آواز از آن دسته آوازهایی هست که در هر شرایطی یک عاشق را می تواند از خود بی خود کند. آواز ماهور شجریان چنان قدرت و سوزی دارد که چشمان هر فردی را می تواند با نم اشکی آشنا کند. این آواز را باید زیر باران گوش کرد و با آن گریست تا آرام شد و گرنه شوری که این آواز ایجاد می کند، آرامت نمی گذارد. استاد آواز خوب زیاد خوانده ولی بعضی آواز ها فرق دارد. بعضی از آوازها است که باید سر تعظیم در برابر آن فرود آورد و هنر بی همتای استاد اعظم موسیقی ایران، استاد محمد رضا شجریان را ستود. شجریان با این آوازهاست که چنین دست نیافتنی شده است. این آواز ماهور بر شعر باباطاهر یکی از آن آوازهای بی نظیر است.
در تصنیفی که بعد از آواز می آید، دوباره از شعرهای باباطاهر استفاده شده است و حسین یوسف زمانی آن را ساخته است. و دیگر آن همه سوزناک نیست و البته کسی از تصنیف انتظار سوزناکی به مثابه آواز را ندارد. ولی دو بیتی هایی که انتخاب شده اند به وضوح عاشقانه هایی آرام تر می باشند و استاد با هنر بی همتایی سعی می کند که حس هایی را که در آواز برانگیخته به ساحل آرامش برساند.
روی ب با کمانچه آغاز می شود و احتمالا جنس کمانچه همه را به این اشتباه می اندازد که قرار است که آوازی عاشقانه و سوزناکی را بشنوند، ولی غزل حافظ همه حسی را ایجاد می کند جز عاشقانه. فکر shajarian-golbang2می کنم این امر که دو روی الف و ب در دو دستگاه متفاوت و در دو حس متفاوت ارایه شده،‌ در گوش شنونده حساس نقطه ضعفی بر گلبانگ 1 و 2 می باشد. در واقع این امر باعث شده تا نتوان روی الف و ب را پشت سر هم گوش کرد و احتمالا خود استاد نیز به این موضوع پی برده و بعد از آن هیچیک از آلبوم های استاد چنین ویژگی هایی را ندارد. این آواز به طور مستقل آوازی با ارزشهای بالاست ولی در ادامه روی الف سازی ناکوک است.
تصنیف دولت عشق که پایان بخش این آلبوم می باشد بر غزلی دیگر از حافظ ساخته شده که این بار البته عزل عاشقانه است. این تصنیف نیز از ساخته های استاد حسین یوسف زمانی است که عاشقانه ای آرام با تصنیف ارکستری آرامش لطیفی را برایتان به ارمغان می آورد.

تصانیف گلبانگ 2 مثل گلبانگ 1 بصورت ارکسترال اجرا شده و البته نقش حسین یوسف زمانی که عموم کارهایش ارکسترال بوده در این موضوع کاملا پررنگ است. اما بنظر می رسد که استاد شجریان خودش نیز در آن زمان ها کشش خاصی نسبت به این گونه کارها داشته است. شجریان قبل از انتشار مجموعه گلبانگ به سبب فعالیت در رادیو و اجرای کنسرت های مختلف به خصوص کنسرت حافظیه کاملا شناخته شده بود، و انتشار این مجموعه کم نظیر در واقع مهر تاییدی بود بر بی همتا بودن هنر متعالی استاد.

قسمت هایی از آواز بی نظیر ماهور را اینجا گوش کنید.

اولین نوشته از مروری بر کارهای استاد شجریان را اینجا بخوانید.

شعر آواز ها و تصانیف در ادامه مطلب آورده شده است.

(بیشتر…)

Read Full Post »

نرخ زاد و ولد در روماني در دهه 1960 بسيار کم، 15 نفر به ازاي هر 1000 نفر بود. نرخ کم زاد و ولد به دلايلي چون غرور ملي و حفظ هويت نژادي چالشي بزرگ براي دولت هاي روماني از جمله  دولت ديکتاتور«نيکولو کاسسکو» Nicolau Ceausescu بشمار مي رفت. براي حل اين چالش دولت کاسسکو بمنظور تحريک براي زاد و ولد سياستهايي را در پيش گرفت. واردات قرص هاي ضدبارداري و کاندوم و … (ابزار هاي ضدبارداري) ممنوع و غيرقانوني اعلام شد. رسانه هاي دولتي روماني  داشتن فرزندان زياد را يک عامل برتری و وظيفه ميهن پرستانه معرفي کردند. دولت روماني به ازاي هر فرزند بيشتر ماليات کمتري دريافت مي کرد. همچنين سقط جنين که از سال 1957 آزاد بود، از اکتبر 1966 ممنوع شد.
نتايج اين سياست ها ناگهاني و دراماتيک بود. نرخ زاد و ولد تا 40 نفر به ازاي هر 1000 نفر بالا رفت. در ظاهر سياست کاملا موفق و موثر بود. اما بعد از چند ماه نرخ زاد و ولد شروع به کاهش کرد. در پايان سال 1970، فقط 4 سال پس از اجراي سياست، نرخ زاد و ولد به کمتر از 20 نفر در 1000 نفر يعني نزديک به نرخ قبل از سياست رسيد. ادامه اين سياست موجب گرديد که در سال 1989 نرخ زاد و ولد به 16 نفر در 1000 نفر برسد.
اما چرا نرخ زاد و ولد به ميزان قبل از شروع سياست کاهش يافت؟
سيستم زاد و ولد به دخالت دولت به صورتي پاسخ داد که رژيم نمي توانست آن را پيش بيني کند. مردم روماني به سرعت راههايي براي دور زدن سياست دولت حاکم يافتند. آنها راههاي جايگزيني براي کنترل زاد و ولد به کار مي گرفتند.
آنان قرص هاي ضد بارداري و کاندوم و ديگر وسايل ضد بارداري را از کشورهاي ديگر با قاچاق وارد کشور مي کردند. زنان نااميد راههاي غيرقانوني سقط جنين را پيدا مي کردند و البته اکثر اين روشها غيربهداشتي بود که موجب مرگ و مير فراوانی در حین سقط جنين گشته بود. وحشتناک تر اينکه بين سالهاي 66 و 67 که نرخ زاد و ولد جهش ناگهاني داشت، مرگ و مير نوزادان در حين وضع حمل به خاطر نبود ظرفيت هاي لازم 300٪  رشد کرد.
ولي نتايج غيرقابل پيش بيني با شکست سياست جمعيتي به پايان نرسيد. مردم روماني از آن جهت که از فقيرترين ملت هاي اروپا بودند و توان مالي اداره خانواده بزرگ را نداشتند، خانواده هاي کوچک را ترجيح مي دادند. اما اين سياست موجب تشکيل خانواده هاي بزرگ شد. تربيت  بچه ها براي بعضي از خانواده ها غيرممکن بود. بسياري ديگر با خانواده هاي بزرگ شده شان در آپارتمان هاي کوچک و شلوغ زندگي مي کردند. بيکاري زياد و درآمد ها پايين بود. مردم روماني خشمگين و متنفر از کاسسکو و سياست هايش بودند. در سال 1989 ديوار برلين فرو ريخت و دولت هاي کمونيستي برچيده شدند. روماني تنها کشوري بود که انقلابي خونين و سخت داشت. کاسسکو و همسرش بوسيله جوخه اعدام تيرباران شدند. جسدهاي خونين آنها به کاخ رياست جمهوري برده شد تا تلويزيون ملي آنها را به همه مردم نشان دهد. اولين قانوني که دولت جديد تصويب کرد، لغو ممنوعيت واردات وسايل ضدبارداري بود. ترخ زاد و ولد به سرعت کاهش يافت و در ميانه دهه نود، نرخ زاد و ولد از نرخ مرگ و مير کمتر شد.
کودکان رومانيايي بيشتر از بقيه رنج کشيدند. در طول سالهاي سياست کنترل جمعيتي هزاران کودک در پرورشگاه هاي دولتي تربيت مي شدند، جايي که ملزومات اوليه زندگي در آن وجود نداشت و از محبتي که همه آدم ها به آن نيازمندند محروم بودند. غذا کمياب شده بود. تا جايي که تزريق خون بعنوان يکي از راه حل هاي روتين تغذيه مورد استفاده قرار مي گرفت. اما چون سرنگ ها چندين بار استفاده مي شد، ايدز در بين کودکان بسيار فراگير شده بود. تاثيرات جانبي سياست هاي غلط کنترل جمعيت سلامت و شادابي مردم را محو کرد که در نسل هاي بعدي نيز اثرات آن را مشاهده مي کنيم.

Read Full Post »

اما تو، بی شک عجیب ترینی. من هنوز نفهمیدم چطور میشه یه آدم آرامشی داشته باشه که من دارم. چطور میشه با یاد تو و مرور خاطرات تو این چنین غرق لذت شد که من میشم. انگار نه انگار که در یه سال گذشته من فقط یه بار، فقط یه بار فرصت داشتم که با تو باشم، اون هم فقط چند ساعت!! فقط چند ساعت در طول یه سال من فرصت داشتم به چشم هات زل بزنم و غزل های ناب چشمان شاعرت رو بخونم. فکر کردن به تو باعث میشه که به خدا ایمان داشته باشم. بهرحال خدا یه بار تمام قدرت و هنر آفرینندگیش رو در تو به تمامی به رخ آدمیان و بخصوص من کشیده و چه نشانه ای بهتر از تو برای وجود خدا. من حتی می تونم با اطمینان بگم که بهشتی که خدا از اون یاد می کنه و اون آرامش جاودانه رو که وعده میده بی شک وعده ای راستینه. مگه نه اینکه خدا شمه ای از اون آرامش بخشی رو در تو نهاده و تو اینچنین آرامم کردی، نه آتیشم زدی، نه در آرامش محض آتیشم زدی.
ای قشنگ تر از رویا، ای پاک تر از شبنم صبحگاهی؛ ذره ذره وجودت را به تمامی عاشقم. مرسی از اینکه هستی فاطیما جانم.

Read Full Post »

من هنوز نمی فهمم چطور میشه از نوشته قبلیم به نتایجی که بعضی از دوستان دست یافتن، رسید. بهر حال توضیحات زیر برای دوستانیه که دچار سوء برداشت شدن.
جهانی سازی و اینترنت نسلی رو در جهان ایجاد کرده که دارای ویژگی های خاصی هستن. ویژگی هایی چون بی هویت بودن، وفادار نبودن به فرد، خانواده و نهادهایی چون سازمان و دولت؛ وفادار بودن به گروه های دوستان؛ تحت لوای قانون قرار نگرفتن و …
این ویژگی ها در همه آدم های این نسل وجود نداره. بلکه به طور متوسط در این نسل بیشتر از نسلهای قبلی هست. به این نسل در ادبیات رفتار سازمانی و منابع انسانی Generetion X گفته میشه. در ایران قضیه یه ذره پیچیده تره، جنگ 8 ساله باعث شده که این نسل در ایران ویژگی هایی از نسل بعد از جنگ جهانی دوم در اروپا رو هم داشته باشه. این ملقمه ویژگی ها باعث شده که این نسل ما بسیار متنوع باشن و طیف های متضاد رو زیاد در اونا ببینی.
ظاهر و نوع لباس پوشیدن و نوع حرف زدن از ویژگی هایی هست که در هر نسل متفاوته. نکاتی که من در مورد ظاهر تو نوشته قبلی گفتم یکی از ویژگی های نسلی هست که در پاراگراف بالا توصیفش کردم. در همه جای دنیا هم همچین ویژگی هایی داره. بی شک همه آدم های این نسل اینجور نیستن ولی میانگین آدم های این نسل در همه جای دنیا اینجورن و این مساله یکی از بزرگترین چالش های علم منابع انسانی و رفتار سازمانی هستن.
پ.ن: تو نوشته قبل اون جمله پی نوشت رو نوشتم تا بعدا چنین حرفهایی پیش نیاد. اون کتاب «جامعه شناسی خودمانی» رو یادتونه. بعضی جمله هاش واقعیات ابدی ما ایرانیا هست. ما ایرانی ها همیشه در هر موضوعی کارشناسیم. خب دوست خوب من اگه تا حالا مطلبی در مورد این موضوع نخوندی لازم نیست از خودت چیزی ببافی و منو متهم به مسلمان متحجر یا تفکرات همسو با جمهوری اسلامی یا … کنی. لااقل کمی سرچ می کردین بعدش در و گهر تفت می دادین.
از همه دوستانی که کامنتشون رو حذف کردم عذر می خوام. توهین هایی که از ذهن سطحی نگر میاد رو نمی پسندم!

Read Full Post »

iran youthموهای سیخ سیخی و درهم برهم، ابروهای آرایش کرده، تی شرت های عجیب و غریب، شلوار جین های پاره پوره. نیاز به دقت نیست، پسرهایی با چنین تیپ هایی هر روز بیشتر میشن. جوونهایی که گوش به زنگ و چشم به ماهواره هستن تا از مدهای جدید عقب نیفتن. وضع دخترها هم بهتر نیست. تعداد آدم هایی که به این طرز عجیب و غریب شیفته مد هستن اینقد زیاد شده که تو دانشگاه شریفی هم که یه زمانی راجع به بدلباس پوشیدن و به تیپ و ظاهر نرسیدن دانشجوهاش حرف و حدیث زیاد بود، می تونی این مدپرستان رو ببینی. واقعا خوش پوش بودن و خوش تیپ بودن یعنی این مدل های عجیب و غریب؟؟؟ من واقعا نمی تونم زیبایی در این مد ها بخصوص در مدهای پسرانه ببینم یا حس زیبایی شناسی من مشکل داره و یا …
من به شخصه فکر می کنم این دسته از آدم ها که در همه جای دنیا هر روز زیادتر میشن مسئولیت پذیر نیستن، هنجارا و نرم های اجتماعی رو رعایت نمی کنن، برای سیستم مشکل ایجاد می کنن. به همین دلایل حتی دوستی مختصری با همچین آدم هایی هیچ وقت نداشته و ندارم و سعی کردم تا جایی که میشه از اونا دوری کنم که مرا به خیرشون حاجتی نبود. حالا اگه من یه شرکت خصوصی داشته باشم و نیاز به نیروی کار، صد در صد از استخدام چنین آدم هایی اجتناب می ورزم. در واقع با تقریب بسیار خوبی همه صاحبان کسب و کار همچین اعتقادی دارن و برای سودآور بودن شرکت به دنبال آدم هایی می گردن که مسئولیت پذیر تر باشن و بتونن با قوانین و مقررات سیستم خودشون رو بخوبی وفق بدن. البته دخترا وضع بهتری دارن چون معمولا اونا ذاتن مسئولیت پذیر هستن و با وسواس بیشتری کارا رو انجام میدن. شاهد این امر اینه که کاملا حس میشه درصد آدم های شاغلی که همچین مدلهای عجیب و غریبی می زنن، بسیار کمتر از آدم های غیرشاغلیه که چنین مدلهایی می زنن. که میشه این نتیجه رو گرفت که این آدم ها برای استخدام شدن و ادامه دادن به کار بی خیال اون مد ها بشن.
اما اگه این منِ نوعی، مدیر یه شرکت دولتی باشم، چی؟ آیا باز هم فقط باید به سودآوری شرکت فکر کنم؟ آیا باز باید بر اساس ساختارهای ذهنی خودم افرادی که مسئولیت پذیر نیستن رو استخدام نکنم؟ یا اینکه در شرکت های دولتی عوامل و معیارهای دیگه هم اهمیت داره؟ مسائلی چون عدالت و عدم تبعیض، اشتغال و آینده جوونا و مسایل دیگه ای که من نمی دونم.
خواهش می کنم بعد از چند دقیقه فکر جواب بدین، مرسی

پ.ن: منظور م از دولت، دولت کریمه و مهرورز نیست، بلکه منظورم ایده آل ترین دولتی که می تونه وجود داشته باشه، هست.

Read Full Post »

هدف داری یا نه؟

تو این یه ساله خیلی ها از دوست و آشنای حقیقی گرفته تا دوستان و آشنایان مجازی درباره ام بی ای ازم پرسیدن و مثلا مشاوره می خواستن. یه نکته تقریبا مشترک بین همه این آدم ها این بود که همه یه چیزایی درباره ام بی ای شنیده بودن ولی نمی دونستن دقیقا چیه ولی چون همه جا صحبت از ام بی ای هست و اینکه این چند ساله رو بورسه دوست داشتن ام بی ای بخونن. من سعی می کردم نسبت به آدم هایی که شناخت کافی ندارم یه جواب رسمی و بی هیچ جهت گیری بدم. جوابم این بود که ام بی ای رشته خوبیه و بازار کار خوبی داره و منابع کنکور رو براشون می گفتم، همین. اما نسبت به بعضی های دیگه که احساس می کردم آینده شون مهمه برام سعی می کردم براشون بیشتر توضیح بدم و از ابتدا ازشون می پرسیدم خوب چرا ام بی ای؟ چرا رشته کارشناسی رو ادامه نمیدی؟ چرا حس می کنی ام بی ای می تونه بهت کمک کنه و … در واقع دوست داشتم با طرح چنین سوالاتی اونا رو به بیشتر فکر کردن درباره این تصمیم مهم زندگیشون وادار کنم تا شاید اونا با بصیرت بیشتری تصمیم بگیرن.
اما وقتی بانو گفت می خوام ام بی ای بخونم، اولش با تموم وجود سعی کردم منصرفش کنم. از سختی قبول شدن در این رشته و رقابت با برقی های شریف براش گفتم و اینکه بانو می تونه با ادامه همون مهندسی پزشکی موفق تر باشه و اینکه بارها خودش گفته بود کارهای مهندسی رو بیشتر دوست داره. می خواستم از خوندن ام بی ای منصرفش کنم چون حس می کردم به خاطر تعاریفی که من از ام بی ای کردم دلش می خواد ام بی ای بخونه، غافل از اینکه من فقط نکته های جذاب ام بی ای رو بهش گفته بودم و البته قضیه من فرق داره. من واقعا دارم از خوندن دروس ام بی ای لذت می برم، چون به این مسائل علاقمند بودم و ام بی ای کاملا در راستای اهداف اصلی زندگی منه. ولی وقتی مطمئن شدم که در تصمیمش مصممه سعی کردم با بصیرت دادن بیشتر نسبت به ام بی ای و شرایط خودش در این تصمیم گیری بهش کمک کنم. قبل از تصمیم برای ادامه تحصیل و یا تصمیم برای هر مساله مهم زندگی، آدمی باید به چند سوال مهم زندگیش پاسخ داده باشه. بهر حال تحصیل در یه رشته کل مسیر زندگی آدمی رو عوض می کنه و یکی از مهمترین تصمیمات زندگی آدمی می تونه باشه. اما اون سوالات چیه؟ « فلسفه وجودیت چیه؟» یعنی حس می کنی واسه چی به دنیا اومدی؟ و «فاطیمای بیست سال بعد چه نقش و جایگاه اجتماعی داره؟» یعنی در رویاهات و در آرزوهایی که در گذر ایام تعدیل شدن و دیگه مثل رویاهای کودکی خیال پردازانه نیستن، دوست داری به کجا برسی و احساس می کنی با رسیدن به اونجا می تونه فلسفه وجودیت رو جوابگو باشی؟
جواب دادن به این سوالها برای هر کسی در تصمیم گیری در زندگی لازمه، در واقع اگه بخوایم تصمیم گیری هامون رو وابسته به شرایط حال جامعه و خودمون کنیم هیچگاه به اونجا که باید نمی رسیم. چنین آدمهایی که بر اساس حال تصمیم می گیرن، در دنیایی از ابهام و ظلمات زندگی می کنن و باری به هر جهت هستن. امروز به یه سمتی میرن و فردا خلاف اون جهت رو میرن و در نهایت برآیند حرکتشون در درازمدت صفره! دونستن جواب این سوالات به آدم در تصمیم گیری ها بینش میده و مثل یه ستاره قطبیه که آدم هر وقت راهش رو گم کرد، با نگاه کردن به اون می تونه مسیر اصلی زندگیش رو پیدا کنه. بی شک تصمیمات آدم باید از شرایط حال و جامعه تاثیر بپذیره ولی اگه آدم بدونه در نهایت به کجا می خواد برسه خطوط قرمز پررنگی در زندگی خواهد داشت که موجب میشه که شاید تصمیمات زندگی همشون کاملا در یه راستا نباشن ولی در جهت خلاف یکدیگه هم نباشن و برآیند این تصمیمات همیشه آدم رو به اون هدف اصلی نزدیک تر می کنه.
ام بی ای رشته خیلی خوبیه ولی نه برای همه آدم ها. یادتون نره که ام بی ای نه شرط کافی برای موفقیته و نه شرط لازم برای اون. ام بی ای می تونه به بعضی آدم ها کمک کنه تا با استفاده از اون در جهت موفقیت گام بردارن.
دکتر مشایخی حالا با اطمینان می تونه بگه که به هدف اولیه اش در تاسیس دانشکده مدیریت و اقتصاد یعنی برندسازی ام بی ای رسیده. ام بی ای تبدیل به یکی از جذاب ترین رشته های کارشناسی ارشد شده و این کمی خطرناکه. البته دانشکده داره به سمت هدف های بعدی میره و طرح ام بی ای فشرده و جذب بیشتر از دانشجویانی که سابقه کار دارن موید این مطلبه.
مضحک ترین حرفی که در مورد ام بی ای از چند مهندس مکانیک شریف شنیدم اینه که «من به جایی رسیدم که نمی دونم تو زندگی می خوام چی کار کنم، می خوام ام بی ای بخونم تا ام بی ای به زندگیم هدف بده». در حالیکه ام بی ای فقط یه ابزار هستش و نه هدف!

اگه همچنان مصر هستین که ام بی ای بخونین، این متن رو از دست ندین.

پ.ن: سی فون مدت هاست که دیگه ربطی به من نداره!

Read Full Post »

Older Posts »