Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for سپتامبر 2008

Bot parast

هرگز تو عمرم درک نکردم که چطور میشه عاشق غیر زمینی شد، چطور میشه عاشق خدا شد و یا اسلام یا … نمی دونم همه این مفاهیم و حقایقی که بعضی ها عاشقشن. راستش من هیچگاه نمی خواستم که عاشق این چنینی باشم. من کاملا زمینی ام و بالاتر از زمین و قوانین زمینی و موجودات زمینی رو نه می تونم درک کنم و نه می خوام درک کنم. سوء برداشت نشه من خداپرستم و کمی هم مسلمون ولی عاشق خدا نیستم. شما که هیچ وقت غریبه نبودین، من فاطیمایم رو بیش از خدا دوست دارم، من به معنای واقعی کلمه فاطیما رو پرستش می کنم. شاید قبل از اینکه فاطیما پرست باشم، خدا پرست بودم ولی جنس پرستش این دو خیلی با هم فرق داره. من خدا رو می پرستم چون بهش بدهکارم، چون احتمالا بر اساس چیزی که همه میگن خدا منو آفریده و احتمالا باز بر اساس چیزی که اغلب مردم میگن قراره یه روز منو بخاطر کارهام بازخواست کنه، من خدا رو می پرستم چون چند بار حضورش رو تو زندگیم کاملا حس کردم. حس کردم که علاوه بر اینکه می تونم از بابا و مامان کمک بخوام می تونم گهگاه از خدا کمک بخوام و از او طلب کنم و خداییش خدا هم نامردی نکرد و چند باری خوب جوابم رو داد. اما فاطیما رو می پرستم نه به این خاطر که بهش بدهکارم، نه اینکه قراره یه روز بازخواستم کنه. می پرستمش چون آرامشی که با اون دارم دست نیافتنیه، می پرستمش چون حضور هر چند مختصرش دگرگونم کرد، خرابم کرد، ویرونم کرد و دوباره با هنر بی همتایش بر ویرانه هایم زیباتر و بهترم رو ساخت، کاری که از خدا برنیومد. فاطیما رو می پرستم چون پرستش آدمیزادی مثل اون شیرینه، چون لحظات عاشقی با فاطیما تکرار نشدنی و چون حس لحظات اندکی که دستش تو دستم فشرده میشد غیر قابل توصیفه، چون چشم هاش چنان آتیشی بروجودم زد که هیچ آبی حتی خودش نتونست خاموشش کنه.
تو رو خدا اینقدر کوچک و احمق نباشین و به من نگویید که بت پرستی حماقته و هر آدمی پر از کاستی و ضعفه که وقتی پرده ها پاره میشه خودش رو نشون میده. بت زیبای من هم مثل خودم از کاستی عاری نیست و این لازمه آدمیزاد بودنه. من تفاوت ها و کاستی های هر دومون رو می بینم ولی بهشون احترام میزارم و معتقدم از مهمترین عواملی که می تونن  باعث تداوم عشق باشن همین تفاوت هاست.

پ.ن1: الان حسش نیست ولی یه روز جمله آخرم رو توضیح میدم.
پ.ن2: اگر بر جای من غیری گزیند دوست، حاکم اوست      حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

Read Full Post »

مدلسازی

يه انتقادي که بارها بعد از هر مدلسازي من در موضوعات مختلف بر من و نوشته هاي من وارد شده اينه که به زور سعي مي کنم عناصر و روابط اجتماعي رو با مدلسازي رياضي تحليل کنم، در حاليکه رياضي توانايي بيان مسائل اجتماعي رو اونطور که هست، نداره.  اين انتقاد فقط در مورد نوشته هاي من نيست، کلا در بين اساتيد و محققين و صاحبنظران علوم انساني تو ايران، دانشکده مديريت و اقتصاد شريف به علت نوع نگاه خاصي که به مسائل علوم انساني داره، در معرض انتقادات فراواني قرار داره. البته اين چالش فقط تو ايران نيست، در همه جاي دنيا چنين چالشي بين دانشمنداني که معتقد به استفاده از ابزار و زبان رياضي براي تحليل موضوعات مختلف هستن با دانشمنداني که به شدت اين نوع نگاه رو نهي مي کنن وجود داره. ادامه اين نوشته سعي مي کنه که يه توضيح روشنگرانه بده که فرق اين دو نگاه چيه و چرا (به نظر من و اغلب دانش آموختگان و دانشجويان مکتب مديريت و اقتصاد شريف) ابزار رياضي در بهتر ديدن جهان مي تونه به ما کمک کنه.
مهمترين نوع و شکل مدل، مدل ذهنيه که همه آدم ها بدون استثنا براي تصميم گيري از اون استفاده مي کنن. مدل ذهني (mental model) تصويري ساده از جهان واقعي در ذهن انسانه که با اون جهان واقعي رو تحليل مي کنه. هيچ آدمي نمي تونه تمام عناصر دنياي خارج رو تو ذهنش تداعي کنه. بطور مثال همه ما درک و تصوري از دانشگاه تو ذهن داريم، ولي مسلما و بطور قطع هيچ کدوم از ما  با شنيدن اسم دانشگاه تمامي اجزاي يه دانشگاه در ذهنش تداعي نميشه. عناصر خاص و مهمي که با اونا زياد سر و کار داشتيم در ذهن ما تداعي ميشن. این امر در موضوعات مختلف که بسته به نوع تحصيلات فرد و سوابق شغلي و نوع زندگي خانوادگي و گذشته هر فرد اين تصور و مدلي مي تونه با افراد ديگه متفاوت باشه. مثلا وبلاگ، تا اسم وبلاگ مياد واسه من يه سري چيزها تو ذهن تداعي ميشه و به احتمال خيلي زياد وقتي يه برنامه نويس وبلاگ رو مي شنوه عناصر ديگه و متفاوت از وبلاگ در ذهنش تداعي ميشه و همين طور کسي که هنوز وبلاگ نخونده و فقط يه سري اخبار در مورد زنداني کردن وبلاگ ها شنيده نکته هاي ديگه اي در ذهن تداعي ميشه. لطفا توجه کنين به فعلي که بکار بردم، تداعي ميشه و نه تداعي مي کنه. يعني اينکه اين تداعي ناآگاهانه هست و ما نمي تونيم تغييري در اين عناصري که تو ذهن تداعي ميشه بديم چون همونطور که اشاره کردم به گذشته فرد بر مي گرده. بعد از اينکه يه سري عناصر تو ذهن تداعي شدن فرد سعي مي کنه که از اتصال اونا به هم تحليلي ارايه بده. همه انسان ها حتي کساني که در مدلسازي تحصيلات آکادميک دارن براي تصميم گيري نهايي و ارتباط با دنياي خارج از اين نوع مدل استفاده مي کنن، اين مدل ها سرعت ساخت بالايي دارن يعني فرد بعد از يه ساعت يا چند ساعت و حتي در مسايل خيلي مهم بعد از يکي دو روز فکر به يه نتيجه قابل قبول براي خودش مي رسه و تصميم مي گيره. مدت زمان تصميم گيري به پيچيدگي ذهن فرد بر مي گرده، فردي مثل کلينتون که پيچيده ترين مغز رو بين تمام روساي جمهور آمريکا داشته نمي تونسته بعد از ماهها فکر تصميمي در يک موضوع بگيره ولي جورج بوش با مدل ذهني بسيار ساده تري که داره، سريعتر و قاطعانه تر تصميم مي گيره. در تصميم گيري بر اساس مدلهاي ذهني تعداد عواملي که مي توان در نظر گرفت محدوده. نکته مهم اينه که روابط بين عناصر در فرايند تصميم گيري  براي بقيه ابهام دارن و ديگران نمي تونن بفهمن که تصميم گيرنده چگونه و بر اساس چه معيارهايي به چنين تصميمي رسيده و چون اين فرايند اين تصميم گيري در ذهن فرد وجود داره نميشه نقدش کرد و سبب تکامل اون شد و فقط ميشه اثرات و نتايج اونو نقد کرد. به همين دليل که فرايند مشخص نيست، نتايج قابل اعتماد نيستن و نميشه اين تصميم رو براي فرد ديگه بصورت موثر توضيح داد. نکته کليدي اينه که با همه اين مشکلات اين مدل جايگزين نداره و همه انسان ها فقط و فقط با استفاده از اون تصميم نهايي رو مي گيرن و مدل هاي ديگه با برطرف کردن اشکالات مدل ذهني فقط و فقط نقش بصيرت دادن به فرد رو دارن تا با استفاده از اون فرد بتونه مدل ذهنيش رو اصلاح کنه و تصميمات نهايي رو بگيره.
از دو مدل براي بصيرت دادن و روشنگري استفاده مي شود که اون چالشي رو که در بالا اشاره کردم طرفداران اين دو مدل با يکديگه دارن. مدل کتبي و مدل رياضي؛ مدل کتبي در واقع بصورت نوشتار درآوردن تحليل ها و استنتاج ها هست. با استفاده از اين مدل محدوديت در عوامل از بين ميره و ابهام در نسبت بين عوامل را نه کاملا ولي تا حدودي برطرف مي کند. فرايند تصميم گيري در اين مدل مشخصه و در دسترس بقيه قرار داره و در نتيجه امکان نقد و تکامل اون هست. اين مدل ها سرعت در تصميم گيري رو کم مي کنه و نکته مهم اينه که شايد فرد چند صفحه استدلال کنه و بنويسه ولي نکاتي رو که در صفحه سوم مياره نکات صفحه اول رو نقض کنه. بطور کلي سازگاري دروني بسيار پاييني داره و چون همچنان استنتاج ها بر اساس فرضيات ذهني هستش دقت در نتيجه گيري پايينه.
در مدل رياضي هم تعداد عوامل محدود نيست و مي تونه در فرايند نقد و تکامل قرار بگيره. در مدل هاي رياضي ابهام کاملا از بين ميره و نسبت بين عوامل کاملا مشخص و دقيق هستن. مدل هاي رياضي سازگاري دروني بالايي دارن و فرد نمي تونه چيزي رو که قبلا گفته نقض کنه. بخاطر اینکه استدلال ها و استنتاج هاي رياضي جهان شمول هستن و همه کساني که به اين زبان آشنا هستن اونو مي دونن نتيجه گيري بر اين اساس کاملا قابل اعتماد براي بقيه خواهد بود. مشکلي که مدلهاي رياضي دارن اينه که بايد از روابط ساده کننده براي بکار گيري ابزارهاي رياضي استفاده کرد.
بنظر من سادگي انتقال مفاهيم در زبان رياضي، جهان شمول بودن قوانين اون و روابط کاملا مشخص بين عناصر اون و سازگاري دروني بالا ويژگي هايي هستن که استفاده از مدلهاي رياضي رو در علوم انساني کاملا توجيه مي کنه. ديد سيستماتيک داشتن به قضايا تصميم گيري در مورد عناصر کليدي و تاثيرگذار بر قضايا رو راحت تر مي کنه و بصيرت بهتري به تصميم سازان ميده و اونا رو در استفاده بهينه تر از مدل هاي ذهنيشون کمک مي کنه.

Read Full Post »

مدلسازی سـکـس

تو نوشته قبلی، من  سعی کردم پایه و مبنای فکر کردن با مدل های ریاضی (و احتمالا اقتصادی) در موضوع سـکـس رو یه کم تشریح کنم. تو اون نوشته گفتم که بیایم سـکـس رو بر اساس دو عامل اصلی که در هر سـکـسی در همه آدم ها وجود داره بررسی کنیم. درجه درخور بودن پارتنر و شدت میل جنسی؛ میل جنسی که نیازی به توضیح برای افراد بالای 18 نداره ولی منظورم از درخور بودن پارتنر موضوعیه که فکر می کنم بر اساس بازخورهایی از که از نوشته قبل داشتم باید بیشتر توضیح بدم.
درخور بودن پارتنر عاملی وابسته به مجموعه ترجیحات فرد و اعتقادات و باورها و سلیقه های هر فرده و می تونه در آدم های مختلف کاملا متفاوت باشه. مثلا فرد متاهلی که تعهد نسبی به همسر خودش داره، می تونه اینطور باشه که همسرش درجه خیلی خوبی از پارتنر بودن رو مستقل از جنبه های جسمی رو داشته باشه و البته احتمالا جنس های مخالفی که جنبه های جسمی خیلی خیلی خوبی داشته باشن درجه ای از درخور بودن پارتنر رو در ذهن طرف داشته باشن. شاید بهتر باشه اینطور بگم که درخور بودن پارتنر به احساسات و غرایز و باور های فرد همه با هم وابسته هست و بصورت مجموعه ای هست که بصورت ناخودآگاه در ذهن فرد وجود داره و کسی برای اینکه به فردی درجه ای از درخور بودن بده نیازی به فکر کردن نداره! درخور بودن وابسته به روحیات فرد هم هست، یعنی یه پارتنر در حالتی که فرد شاد و خوش است می تونه درجه بالایی از درخور بودن پارتنر داشته باشه ولی همون پارتنر در حالتی که فرد افسرده است درجه بسیار کمی از درخور بودن پارتنر کسب کنه.
اما توجه به این نکته ضروریه که این منحنی حد پایین سـکـس رو نشون میده یعنی در پایین تر از این منحنی فرد سـکـس نمی کنه ولی در بالاتر از اون فرد دست به سـکـس می زنه؛ ولی مطمئنن محدودیت هایی هم می تونه داشته باشه و تا بینهایت فرد نمی تونه سـکـس کنه، مهمترین محدودیتی که الان به ذهنم می رسه محدودیت جسمیه و هر فرد (چه زن و چه مرد) ظرفیت خاصی داره و تعداد محدودی سـکـس مثلا در یه هفته می تونه داشته باشه! این موضوع جالبه که هر چی تعداد سـکـس بیشتر میشه شدت میل جنسی کمتر میشه و هر چی شدت میل جنسی کمتر میشه درجه درخور بودن میل جنسی پارتنر خاصی کاهش پیدا می کنه، اما کاملا دینامیک هست و منحنی های من استاتیک هستش و برش زمانی رو نشون میده، نه یه بازه زمانی رو! (با توجه به درس سیستم دینامیکی که این ترم دارم، احتمالا به این جنبه هم خواهم پرداخت)
آدم ها به دسته های مختلف در مطلوبیت سـکـس تقسیم میشن، سعی می کنم با کمک این مدل ها تفاوت ها رو نشون بدم، هدفم این نیست که حکم کلی در مورد این دسته از آدم ها بدم، بلکه تلاشم بر اینه که کاربرد این منحنی ها رو یه کم بیشتر توضیح بدم.
منحنی برای کسانی که تعهد خاص درونی نسبت به پارتنری ندارن به این صورت در میاد:

male&female

این دو منحنی در کنار هم نشون میده که

  • زنها (معمولا) در میل جنسی زیاد بر خلاف مردان سـکـس با پارتنر خیلی ضعیف رو نمی پذیرند.
  • زنها (معمولا) در میل جنسی بسیار کم در صورت اینکه پارتنر بسیار درخور باشد (بویژه از نظر احساسی) بر خلاف مردان سـکـس می کنند(هر چند شاید شروع کننده نباشن).

منحنی برای کسانی که نسبت به یه پارتنر به دلایل مختلف مذهبی یا احساسی متعهد هستن:

male&female1 

برای کسانی که به اصلاح معتاد جنسی هست، معمولا اینجوره که از یه حد میل جنسی به بعد دیگه فرقی نداره پارتنر کی باشه؛ منحنی اینچنین خواهد بود:

addict

اما این منحنی توانایی نشون دادن رفتار آدم هایی رو که نسبت به یه پارتنر خاص تعهد دارن ولی در میل جنسی بالا و نبودن پارتنر خاص با افراد دیگر رابطه برقرار می کنند رو هم داره:

married

حامد عزیز میگه که باید به این مدل عامل هزینه رو هم اضافه کنی، در واقع تفاوت هزینه سـکـس در جوامع مختلف و در جنس های مختلف و در برهه های زمانی مختلف باعث میشه که رفتار آدم ها با هم فرق داشته باشه. عامل هزینه رو هم به این مدل اضافه کردم اما این نوشته طولانی شد و در نوشته بعدی بزودی ادامه خواهم داد.

به این نوشته در بالاترین رای دهید. (+ یا +)

Read Full Post »

چشمهایش

cheshm hayash

ای چشم ها، اگر صاحب شما با من بود، من تاب می آوردم و کامیاب می شدم.

«چشمهایش» بر محور فرنگیس و چشمهاش و عشقشه. فرنگیس در حالیکه همه رو  شیدای تن خودش می بینه، عاشق و واله کسی میشه، که به اون و تنش بی اعتناست. بزرگ علوی تو رو مجبور می کنه که داستان رو از زبون فرنگیس بشنوی. هر چند داستان از استاد ماکان و هنرش و تابلوش شروع میشه و تو هم مثل آقای ناظم راز اون چشمها واست مهمتر از سرگرمی های فرنگیسه، اما باید به فرنگیس گوش کنی و سرگرمی هاش رو بفهمی و هرزه گی هاش رو بشنوی و عشقشو لمس کنی. اما بالاخره این زن ثروتمند و عیانی راز چشمهایش رو میگه.
داستان اگرچه در ظاهر داستان آخرین و تنها تابلوی در تبعید نقاش و مبارز بزرگ استاد ماکانه که در تبعید مرده یا کشته شده، اما در واقع داستان، داستان تحول و تغییر فرنگیس و زیبا شدنشه. از صورت زیبا به سیرت زیبا رسیدنشه.
«چشمهایش» داستان پر کششیه، اونقدر شیرین و جذاب که تو رو تا آخرش مجبور می کنه که بشینی و از اول تا آخرش رو یه جا بخونی.

اگر مردی در دنیا برای من قابل ستایش و احترام است، همین اوست. استاد شما همه چیز من بوده است.

بله، من یک بار تن خود را فدای استاد کردم.

کلمات نمی توانند احساس مرا بیان کنند. در پرتو مهتاب، عاشق و خوشبخت، محبوب او، فارغ از گذشته، امیدوار به آینده؛ غرق در حالتی که در زندگی کم نصیب هر جنبنده ای می شود، دست به دست هم، زیر درختان زبان گنجشک پرسه می زدیم. نغمه‌ی آرام وعشق انگیز آب را می شنیدیم. هر وقت فرصتی به دستمان می افتاد و دور و برمان عابری دیده نمی شد، بوسه می گرفتیم و بوسه می دادیم. کف دست او را، سر انگشتان او را، چشمهای درشت و زلف های پریشانش را می بوسیدم، می بوییدم…
آقای ناظم،خواهشمندم کوتاه کنید.دیگر سوالی نکنید.من دیگر چیزی ندارم به شما بگویم.تازه هم هیچ چیز به شما نگفته ام.آنچه درون مرا میکاود و میخورد،هنوز هم گفته نشده.اگر من میتوانستم آنچه را که درون مرا  میسوزاند بیان کنم،آنوقت شاعر میشدم،نویسنده ،نقاش و هنرمند بودم و حال نیستم.شما زندگی استاد را از من می خواستید،برایتان حکایت کردم. از زنهای مانند من که زندگیشان فدای هوا و هوس مردان این لجنزار شده، فراوان هستند.از شما ممنونم که آنقدر حوصله به خرج دادید و داستان شومی را که مربوط به کار شما و علاقه شما به زندگانی استاد نبود، شنیدید. تابلوتان را ببرید!دیگر من به این تابلو هیچ علاقه ای ندارم. استاد شما اشتباه کرده است.
«این چشمها مال من نیست»

پ.ن1: بنظر میاد بزرگ علوی تو نوشتن شاهکارش از تابلوهای استاد کمال الملک الهام گرفته.

پ.ن2: خوندن داستانی که خط به خطش تداعی کننده خاطرات گذشته هست، مو رو به تن آدم سیخ می کنه!

Read Full Post »

غرورش

اگه غرورش رو برات شکست و از حرفای ممنوعه برات گفت، حتی اگه حس کردی که خیلی از حرفاش درست نیست و اشتباست، حرفش رو قبول کن. برای اینکه غرورش مهمتر از درستی یا نادرستی  حرفشه.  حتی اگه چند روز بعد بر اساس اون حرفایی که تایید کردی، مواخذه کردت و حتی غرورت رو درهم شکوند؛ باز هم حرفش رو تایید کن، چون غروری مهمتره که آدم خودش اونو بشکونه نه دیگری اونو بشکونه؛ چون غرورش مهمتر از غرورته!

پ.ن: ستون کناری وبلاگ یه بخش روزانه اضافه شد که هر روز کوته نوشت هایی در اون خواهم نوشت.

Read Full Post »

Golbang 1 – Bot-e-Chin

پیش نوشت: نوشتن از استاد سخته، قلم من در وصف هنر بی همتای استاد شجریان واقعا ناتوان است. با این حال نوشتن از همه کارهای استاد بهونه قشنگیه تا بعضی از کارهای استاد رو که کمتر گوش دادم، با تمرکز و دقت بیشتری گوش بدم. باز هم یادآور میشم که این نوشته ها هرگز از جنبه های فنی موسیقی به آثار استاد نگاه نمی کنه، تو این نوشته ها بیشتر بحث دل هست و کمتر بحث از آثار یا بسترهای اجتماعی فعالیت های استاد محمد رضا شجریان.

golbange 1اولین آلبومی که از استاد منتشر میشه، آلبوم گلبانگ در دو نوار هست، که این نوشته درباره گلبانگ 1 (بت چین) هست. گلبانگ در سال 1356 اجرا شد و چند ماه بعد از اون استاد شرکت دل آواز رو برای انتشار آلبوم هاش تاسیس کرد. چندماهی از تاسیس دل آواز نگذشته بود که در سال 1357 آلبوم گلبانگ منتشر شد. گلبانگ به تنهایی کافی بود که استاد شجریان ماندگار شود و علاقمندان موسیقی سنتی غرق لذتی جاودانه شوند. گلبانگ 1 (بت چین) شامل 2 قطعه آوازی و 3 تصنیف ماندگار هست. قطعات در بیات اصفهان و ماهور اجرا شدن که فریدون شهبازیان تنظیمشون کرده.
با بیات اصفهان شروع میشه و آواز استاد بر غزل حافظ دلبری می کنه و جواب آوازهایی که فرامرز پایور میده کاملا متناسب با فضای آواز هست. فرامرز پایور به دور از هر گونه آکروبات نوازی که تو کارهای مشکاتیان دیده میشه کاملا در خدمت آواز هستش و تحت همون فکر رایج که در موسیقی سنتی خواننده نفر اول هست، فقط سعی می کنه به استاد کمک کنه. یه نکته حاشیه ای که در این آواز وجود داره اینه که من چند نسخه مختلف از دیوان حافظ رو گشتم اما این بیت اولی که استاد می خونه «پیش ازینت بیش ازین غمخواری عشاق بود» در همه جا «پیش ازینت بیش ازین اندیشه عشاق بود» اومده و نمی دونم استاد به ضرورت آواز این تغییر رو داده یا شاید هم در بعضی نسخه ها اونجور باشه. این آواز دلنشین به یکی از مهمترین تصانیف موسیقی سنتی ختم میشه. هر چند تصنیف بت چین رو خواننده های بسیاری خوندن ولی بت چینی که استاد شجریان می خونه چیز دیگه ای. آهنگ و شعر بت چین از علی اکبر خان شیداست.
قسمت دوم نوار ماهوره و با تصنیف «عشق تو آتش جانا» شروع میشه. این تصنیف که با ارکستر اجرا شده، شعرش از ملک الشعرای بهار و آهنگش هم از علی اکبر خان شیدا هست (هر دو تا رو مشکوکم، بخصوص دومی یعنی آهنگساز رو). اما بعد از این تصنیف بداهه نوازی یکی از برترین تارنوازان موسیقی سنتی شروع میشه، با شروع آواز استاد بر غزل سعدی با جواب آوازهای درخور هوشنگ ظریف روبرو میشیم. هوشنگ ظریف چنان برتار زخمه می زنه که آدم رو از خود بی خود می کنه. اگر در آواز اول فرامرز پایور سعی می کرد فضا رو برای جولان استاد ایجاد کنه، تو این آواز هوشنگ ظریف مجال رو برای هنرنمایی خودش هم مناسب می بینه. اما آخرین تصنیف… تصنیف » ز من نگارم» که از ساخته های بی نظیر درویش خان هستش و مضمونی کاملا اجتماعی و سیاسی و عاشقانه داره. اما خوانش استاد از این تصنیف جوری هست که اونو به یه تصنیف عاشقانه تنزل میده. اینکه چرا استاد در اون سال از خوندن قسمت آخر تصنیف اجتناب می کنه بر ما پوشیده است. استادی که همیشه همراه با مردم در جنبش های سیاسی و اجتماعی بود ولی… پازل های زمانی رو که کنار هم می چینیم به این نکته پی می بریم که استاد دقیقا چند ماه بعد از اجرای گلبانگ ( نه انتشار آن) اولین حرکت سیاسیش رو انجام میده و از فعالیت های رادیویی کناره گیری می کنه. احتمالا استاد تا قبل از اون به شدت از فعالیت های سیاسی گریزان بوده و سعی می کرده با سیاست های محافظه کارانه همچنان فرصت ادامه کار رو داشته باشه. این تصنیف در سال 1356 به صورت نصفه اجرا میشه ولی استاد بعدها در آلبوم آهنگ وفا در سال 1378 اونو بطور کامل اجرا می کنه. خالی از لطف نیست که بدونیم این تصنیف رو درویش خان در بحبوبه نهضت مشروطه و احساسات وطنی اون دوران می سازه و اولین بار حسین طاهر زاده اونو اجرا می کنه.
تصنیف «زمن نگارم» گلبانگ 1 (بت چین) رو می تونین از اینجا دانلود کنین.
متن کامل اشعار رو می تونین در ادامه مطلب ببینین. (اشعار به همان صورت ناقصی که استاد خوانده آورده شده است)

 

قطعه آوازی در بیات اصفهان بهمراه سنتور فرامرز پایور

پيش از اينت بيش از اين غمخواری عشاق بود ××× مهرورزي تو با ما شهره آفاق بود
ياد باد آن صحبت شبها كه با نوشين لبان ××× بحث سر عشق و ذكر حلقه عشاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد ××× دوستي و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود
سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ××× ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود
حسن مهرويان مجلس گر چه دل مي‌برد و دين ××× بحث ما در لطف طبع و خوبي اخلاق بود
بر در شاهم گدايي نكته‌اي در كار كرد ×××‌ گفت بر هر خوان كه بنشستم خدا رزاق بود
رشته تسبيح اگر بگسست معذورم بدار××× دستم اندر دامن ساقي سيمين ساق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد ××× دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود
غزل 206 حافظ

ای مه من، ای بت چين ای صنم ×××لالـه رُخ، زهره جبیين ای صنم
تا به تـو دادم دل و دين ای صـنم ××× برهمه كس گشته یقين ای صنم
من زتو دوری نتوانم دیگر , جانم ××× وزتو صبوری نتوانم دیگر
( بيا حبيبم، بيا طبيبم)۲                      
هر كه تو را ديده ز خـود دل بريد ××× رفته ز خود، تا كه رُخت را بديد
تير غمت، چون به دلِ من رسيد ××× همچو بگفتم كه همه كس شنيد
من زتو دوری نتوانم ديگر , جانم ××× وزتو صبوری نتوانم ديگر
( بيا حبيبم، بيا طبيبم)۲
ای نفـسِ اُنـسِ تـو احيای من ××× چون تويی امروزه مسيحای من
حالت جمعی تو پريشان كنی ××× وای به حال دل شيدای من
من زتو دوری نتوانم ديگر , جانم ××× وزتو صبوری نتوانم ديگر
( بيا حبيبم، بيا طبيبم)2 

تصنیف «عشق تو آتش جانا»

عشق تو آتش جانا زد بر دل من بر×××  باد غم داد آخر آب و گل من
روی تو چون دیده‌ دل بهتر ز لیلی ××× روی تو چون دیده دل به طرز لیلی
شد بند زنجیر دام مجنون دل من ××× شد بند زنجیر دام مجنون دل من
وصل تو مشکل مشکل جان دادن آسان ××× یا رب کن آسان آسان این مشکل من

قطعه آوازی در ماهور بهمراه تار هوشنگ ظریف 

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا ××× فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را
تو را در آینه دیدن، جمال طلعت خویش ××× بیان کند که چه بوده‌است ناشکیبا را
بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم ××× به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی ××× چرا نظر نکنی یار سرو بالا را
که گفت بر رخ زیبا نظر خطا باشد ××× خطا بود که نبیند روی زیبا را
نگفتمت که به یغما دلت رود سعدی ×××چو دل به عشق دهی دلبران یغما را

تصنیف » زمن نگارم»

ز من نگارم خبر ندارد ××× به حال زارم نظر ندارد
خبرندارم من از دل خود ××× دل من از من خبر ندارد
کجا رود دل که دلبرش نیست ××× کجا پرد مرغ که پر ندارد
امان از این عشق، فغان از این عشق ××× که غیر خون جگر ندارد
همه سیاهی، همه تباهی ××× مگر شب ما سحر ندارد
بهار مضطر، منال دیگر××× که آه و زاری اثر ندارد

Read Full Post »

روزگار غریب

خداییش دیگه خسته شدم، بیا مثل دو تا آدم گنده مشکلاتمون رو حل کنیم. تو از من انتظاراتی داری  و من از تو انتظاراتی. انتظار تو از من اینه که درسم رو خوب بخونم، سعی کنم آدم مفیدی برای بقیه باشم، دردسر برات درست نکنم، تندخو و تندرو و عجول نباشم و …خداییش تا جایی که می تونستم، تا جایی که میشد، تا جایی که توان داشتم سعی کردم که انتظاراتت رو برآورده کنم. گفتی الان که سرکار میری چقدر درآمد داری، بهت گفتم، گفتی ساعت دوازده شب به بعد بیرون نباش، گفتم چشم. گفتی سرت تو کار خودت باشه، تو کار بقیه فضولی نکن، تا میشد سعی کردم جلوی فضولی خودم رو بگیرم.  اما تو چی؟ اصلن سعی کردی تلاشی برای برآورده کردن انتظارات من کردی؟ خداییش بهشون فکر کردی؟ می دونم می دونم می دونم الانه که میگی انتظارات شما جوون های امروزه با ساختار ذهنی تو و نسل تو فرق داره. باشه! حق با توهه، من انتظار ندارم ساختارهای ذهنیت رو به خاطر من تغییر بدی. من و نسل من همیشه در برابر تو نسل تو گفتیم چشم، البته چاره ای دیگه هم نداشتیم. ما همیشه قربانی تصمیمات شما بودیم و جز سوختن نمی تونستیم کار دیگه ای کنیم. من این فاصله بین نسل ها رو قبول دارم. تو جوونی هات انقلاب بود و جنگ و امید  و من جوونی هام تحریم و کراک و ناامیدی. تو مرد تغییر بودی و براش مبارزه کردی و  من سازش کردم با هر اونچه که فکر می کردم باید تغییر کنه و جسارت مبارزه براش رو نداشتم. من همه این ها رو قبول دارم و همه انتظاراتم رو پس می گیرم جز یکی. الله وکیلی اینو نمی تونم ازش بگذرم. دوست دارم هر جا اسم تو میاد، از کارهای تو حرف می زنن من سرم رو بالا بگیرم، نه اینکه سرم پایین باشه. البته خیلی بهم میگن بابا بی خیال، تو که نقشی در شروع این رابطه نداشتی، تو که اونو انتخاب نکردی، پس شرمگین نشو از کارهاش. می دونی البته تو بعضی جاها حق با اوناست، من که تو رو انتخاب نکردم و هر موقع هم بهم حق انتخاب بدن یکی دیگه رو به جای تو انتخاب می کنم. اما من واقع بین تر از این حرف هام، وقتی من و تو اینجا داریم با هم زندگی می کنیم، وقتی همه آدم ها رفتار و شخصیت تو رو نشون دهنده رفتار و شخصیت ماها می دونن، نمیشه هیچ کاری نکرد. بچه که نیستیم با هم قهر کنیم. خسته شدم از اینکه من غر بزنم و نق بزنم و ناله کنم و تو با اون آرامش ملیحانه بخندی و اوضاع و شرایط رو خوب و عالی توصیف کنی. هیچ کی ندونه من که می دونم پشت اون خنده های ملیحانه و چهره همیشه خسته ات چه خبره! تعارف که نداریم، سخته! حداقل یه کاری کن، فقط یه کار. به تنها دستارود بشر در طول تاریخ یعنی علم احترام بزار. اینقدر حرف های کشکی نزن، اینقدر با روح و روان من بازی نکن. ببین خودتم قبول داری پزشکی علمه و به حرف اطبا گوش می کنی. خوب محمود جان، بخدا، به همه مقدسات عالم اقتصاد هم علمه و مدیریت هم پر از روشهای علمی و اثبات شده است. پزشکی میگه اگه سم بخوری میمیری و همه قبول دارن و کسی سم نمی خوره. اقتصاد هم میگه اگه پول اضافی دست مردم زیاد شه، کالا گرون میشه. خوب عزیز من وقتی زرت و زرت وام با سود کم میدی، حتی کمتر از نرخ تورم، معلومه دیگه کالاهای سرمایه ای گرون میشه، خونه گرون میشه، زمین گرون میشه. ببین عزیزم علم میگه اگه این کار رو کنی، نتیجه اش این میشه، اگر x انگاه y.  همه انتظار من اینه که فکر نکنی من احمقم اینقدر هی نگی مافیا مافیا، خودتم می دونی یا شایدم تا حالا دیگه فهمیدی که مافیا فقط تصمیمات غلط اقتصادی توهه! ببین محمود جان بی رودربایستی بگم، اینجور که بنظر میرسه احتمالا باید چهار سال دیگه تحملت کنم. هر چند نیازی به گفتن نداره که  من یکی بهت رای نمیدم و از تمام سعی و توانم استفاده میکنم که تو رای نیاری، ولی ببین اگه رئیس جمهور شدی تو رو خدا بدون رئیس جمهور یه قشر خاص نیستی. من و امثال من انتظار کار خیری ازت نداریم ولی شر مرسان. محمود جان، من مثل خیلی ها فکر نمی کنم که تو اشتباهی هستی، نه هرگز. من تو این جامعه زندگی می کنم و کاملا حس می کنم که تو برآنید و نماینده قشر عظیمی از اینجایی که همیشه از حرف زدن نترسیدن. من و همفکرام خیلی از تو و همفکرات بیشتریم ولی ماها مثل کبک سرمون رو کردیم تو برف؛ یا دچار توهمیم، یا اسیر روزمرگی و یا فقط بلدیم غر بزنیم. ما بیشتریم ولی وقتی نمی خوایم حرف بزنیم، وقتی دلمون نمیاد ماتحت گرامی رو یه کم تنگ کنیم و از جلو ماهواره پاشیم بیایم ببینیم بیرون چه خبره، خوب معلومه که تو باید باشی و ما همچنان در فکر اینکه…….. حرف نزنم بهتره، من اصلا از خودمون بیشتر آزرده خاطرم تا از تو، ولی خداییش همون تنها خواسته و انتظار من یادت نره.

Read Full Post »

Older Posts »