Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اوت 2008

khatami ya technocrat ha

من هیچ ادعایی در زمینه های سیاسی و اقتصادی ندارم، چیزهایی هم که میگم بیشتر درک شهودی از وقایع هست، نظرات شما بدون شک می تونه این بحث رو تکمیل کنه.

وقتی درباره یه ملت صحبت می کنیم، وقتی درباره تغییراتی که در باورها و فرهنگ مردم اتفاق می افته صحبت می کنیم، وقتی درباره روند رسیدن ملت ایران به مردم سالاری صحبت می کنیم، باید حواسمون باشه که بازه زمانی رو که مورد بررسی قرار میدیم خیلی بیش از 4 سال یا 8 سال باشه. 8 سال یا حتی 30 سال برای عمر یه ملت خیلی کوتاهه؛ خیلی خیلی کوتاه.

حالا با این مقدمه بیاین یه ذره بلندتر نگاه کنیم و روند تغییرات رو از 20 سال قبل تا 50 یا 60 یا حتی 100 سال بعدی که احتمالا به مردم سالاری واقعی خواهیم رسید، بررسی کنیم. حالا در این روند بنظرتون 8 سال دولت هاشمی به اون هدف نهایی کمک کرده یا 8 سال دولت خاتمی؟ دولتی که از دلش دولت خاتمی بیرون اومد ما رو در رسیدن به دموکراسی بیشتر یاری کرده یا دولتی که از دل اون دولت احمدی نژاد بیرون اومد؟ بی شک منم قبول دارم که خاتمی و دولتش آزادی هایی رو سبب شدند که قبل از اون نچشیده بودیم و بعدش هم تا حالا نچشیدیم، اما ایا فکر کردین این آزادی های چنین زودگذر ما رو چقدر از مردم سالاری نهایی دور کرد؟ فرق خاتمی و هاشمی چی بود؟ فعالیت های دولت هاشمی باعث شد تا مردم سالاری از پایین جوانه بزنه ولی فعالیت های دولت خاتمی دموکراسی از بالا رو به مردم هدیه کرد. دموکراسی از پایین یعنی مردم خودشون نیاز به دموکراسی و آزادی رو حس کنن و خودجوش بدنبال اون برن ولی دموکراسی از بالا اینه که دولت بیاد چنین دموکراسی و ازادی رو به مردم هدیه بده، مردمی که هنوز به اون احساس نیاز پیدا نکردن. 5 تا روزنامه یهو تبدیل به اون همه روزنامه شد، در حالیکه نه روزنامه خون ما 10 برابر شده بود، نه سیستم توزیع ما، نه روزنامه نگار ما، نه سیستم های کنترلی! تعداد بیشماری NGO تشکیل شد، NGOهایی که بعد از دولت خاتمی یهو از بین رفت که معلوم شد که مردمی نبودن و در واقع دولتی بودن.

عامل اصلی بسط و توسعه دموکراسی در یه جامعه چیه؟ قشر متوسط جامعه، دولت هاشمی باعث شد تا این قشر هم بسط پیدا کنه و خیلی از قشرهای پایین تر به اونا بپیوندن و هم اونا رو قویتر کرد، رفاه نسبی اونا رو باعث شد. همین قشری که 20 میلیون رای به خاتمی داد. اما خاتمی چه بلایی بر سر این قشر آورد؟ هیچی! در تمامی این 8 سال با اینکه خیلی از شاخص های اقتصادی رشد کردن، اما این قشر هیچ رشدی نکرد و حتی ضعیف تر هم شد. (هیچ اماری برای اثبات گفته ام ندارم، فقط حس شهودی من از ماجراست)

تقریبا به همین دلایله که فکر می کنم رسیدن به مردم سالاری نهایی با رئیس جمهور تکنوکرات امکان پذیر خواهد بود، مردی که به توسعه اقتصادی خیلی خیلی بیش از توسعه سیاسی بها بده. اما خاتمی در تمامی هشت سال ریاست جمهوری سخنرانی نداشت که در اون با شاخص های اقتصادی حرفی زده باشه، این سید بزرگوار همه چیز و هر حرفی رو به مردم سالاری دینی و گفتگوی تمدن ها ربط می داد و از موضوع مورد علاقه اش سخن می گفت. برخورد سردی که با دکتر نیلی بعنوان یکی از پیشگامان اقتصاد آزاد در دولت اول خاتمی شد، نشون می داد که تیم اقتصادی خاتمی راه درستی نمیره.

حرف درستی که خاتمی حالا 8 سال سابقه ریاست جمهوری داره و خیلی با تجربه تر شده و طعم شکست رو هم چشیده و با خاتمی 76 فرق داره ولی نه، خاتمی مرد عمل نیست… تکنوکرات ها کسایی هستن که کم حرف می زنن، قاطعانه عمل می کنن، تیم های کوچک و کاربری در هر حوزه تشکیل میدن و اهل لاس زدن با حرفهای آکادمیک و غیر آکادمیک نیستن، خاتمی اینجوره؟؟؟

البته می دونم که اگه تا خود انتخابات از تکنوکرات ها بنویسم وهی یادآور بشم که فقط حضور اونا می تونه کمکی برای هدف نهایی یعنی برقراری مردم سالاری واقعی باشه ولی اگه خاتمی تو انتخابات شرکت کنه، مگه میشه بهش رای نداد؟ خداییش آدم دلش نمیاد به این شبیه ترین، به این مظلوم ترین و به این انسان ترین و به این دوست داشتنی ترین آدم سیاسی ایران رای نده. ولی خب من امیدوارم خاتمی همچنان خاتمی گونه رفتار کنه و تحت تاثیر دوستان ناباب قرار نگیره و نیاد. کاش نیاد.

Read Full Post »

secret of love

نوشته من در مذمت فضولی عقل در وادی عشق سبب شد تا خانم دکتر  درباره عشق و عقل بنویسن. فکر می کنم نتونستم مفهمومی که تو ذهن دارم رو خوب بنویسم و یه سری ابهامات بوجود اومده، امیدوارم این نوشته بتونه ابهام زدایی کنه.

من آدم هفده یا هجده ساله نیستم که عشقم بر مبنای هیچ شکل گرفته باشه، بلکه  دقیقا برعکسه! زمانی به اوج عشق رسیدم که فکر می کنم شناخت خیلی خوبی از خودم و بانو داشتم. من هنوز هم بعد از چند سال بر این باورم که ما می تونیم بهترین مکمل های هم باشیم و می تونم چندین دلیل عقل پسند بیارم ولی همه اینها دلیل عاشقیه! شروع عاشقی هم مسلما در آدم های بالغ عاقلانه هست ولی خود عشق این جورنیست، جنسش فرق داره. عشق یه حسه که توصیف اون سخته. توصیف اون بر مبنای عقل به تعابیری ختم میشه که جز بازی با کلمات نیست. برای شناخت ذات عشق فقط باید اونو تجربه کرد.

بنظرم میشه آدمی در تصمیمات کلیدی زندگیش عاقلانه تصمیم بگیره ولی همون ها رو هم عاشقونه اجرا کنه. جان کلام اینکه سعی نکنین در توصیف عشق با کلمات بازی کنین، بلکه سعی کنین عاشق باشین.

پ.ن: بارها اینجا و همه جا گفتم که صدای استاد از خود بی خودم میکنه، ارادت من به استاد چنانه که بانو چند باری پرسید که صدای استاد رو بیشتر دوست داری یا صدای منو، حتی!! چند وقت پیشا یکی از دوستان عیلمی(دقیقا با همین املاء) به شوخی ازم خواسته بود که یه مروری بر کارهای استاد شجریان بنویسم. به سرم زده که چیزکی در این باب بنویسم ولی این چیزک مطمئنن خیلی طولانی خواهد شد. طرحی هم واسه این کار تو سرمه اینه که اول بیام به ترتیب همه البوم هایی که استاد منتشر کرده رو چند خطی راجع بهش بنویسم، بعد هم بیام درباره روند معنایی این آلبوم ها و روند همکاری استاد با گروه های مختلف و فرق این گروه ها با هم چند خطی بنگارم. اما خب، مسلمن در تمامی این نوشته ها شما نکته ای فنی در باب موسیقی نخواهید دید و تمرکز بر احساس و معانی سیاسی و اجتماعی  فعالیت استاد خواهد بود. تاکید می کنم که نوشته ها، نوشته های دلی خواهد بود و نه چیز دیگه ای و مسلما هیچ ادعایی در مورد موسیقی من ندارم.
تا چند روز دیگه اولین نوشته که بررسی اولین البوم منتشر شده استاد یعنی گلبانگ 1 هست رو خواهم نوشت.

Read Full Post »

و اینک کروبی…

karobi به سلامتی اولین نامزد ریاست جمهوری رسمن ورودش رو به عرصه انتخابات اعلام کرد. اتفاق عجیب و غیرمنتظره ای رخ نداد، اومدن مهدی کروبی به انتخابات همونقدر واضح بود که تلاش دوباره احمدی نژاد برای ریاست جمهوری واضح هست.

اصولن من فکر نمی کنم بشه با هیچ استدلال و منطقی به این آقا قبولوند که نیاد. البته حاج آقا دلایل زیادی هم می تونه واسه این رفتارش داشته باشه.

  1. واسه کسی که سی سال همیشه در بالاترین مسئولیت ها بوده و همیشه آرزوی ریاست جمهوری رو داشته، مسلمن آخرین دوره ای که می تونه در انتخابات شرکت کنه، رنگ و بویی دیگه داره و دلش نمی خواد که به راحتی اونو از دست بده.
  2. کروبی چهار سال قبل رو هرگز فراموش نمی کنه، زمانی که انتظار داشت همه اصلاح طلبان از او حمایت کنن، چه اینکه او خودش رو بعد از خاتمی، پرچمدار اصلاحات سنتی میدید، اما اجماع مشارکت بر معینی که رای نیاوردنش از روز اول از بدیهی ترین واقعیات سی ساله بعد از انقلاب بود؛ اوضاع رو برای کروبی وخیم کرد. کروبی به حمایت دوم خردادی ها نیاز داشت ولی اونا دست رد به سینش زدن، و حتی تو انتخابات مجلس دوم خردادی ها حاضر به ائتلاف نشدن و ماجرا به اونجا ختم شد که ضعیف ترین لیست اصلاح طلبان (حداقل در انتخابات هایی که من یادم هست) داده شد. کروبی حالا به راحتی و وجدانی آسوده می تونه دست رد به سینه دوم خردادی هایی که 8 سال سرمست و مغرور پیروزی بودن، بزنه.

کروبی بدون شک خواهد اومد و تمام تلاش های دوم خردادی ها برای بی خیال شدن او بی فایده خواهد بود، اما آیا اومدن کروبی به ضرر اصلاح طلبان خواهد بود؟من هرگز اینجور فکر نمی کنم.

دوم خردادی ها یا موفق میشن خاتمی رو برای ورود به انتخابات قانع کنن و یا نه مجبور میشن نامزدی دیگه رو معرفی کنن. تکلیف نامزد دیگه در برابر احمدی نژاد تقریبا از حالا معلومه و نمیشه امیدی به اون داشت. اما اگه خاتمی بیاد، در بدترین حالت اینطور خواهد شد که اصولگراها به خاطر ترس از خاتمی فقط با نامزد اصلیشون وارد کارزار بشن که رقابت 3 نفره زیبایی رو شاهد خواهیم بود.

کروبی در این رقابت بهیچ عنوان برنده نیست، ولی مسلمن نوع شعارهایی که میده می تونه نقش اصلی در تعیین رئیس جمهور بعدی داشته باشه. اگه همونطور که پیش بینی میشه شعارهای کروبی مثل دوره قبل دهک های پایین جامعه رو مورد هدف قرار بده، بی شک حضور کروبی در انتخابات منبع و منشا خیز میشه واسه دوم خردادی ها و اون می تونه چند میلیون از رای احمدی نژاد رو کم کنه. بنظر من خیلی خیلی بعیده که کروبی بتونه در دهک های بالاتر رای خاتمی رو کم کنه. بنظرم انتخابات به دو قسمت کاملا مجزا تقسیم میشه. دهک های پایین و غیرپایین. تو دهک های پایین رقابت بین کروبی و احمدی نژاد خواهد بود و تو دهک های بالاتر خاتمی بدون رقیب خواهد موند و تنها کاری که باید بکنه ترغیب ملت به حضور در انتخابات خواهد بود که با توجه به شخصیت محبوبش کاری دور از دسترس نخواهد بود.

با توجه به مطالبی که گفتم، فکر می کنم باید ورود کروبی رو به عرصه انتخابات به فال نیک گرفت و بجای درخواست کناره گیری ازش، اونو ترغیب کرد که تجربه نیمه موفقش در انتخابات قبلی رو تکرار کنه و با شعارهایی از همون جنس رقیب سختی واسه احمدی نژاد بشه.

پ.ن1: دوستی می گفت حضور قالیباف تو انتخابات هم می تونه نقش کروبی رو بازی کنه ولی این بار برای خاتمی. یعنی بیاد رای  خاتمی رو بشکنه. اولن که مسلمن قالیباف می تونه رای خوبی رو بیاره و در دهک های غیر پایین چند میلیون از رای خاتمی کم کنه، مخصوصا اونایی که شعار توسعه سیاسی دل خوشی ندارن و دوست دارن یه مدیر اجرایی تقریبا تکنوکرات بیاد. ولی فکر می کنم اصولگراها ظرفیت رایشون ثابته و مسلما اگه قالیباف می تونه رای خاتمی رو کم کنه، رای احمدی نژاد رو با شدت بیشتری کم خواهد کرد چون خیلی از اصولگرایان کمی منطقی هم از دست احمدی نژاد و دولتش به ستوه اومدن.

پ.ن2: من نمی دونم میشه صرف کار حزبی و منسجم 4 ساله حزب اعتماد ملی رو به امیدوار کننده در نظر گرفت یا نه!

به این نوشته در بالاترین رای دهید.

Read Full Post »

meddlesome intellect

مدتهاست که از چنین نوشته هایی بیزارم، تحلیلی عقلایی از عشق و رفتار عشاق، جز کم کردن مقام و منزلت عشق هیچ کارکرد دیگری نداره. شما که غریبه نیستین منم مثل شما «هنر عشق ورزیدن» از اریک فروم و «لذات فلسفه» از ویل دورانت یا نمونه های وطنی اون مثل فصل عشق «کویر» دکتر علی شریعتی را خوندم و البته اونموقع ها بسی کیفور هم می شدم و تاثیر هم می پذیرفتم. اما آیا واقعا عشق، همینیه که این ها میگن؟ نه، نه، نه!

من نه نگاه روانشناسی اریک فروم به عشق، که عشق رو تا سطح یک میل جنسی و فیزئولوژیکی پایین میاره، نه نگاه حسابگرانه ویل دورانت به عشق و نه بازی با کلمات دکتر شریعتی رو می پسندم و نه اونا رو عشق می دونم. عشق حسیه که فقط کسانی که اونو تجربه کردن شاید بتونن اونو توصیف کنن. عاشقی شوریدگی و دیوانگیه و من نمی فهمم چجور میشه اونو با پیمانه حسابگری سنجید. عاشقی و عاقلی دو دنیای مجزا و متفاوت از هم هستن که عقلا فقط می تونن از دور نتایج زیبای عشق رو تو عشاق مشاهده کنن. نه خداییش شما بگید عشق این مزخرفاته؟

عشق یعنی وقتی صدات میزنه، تموم وجودت خواهش و تمنای او بشه،  عشق یعنی نه اینکه او را برای خودت بخواهی، بلکه خودت را برای او بخواهی. عشق یعنی اونقد در فراغش اشک بریزی و برات اشک بریزه تا بهش بگی «دوستت دارم به اندازه اشک هایی که ریختی، که ریختم». عشق یعنی جفای اونو بر وفای همه ترجیح دادن. عشق یعنی خیال او رو بر همه تن های گرم دیگه ترجیح دادن، عشق یعنی اینکه جز او نبینی  و همه و همه رو با پیمانه او ببنی، یعنی اینقدر دلتنگش بشی که به دختره توی اتوبوس که مدل موهاش مدل موهای بانو هست تو مسیر چهار ساعته تا آمل زل بزنی عشق یعنی …

بی خیال! عشق چیزی نیست که با عقل قابل فهم باشه. عشق حسیه که تا وقتی بهش مبتلا نشی نمی تونی شیرینیش رو بچشی. من فقط نمی فهمم چرا این عقلا فکر می کنن همه چیز رو می فهمن؟ چرا درباره هر مسئله ای نظریه میدن و درباره اش می نویسن. «لذات فلسفه» کتاب خوبی میشد اگه جسارت نمی کرد و درباره عشق نمی نوشت. آخه فلسفه رو چه به عشق؟

کسی اگه می خواد بفهمه عشق از چه جنسیه، بجای خوندن این تحلیل های صد من یه غازِ مزخرفِ برآمده از ذهن هایِ حسابگر چهار تا فیلسوف فسیلی، بهتره بره چند تا فیلم عاشقونه ببین، استاد شجریان گوش بده، یا رمان های عاشقونه بخونه، سرگذشت آدم های سوخته رو بخونه.

ببین دوست عزیز، تو حتی می تونی بعنوان یه آدم تازه به وبلاگ رسیده، بیشتر وبلاگا رو بخونی، خیلی از وبلاگا آیینه زندگی بلاگر ها هستن و خیلی از این بلاگر ها عاشقن.

Read Full Post »

1- پیدا کردن نقطه همگرایی برای آدم هایی با نظرات واگرا

2- قبولاندن بهینگی این نقطه به همه اون ادم ها

پ.ن: کیوان وکیلی عزیز هم رفت به تورنتو! این روزها همه بچه ها کم کم دارن میرن و شاید 2 سال بعد چنین روزهایی من هم برم!

Read Full Post »

بنظر میاد زیاد داریم بدبینانه به مساله پرسشنامه اطلاعات اقتصادی خانواده نگاه می کنیم، این طرح هیچ سودی نداشته باشه می تونه فاز صفری باشه برای گردآوری اطلاعاتی که برای هر طرح و پروژه ملی دولت ها بهش نیاز دارن، بیایم یه ذره بهتر و مثبت تر نگاه کنیم، بخدا اینجوری خودمون هم بهتر می تونیم زندگی کنیم!!

شکی نیست که باید به موجودی به نام احمدی نژاد و رفتارها و حرفهاش با شک و تردید و بدبینی نگاه کرد، ولی خوب میشه یه جاهایی اینقدر خرده نگیریم و اجازه بدیم تا طرحی که حداقل کلیاتش مثبته به سرانجام برسه.

پ.ن:شهروند این هفته مقاله ای از نیما نامداری کار کرده، در حین خوندن این مقاله یادم اومد که چند روز پیش تر با دکتر عیسایی داشتیم می رفتیم جایی، تو راه یهو ازم پرسید «از نیما چه خبر؟» زیاد به مغزم فشار آوردم  ولی نفهمیدم منظورش کدوم نیماست. در جوابم گفت «نیما نامداری؟» من خنگ باز فکر کردم ولی بخاطر نیاوردم، که دکتر گفت «بی خیال!!» یهو یادم اومد همون سازمخالف خودمونه! خداییش فکر نمی کردم دکتر هنوز یادش مونده باشه که من نیما رو می شناسم، از مهر که درباره نیما صحبت کردیم تا حالا 10-11 ماه گذشته!!! به دکتر گفتم خبری ازش ندارم، چون وبلاگش تعطیله و ما ارتباطمون فقط وبلاگی بود. از اینجا بود که بحث رفت سر فمینست ها و تا برسیم به مقصد بحث های سیاسی اجتماعی من و دکتر ادامه داشت. راستی اگه وبلاگستان یهو تعطیل شه، چه بلایی سر این رابطه ها میاد؟

Read Full Post »

تو رهایی می خواهی و من در توانم نیست، با تو جنگیدن بی نتیجه است، در توان من نیست که از تو جدا شوم، همان؛ باید خودت تصمیم می گرفتی تا به حال خودم بگذاری ام که گرفتی… اما هیچگاه از من نخواه که عاشق نباشم و عاقل شوم. بارها گفته ام و باز هم می گویمت که من از نسل ایمان هستم و عشق و آرمان. بدون اینها چه کنم؟ اعترافی شیرین تر از این نیست که آرمانم تویی، فاطیما! در این ظلمات ایمان، بدون عشق و آرمان گیج و سردرگم خواهم ماند.

فاطیما جان، نه! من تنها به کمک عقل حسابگر نمی توانم ادامه بدهم، شوری و دیوانگی لازم دارم و چه منبعی سرشار از تو و یاد تو و خیال تو و آروزی تو…

تنهاییم تاوان عشق و شور و دیوانگی بی حد است، چون حرف من از جنس حرف های آشنا نیست. این راه و رسم من می باشد و فقط برای من معتبر است و روزگاری برای تو نیز بود. راه و رسمی از جنس عشق مجنون در جهانی مدرن که دیگر تاب چنین عشق هایی را ندارد، کاش چند صد سال پیش از این به دنیا آمده بودم…

تمام دلخشویم مرورخاطرات روزهایی هست که گاهی  تنهایی مرا پر می کردی…

قرآن می گوید که به زن آسایش می گیرید و انس، طبع و زیبایی جهان زنانه است، و روزگاری تو، فاطیما، انیس خلوت من بودی…

 

نبودنت باعث نمی شود که هر صبح عاشقتر از قبل بیدار نشوم، ای نوشخند صبح، ای چشمه شراب

Read Full Post »

Older Posts »