Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئیه 2008

viva kalegonde ha

رئیس دفتر شورای کله گنده ها تلفنی گفت «مدل شما کاملا توسط کله گنده ها پذیرفته شده و درستی روش شما اثبات شده واسشون. کار باید بره فاز بعدی که خیلی جدی تره».

در واقع فاز بعدی اینه که مرحله ای که انجام دادیم و تقریبا 10 ماه طول کشید صرف این شد که کله گنده ها بفهمن این روش های جدید جواب میده! حالا که فهمیدن می خوان کار رو به لحاظ آماری گسترده تر کنن و قراره کله گنده های خیلی بیشتری با ما در این پروژه همکاری کنن.

کار خیلی جدی شده، از اونی که میشه تصورش رو کرد جدی تر و کاملا هم حیاتی در تصمیم سازی کلان کشور!!!

خیلی خوشحالم که می تونم سهمی در این کار داشته باشم!!

Read Full Post »

I need challenges

من نیاز به چالش دارم، دلم می خوام وقتی جایی کار می کنم موضوعات مربوط به کار ذهنم رو درگیر خودش کنه، انگیزه ایجاد کنه که درباره اش مقاله بخونم، ساعت ها بهش فکر کنم تا باعث رشد علمیم بشه!

با کارم نمی تونم بخوبی ارتباط برقرار کنم، در واقع هنوز نمی فهمم که قراره از اطلاعات مدیریتی من چه استفاده ای بشه! کارهایی که من می کنم همون کارهایی که یه مهندس نفت هم می تونه انجام بده. در واقع من هنوز نفهمیدم کجای کار ما مدیریت تکنولوژی هست، بیشتر بررسی تکنولوژی های نفیته که من اصلا باهاشون حال نمی کنم! که فلان کشور الان در حال دستیابی به حفاری در مناطق قطبی هست و فلان کشور از شن های نفتی تونسته نفت استخراج کنه، خوب به من چه. من اگه با این مسایل ارتباط برقرار می کردم که رشته ام رو عوض نمی کردم.

کار اصلا چالش برانگیز نیست، پامو که از در پژوهشگاه بیرون میزارم همه چی تموم میشه، حتی یه دقیقه هم دیگه به کار فکر نمی کنم، وضع اونقد بده که مثلا بعضی وقت ها نیم ساعت که تو پژوهشگاه کار شرکت رو انجام نمیدم، نمی شینم تو خوابگاه اون نیم ساعت رو جبران کنم، بجاش فردا نیم ساعت از ساعات کاریم رو کمتر وارد می کنم!

چالشی بودن برام خیلی مهمه، اون پروژه کله گنده ها دقیقا برعکس این کار پژوهشگاه هست. شب و روز ذهنم درگیر اونه، لحظه ای نیست که به چالش های مختلف اون پروژه فکر نکنم! برای اینکه بفهمم چطور باید به سیاستمدار حرف بزنم میرم کتاب روانشناسی سیاسی رو می خونم، مدل که می لنگه میرم تجدید نظر در کل مدل می کنم، اینقدر باهاش بازی می کنم که آخرش درش میارم، چند تا مدل مختلف رو ترکیب می کنم تا مدل بهینه رو بدست بیارم، اگه قسمتی از روش رو نمی فهمم ده ها مقاله در اون باره می خونم تا نکته مبهمی تو ذهنم نمونه، وقتی چیزی می خورم، وبگردی می کنم، می خوابم، حتی تو دستشویی این پروژه تو ذهنمه و از دقیقه دقیقه این لحظات لذت می برم! اونقدر رو این مدل های AHP و ANP کار کردم که وقتی دکتر یه پایان نامه ارشد یکی از بچه های مهندسی صنایع رو میاره و میگه نگاهی بنداز ببین چطوره، بعد 5 دقیقه میام کل مدل رو براش رو تخته توضیح میدم!

مطمئنن پژوهشگاه نفت قسمت پیشرو صنعت نفت محسوب میشه و ایده پردازان قسمت پیشرو پژوهشگاه نفته و این کاری که ما داریم اینجا انجام میدم پروژه بسیار خوبی از آب درخواهد اومد و حتی می تونه بر صنعت تاثیر گذار باشه. ولی هیچ گین (Gain) که مورد نیازم باشه برام نداره،  اما من نیاز به کاری دارم که برام چالش ایجاد کنه، روز و شب منو درگیر کنه، من تازه 23 سال و 8 ماهمه، نمی خوام کاری که می کنم صرفا برای پولش باشه، می خوام ثانیه به ثانیه اش چالشی باشه!

جو ایده پردازان رو دوست دارم، ولی اونی نیست که من می خوام!

Read Full Post »

عبدالله نوری؛ تکرار اشتباه گذشته؟
اقبال گروهی از اصلاح طلبان به سمت عبدالله نوری که جایگاه خاصی در برخی لایه های جامعه شهری دارد، جای تامل و بحث فراوان دارد. به احتمال فراوان مهمترین دلیل برای فراخوانی عبدالله نوری استفاده از ظرفیت این لایه های به تازگی قهر کرده با انتخابات می باشد. اما آیا عبدالله نوری پتانسیل به صحنه کشاندن عده زیادی از افراد این لایه ها را دارد؟ آیا او از خاتمی محبوب تر است که مجبور شد برای گرفتن رای در تهران در دور دوم مجلس اسم خودش را از اتئلاف حذف کند؟ چرا و چگونه بعضی از اصلاح طلبان به این نتیجه رسیده اند که او باید بیاید؟ واقعاً این دسته چند درصد احتمال می دهند که عبدالله نوری کسی باشد که اجماع اصلاح طلبان را در پی داشته باشد؟ و چقدر احتمال می دهند که او از فیلتر شورای نگهبان رد شود؟ آیا خود عبدالله نوری احتمال می دهد که بتواند رئیس جمهور شود؟

از هر منظری نگاه کنیم عبدالله نوری گزینه مطلوب اصلاح طلبان نخواهد بود و دعوت از او فقط سبب هدر دادن فرصت ها و از دست دادن زمان می شود. اما می توان اینگونه اندیشید که اصلاح طلبان با آگاهی از موارد بالا، نام عبدالله نوری را بعنوان یک استراتژی به زبان می آورند. که این استراتژی کاملاً مثبت و مفید به نظر می رسد. بر طبق این استراتژی نام نامزد اصلی اصلاح طلبان تا چند ماه آخر به میان نیاید تا بتوانند او را از شر تخریب کیهان و صدا و سیما در امان بدارند. مسلما چنین رویکردی اتفاقی مثبت و موجب رقابتی سالم خواهد شد.

اما فرض وجود چنین استراتژی در اردوگاه اصلاح طلبان بیش از حد خوش بینانه هست، آنها بارها و بارها در انتخابات گذشته چه زمانی که پیروز بودند و چه حالا که طعم شکست برایشان تکراری شده است، نشان داده اند  که با استراتژی و حرکت های هدف دار میانه ای ندارند.

در حقیقت با نگاه واقع بینانه بحث نامزدی عبدالله نوری جز به سود حریف نمی تواند باشد، نوری حتی اگر بتواند از سد فیلتر شورای نگهبان عبور کند، در انتخابات علاوه بر رقابت با اصولگرایان باید شاهد حضور کروبی و حتی نامزدی دیگر از اصلاح طلبان میانه رو باشد. بدون شک سرنوشتی بهتر از سرنوشت دکتر معین را نمی توان برای او متصور شد. اصلاح طلبان بارها در سخن و تئوری نشان داده اند که به تاریخ علاقه خاصی دارند ولی در عمل هیچگاه نشانه ای از آن دیده نشد. حال باید منتظر ماند و دید که آیا از اشتباه چهار سال قبل و نامزد شدن کاندیدایی که حتی در میان اصلاح طلبان هم اجماعی کاملی روی آن نبود، درس می گیرند و یا همچنان در خواب غفلت یکی پس از دیگری فرصت ها را از دست می دهند.

خاتمی؛ عصر قحط رجال؟
اما دعوت دوباره از خاتمی به چه معناست؟ آیا در اردوی اصلاح طلبان قحط رجال است که دوباره از سید محمد خاتمی می خواهند بیاید؟ اگر چنین اتفاقی برای اصلاح طلبان افتاده باشد، باید پرسید که چرا سیستمی که هشت سال در راس امور بود، زایش مدیر نداشت؟ و البته اصلاح طلبان بدون شک در پاسخ خواهند گفت قحط رجال نیست، بلکه کاندیداهای احتمالی اصلاح طلبان همگی از پیش رد صلاحیت شده اند. البته این مورد یکی دیگر از ضعف های استراتژی اصلاح طلبان است که با چند پیروزی ساده در انتخابات گمان برده اند که دیگر برای همیشه از سد شورای نگهبان رد شده اند و همه نیروهایشان را با بی فکری در جریانات سیاسی کم مصرف (اگرنگوییم بی مصرف) کرده اند.

با وجود اینکه اصلا معتقد نیستم قحط رجال شده است، حتی در اینصورت نیز، حضور خاتمی را اشتباهی مهلک می دانم! حضور دوباره خاتمی چه دردی را می تواند اصلاح کند؟ مگر نه اینکه سیستم و استراتژی اصلاح طلبان مشکل دارد، پس چرا دوباره باید از خاتمی خرج کرد؟ چرا چهره ای جدید نیاید تا خاتمی بعنوان رهبر اصلاح طلبان در اندیشه اصلاح استراتژی های بلندمدت تر باشد. دعوت از خاتمی نشان دهنده چیزی جز حرص دوستانش بر سر قدرت نیست، همان حرصی که در شورای اول شهر تهران نقاب از چهره خیلی ها برکشید. از طرف دیگر و مهمتر این حضور جنبه دیگری نیز دارد که احتمال وقوع آن هم کم نیست. اینکه اصولگرایان نیز فقط با یک نامزد یعنی احمدی نژاد وارد کارزار انتخاباتی شوند و آنگاه چه کسی می تواند در این عدم اقبال عموم مردم به انتخابات پیروزی خاتمی را تضمین کند؟ شکست خاتمی از احمدی نژاد یعنی پایان بی چون و چرا اصلاحات برای زمان زیادی و جریح تر شدن احمدی نژاد که دیگر رقیبی محبوب تر از خود در بین مردم حس نمی کند. مسلماً احمدی نژاد سرمست از شکست اسطوره اصلاح طلبان عرصه فعالیت اصلاح طلبان و رسانه های آنان را تنگ و تنگ تر خواهد کرد. چرا باید چنین ریسکی کرد؟ چرا؟

با مروری در ذهن خود می توانیم افراد زیادی را بخاطر بیاوریم که تجربه سالها حضور در بالاترین لایه های مدیریتی کشور بصورت موفق را داشته اند و کاملا اصلاح طلب یا حداقل تکنوکرات هایی بشمار می روند که اشتراکات زیادی با اصلاح طلبان داشته و دارند. تکنوکرات هایی که نشان داده اند برخلاف اصلاح طلبان فقط به تئوری پردازی نمی کنند و در عرصه عمل از موفق ترین مدیران ایران نیز بوده اند. هرگز نمی فهمم که چرا کسی نامی از آنها برای نامزد شدن در انتخابات نمی برد. بیژن زنگنه، غلامحسین کرباسچی، کمال خرازی، نجفی(که زمزمه هایی بر احتمال حضور او است) و شاید باز هم بتوان بر آنها نامی اضافه کرد. نام و اعتبار بیژن زنگنه و شهرت و محبوبیت او هیچ از خاتمی 75 کم ندارد، چرا کسی از او دعوت نمی کند؟ از  16 سال وزارت موفق او نمی شود و نمی توان به راحتی گذشت. او دیگر باید چه کند که صلاحیت ریاست جمهوری را داشته باشد؟ یعنی او از کسی که چند سال شهردار تهران بوده و استاندار اردبیل برای ریاست جمهوری صلاحیت کمتری دارد؟ پس در چه منصبی باید از تجربه بی نظیر چنین مدیران بلندپایه ای استفاده کنیم؟

کمی به خودمان بیاییم، هرگز تعداد مدیران موفق که توانایی جلب رای مردم را داشته باشند در اردوگاه اصلاح طلبان  کم نیستند. به جای دعوت دوباره از خاتمی برای نامزد شدن، از او و هاشمی و کروبی دعوت کنیم که تمام قد وارد کارزار انتخابات به منظور حمایت از کاندیدای مورد اجماع همه اصلاح طلبان شوند. بی شک اگر خاتمی و هاشمی و کروبی جایگاهی بین مردم داشته باشند کاندیدای مورد نظر همه آنها نیز می تواند از چنین جایگاهی استفاده کند.

اصلاح طلبان اگر عاقل باشند، احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور نخواهد شد.

Read Full Post »

ANP, step by step2

پیش نوشت: خوب بود! نه من و نه دکتر انتظار چنین استقبال و رویکرد مثبتی رو نسبت به پروژه نداشتیم! کله گنده ها خیلی بهتر از اونی که فکر می کردم دید باز و منطقی نسبت به روشهای نوین تصمیم گیری داشتن و حتی خودشون هم بارها در جلسه 90 دقیقه ای معترف بودن که عموم تصمیماتی که در حوزه کلان سیاسی کشور گرفته میشه شهودی هست و هر کسی بر اساس مصداق هایی که در ذهن داره تصمیم می گیره! ایراداتی که به پروژه وارد شد بیشتر مربوط به خودشون و اینکه بر داده هایی که به ما برای مدلسازی دادن اجماع کلی وجود داره یا نه! احتمال میدم که این پروژه ادامه دار باشه و حدس می زنم برای فاز بعدی اول بشینن اجماعی روی داده ها ایجاد کنن! این پروژه چالشهای زیادی برای ما هم ایجاد کرد، خیلی از جاها نمی دونستیم چه کنیم و هر چی در اینترنت سرچ می کردیم جوابی پیدا نمی کردیم! یکی از دلایلشم این بود که تو ایران هنوز کار خاصی با روش ANP صورت نگرفته، حداقل پایان نامه های دوره ارشد رو که من چک کردم چیز خاصی پیدا نکردم، جز چند کار بسیار ساده!!! بهر مرسی آقایون کله گنده ها! منو نسبت به خودتون امیدوار کردین!

خوب مدل تصمیم گیری که واسه ادامه تحصیل نوشتم رو فکر می کنم باید تغییراتی بدم. من هنوز اطلاعات دقیقی روی رشته ها ندارم،  پس فعلا یه سطح از تصمیم گیری رو کم می کنم و درخت تصمیم گیری اینجور میشه:

                            Untitled1

قدم سوم اینه که تمام عوامل و معیارهایی که می تونن بر تصمیم ما موثر باشن رو لیست کنیم، این مرحله می تونه مهمترین و سخت ترین مساله ممکن باشه! برای تصمیم اینکه می خوام PHD بخونم یا نه، معیارها و عوامل زیادی می تونن تاثیر گذار باشن. اینکه سعی کنیم معیاری جا نمونه و همه رو در مدل استفاده کنیم کار سختیه! خوب معیارهای زیادی این چند روزه به ذهنم رسید ولی هنوز کامل نیست! بطور کلی معیارها رو میشه در سه دسته (خوشه) کلی جا داد:

  1. معیارهای احساسی (احساسی اسم خوبی واسه این معیار ها نیست، اگه اسم بهتری به ذهنم برسه تغییرش میدم)
  2. معیارهای پولی
  3. معیاری های درسی

تو خوشه احساسی معیارهای زیر می تونه وجود داشته باشه:

  1. کنار خانواده و کسانی که دوستشون دارم بودن
  2. زندگی کردن در جایی که به اون تعلق داری، فرهنگ مشترک، زبان مشترک داشتن
  3. با فرهنگ جدید آشنا شدن
  4. ….

خوشه پولی هم می تونه شامل موارد زیر باشه:

  1. هزینه تحصیل
  2. حضور در بازار کار ایران (بازار کاری که بهرحال بعد از تحصیل در آن کار خواهم کرد)

خوشه درسی:

  1. از بهترین دانشگاه ممکن فارغ التحصیل شدن
  2. در یکی از دانشگاه های خوب ایران هیئت علمی شدن بعد از تحصیل
  3. تحصیل چالشی داشتن (5 سال وقت تلف نکردن، از هر روز اون استفاده کردن)
  4. …..

این مرحله خیلی سخته! من قصدم علاوه بر اموزش دادن اینه که واقعا می خوام واسه ادامه تحصیل تصمیم بگیرم به همین سبب دلم می خواد که داده ها واقعی باشه! پس باید صبر کنید تا بیشتر روی اینها فکر کنم، فکر کنم عوامل دیگه ای رو هم باید اضافه کنم! خداییش هم باید اعتراف کنم که زیاد روش وقت نداشتم؛ این روزها به شدت درگیر بودم.

فکر می کنم خیلی از شماها در دوره ای از زندگیتان همچین تصمیمی گرفتین، لطفا معیارهایی که باعث شد بتونین تصمیم تون رو بگیرین بگین!

Read Full Post »

Emergency! Please Help ME

تو سرویس، در برگشت از پژوهشگاه به خوابگاه به امید فکر می کنم و نا امیدی. می خام افکارم رو جمع کنم ببینم می تونم بحثهای سمیه توحیدلو رو ادامه بدم یا نه. سمیه و دیگران در بحث های ادامه دار ازناامیدی گفته بودن اما من هرگز همچین حسی رو هنوز درک نکردم. من هنوز دلم می خاد خورشید رو با دست بگیرم، من هنوز فکر می کنم ایران و جامعه مدنی تو ایران داره یه سیر آروم به سمت دموکراسی رو طی می کنه و دموکراسی بی شک اتفاق خاهد افتاد. ولی قرار نیست من از خودم بنویسم، قراره درباره ناامیدی مزمنی که جامعه رو در برگرفته بنویسم. غرق در این فکرها، دکتر زنگ میزنه.

بعد از سلام و احوال پرسی، میگه امروز نیستم، نیا دانشکده، داشت خداحافظی می کرد که:
…….
دکتر: راستی واسه چهارشنبه برنامه ات رو خالی بزار!
من: قرار شده بریم پیش کله گنده خ؟
دکتر: نه، ساعت 11 باید بریم شورای کله گنده ها! (یعنی گزارش نهایی پروژه رو پرزنت کنیم)
من (بهت زده و بعد از سی ثانیه): ولی قرار بود اول بریم پیش کله گنده خ، من باید با ایشون درباره نحوه پرزنت مدل صحبت کنم!
دکتر: بهر حال این قرار از 2 هفته قبل ست شده بود و دستور جلسه هفتگی شورا پرزنت ما هست.
من (بهت زده تر از قبل): دکتر؟ دو هفته قبل؟ دو روز قبلش به من میگی؟
دکتر: نگران نباش، چهارشنبه تو راه با هم صحبت می کنیم!
………

به خوابگاه که رسیدیم، لپ تاپم رو روشن می کنم، رو تخت چند بار اسلاید ها رو از اول تا آخر نگاه می کنم، صدای قلبم رو بوضوح می شنوم، بعضی وقت ها دستم می لرزه. گیجم، نمی فهمم. چرا دکتر زودتر به من نگفت. این جلسه بی شک مهمترین جلسه کاری من برای همیشه خواهد بود. از شروع پروژه می دونستم آخرش باید بریم تو شورا پرزنت کنیم ولی… مدل کاملا آمادست، ولی من حداقل به 10 روزی برای کم شدن استرس جلسه نیاز داشتم. از دکتر با این همه وسواسی که داره بعید بود!!!

خب شورا 5 نفرن، که مشخصا دو نفرشون تاثیرخاصی بر جلسه ندارن. می مونه کله گنده های «و» ،»خ» و «ش». 3 تا آدم با 3 جور طرز تفکر و چقدر چقدر توجیه این آدم ها سخته. روز جلسه ما باید بتونیم به این 3 هدف برسیم:

  1. اثبات درست بودن استفاده ازاین روش در چنین فرایندهایی!
  2. اثبات درست بودن مدلمون که با این روش درست شده!
  3. قابلیت تعمیم دادن این پروژه به دیگر حوزه ها و اینکه به اونا بتونیم بفهمونیم این پروژه می تونه فاز صفر یه پروژه بسیار بزرگتر باشه.

این اهداف رو که می بینم و نشست روز یه شنبه حامد قدوسی با جامعه شناسا رو به یاد میارم که دو ساعت تلاش کرد که بتونه به چند دانشجوی دکتری استفاده از مدلهای ریاضی تو فرایندهای جامعه شناسی رو توضیح بده و توجیه کنه و نتونست، بیشتر می فهمم که چقدر کار سختیه تغییر فرایند تصمیم گیری در آدم هایی که 30 ساله در بالاترین سطح تصمیم گیری کشور فعالیت می کنن.

کله گنده خ از روز اول یعنی یه سال پیش با پروژه بود. در جریان کارها هست. فکر نمی کنم ایشون موضع گیری خاصی کنن!
کله گنده و که کاملا مشرف به موضوع پروژه هست از اون آدم هایی که می ترسم سوالات فلسفی کنه و کل پروژه رو از بیخ و بن ببره زیر سوال!
کله گنده ش فکر می کنم نتیجه پروژه براش مهم باشه و البته احتمالا با توجه به مصاحبه هاش که می خونم حدس می زنم کاملا تهاجمی باشه.

راستی من چی بپوشم؟ کت و شلوار خوبه دیگه، نه؟ ریشم رو چی کار کنم؟ بی خیال پروفسوری شم؟ یا کوتاه ترش کنم؟ من اگه تپق بزنم چی؟ دوست دارم این کار ادامه پیدا کنه و می خام در اولین برخورد تاثیر خوبی بر اونا بزارم.

من استرس دارم، خیلی هم استرس دارم. اگه تو جلسه ما فقط بتونیم به 50٪ اهداف برسیم، چهارشنبه ساعت 11 می تونه نقطه عطفی در زندگی من باشه و من چقدر امید دارم که این پروژه بتونه نقطه عطفی در تصمیم گیری عده بزرگی از کله گنده های کشور باشه!

در روایات دعا کردن برای بنده ای که هنوز خیلی جوونه و دلش می خواد خورشید رو با دست بگیره و هنوز زنده است چون امید داره، بسیار سفارش شده!

شماهایی که چند تا پیرهن بیشتر از من پاره کردین، کمک کنین، پیشنهاد بدین که چه کنم، لباس پوشیدن، حرف زدن، داخل جلسه شدن، نحوه دست دادن ………

پ.ن: و من چقدر به فاطیما نیاز دارم…

Read Full Post »

what is MBA

برای رفتن به خونه سوار یه پژو زرد رنگی میشم، کنار دستم یه مادر و دختره ای نشستن. دختره از لحظه ای که ماشین راه می افته با موبایل صحبت می کنه، از حرفهایی که می زنه می فهمم که دانشجوی مدیریت علامه هستش! بعد از نیم ساعت که تلفن خانم تموم شد، مادره شروع می کنه با پیرمردی که جلو نشسته صحبت کردن و بحث خیلی زود به سمت درس خوندن، ارزش تحصیل و از این حرف ها پیش میره‍. من استاد شجریان گوش میدم و به مناظر اطراف نگاه می کنم که متوجه میشم مادره از من سوالی می پرسه، هدفون رو از گوشم در میارم و
مادره: شما چی پسرم، دانشجویی؟
من: آره!
مادره: چی می خونی؟
من: ام بی ای
مادره: به به! خیلی خوبه!
من: مرسی
مادره: کجا می خونی؟
من: شریف
مادره: آفرین، مرحبا
من: مرسی
پس از چند دقیقه………..
مادره: این ام بی ای چی هست؟
من با نگاهی که بابا بی خیال من شو: یکی از گرایش های مدیریت
مادره: چه خوب!!!
من با لبخندی همراهیش می کنم….. اما بعد از 30 ثانیه………
دختره: دروغگو!!! فکر کردی مادر من ساده هست که هر چی بگی قبول کنه! شریف که فقط رشته های مهندسی داره!
من: ببخشید! حالا چرا عصبانی میشن؟!؟!
دختره آروم در گوش مادره یه چیزایی میگه و دوباره شروع می کنه به ور رفتن با موبایلش! پلور ماشین چند دقیقه توقف می کنه، مادر و دختره جاشون رو عوض می کنن و دختره میاد وسط کنار من میشینه! و همین که ماشین راه می افته…
دختره: آها، ام بی ای مدیریت اجرایی هستش، شنیدم خیلی باکلاسه! شریف هم داره!!
من: بله!
دختره: من خیلی دوست دارم ارشد ام بی ای بخونم، چه درس هایی برای کنکور میاد!
من: نمی دونم!!!!!!!! مثل اینکه عوض شده، از سایت سازمان سنجش می تونین پیدا کنین!
دختره: قبول شدنش سخته؟
من: اره! ولی شما حتما قبول میشی!
دختره: مرسی!
هدفونم رو میزارم تو گوشم، صدای استاد تو گوشم می پیچه:

بود آیا که خرامان ز درم بازآیی××× گره از کار فرو بسته ما بگشایی
نظری کن که بجان آمدم از دلتنگی ×××گذری کن که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که بیایم چو به جان آیی تو××× من به جان آمدم اینک تو چرا می نایی
بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال××× عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی
همه عالم به تو می بینم و این نیست عجب ×××به که بینم که تویی چشم مرا بینایی
پیش از این گر دگری در دل من می گنجید ×××جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی
جز تو اندر نظرم هیچ کسی می ناید××× وین عجب تر که تو خود روی به کس ننمایی
گفتی از لب بدهم کام عراقی روزی××× وقت آنست که آن وعده وفا فرمایی
بیا که بی تو بجان آمدم از تنهایی ××× نماند صبر و مرا بیش از این شکیبایی
بیا که جان مرا بی تو نیست برگ حیات ×××بیا که چشم مرا بی تو نیست بینایی
زبس که بر سر کوی توی تو ناله ها کردم ×××بسوخت بر من مسکین دل تماشایی
ز چهره پرده برانداز تا سراندازی××× روان فشاند بر روی تو ز شیدایی

آلبوم همایون استاد محمد رضا شجریان رو گوش بدین حتما! این آلبوم در سال 63 بصورت خصوصی خونده شده و در سال 72 دل آواز منتشرش کرده. مرسی استاد تموم نشدنی بخاطر همه لحظات فراموش نشدنی با صدای ملکوتیت!

Read Full Post »

ANP, step by step

به یکی از اساتید تصمیم گیری MIT یه پیشنهاد کاری در خارج از آمریکا با شرایط فوق العاده پیشنهاد میشه، بعد از چند هفته که نمی تونه تصمیم بگیره که پیشنهاد رو بپذیره و از MIT بره و یا در MIT بمونه؛ یکی از همکاراش بهش میگه تو که 20 ساله اینجا به همه روشهای مدلسازی رو درس میدی واسه این تصمیم هم یه مدل بساز که استاد در جوابش میگه: «این واقعیه، با مسائل سرکلاس فرق داره»!!!

در واقع همیشه همینطور بوده، برخورد خوبی با مدل های تصمیم گیری در جهان واقعی و غیرآکادمیک نمیشه! در جهان واقعی تعداد فاکتورها و عوامل تاثیرگذار و متغیرها اینقدر زیاده که در هر مدل مجبوریم خیلی از اونا رو کنار بزاریم. اما مدلها بهرحال در فهم بهتر مسائل و سیستماتیک دیدن واقعیات نقش انکارنشدنی داره.

مدلهای تصمیم گیری زیادی وجود داره، اما چندتا از اونا که قضاوتی هستن جایگاه خاصی در مدلسازی فرایندهای سیاسی و اجتماعی و انسانی و کلا هر فرایندی که کیفی باشه داره، میشه گفت AHP تا مدتها گل سرسبد این مدلها بود، اما چند سالیه که روش ANP که مدل تکامل یافته AHP هست حسابی گل کرده و در خیلی از تصمیمات مهم دنیا از اون استفاده شده. بطور مثال آمریکا در تصمیم گیری برای حمله به عراق از این مدل استفاده کرده، مقاله ای که در مورد کاربرد این مدل در مساله عراق نوشته شده و از اینجا دانلود کنین و بخونین. اون پروژه ای هم که یادتون باشه در پ.ن2 اینجا گفتم با یه استادمون داریم کار می کنیم، برای مدلسازی یه تصمیمی در چنین اندازه ای برای یه سری کله گنده کشوری هست. مهمترین هدف این پروژه هم برای ما اینه که به این کله گنده ها بقبولونیم که این مدلها می تونه به اونا در گرفتن تصمیمات کمک کنه تا شاید شاهد باشیم مسائل کشور بصورت سیستماتیک تر حل بشه.

دوباره اگه یادتون باشه نزدیکیهای انتخابات مجلس بود که من سعی کردم با ANP اونو مدل کنم، از اون روز که درباره اش اینجا نوشتم هر روز عده زیادی با جستجوی کلمه ANP به وبلاگم اومدن و عده کمتری هم با ایمیل در مورد این روش ازم سوالات پرسیدن،‌ واسه همین تصمیم گرفتم یه کم این روش رو توضیح بدم و چون من دانشجوی MBA هستم و درسها معمولا بصورت case base آموزش داده میشه، منم سعی می کنم این روش رو با یه Case کاملا واقعی آروم آروم و طی چندین پست آموزش بدم. نکته قابل ذکر اینه که این روش یه روش کاملا کاربردی برای همه آدمها در همه تصمیم گیریهای مهم زندگیشونه حتی تصمیم گیریهایی که علاوه بر منطق، دل و احساس هم درگیر هستن.

Case اینه که من چه تصمیمی در مورد ادامه تحصیل در مقطع دکتری می خوام بگیرم، این درخت تصمیم گیری که در ادامه میاد، تصمیم های مختلفی که می تونم بگیرم و نشون میده و البته باید توجه داشت که اینا رو براساس اطلاعاتی که کامل نیست و خیلی شهودی هست نوشتم چون تا حالا فکر می کردم زوده بخوام اینقد دقیق در این مورد تحقیق کنم!
بهر حال قدم اول برای هر مدل اینه که مساله رو بطور دقیق و شفاف تعریف کنید، این مساله شاید خیلی تعریفش ساده باشه ولی همیشه همینطور نیست، مثلا همون پروژه کله گنده ها که گفتم تعریف دقیق پروژه چندین ماه زمان برد.
اما تعریف این مساله: «من می خوام دکتری بخونم یا نه، و اگه آره کجا و چه رشته ای؟»

قدم دوم شناسایی و فهرست کردن گزینه های ممکن هستش! همین کاری که من سعی کردم با درخت تصمیم گیری نشونش بدم!

Untitled

قدم سوم اینه که تمام عوامل و معیارهایی که می تونن بر تصمیم ما موثر باشن رو لیست کنیم، این مرحله می تونه مهمترین و سخت ترین مساله ممکن باشه! برای تصمیم اینکه می خوام PHD بخونم یا نه، معیارها و عوامل زیادی می تونن تاثیر گذار باشن. اینکه سعی کنیم معیاری جا نمونه و همه رو در مدل استفاده کنیم کار سختیه!

سعی می کنم در نوشته بعدی همه این معیارها رو شناسایی کنم و یه قدم دیگه به رسیدن به مدل نهایی نزدیکتر بشم!

Read Full Post »

Older Posts »