Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for فوریه 2008

heart ache

بده …بد بد…چه امیدی؟ چه ایمانی؟…

بده…بد بد…چه پیوندی؟ چه پیمانی؟…

پ.ن:

چه خوشست در فراقی همه عمر صبر کردن   …   به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی
همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد       ….   اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی


Read Full Post »

مدلسازی با ANP

                           image

بالاخره پروژه مدل سازی انتخابات تموم شد، اونقدرها که می خواستم راضی کننده نبود، ولی تجربه خوبی بعنوان اولین کار تو این حوزه واسم داشت.

از خانم دکتر بهاره آروین که در یافتن متغیرهای تاثیر گذار کمکم کردن و از خانم دکتر سمیه توحیدلو که در اولویت بندی این متغیر ها کمکم کردن بسیار متشکرم. البته این جا باید از آقای دکتر حامد قدوسی عزیز که با انتقادهای به قول خودش ویرانگر سعی در بهبود این پروژه داشت و نکته های خوبی که یادآوری می کرد و من البته آخرش هم نتونستم به کار ببندم تشکر می کنم.
قسمت هایی از مقدمه:

به رغم کوشش های بی وقفه و سابقه طولانی مبارزه برای استقرار دموکراسی در این مرز و بوم، هنوز ساکنان آن در حسرت دستیابی به این کالای خواستنی و دلپذیر مانده اند. ایرانیانی که نخستین مجلس قانون گذاری را در آسیا داشته اند و پیشتاز استقرار دموکراسی در این بخش از عالم بوده اند، هنوز در درک دموکراسی، درگیر مفاهیم اولیه اند. بسیاری از ما گمان می کنیم که دموکراسی موهبتی است که از حکومت به جامعه می رسد یا حکومت می تواند از استقرار آن در جامعه ممانعت کند. حتی گاهی نخبگان اجتماعی و سیاسی ایران بر اساس این باور کوشیده اند تا از راه های غیردموکراتیک، به بسط دموکراسی در ایران یاری رسانند. در ایران جز در دوره اصلاحات نقش جامعه مدنی نادیده گرفته می شده، هر چند در این 8 سال نیز این توجه از طرف دولت و یک نگاه دولتی بوده است.

و تحلیل نهایی پروژه و میزان مطلوبیت مردم حوزه متوسط شهری از روی کار آمدن هر حزب:

                              image

Read Full Post »

فاطیما

گفته بودم عشق دادنه و نه گرفتن! عشق نثار کردن بدون هیچ چشم داشتی از طرف مقابل، عشق یعنی خود را در دیگری دیدن و بس! تو این رابطه چند ساله هیچ وقت، هیچ وقت حس نکردم که تو بیشتر از من حس داری، هیچ وقت. نه این که فکر کنم تو عاشق نیستی ولی من عاشق تر بودم، بهرحال تو عاشق نبودی که من عاشقت شدم. از اینکه بی نهایت دوستت داشتم و عاشقت بودم، عاشق تویی که شایسته دوست داشته شدنی به خودم می بالیدم و البته هنوز هم عاشقم و به خودم می بالم! اما اما اما…
این روزها حس می کنم که کمم، یعنی عشقم کمه، نه اینکه کم باشه که خودت می دونی چقدر دوست دارم، ولی در برابر عشق تو کمه، حس می کنم، نمی دونم، فکر می کنم که این روزها تو عاشق تری!!! خس می کنم اگر روزی این احساس من بود که خودنمایی می کرد، حالا این ایثار توست که چشم نوازه! این روزها نمی دونم در برابر این همه نثار کردن هایت، این همه از خود گذشتن هایت چه کنم!؟ بیشتر از پیشتر دوست می دارم، مطمئن باش که بار دیگر در این مسابقه دوست داشتن، من از تو سبقت خواهم گرفت، بار دگر من عاشق تر خواهم شد…

فاطیما، فاطیما، فاطیما…love

این صیقلی شدنمون رو دوست دارم، بدون اونکه از هم بخواهیم، خودمون رو برای همدیگه صیقل داده ایم، ما کنار هم بزرگ شدیم و همانی شدیم که دیگری می خواست. ما گاه آگاهانه و گاه ناآگاهانه هر آنچه که برای دیگری ناخوشایند بود رو از خود زدوده ایم. ما دیگری رو بر خود ترجیح دادیم، و این عین عشقه! این عشق عجیبه…مگه چند ثانیه دست من تو دست تو بود، مگه چند ثانیه چشم من زل به چشمات زده بود، مگه چند ثانیه با هم بودیم که این چنین هم دیگه رو می خوایم، می دونم الان میگی فاسق نشو، ولی من سرمست از روحت، جسمت رو می خوام، لبانت را بسان نگاهت، آغوشت را بسان صدایت، تنت را بسان افسون درونت می خواهم! بیا که رونق این کارخانه کم نشود به زهد هم چو تویی و به فسق هم چو منی!!!

همیشه گفته ام و باز به تکرار می گویمت:
              اگر برجای من غیری گزینددوست،حاکم اوست
              حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
هر چند می دونم که تو هم مدتهاست که بر خودت حرام کردی، از این که هستی، از اینکه عاشقونه هستی مرسی زیااااااد، ای نوشخند صبح، ای فاطیما…

Read Full Post »

Twenge طی مطالعاتی در طول سالهاي 1973-1995 به نتايج جالب توجه اي میرسه. او می فهمه که مردخویی هم در مردان و هم در زنان زیاد شده، اما  میزان افزایش در زنان قابل مقایسه با میزان افزایش مرد خویی در مردان نیست. از اون طرف  زن‌خويي در مردان افزايش کمی داشته، در حاليکه در زنان ثابت مونده. یافته های او نشون میده که تفاوت خاصی در مردخویی بین مردان و زنان نیستش درحالیکه  زن خویی همچنان در زن ها بسیار بالاتر و محسوس تره. (منبع در پی نوشته ها اومده)
نکته جالب حالا این جاست که مبارزات فمینیست ها تقریبا از همین زمان ها یعنی اوایل دهه 70 میلادی در غرب به شدید شده و بنظر می رسه راه حلی که فمینیست ها برای  از بین بردن تبعیض در جوامع غربی به شدت مردانه بهش میرسن شبیه مردان شدنه!!!  در واقع هر زن برای اینکه بتونه حق خودش رو بگیره باید شبیه مردان بشه، شبیه مردان زندگی کنه، شبیه اونا فکر کنه و بر اساس معیارهایی که مردان عمل می کنن رفتار کنه.
امروزه فمینیست های ایرانی تقریبا درهمون مرحله ای هستن که فمینست های غربی در اوایل دهه 70 میلادی بودن، شکی نیست که فمینست های ایرانی عملکرد و نحوه مبارزات فمینیست های غربی رو مورد مطالعه قرار میدن و احتمالا در جنبه های مختلف مبارزه از اونا سرمشق می گیرن و از اونا تقلید می کنن. در اینکه زنان در غرب به خیلی از اهداف مد نظرشون رسیدن شکی نیست ولی سوال اینجاست که راه حل دیگه ای جز مرد شدن برای زنان نیست؟

پ.ن 1- تعاریف مردخویی و زن خویی
در صفات مردانه و یا مرد خويي  ارزش هايي نظير شجاعت، جسارت، رقابت، تنبيه، مادي‌گري، سلطه‌جويي و رقابت منطقي غالب است. مردان بطور سنتی  دور از طبيعت، مكانيكي، سلطه‌گر، كل نگر و قائل به رابطه برنده-بازنده می باشن. در روابطی که بر جوامع مرد سالار حاکم است مقام و درجه و استقلال و عدم وابستگي بسيار مهم هستند.
در صفات زنانه و یا زن خويي ارزش هايي نظير تربيت، تشويق، رفاه اجتماعي، روابط بين افراد، پرورش مسووليت‌پذيري و تشريك مساعي در كارها غالب می باشد. زنان بطور سنتی غيرمنطقي، بخشي از طبيعت، سيستماتيك، سلطه‌پذير و ‌جزنگرمی باشند كه به روابط برنده-برنده تمايل دارند. آنچه در روابطی که بر جوامع زن سالارغالب و حاکم است، ارتباط و صميميت است.

پ.ن 2: منبع استفاده شده:

Twenge, J.M.(1997),“Changes in masculine and feminine traits over time: a meta-analysis”, Sex Roles, Vol. 36 No. 5/6, pp. 305-25

Read Full Post »