Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for دسامبر 2007

وقتی برادر بزرگتر ندیده میگه زیاد رکی، نباید شکی کرد که اینجور هست. امیر میگه چند نفر رو با کامنت های تند و تیزم ناراحت کردم، امیر نگفت کی از دستم ناراحت شد، اما فرقی هم نداره، از همین تنها تریبون رسمی (غیررسمی) ام از همه کسانی که از دستم ناراحت شدن، عذر خواهی می کنم، امیدوارم منو حلال کنن (بخدا نمی خوام برم مکه ).فکر می کنم کلا یه ذره محافظه کاریم تو وبلاگستان کم باشه، در حالیکه تو دنیای واقعی اصلا اینجور نیست. ولی خوب تو دلم چیزی نیست، شما به دل نگیرید، وبلاگستان برای من یه جایی واسه بیان حس لحظه هست! حالا این حس لحظه علاوه بر کامنت گذاشتن در پست نوشتن هم اینجور شده، جز نوشته های حکمرانی جهان در سال 2075 که ترجمه بود، بقیه نوشته هام دست هام میره رو کی برد، شروع به تایپ می کنم و اصلا هم ازBackspace  استفاده نمی کنم، بداهه نویسی رو دوست دارم و باهاش حال می کنم. بهر حال مرسی مرسی امیر جان، از آدم هایی که ازم انتقاد تند و صریح می کنن بیشتر از آدم هایی که تعریف می کنن خوشم میاد. مثل همین نوشته قبلی که دوستان حسابی حال دادن، و فکر می کنم اگه من این برداشتی رو که از ارایه آقای وکیلی تو کلاس نوشتم، رو اینجا نمی نوشتم، شاید برای همیشه این برداشت غلط تو ذهنم باقی می موند.

دفعه قبلی که از فاطیما نوشتم، یکی از بچه ها بهم گفت: «که یه بار نوشتی عاشقی، حالا چرا هر چند وقت از عشقت می نویسی؟» خوب بهمین دلیل بالا! اینجا من از حس هام می نویسم، اون هم فی البداهه! اینکه من همیشه از فاطیما نمی نویسم جای تعجب داره، شوریدگی و دیوونگی من نسبت به فاطیما حد نداره!

پ.ن:

چه ناله هاست نهان و چه زخم هاست دلم را
زهي رباب دل من به دست چون تو ربابي
دلم تو را چو ربابي، تنم تو را چو خرابي
رباب مي زن و مي گرد مست، گرد خرابي

Read Full Post »

اجبار و فرهنگ

3 قسمت «دو روز بعد نوشت» داره که توضیحات تکمیلی این پست بشمار میره!

ترافیک اجبار باعث تغییر فرهنگ می شود، در واقع کوتاه ترین زمان برای تغییر رفتار و تغییر فرهنگ استفاده از فشار و اجبار است. همین رفتار بستن کمربند ایمنی رو نگاه کنین، مدتها همه کس در همه جا می گفتن که بستن کمربند برای حفظ سلامتی در هنگام تصادف لازم و ضروریه، ولی کو گوش شنوا! تا اینکه از چند سال قبل برای نبستن کمربند جریمه تعیین کردن، حالا خیلی ها وقتی سوار ماشین می شوند بطور ناخودآگاه کمربند می بندن و دیگه فقط بخاطر ترس از جریمه شدن نیست. هر چند که هنوز بعضی ها هنوز تا پلیس رو می بینن کمربند هاشون رو می بندن. البته این قضیه در همه جای دنیا هست که برای تغییر رفتار از اجبار استفاده میشه، مثلا در خیلی از کشورهای دنیا نبستن کمربند جریمه داره! یه مورد دیگه سیگاره، از وقتی که یادم میاد روی پاکت سیگار نوشته که دخانیات عامل اصلی سرطانه، در مصرف اون دقت کنید، اما کو گوش شنوا! شاید اگه کشیدن سیگار رو در همه جا ممنوع کنن و جریمه های سنگین براش تعیین کنن (مثل جریمه های مادی، اخراج از محل کار و …) بشه مصرف سیگار رو هم کم کرد. یا همین حجاب اجباری لعنتی، یادمه وبلاگ یه خانمی رو که تازه از ایران رفته بود رو می خوندم، نوشته بود هر وقت که با یکی اینجا دست میدم؛ ناخودآگاه اطرافم رو نگاه می کنم که کسی منو نبینه، بهر حال اجبار باعث میشه که رفتار مردم تغییر کنه و بعضی از رفتار ها بعد از برداشتن اون اجبار هم تا مدت ها باقی بمونه!

حالا در مورد ترافیک شهری مثل تهران هم همینه؛ تنها، دقت کنید گفتم تنها راه حل برای حل شدن مساله ترافیک برای همیشه، اجباره! و اون هم اجبار به سوار شدن اتوبوس و مترو! اگه خیابون های تهران رو دو برابر کنن و هزار جور برنامه زوج و فرد هم بزارن مشکل ترافیک حل نمیشه، راه حل اینه که خطوط BRT رو تو کل تهران گسترش داد تا هم سرعت حرکت اتوبوس ها رو زیادتر کرد و هم سرعت حرکت ماشین های شخصی رو کم و کمتر! گسترش ناوگان اتوبوس رانی و ظرفیت خیابان ها برای حرکت اتوبوس ها و در برابر کاهش سرعت ماشین های شخصی باید بحدی برسه که همه احساس کنن که اگه با اتوبوس رفت و آمد کنن، خیلی سریع تر می تونن به مقصد برسن، در نتیجه اونهایی که عقل سلیم دارن دیگه ماشین های شخصیشون رو بیرون نمیارن و معضل ترافیک حل میشه! بهر حال باید این دوران گذار سخت که کارد به استخون هر کسی که از ماشین شخصی استفاده می کنه بگذره تا رفتار استفاده کردن از حمل و نقل عمومی فراگیر بشه. البته این هایی که گفتم نتیجه تحقیقات چندین ماهه چند نفر از بچه های دانشگاه بوده که این آقا تو کلاس ارایه داده.

دو روز بعد نوشت 1: توضیحات کیوان وکیلی عزیز: 

«اول ممنون بابت لینک ها و ریفرنس ها. دوم اینکه مراقب یه جمله هایی مثل «تنها راه ممکن» و مشابهش باش. خیلی سخته ادعا کنی که تنها راه حل ممکن این راه حله. حتی خیلی سخته که یه راه حل پیشنهاد بدی و بگی این راه حل، راه حل خوبیه و جواب میده. به شخصه در بهترین حالت میگم این بهترین راه حلیه که به ذهن من رسیده و با بررسی هایی که من کردم احتمالاً جواب میده. تقریباً همیشه هم سعی می کنم نقطه ضعف بررسی هام رو بنویسم. نکته آخر هم اینکه، من راستش یادم نمیاد همچین پیشنهادی رو سر کلاس مطرح کرده باشم. حدس میزنم این پیشنهاد از نتیجه صحبت من سر کلاس حاصل شده باشه! که البته بازم یه خورده برام عجیبه. تا جایی که یادمه پیشنهاد کردم که چند استراتژی مرتبط هم در ارتباط با خودروهای شخصی و هم در ارتباط با حمل و نقل عمومی باید با هم درپیش گرفته بشه.
کلاً هم شرمنده بابت این همه روده درازی. بعضاً فکر می کنم این چیزا رو بردارم به جای پست بذارم تو وبلاگ خودم محض خالی نبودن عریضه!»

دو روز بعد نوشت 2: توضیحات محمد صادق الحسینی :

«دو نکته:
1-اینهایی که شما گفتی هیچ کدام بار معنایی فرهنگ بخوبی بر آنها بار نمی شود. فرهنگ حاوی یکسری المان های کلی تاثیرگذار و تاریخی است که در یک روند تاریخی تکامل یافته و شکل می گیرد.
2- هیچ کس حق ندارد مرا اجبار کند که اتوبوس و مترو سوار شوم! من انسان آزادی هستم و اولین حق من اینست که خودم انتخاب کنم چگونه زندگی کنم. دیگر حمل و نقل که جای خود دارد! این سخن خیلی فاشیستی است و دولتمدارانه. مواظب باش! این عرصه عرصه خطر است. این جور برساخت گرایی ها در اول و آخر برسازنده اش را نابود می کند.
3- اینهایی که شما گفتی اسمش اجبار نیست! مثلا بحث کمربند. کسی اجبار نکرده است. اما چون قانون منصفانه ایست بستن کمربند، بنابراین برای حفظ فرد فرد جامعه، جریمه ای برای کسانی که کمربند نمی بندند بسته می شود. شما اگر نخواهی ببندی جریمه معینه در قانون را می پردازی. اما اینکه ملت را مجبور کنند که سوار اتوبوس یا مترو شوند خیلی مضحک است و نه تنها مشکلی را حل نخواهد کرد بلکه قطعا به رفتارهای غیرقابل پیش بینی منجر خواهد شد که هیچ برنامه ریز نابغه ای هم نخواهد توانست از تبعاتش جلوگیری کند.
اما راه حل احتمالی: ببین شما برای حل مسایل اجتماعی این قیافه ای اول باید بروی سراغ قیمت به این معنا که آیا منی که ماشین شخصی بیرون می آورم، آیا قیمت اش را می پردازم؟؟؟ اگر قیمت اش را می پردازم چگونه است که بازار نتوانسته است خودش این تعدیل را انجام دهد و از حجم ترافیک بکاهد؟؟ در مورد مسئله ترافیک مشکل دقیقا همان قیمت بنزین است. که سبب می شود سواری شخصی کاملا بی هزینه باشد و عملا کالای مجانی محسوب گردد و….. اینطور نمی شود خیلی موضوع مهمی است و خیلی بد مطرحش کرده ای(بد که چه عرض کنم با عرض احترام این دید از نظر من فاجعه است) حتما در موردش خواهم نوشت.
موفق باشی»

دو روز بعد نوشت 3: توضیحات خودم:

«1-من محیط وبلاگستان رو جایی برای مقالات آکادمیک نمی دونم و خودم هم هیچ وقت اونجور ننوشتم، گاهی هم مطالب علمی که خوشم بیاد رو اینجا میذارم که یا به سیاست مربوط میشه و یا به احتماع! مطمئنا مطالبم دارای اشکلات زیادی هست، در واقع برای همین می ذارم اینجا تا افکارم صیقلی بشه!

2- معمولا وقتی با کسی حرف می زنیم و می خوایم که که یه ذره بیشتر به حرف هامون تمرکز کنه، از مبالغه استفاده می کنیم؛ وقتی میگم فقط یه راه وجود دارد، منظورم این نیست که واقعا فقط یه راه وجود داره، بلکه می خوام خواننده بقیه مطلب رو با دقت بیشتر بخونه.

3-کسی نمی خواهد کسی را مجبورکند که سوار تاکسی یا مترو شود، بلکه من گفتم باید جوری سیستم حمل و نقل رو طراحی کرد که بیشترین فضای ممکن برای اتوبوس ها باشد و در نتیجه چون فضای کمی برای ماشین های شخصی باقی می مونه؛ سرعت حرکت ماشین های شخصی در برابر اتوبوس ها کم و کم تر میشه تا همه با استفاده از عقل سلیم شون به این نتیجه برسن برای اینکه در وقت صرفه جویی کنند بهتره با وسایل نقلیه عمومی رفت و آمد کنند.

4- چقدر خوبه که بعضی از دوستان لطف می کنن و وقت می ذارن و سعی می کنن مطلب رو نقد کنن، حس خوبیه که بدونی دیگران با دقت می خوننت!»

دو روز بعد نوشت بی ربط: ترور بی نظیر بوتو، خیلی تلخ بود، خیلی! تصور اینکه زنی ، در خاورمیانه، رهبر مردمی که به بنیاد گرایی اسلامی معروفند باشه؛ تصور خوب از زنی بزرگه، روحش شاد!

Read Full Post »

1-امروز دو تا آدم مهم اومدن دانشکده ما،اول  پروفسور شلینگ که جایزه نوبل اقتصاد گرفته؛ البته چون سر کلاس بودم، نتونستم سخنرانی اش رو برم ولی سر عکس گرفتن رسیدم و بهر حال عکس داشتن با یه نوبلیست بدک نیست، حالا عکسش بدستم برسه شاید بزارم اینجا! اما یه نفر دیگه هم اومد که حالا از نظر من مهمتر هم بود، دکتر حامد قدوسی (من نمی دونم چرا همه جا اسم ایشون رو با مهندس میارن)؛ یه نیم ساعتی گپ زدیم، بد نبود، یه ذره درباره اون نوشته ای که درباره تفاوت اقتصاد و MBA نوشته بود بحث کردیم، خیلی خوب بود! فکر نمی کردم که دایره المعارف اقتصادی وبلاگستان به این زودی با آدم صمیمی بشه. درباره بیهقی خوانی با مریم صحبت کردیم. درباره اینکه چقدر از این کارزیبای فرهنگی و البته عشقولانه خوشم اومده.  فقط یادم رفت بپرسم که پیژامه پوش شدی یا نه؟

گپ زدن با حامد قدوسی تا شروع ارائه مقاله ابتدایی اش برای تز دکتری ادامه داشت، سر ارائه نشستم ولی خوب نتونستم همه مطالب رو بفهمم، هر چند حامد سعی کرده بود به ساده ترین شکل ممکن بیان کنه! نکته جالب درباره حامد اینه که 3 ماه در میون ایرانه، بهر حال مثل اینکه مسیر وین تهران پاتوق حامد و مریم شده.

2- برای اون مدلسازی انتخابات واسه خیلی ها ایمیل زدم و کمک خواستم، البته خیلی ها رو نمی شناختم و فقط همین جور ایمیل می زدم، حالا خانم شهین دخت خوارزمی جواب دادن که بیا دفترم با هم صحبت کنیم! ولی من ایشون رو نمی شناسم، یه سرچ کردم مثل اینکه ایشون آدم بزرگی هستن، کسی اطلاعات دقیقتری از ایشون نداره؟

3- درباره آلودگی هوا فکر کردین؟ چرا هوای تهران آلوده هست؟ چه چیز هایی به ذهنتون می رسه که بشه از دست این آلودگی خلاص شد؟ خواهش می کنم هر چی که به ذهنتون می رسه هر چند خیلی ساده،  برام میل بزنید.

4-تو این چند روز فرصتی شد به آرشیوم نگاهی بندازم، یه نکته خیلی واضح این بوده که خیلی وقته به احمدی نژاد گیر ندادم، ولی خداییش خیلی وقته دلم می خواد رو صورت احمدی نژاد بالا بیارم. درباره این مصاحبه آخرش یه نقد طولانی نوشتم، اما دلم نمیاد که حرف های این آقا رو بیام مثل بچه آدم نقد کنم، همون، فقط دوست دارم رو صورتش بالا بیارم!

5- بطور میانگین تو این 45 روزکه اومدم به این وبلاگ جدید؛ 300 تا بازدید کننده هر روز داشتم؛ پیک بازدید کنندگانم تو این چهار سال و خورده ای همین بوده، چرا من هزار تا بازدید کننده ندارم؟ چی کار باید کنم تا بازدید کننده ام زیاد بشه؟ راستی شماها نمی خوای لینک هاتون رو درست کنین!

6-نظرتون چیه درباره روانشناسی سیاسی اینجا چند پست خیلی ساده و با مثال های عینی از روسای جمهور ایران و آمریکا بنویسم؟ نوشته های خسته کننده ای نمیشه؟

Read Full Post »

امروز مثل همیشه وقتی وارد دانشگاه شدم، اولین چیزی که جلب توجه می کرد (البته احتمالا بعد از این دوربین هایی که همه جای دانشگاه نصب کردن) روزنامه شریف بود. رفتم نزدیک تر تا تیتر ها رو بخونم، مهمترین تیترش حضور وزیر نفت در دانشگاه بود. دوشنبه همین هفته (3/10/86) قراره که نوذری بیاد دانشگاه. بهر حضور وزیر نفت برای منی که مهندس نفتم می تونه جالب باnaftشه. اما با خوندن توضیحات تیترش میشه گفت آتیش گرفتم! وزیر نفت برای حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان مهندسی نفت دانشکده مهندسی نفت و شیمی دانشگاه شریف به دانشگاه میاد و قراره سخنرانی هم بکنه! 

اهواز، اردیبهشت 85، جشن فارغ التحصیلی ورودی 81 مهندسی نفت دانشگاه صنعت نفت، روزی که برای من و هم ورودی هام احتمالا یکی از مهمترین روزهای تحصیل بوده و خواهد بود. از وزارت نفت فقط یه معاون درجه چندم اومده بود و وزیر نفت حتی پیامی هم نفرستاد. نمی دونم می دونین یا نه که دانشگاه نفت یکی از چند دانشگاهی هست که زیر نظر وزارت علوم نیست و مستقیما زیر نظر وزارت نفت و شرکت نفت فعالیت می کنه! در واقع وزارت نفت متولی بی چون و چرای دانشگاه صنعت نفت محسوب میشه. ولی چند سالی هست که رفتارهایی از سوی وزارت نفت انجام میشه که جای تعجب و سوال داره! این همه توجه به دانشکده مهندسی نفت و شیمی دانشگاه شریف که فقط و فقط یکی از اعضای هیات علمیش نفتی هست (البته همین آقا هم کارشناسی و کارشناسی ارشدش مهندسی شیمی هست) و از طرفی دیگه هنوز آمار رتبه قبولی های مهندسی نفت دانشگاه شریف قابل قیاس با دانشگاه صنعت نفت نیست، واقعا چه توجیهی می تونه داشته باشه؟ اگه حرمت امام زاده رو متولیش نگه نداره، چطور میشه به آینده این دانشگاه قدیمی امیدوار بود؟! و چرا رئیس دانشگاه نفت باید فارغ التحصیل شریف باشه؟ چرا باید مهندسی شیمی باشه؟ تبعیض هایی که وزارت نفت بین دانشگاه خودش با دیگر دانشگاه هایی که مهندسی نفت را به درخواست وزارت نفت ارایه می دهند، بیشتر شبیه باج دادنه تا رفتارهایی برای جذب نیروهای کارآمد برای صنعت نفت این کشور، از حیثیت انداختن دانشگاه نفت، دودش فقط و فقط به چشم وزارت نفت و صنعت نفت میره!

Read Full Post »

پرسشنامه

با توجه به پستی که درباره مدلسازی انتخابات گفته بودم؛election یه پرسشنامه نصفه و نیمه طراحی کردم! امیدوارم چند دقیقه وقت بذارین و با دقت جواب بدین.

Encoding—>Arabic-windows

 برای دیدن پرسشنامه کلیک کنید

Read Full Post »

لطفا کمک کنید

چرا کسی به سوال های پست قبلم جواب نداد؟
چرا تا یه موضوع سیاسی مطرح میشه همه شروع می کنن به تیکه انداختن؟
عاجزانه از شما می خوام که به 2 سوال زیر جواب بدین:
1- اگه بخوایم با دید کاملا علمی به انتخابات نگاه کنیم، چه عواملی می تواند در ایران در رای دادن به یک گروه خاص تاثیر گذار باشد؟؟ مثل بحث های آزادی بیان، کنترل تورم، سیاست خارجی و ….
2-گروه ها و حزب های که از نظر قانون جمهوری اسلامی می تونن در انتخابات شرکت کنند رو طبقه بندی کنید؟ مثل حامیان دولت و یا حامیان خاتمی و …

Read Full Post »

برای پروژه درسQA* (تصمیم گیری برای مدیران) باید یه مساله واقعی تعریف کنیم و سپس مدل ریاضی‌اش رو بنویسم و بعدش هم مدل رو حل کنیم. از اونجا که سرم واسه کارهای سیاسی درد می کنه اولش تصمیم گرفتم که انتخابات مجلس شورای اسلامی رو مدل کنم. اما در مشورت با نیما خان نامداری عزیز متوجه شدم که این مدلسازی با متغیر های انتزاعی زیادی سر و کار داره که احتمالا واسه من خیلی سخت خواهد بود که بتونم مدلش کنم. نیما یه پیشنهاد دیگه داشت. «پيشنهاد من اينه كه بياي بررسي كني كه آيا سهميه بندي بنزين باعث كاهش آلودگي هوا ميشه يا نه» پیشنهاد نیمای عزیز رو با استاد درس، آقای دکتر عیسایی در میون گذاشتم که خیلی استقبال کرد. دکتر عیسایی اولین سوالی که پرسید این بود که نیما رو از کجا می شناسی؟ منم گفتم کیه که وبلاگ بنویسه و نیما رو نشناسه. وقتی به دکتر گفتم چند سالی هست که می نویسم خیلی تحویلم گرفت!!! دکترهم مثل نیما گفت برای این مدلسازی نیاز به تکنیک system dynamics داری و من هنوز این درس رو پاس نکردم. قرار شد که ازآقای کیوان وکیلی دانشجوی سال سوم(میگن یکی از غول های MBA هست) کمک بگیرم. چند دقیقه ای باهاش حرف زدم که یه ذره ناامیدم کرد در اینکه بتونم این پروژه رو هم مدل کنم. قرار شد بعدن بیشتر بحرفیم!

اما اون انتخابات رو دلم می خواد واسه خودم و نه پروژه مدل کنم. فکر کنم با ساده سازی کردن و حذف بعضی متغیر ها بشه با روش AHP** مدل نچندان بدی درست کرد. برای این کار باید به ترتیب زیر عمل کنم:

1- تعیین متغیر هایی که برای رای دادن به یک گروه در انتخابات مورد لحاظ قرار می گیرد.مثل آزادی بیان؛ عملکرد اقتصادی؛ قانون گرایی یا چه می دونم حتی حفimageظ ارزش های انقلاب؛ عدالت ورزی و هر چه که مردم این کشور برای رای دادن به گروهی خاص در نظر می گیرن.

2-تعیین گروه های شرکت کننده در انتخابات که تقریبا معلومه، فکر کنم بشه در 5 گروه اونا رو از هم تمییز داد.

  • راست رادیکال شامل طرفدار های احمدی نژاد
  • راست میانه شامل طرفداران لاریجانی و قالیباف و افروغ و ..
  • میانه رو ها شامل کارگزاران
  • چپ میانه شامل طرفدار های کروبی و اعتماد ملی ها
  • چپ رادیکال شامل طرفدارهای خاتمی و مشارکتی های

نمی دونم این تقسیم بندی چقدر می تونه درست باشه؛ بهر حال امیدوارم با کمک شما کامل بشه.

3-وزن دادن به متغیر های تعیین شده و نسبت هر گروه با هر متغیر با کمک پرسشنامه ها!

4- بقیه اش هم کار خاصی نداره، محاسبات آسونی داره که حالا فکر نکنم نیاز به توضیح تو وبلاگ داشته باشه.

فکرکنم شما بخوبی می تونین در موارد 1و 2 مشاوره بدین! بنظر شما چه عوامل تاثیر گذاری برای مردم وجود داره برای رای دادن به گروه. ( البته مردم رو مردم ایران در نظر نگیرین، مردمی در نظر بگیرین که برای رای دادن به گروهی خاص کمی فکر می کنن) و همچنین این ترکیب گروه ها درسته یا نه؟ خواهش می کنم در کامنت هاتون حتما به این دو مورد اشاره کنین.

*:  Quantitative Analysis for Management
**:  Analytic Hierarchy Process

پ.ن1: وقتی خاتمی می گوید ابدا نامزد انتخابات ریاست جمهوری نمی شود، می ترسم. دلم می خواد این حرف فقط یه تاکتیک سیاسی باشه. شاید بشه به هر تصمیم و هر رفتار خاتمی در دوران ریاست جمهوری خرده‌ای گرفت اما اما او کجا و بقیه کجا! وااااااای اگر خاتمی نیاید…

پ.ن2: ذوق زدگی مسئولان جمهوری اسلامی از این گزارش واقعا جای تعجب داره، بعضی وقت ها فکر می کنم واقعا این دولت هیچ مشاوری که یه کوچولو هم بفهمه نداره!

پ.ن3: دیروز فهمیدم وبلاگ قبلی رو از فیلتر در آوردن، با اینکه نمی خوام دوباره برگردم، اما جا داره از مسئولین دلسوز و زحمتکشان صبور مخابرات یا همون عموفیلترچی های عزیز تشکر و قدردانی کنم!!!!

پ.ن4: میگه حضور شما باعث میشه نتونم تمرکز کنم، نتونم درس بخونم! این یعنی تا بعد امتحانات نه اجازه دارم پیامک بفرستم و نه تلفن بزنم! اهواز رفتن هم کنسل شد تا اسفند.‌ بهر حال حاکم ایشونن دیگه:
     اگر بر جای من غیری گزیند دوست، حاکم اوست
                            حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

Read Full Post »

Older Posts »