Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مه 2007

راز نو منو به بازی تاثیرگذارترین ها دعوت کرده، نمی دونم نوشتن چنین چیزهایی برای آدم 22 سال و 6 ماه که هنوز خیلی از جنبه های شخصیتیش کامل نشده، سنخیتی داره یا نه. اما اگه بخوام بنویسم باید به این ها اشاره کنم:
1-دانشگاه صنعت نفت و 4 سال زندگی دانشجویی در خوزستان، دور از خانواده و بسیار متفاوت با زندگی در شمال و همراه با سختی های بسیار.
2-وبلاگ و وبلاگستان و فکر کردن برای نوشتن و خواندن برای نوشتن.
3-شریعتی و مطهری و اسلام از زاویه ای بهتر و ایمانی روشنتر.
4-شجریان، صدای همیشه همراه، حافظ گویا و صدای سخن عشق، تاثیر از صدای شجریان برام قابل وصف نیست.
5-دکتر سید رضا شادیزده و نگاه او به ایران و زندگی. این دانشمند بزرگ برایم فراموش نشدنیه.
6- مشیری و سهراب و اخوان ، همیشه برایم خواندنی بودن.
7- و آدم های زیاد دیگه که هر کدام تاثیراتی داشتن، کتاب های صادق زیبا کلام،سخنرانی های حسین الهی قمشه ای، صدای تار حسین علیزاده، صدای کمانچه کیهان کلهر، سینمای حاتمی کیا و …
همه اینها بودند و هستند و خواهند بود، ولی از همه اونها مهمتر اونی بود که نگفتم، اونی بود که به همه اینها رنگ داد، جان داد، و اون عشقه. عشق فاطیما! مطمئنا بزرگترین و مهترین حادثه زندگیم آشنایی با او بود که سرمنشا تحولات زیادی شد و این روزها بزرگترین آرزویم، همیشه بودن با اوست.
از این دوستان هم دعوت می کنم که بنویسن:
بی بی شهربانو ، آنکس که نداند ، شهرمن ، بر لبه پرتگاه ، روسپیگری ، آیینه و مهتاب ، آواز کریسمس ، Day after Days ، دختر آفتاب ، جزیره تنهایی ، پژ ، مهرواژ ، خانه دوست

Read Full Post »

سلام شریف!

پارسال بعد از اینکه جواب کنکور ارشد (پارسال مهندسی نفت شرکت کرده بودم) اومد و خوب قبول نشده بودم نوشتم که:
شکست را چگونه تعریف می کنند؟ گفتند: شکست یعنی تو یک انسان در هم شکسته ای! گفتم: نه ! شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام. گفتند شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای. گفتم: نه! شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام. گفتند : شکست یعنی تو یک آدم احمق بودی. گفتم: نه! شکست یعنی من به اندازه کافی جرات و جسارت داشته ام. گفتند : شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی. گفتم : نه شکست یعنی می باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم. گفتند : شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی گفتم: شکست یعنی من هنوز کامل نیستم. گفتند: شکست یعنی تو زندگیت را تلف کردی. گفتم: نه! شکست یعنی من بهانه ای برای شروع کردن دارم. گفتند: شکست یعنی تو دیگر باید تسلیم شوی! گفتم : نه! شکست یعنی من باید بیشتر تلاش کنم.
ولی امسال من موفق شدم، من چیز چدید یاد گرفتم، به اندازه کافق جرات و جسارت داشتم، از یه راه بسیار سخت تر حرکت کردم، و البته هنوز کامل نشدم. اینبار بهانه بزرگی برای شروع کردن داشتم و بسیار بسیار بیشتر تلاش کردم. شریف حتی اگه تو رتبه بندی دانشگاهها آخرین دانشگاه ایران باشه همیشه رویا و آرزوی دانشجویان مهندسی هست و خواهد بود و تازه اونهم رشته ای که همیشه برام یه رویا بوده، یعنی MBA.
سلام شریف من اومدم.
پ.ن: خیلی بی جنبه ام، نه!

Read Full Post »

حق؟

«جمله ای می گویند که بعضی خیال می کنند که خیلی هم حرف درستی است؛ می گویند: حق گرفتنی است، نه دادنی. در حالیکه حق هم گرفتنی است و هم دادنی. اصلا این جمله که حق را فقط باید گرفت و کسی به تو نمی دهد، ضمنا تشویق به این است که تو حق را باید بگیری نه اینکه حق را باید بدهی؛ صاحب حق باید بیاید، اگر توانست به زور از تو بگیرد، اگر نتوانست که نتوانست.»
آزادی معنوی، مرتضی مطهری، صفحه 41

Read Full Post »

در بخش نظرات پست فبلی ام نظرات بسیار خوبی داده شد، ولی یکی از اونها بدجوری ذهنمو مشغول کرده، یه آقایی به نام مهدی که نه ایمیلش رو نوشته و نه وبلاگش یه نظر طولانی داده که تو بخشی از نظرش گفته : «3.دوست من درصد خيلي كمي از خانمها(و آقايون)شغل هاي تحقيقي و علمي دارن و بقيه در كارهاي سخت و نيمه سخت مشغولن كه نه تنها اجازه و فرصت پيشرفت و شكوفايي نبوغ بهشون داده نميشه بلكه آرامش و ظرافت رو هم ازشون سلب ميكنه و شرايط جديدي براي سوء استفاده هاي جنسي و غير جنسي محيا ميكنه(حتي خانمهايي كه در كشورهاي پيشرفته و در دفاتر مهم مشغولن مشمول اين داستان هستن، هر از گاهي برخي از داستان هاي رييس جمهور ها و مقامات مهم دنيا لو ميره، ديگه ميشه حدس زد شغل هاي كم اهميت تر و كشورهاي جهان سوم چه خبره)، خيلي ها هم جرات ندارن بگن جه بلاهايي سرشون اومده.» من با این نظر مشکل دارم، به کشورهای دیگه هم کار ندارم، تو ایران اینکه از زن سوء استفاده می کنند رو قبول ندارم. من فکر نمی کنم مردی که با زنی همکار باشه دست به چنین کاری بزنه، در واقع من فکر می کنم عمل سوء استفاده چندین مرحله داشته باشه:
1- با چشم
2- با کلام
3- لاسیدن
4- رابطه جنسی
اگه یه مرد بخواد به مرحله 4 برسه مطمئنا ار مرحله 1 شروع می کنه و تنها در صورتی به مرحله بعدی میره که عکس العمل منفی از زن نبینه. مثلا وقتی نگاهی بد به زن می کنه وقتی با نگاهی غضبناک رویرو شه دیگه به مرحله بعدی نمیره. و اونوقت وقتی به مراحل بعدی برسن مطمئنا رن هم راضی بوده و یا حداقل ناراضی نبوده و من دیگه اسم این رابطه رو سوءاستفاده نمیذارم و بهش میگم یه رابطه 2 طرفه جنسی.
از اوجایی که من تا حالا در جایی کار نکردم که چنین چیزهایی رو از نزدیک ببینیم، شاید تصوراتم اشتباه باشه، امیدوارم در کامنت ها شاهد تجربه ها و یا نظرات شما باشم.

Read Full Post »

احتمالا همه این جمله رو شنیدین که میگن «بهترین آَشپزهای دنیا مرد بودند» در این که این جمله حقیقت داره، شکی نیست. ولی چرا؟ چرا این همه نابغه مرد داریم و زن نه؟ من این چند دلیل به ذهنم می رسه، امیدوارم اگه دلیله دیگه ای به ذهن شما رسید، بگین!
1- نسبت مردان آموزش دیده و درسخونده در طول تاریخ نسبت به زنان بیشتره. در واقع زنان یا بدلایل اجتماعی یا مذهبی و یا اقتصادی موفق به درس خوندن و یا ادامه دادن اون نمی شدن.
2- زن ها تقریبا محیط کار و شغل برابری دارند. شغل معمول خانه داری و تربیت فرزند و شوهرداری بر اکثر زنها حاکمه که تقریبا اونا رو به یه شکل در میاره. این محیط تکراری و بیش از حد معمولی باعث میشه که کمتر زنی در زندگیش ریسک کنه و کار های خارج از قاعده انجام بده.
2 دلیل بالا بیشتر مربوط به تاثیرات اجتماعی بر زن بوده که هر روز هم داره کم رنگ تر میشه، ولی دلیل سوم هنوز پررنگه و یادمه یه بار بلوط به اون اشاره کرده بود و اون هم
3- تفاوت در تربیت کردن پسر و دختره، معمولا پسر ها رو جوری بار میارن که در اندیشه و عمل مستقل باشن، پسر ها تنوع بازی بیشتری دارن، انواع اسباب بازی های جورچین و خونه ساز بهشون میدن تا برای خودشون بسازن و آزمایش کنن. اما به دخترا اصاعت کردن و وابستگی رو یاد میدن، به اونا یاد میدن که اگه می خواد خوشبخت باشه باید دنبال شاهزاده ای بگرده که اسب سفید داره و از همه قویتره.
امروزه و در شهرهای بزرگ شاهد زنهایی هستیم که همه جور کاری می کنن و با مردان رقابت می کنن و در بعضی موارد از اونا پیشی گرفتن. ولی این زن های موفق از مردان تقلید می کنن ولی خیلی زود روزی میاد که زنان بفهمن که مردا اونقدرها هم شایسته تقلید نیستن و نخواهن دیگه شبیه مردها بشن بلکه دوست داشته باشن طرفا زنی موفق بشن.

Read Full Post »

عشق

وقتی این متن رو می خونید حتما به این آهنگ گوش بدید.
«همه باید بمیرند و تنها چیزی که مرگ را می راند عشق است. عشق از روی گورستانهای می جهد و با توالد و تناسل بر گودال مرگ پل می بندد. ثروت خستگی آور است و عقل و حکمت، نور ضعیف سردی است، اما عشق که با دلداری خارج از حد بیان دلها را گرم می کند. این گرمی در عاشقی بیشتر از معشوقی است.»
لذات فلسفه، ویل دورانت، فصل هفتم عشق
فاطیما! من عاشقتم! تو رو خدا اذیتم نکن! منو ببخش!

Read Full Post »

پیش نوشت:دولت قانونمند دولتیه که محدود باشه بوسیله اصول بنیادینی که قانون اساسی نامیده میشه. در این دولت تفکیک قوا بطور کامل صورت گرفته و هر 3 قوا نمی تونن از قانون اساسی تخطی کنن. دولت قانونی دولتیه که بر اساس قانون و رای مردم باش. در این دولت، قانون پارلمان -که نشونه اراده مردمه – بر همه قوانین کشور ارجحیت داره و همه قوا تحت نظر اون اند. یک قانون مصوب در پارلمان مظهر اراده عمومی نیست، بلکه بیان یک اکثریت سیاسیه؛ در حالیکه قانون اساسی بوسیله تصویب در یک همه پرسی عمومی لازم الاجرا شده. اعمال قانونگذاری درست مانند اعمال و تصمیمات قوه مجریه و قضاییه باید تابع قانون اساسی باشه که منبع مشترک قوای مقننه و مجریه و قضاییه است.
انتخابات ریاست جمهوری فرانسه بهونه ای شد تا درباره سیر تکاملی دولت قانونمند در فرانسه چند خطی بنویسم.
نظام سیاسی حاکم بر فرانسه می تونه به عنوان یک دولت قانونمند کامل توصیف بشه. اما شاید براتون عجیب باشه که فرانسه که مهد جمهوری و آزادی بشمار میره تا کمتر از نیم قرن پیش دولت قانونمندی بشمار نمی رفت بر خلاف ایالات متحده و یا انگلستان و یا آلمان که قرن هاست دارای دولت قانونمندی می باشن. پس از انقلاب فرانسه نظریه حکومت قانون و دولت قانونمند مترادف با حاکمیت پارلمان گردید و تسلط دولت قانونی راه بر ظهور دولت قانونمند بست.
قبل از انقلاب 1789، حاکمیت در فرانسه بر اساس تئوری حق الهی پادشاهان بود و قدرت حاکم در دست سلطنت موروثی بود، قدرتی که مستقیما از خدا نشات می گیره و تابع هیچ محدودیتی جز تعهد به رعایت قوانین نشات گرفته از خدا و طبیعت و معاهدات بین المللی نیست. تغییر بنیادین سیاسی که دستاورد انقلاب فرانسه بود از فرایند تدریجی انتقال حاکمیت از پادشاه به یک هویت انتزاعی جدید حاصل شد. در سال 1789 مساله این بود که تعیین این هویت انتزاعی جدید می تونست مردم رو جایگزین پادشاه کنه. این هویت انتزاعی جدید با عنوان ملت شناخته شد. بر طبق ماده 3 اعلامیه حقوق بشر و شهروند سال 1789 «بنیان کل حاکمیت در ملت وجود دارد، هیچ دستگاه و فردی نمی تواندقدرتی رو اعمال کند که آشکارا از ملت نشات نگرفته باشد.» وجود چنین اصلی در قانون اساسی 1791 فرانسه نشوندهنده این بود که مردم از طریق نمایندگان عمل می کنن و در نتیجه میشه یک قانون اساسی و حکومت بر کشور از طرف مردم رو پذیرفت. دراین مفهوم دولت تنها یک ابتکار و تدبیره، یک ساز و کار حیات یافته بوسیله قانونی که نشون دهنده اراده عمومیه. به لحاظ نظری اگر حاکم جدید یعنی ملت می خواست قانون اساسی را تغییر بده، تنها با تبعیت از روش های گفته شده در قانون اساسی قادر به اون بود. با وجود این در عمل برداشت فرانسوی از حاکیت قانون نه با ایده برتری قانون اساسی، بلکه در برتری پارلمان مشهود بود و قوانینی که در پارلمان تصویب میشدن حتی در صورت مغایر بودن با قانون اساسی لازم الاجرا بودن.
در قانون اساسی ناپلئونی صلاحیت اعطا شده به سنا برای ابطال هر قانون مغایر با قانون اساسی صرفا برای دستیابی به اهداف سیاسی بود، چرا که سنا صرفا ابزاری در دست امپراتور برای اثبات کنترل و تسلطش بر دیگر نهادهای حکومتی بود. آخرین کوششها در جمهوری چهارم سبب تشکیل یک کمیته قانون اساسی شد که شباهت هایی با یک دادگاه قانون اساسی داشت، اما دستیابی به این امر بسیار دشوار بود و البته قانون اساسی سال 1946 نیز به لحاظ شکلی ابطال قانونی رو که ناقض حقوق و آزادی های مذکور در مقدمه اش بود، ممنوع می ساخت.
در طول 2 قرن بدون هیچ سازوکاری برای دفاع از برتری قانون اساسی، فرانسه رژیم های سیاسی متعدد و 16 قانون اساسی رو تجربه کرده. دلیل اینکه هیچگاه فرانسه نمی خواسته دادگاه قانون اساسی برای دفاع از قانون اساسی داشته باشه رو باید بی اعتمادی تاریخی ملت فرانسه به قضات دونست. در واقع انقلاب فرانسه اساسا به منظور مقابله و مبارزه با تعدی به حریم خصوصی شکل گرفت: تجاوز و تعدی از طرف قئودال ها، اشراف و کشیشان که از طرف قضات مورد حمایت قرار می گرفتن.
سرانجام در قانون اساسی جمهوری پنجم در سال 1958(که یک شاهکار حقوقی و سیاسی بود) دولت قانونمند در فرانسه شروع به رویش می کنه. توفیق حاصل شده مفهوم دولت قانونمند سبب لازم الاجرا شدن 2 اصل مندرج در قانون اساسی جمهوری پنجم شد: اول کنترل قضایی قوانین وضع شده و دوم محدود کردن اختیارات قوه مجریه توسط دادگاهها. تاثیر عملی مفهوم دولت قانونمند رو میشه در سخنرانی ایراد شده در نوامبر 1977 توسط رئیس جمهور «والری ژیکاردستن» در تالار شورای قانون اساسی دید:
«از زمانی که اعمال هر مقام ، از بالاترین تا پایین ترین، تحت کنترل قاضی ای باشد که تضمین کننده این است که این مقام به کلیت قواعدی که تابع آن است احترام می گذارد، دولت قانونمند پایدار شده است.»

Read Full Post »

Older Posts »