Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for دسامبر 2005

احمدی نژاد می خواهد کاریزما باشد، می خواهد تاثیر گذار باشد ، می خواهد بگوید که من هم هستم ، من را هم بازی بدهید ، او می خواهد که او را هم حساب کنند ، تنها گناه او همین است ، می خواهد همه او را ببینند ، می خواهد مورد توجه همه باشد و این تنها گناه اوست و شاید تنها اشتباه او همین باشد که نمی داند وقتی رئیس جمهور یکی از مهمترین کشورهای جهان (از لحاظ سیاسی) شد دیگر مورد توجه هست و نیاز نیست کار غیر عادی انجام دهد که مورد توجه باشد . او از وقتی رئیس جمهور شد تصمیم گرفت یک کار بزرگ بکند، اول فکر کرد با مافیای نفتی(من حتی در وجود مافیای نفتی شک هم دارم )بجنگد و پول نفت را سر سفره مردم بیاورد، اما وقتی قضیه جدی شد دید با سخنرانی کردن و فریاد زدن این کار را نمی توان کرد، بعد تصمیم گرفت اورانیوم را ملی کند، اما بلافاصله برخورد کرد با دیوار شورای امنیت سازمان ملل و دید در این جای سفت نمی تواند کار خاصی انجام دهد(شاید تنها کار درستی که می توانست بکند همین بود ). بعد تصمیم گرفت ظهور کند و تبدیل به یک منبع نورانی شود، اما دید که ظهور کردن به این راحتی ها هم نیست!!! بعد تصمیم گرفت لیست مفسدین اقتصادی را افشا کند، اما دید اگر حکم شود در شهر مست گیرند همه را به جرم مستی گیرندو شاید هم گروهی از دوستانش و فقط به یک بلوف و تهدید سیاسی بسنده کرد. بعد همین جوری به دهانش آمد و علیه اسرائیل یک چیزی گفت و به محض اینکه این حرف را زد همه جا تصویر او را پخش کردند و اسم او را آوردند، حالا از حرف زدن از اسرائیل خوشش آمده؛ دیگر نه به نفت کار دارد، نه برایش مهم است که وزرایش چه کسانی باشند، نه می خواهد مشکل بانکها و بورس را حل کند، نه دیگر خبری از زنجیره انسانی و تولید انرژی هسته ای است. فعلا پرزیدنت مشغول مبارزه با اسرائیل است. مبارزه با اسرائیل هم کار راحتی است، یک سخنرانی می کنی و همه دنیا به هم می ریزد، نه لازم است فکر کنی و نه لازم است برنامه ای بریزی. فقط یک نفر برای این مبارزه کافی است، برای این کار قحط الرجال نداریم.

Read Full Post »

ما چگونه ما شديم!

«صادق زیبا کلام» اگر آن اخلاق خاص و افکار مخصوص به خود را نداشت و بر اعتقاداتش راسخ نبود و آنها را به قیمت روز می فروخت، امروز شاید به جایی می رسید که بسیاری دیگر از روشنفکران و اندیشمندان رسیده اند: قدرت!!!
«ما چگونه ما شدیم؟» اثر جاودانه صادق «زیباکلام» تا کنون بارها تجدید چاپ شده و بسیاری نیز خط به خط آن را خوانده اند. عصاره کلام «زیباکلام» در این نوشتار این بوده که «ما تا به کی می خواهیم ضعف ها و مشکلات و نابسامانی ها و عقب ماندگی هایمان را بر گردن دیگران بیندازیم و با مقصر نمودن آنها، چشم بر روی واقعیات آنچه بوده ایم، ببندیم؟»
در واقع از این کلام «زیباکلام» می توان استدلال کرد که بسیاری بر این اعتقاد راسخند که جامعه ما که در پارادایم سیاسی اش، نه هرگز خطایی مرتکب شده و نه اشتباهی نموده، بلکه خطاها و اشتباهات و معضلات از ناحیه دیگران (خارجی ها و استعمار و غربی ها و استکبار و امپریالیسم و سرمایه داری) می باشد، طرح اینکه ما در ما شدنمان چه نقشی داشته ایم، برایشان کمی سخت و سخیف بیاید.
به هر روی خواندن این کتاب که می تواند راهنمای جالبی باشد برای فهمیدن بسیاری از مسائل در تاریخ معاصر و تاریخ گذشته ایران، چراغ چند سوال عمده را در ذهن خواننده روشن می سازد. سوال هایی نظیر اینکه چرا آن همه ضعف و انحطاط و عقب ماندگی در جامعه ایران به وجود آمده بود؟ و یا اینکه اگر ایران کشوری ضعیف و عقب مانده نبود، آیا استعمار می توانست در آن نفوذ کرده و مصیبت های تازه تری برای آن به وجود آورد؟ و سوال دیگر اینکه چگونه اروپاییان آن همه توانمند گشته و پیشرفت نموده بودند در حالی که ایران عصر قاجار، آن قدر ضعیف و زبون و عقب مانده بود؟ و همچنین سوال دیگری که آیا اروپاییان همواره در طول تاریخ توانمند بوده اند و ایرانیان ضعیف و ناتوان؟ و… می تواند پلی باشد برای فهمیدن اینکه ما شدن ما به چه دلیلی رخ داد و نه اینکه ما کردن ما از سوی غربیان و هر آنچه اسمش را بگذارید انجام گرفت.

Read Full Post »

فهميدم كه-1

این چند روز بعلت بسه بودن سایت دانشگاه بخاطر چهارمین همایش ملی دانشجویی مهندسی نفت نتوانستم آپ کنم ، دراین چند روز نکات جدیدی فهمیدم :
۱- فهمیدم نقص فنی هیچ فرقی با خدا و آپارتمان ۱۰ طبقه هیچ فرقی با دشمنان اسلام ندارد . چه بخاطر نقص فنی کشته شوی چه در راه خدا ، چه در مبارزه با دشمنان اسلام و میهن کشته شوی چه در چالش و مبارزه با آپارتمان ۱۰ طبقه ، شهید می شوی.
۲- فهمیدم همیشه لازم نیست که یک کاره یا مسئولی شوی تا خونت از بقیه مردم رنگین تر شود ، می توانی خبرنگار شوی ، می توانی اصحاب رسانه شوی آنوقت خونت رنگین تر خواهد شد ،آنوقت اگر بمیری همه سیاه ها ، سیاهتر خواهد شد که در موارد مشابه قبلی این همه سیاه نبود ، حتی تلویزیون ما هم سیاهتر شده است.
۳- فهمیدم آلودگی هوا از اسرائیل خطرناکتر است و حتی از آمریکا هم خطرناکتر ، مگر نه اینکه آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند ولی آلودگی هوا نه یک غلط بلکه ده ها غلط کرده ، همه جا را تعطیل کرده ، تهران را فلج کرده و حتی مراسم بزرگداشت روز دانشجو را ازهفته قبل به این هفته شیفت کرده است.

Read Full Post »

جهان واقعي‌ما، با جهاني كه در آرزوها و رویا‌هامان داريم همسطح و متوازن نيست. نبايد هم باشد. جهان واقعي ما همين است كه هست، ترکیبی از وقايع خوشایند و ناخوشایند، با آدم‌هايي نيمه‌تمام. اما در رویاهایمان جهاني ديگري هست ، به‌تمامي دلپذير، ولي از جنس خيال و تصور.
همانگونه كه خنديدن و گريستن‌مان، نشانه‌هايي از حضور ما در جهاني نامتوازن است همچنين به گمان من، عشق نشانه‌اي جدي‌تر از فاصله‌ي ميان واقعيت موجود و اتوپیای ذهن است. درک ما از معشوق، به معناي فهم واقعيت و چيستي معشوق نيست. درک ما، يعني آن معنا و رویایی كه ما در خيال خود از معشوق پديد مي‌آوريم. خيال ما هم آن چنان بلند پرواز هست که رویاهایش را در اوج كمال و بي نقصي بيافريند.
از جاذبه‌ها و محروميت‌هاي جنسي كه بگذريم، بسا كه واقعيت معشوق پست تر و پایین تراز آن تصور و رویایی باشد كه عاشق در خيال خود آفريده‌است. يعني او هم شايد آدمي معمولي از جنس همين واقعيت و هم سطح آدم‌هاي معمولي ديگر باشد.
از اين نگاه، به نظر مي‌رسد كه فرق نهادن زندگي زناشويي به عنوان امري واقعي و عيني، از مقوله‌ي عشق چندان هم بي ربط نباشد. شاید براي تدارك زندگي مشترک، به دوست داشتن ها و همدلي‌هاي معقول و متوازن بيشتر نياز هست تا به شورمندي‌هاي عاشقانه‌.
عشق یک چيز است و زندگي مشترك خانوادگي چيزي ديگر. پذيرش اين نظريه البته شاید گران مي‌آيد. از اين رو كه مي‌خواهيم سوداي عاشقيمان را پيش شرط ازدواج و زندگي مشترك كنيم : مگر مي‌توان عاشق ديگري بود و همآغوش ديگري شد؟
در اين بین، نام‌هايي مانند: «شهوت»، «ميل» «محبت»، «دوستي» و «عشق»، همه اشاره به حالاتي هستند كه شايد روي يك طيف گسترده قابل شناسايي باشند. يعني كه اين همه سخت با هم خويشاوند، درهم تنيده‌، و يگانه‌ بنظر می رسند. اما با همه‌ي اين يگانگي، مرز ميان اين‌ها كجاست؟ شايد تعيين اين مرزها بستگي به آگاهي و فهم ما از خودمان دارد.ترتیب نام‌ها را به‌گونه‌اي آوردم تا نشان داده باشم كه آدمي از سكس محض، بار سفر مي‌بندد و می‌آيد، منزل به منزل، تا دردهاي بي‌تابگرانه‌ي عشق. و بسا كه در ميانه‌ي سفر، در ترديد ميان اين دو باشد.

Read Full Post »