Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مه 2005

در شمال ِ پاریس شهرکی قرار دارد به نام سن دنی، با یک بلوار نسبتأ عریض و خیابان های پهن در اطراف، و برج های مسکونی از بتون آرمه که همه در یک متن ِ خاکستری یک شکل به نظر می رسند. در و دیوار این محل از فقر، از خشونت و از نفرت نشان دارد. فقر را در همان نظر اول می شود دید.اینجا هر چند که با پاریس ِ زیبا چند کیلومتر بیشتر فاصله ندارد، اما خود جهان سوم است.آنچه اين روزها در پاريس و شهرهاي ديگر فرانسه شاهد آن هستيم آتش زير خاكستري است كه اگر با دلسوزي و مراقبت به آن توجه نشود دامن سراسر جهان غرب را خواهد گرفت. بي عدالتي و فاصله ي طبقاتي و نژادي، و حالا علاوه بر آن همه مذهبي، دارد جهان غرب را از درون منفجر ميكند. آنچه از فرانسه آغاز شده و نتيجه ي رفتار ناعادلانه ي دولت و نيروهاي امنيتي و انتظامي و پليس آن كشور و تحريك و تنفري كه نژادپرستان به آن دامن ميزنند است،كجا بودند مقامهاي انتظامي و امنيتي فرانسه در آن روزها و شبها كه كودكان و زنان و سالمندان آفريقايي در محله هاي حاشيه پاريس در آتش خشم و كينه ي نژادپرستان و فاشيست ها ميسوختند؟ چرا دولت و پليس و نيروهاي امنيتي فرانسه در آن جزغاله گرداني فرزندان و پدران و مادران در برابر ديدگان عزيزانشان پي جو و پي گير اين فاجعه به ميزان شايسته آن نشدند؟مشكل امروز پاريس اگر در معياري انساني و جهاني راه حل نيابد، معضلي جهاني است. مسئولان دارند با رفتارها و كردارهاي نادرست با جوانان مسلمان فرانسوي و لندني و برليني و نيويوركي و تورنتويي و استراليايي لشكري عليه خويش تدارك ميبينند. آتش پاريس اگر به آب درايت و بردباري خاموش نشود، خاموش هم كه بشود خاموش نشده است. جهان غرب خيال نكند كه راه آسان به حاشيه راني مسلمانان نتيجه ي درست به ظن آنان خواهد داد. مشاوران كج انديش در حكومتهاي پاريس و لندن و واشنگتن بهتر است به جاي ناديده گيري و به حاشيه بردن مسلمانان و بويژه نسل تازه ي آنان، به خواسته ها و خصلت ها و همخواني ها و همساني هاي آنان در اين جوامع توجه كنند. به جاي صرف بودجه براي تهاجم و تحقير و تعقيب جوانان مسلمان فرانسوي و آمريكايي و كانادايي و استراليايي و هزار جاي ديگر، بودجه ها و اوقاتشان را صرف جلب اعتماد آنان به جامعه كنند. جامعه اي كه خود را با همه ي وجود آنجايي ميداند. شورش اخیر در پاریس یک شورش جهت دار و کاملا آگاهانه است. اتوموبیل ها و مدارس، و اتوبوس هایی که هر روز در آتش می سوزند، خشم و نفرت نسل دوم کارگران ِ مهاجران را به نمایش می گذارند.در حومهء پاریس شهرک هایی هست که با خانه های زیبا، جادار و پرنور که انگار یک شبه به وجود آمده اند. جلو پنجرهء آپارتمان ها حتی در پاییز هم گل های شمعدانی دیده می شود. خیابان ها آن چنان تمیز است که آدمی از وحشت آلودگی، از راه رفتن بر آنها وحشت دارد. بچه های خوشبخت ِ سفیدپوست، با چشمان ِ آبی و موهای طلایی و چهره های فرشته سان (آنجلیک) همه جا هستند، و صدای آنها، صبح ها تا حوالی ظهر از حیاط مدرسه ها در خیابان ها طنین انداز است. ما خوشبختیم. قسط ماهانهء آپارتمان، قسط ماهانهء اتوموبیل، پول برق، پول آب، پول تلفن، پول موبایل، هزینهء ماهانهء تلویزیون مداربسته، قسط ِ ماهانهء ماشین ظرفشیویی و رختشویی و آشپزخانه و مبلمان تازه و پرده های تور، و بیمهء عمر و پس انداز بچه ها، و مرخصی سالانه. اینها یک مشت آشغال اند. چرا کسی به فکر امنیت ما نیست؟نیکلای سرکوزی، وزیر داخلی فرانسه گفته بود: اینها مشتی آشغال هستند. وقتش رسیده که خیابان ها را تمیز کنیم.وقتی سرکوزی پنجاه و هفت درصد رأی می آورد، یک معنایش این است که خانواده های خوشبخت با آن همه تعهدات ماهانه از دیدن یاغی ِ آفریقایی ِ درون خود ناتوانند.در یکی از همین شهرک ها، با ساکنان خوشبخت شان از خودم می‌پرسم چطور اینها می‌توانند با اين همه بند، با اين همه بار زندگی كنند؟ شب ها، وقتی حومهء پاریس در آتش می سوزد يك زندگی، با احساس ِ بی‌معنی ِ خوشبختی انگار در آتش می سوزد. «خوب نگاه کنید، این چهرهء فرانسه است.»و من می پرسم: آیا می رسد آن روز که انسان روی انسان را ببیند؟

Read Full Post »

رهايي

يک اتفاق بود … حادثه ی عظيم عاشق شدن ! …به اندازه ی زيباييش غمناک …!به اندازه ی جاودانگی اش دردناک …!به اندازه ی لطافتش سخت …!آمدنی است که رفتن نمی شناسد ،نمی توانم بگويم :می گذرد …!می آيد و می ماند … تا هميشه …آمد و گفت : تا وقتی رهايم دوستت خواهم داشت .و من بزرگترين رهايی ها را برايش برگ زدم …هر روز زندان اسيري ام تنگ تر می شد …!ماه را به او دادم و شبهایم تاریک شد …خورشيد را به او دادم و از روزهای آفتابی گذشتم …کهکشان را به او دادم و از ستارگان رازدارم گذشتم …خدا را به او دادم …وجودم اسير رهايی او شد …!
رهايی را دگر نمی شناسم …؟!

Read Full Post »