Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

مهاجرت

من واقعا هر چقد به خودم فشار میارم، نمی تونم یه دلیل پیدا کنم که چرا باید وبلاگم فیلتر بشه! در واقع من نه هیچ وقت اونقد سیاسی نوشتم، و نه هیچ وقت تند نوشتم. اصلاً ادم تندی نیستم، من یه محافظه کار محضم که کاملاً معتقد به اصلاحات بسیار تدریجی بلند مدت هستم. به جد معتقدم که هر تغییری در این نظام باید به خاطر تغییرات ریشه ای در بطن مردم کوچه بازار باشه. بهر حال این وبلاگ هم مثل وبلاگ های قبلی فیلتر شد. زین پس من رو می تونین اینجا بخونین.

http://www.raha33.wordpress.com

مراسم 22 بهمن در جلوی چشمان سفرا و خبرنگاران خارجی متعددی برگزار میشه. 8 ماه از انتخابات می گذره و حکومت دوست نداره روز پیروزی انقلابش، روزی باشه که معترضین بتونن جولان بدن. 22 بهمن روز بازیه و حکومت خیلی دلش می خواد که قبل از بازی، بازی رو ببره. جنگ روانی مهم ترین ابزاریه که حکومت در اختیار داره تا با جوسازی های رسانه ای خللی در تجمعات اعتراضی مردم ایجاد کنه.

این روزها، هر روز تعداد زیادی رو  دستگیر می کنن و تعداد کم تری رو آزاد می کنن. تجربه نشون داده که آزاد شده ها مدتی طول می کشه تا بتونن وضعیت روحی قبل از دستگیریشون رو به دست بیارن و اغلب چندماهی وضعیت داغونی دارن. این وضعیت داغون هم به شکلیه که به اطرافیان اون فرد هم تصری داده میشه. در واقع با این دو کار بذر ترس و نگرانی رو هم زمان در سطح جامعه، در بین افراد معترض و خانواده هاشون می پاشن.

رهبران جنبش سبز بر خلاف عاشورا این بار رو بازی کردن و با یه گام عقب نشینی خواستار حضور معترضین در صحنه و اعتراض به دولت غیر قانونی شدن. باید تا 22 بهمن صبر کرد و دید که چند درصد می ترسن و چند درصد از معترضین به تقابل با حکومت به خیابون میان.

می گویند روییدن عشق لحظه ایست، اما من نمی دانم چرا این لحظه بعد از پنج سال تمام نمی شود و من هر روز صبح از نو عاشق می شوم.
قیاس تو جز با تو خطاست و من هرگز چنین خطایی نمی کنم. تو تجسم نهایت لذت و آرامش در کالبد آدمی هستی.
همه دنیا مرا صدا می زنند و تو نیز مرا صدا می زنی. اما آن صداها کجا و صدای تو کجا. وقتی صدایم می زنی سلول های بدنم مستانه می رقصند و خون نشیط زنده بیداری در تمام وجودم جاری می گردد.

چهار روز پیش آیت الله خامنه ای از خواص خواست که موضع خوشون رو شفاف کنن و حرف های دوپهلو نزنن. بعد از این سخنرانی، اغلب تحلیل گران بر این باو بودن که هاشمی مهم ترین فرد از خواص بود که آیت الله خامنه ای شفافیت رو از اونا خواسته بود. موضع امروز هاشمی در واقع پاسخی به خواسته آیت الله خامنه ای بود. موضع امروز هاشمی واقعاً فوق العاده بود و نشون میده که اصلاً و ابداً هاشمی قصد عقب نشینی از مواضع 26 تیرماهش رو نداره.

در پاسخ به انتقاد از سکوت خواص میگه: «در بيان مواضع خود همواره منافع اسلام،‌ انقلاب و مردم را مورد اهميت قرار داده‌ام و همچنين در مواقعي به دليل شرايط نامناسب با الهام از روش بزرگان ديني سكوت اختيار كرده‌ام.»

در پاسخ به دو پهلو صحبت کردن خواص میگه : «در شرايط امروز نيز براي برون‌رفت از وضعيت فعلي راه‌حل‌هايي را كه با توجه به تجربياتم به ذهنم مي‌رسيد در خطبه نماز جمعه مطرح كرده‌ام و هنوز نيز در كليات به آن معتقدم؛ هر چند ممكن است نواقص و زوايدي داشته باشد.»

و در آخر هم با یه حرکت زیبا، توپ رو تو زمین آیت الله خامنه ای میندازه و میگه: «در شرايط فعلي اينجانب صالح ترین فرد را براي حل مشكلات فعلي جمهوري اسلامي ايشان مي‌دانم و مطمئن هستم با كمك افراد معتدل از هر دو جناح موجود كشور با تدبير رهبري مسائل موجود قابل حل و فصل است و در صورت حل مشكلات جاري، دشمنان خارجي و ضدانقلاب مايوس خواهند شد.»

باور کنید از این شفاف تر و صریح تر نمیشه حرف زد. هاشمی با صراحت تمام داره میگه که راه حل برون رفت از بحران اینه و تنها مجری اون هم رهبریه.

صیغه

1-حکایت همان سگ خیسی است که به حجره‌اي رفته بود و خود را تکان می‌داد، چون صاحبش این منظره را دید، فکر کرد که حالا طبق قوانین اسلامی ناچار است هفت بار همه حجره و وسایلش را آب بکشد تا از نجاست پاک شود، چون حالش را نداشت و کار بیهوده و سختی بود، چشمانش را بست و دنبال سگ افتاد که، پیش پیش، گربه! پیش پیش، گربه! ان‌شاء‌الله که گربه است!

2- در اوایل انقلاب و سال‌هایی که بحث بانکداری اسلامی بالا گرفته بود، افراد مقدس‌مآبی که می‌دانستند بهره‌ای که از سوی بانک به عنوان سود ماهانه سپرده به آنها پرداخت می‌شود، عین رباست و از نظر شرع اسلام مشکل دارد، برای اینکه از نظر شرعی رفع تکلیف کرده باشند و پول‌های‌شان را حلال کنند، در آخر ماه با پاکتی میوه یا نبات در دست، به بانک و نزد رئیس شعبه می‌رفتند و پس از اطلاع از مبلغ سودی که برایشان محاسبه شده، با انجام یک معامله فوری و نقدی، یعنی فروش محتوای پاکت به رئیس شعبه به همان مبلغِ سود محاسبه شده، یعنی مثلاً یک کیلو نبات را به مبلغ پانصد هزار تومان می‌فروختند و پول این بیع حلال به حساب‌شان واریز می‌شد و پاکت نبات تحویل خریدار یعنی رئیس شعبه می‌گردید؛ یعنی که پانصد هزار تومان بهره را نگرفته، بلکه پول یک کیلو نباتی را که فروخته گرفته است. کلاه شرعی در مسائل مالی دیگری چون خمس نیز در جامعه‌ی ایرانی بسیار رایج و گسترده است.

3-ازدواج موقت هم به همین ترتیب راه فراری است برای مقدس‌مآبان مذهبی تا رنگ و لعاب مذهب به آن‌چه که در جامعه می‌گذرد، بزنند. جامعه‌ی کنونی ایران مملو از مردان و زنانی است که چه به خاطر یک رابطه عاشقانه و چه در اثر هوس، در هم می‌لولند و رابطه‌های جنسی با یکدیگر برقرار می کنند. سال‌ها نهادها و سازمان‌های مختلفی در ایران کوشیدند تا از نفوذ فرهنگ غربی و جهانی به ایران جلوگیری کنند، اما تقریباً در اکثر حوزه‌های فرهنگی این تلاش ها جز به شکست ختم نشد. حال، متفکرین این نظام به این نتیجه رسیدند که اگر نمی‌شود جلو رابطه‌های جنسی را گرفت، می‌توان به آن رنگ و بوی مذهبی داد تا این نظام همچنان بتواند الهام‌بخشی خود را در بین کشورهای مسلمان حفظ کند. تا همچنان ایران به عنوان کشوری که قدمی از ارزش‌های اولیه و بنیادین انقلاب اسلامی 57 پا پس نکشیده در بین ملت‌های دیگر مطرح باشد و از قِبَل آن، جمهوری اسلامی بتواند راه‌های نفوذ در بین این کشورها را بیابد.

4-واقعیت جامعه ایرانی این است که ما نه می‌خواهیم از زرق‌وبرق‌‌ها و جذابیت‌های زندگی غربی محروم شویم و نه می‌خواهیم از شرع و باورهای اسلامی روی برگردانیم. ازدواج موقت، نه موضوع تازه‌ای و نه اولین مسأله‌ی بعد از انقلاب است که چنین واقعیتی را برجسته می‌کند. بانکداری بدون ربا و اسلامی که مدت‌ها در اوایل انقلاب نقل محافل اقتصادی و مذهبی بود، نیز همین مساله اساسی را تداعی می‌کند. این موارد تلاش‌های جامعه ایرانی را در جهت اسلامی کردن رفتارهای غیر اسلامی نشان می‌دهد و طبعاً همه این کوشش‌ها در نهایت نتیجه‌ای هم در بر ندارد.

درد

من هنوز نمی فهمم که چرا بعضی ها از درد و سختی گریزانن، مگه زندگی آدم بدون درد و سختی میشه. شاید بشه کمی اونو عقب انداخت، اما درد لازمه زندگی ادمیه، درد لازمه رشده. درد شرط لازم برای زیباتر شدنه. واقعاً کسانی رو که به این در و اون در می زنن تا اسیر یه درد و سختی نشن و بتونن دوران خوشیشون رو کش بدن، نمی فهمم تو ذهنشون به چی فکر می کنن، نمی دونم اونا رشد و بزرگ تر شدن و بهتر شدن رو چطوری واسه خودشون ممکن می بینن.

هیچ راهی نداره، هیچ راه میانبری هم نداره. هیچ کسی از شکم مادرش زیبا بیرون نمیاد، هیچ کسی از شکم مادرش بزرگ بیرون نمیاد، هیچ کسی از شکم مادرش بالغ بیرون نمیاد، راه زیبا شدن، راه بزرگ شدن، راه بلوغ جز با درد کشیدن، با تحمل سختی نیست. اصلا درد لازمه به دنیا اومدنه، کدوم یکی از ماها بدون تحمل دردی از سوی والدینمون به این دنیا پا گذاشتیم که حالا احساس کنیم، بدون درد می تونیم بزرگ شیم. درد بخش همیشگی زندگیه ماهه، ما با تحمل هر دردی به یه مرحله بالاتر میریم و تازه تو اون مرحله باید درد شدیدتری رو تحمل کنیم. تازشم هر دردی همراه خودش لذتی داره متناسب با درد، مثل درد هم آغوشی که هر چی درد بیشتری تولید شه، لذت بیشتری حاصل میشه.

تو خوب می دونی دختر جان، تو می دونی که ما ترجمان دردیم، که ما چه دردهایی کشیدیم و چقدر در کنار هم بزرگ شدیم. کاش بقیه مردمان این زمونه هم می دونستن و اینقد از درد فراری نبودن.

یه کشور در حال درد کشیدنه، مردمان یه کشور در حال بزرگ شدنن و من نمی دونم چرا یه عده دست کردن تو جیبشون و فقط به نتیجه این جنبش فکر می کنن، چه نتیجه ای بهتر و بالاتر از بزرگ شدن یه ملت، چه نتیجه ای می خوایم؟ با این همه آیه یاس خوندن و یا تئوری های عجیب و غریب دادن دنبال چی می گردیم؟

بیش تر از یه سال قبل بود که بعضی ها چون دکتر نیلی پیش بینی کردن که احمدی نژاد توی انتخابات از امداد غیبی برخوردار نمیشه و آیت الله خامنه ای نمی خواد سرنوشت خودش رو به سرنوشت احمدی نژاد گره بزنه. اما همه دیدیم که اینطور نشد و احمدی نژاد نه تنها از امداد های عجیب و غریب غیبی استفاده کرد، بلکه در سخت ترین روزهای رهبری آیت الله خامنه ای، از حمایت همه جانبه برخور دار بود.
هفت ماه از انتخابات می گذره، شعارهای جنبش سبز دیگه درباره برکناری احمدی نژاد یا انتخابات مجدد ریاست جمهوری نیست. جنبش سبز یکی دوماهی میشه که پاسخگو بودن نفر اول نظام رو شعار میده. هفت ماه بعد از انتخابات، مناظره هایی شروع میشه که به روشنی نشون میده که صدا و سیما برخلاف همه هفت ماه قبلش عقب نشینی معناداری کرده. مطهری، کواکبیان و اطاعت از احمدی نژاد به شدیدترین شکل ممکن انتقاد می کنن، اونو زمینه ساز فتنه اعلام می کنن، کشتن مردم در روز عاشورا رو محکوم می کنن و از برخورد بد حکومت با معترضین میگن. از به حق بودن مطالبات مردم در سقف چند ماه قبل میگن. سقفی که قبل از نفر اول نظام بود.
همه این ها یعنی آیت الله خامنه ای خیلی دیر احساس خطر کرده؟ یعنی آیت الله خامنه ای احساس کرده که سرنوشت منحوس احمدی نژاد به سرنوشت خودش گره خورده و داره سعی می کنه اونو باز کنه؟
این مناظره ها یعنی چی؟ یعنی مرز بندی شفاف بین آیت الله خامنه ای و احمدی نژاد؟