اکتبر 3, 2009 بدست محمد جواد شکری
دست ها را سنگین و رنگین به طرف هم حرکت دهید، بعد از شنیدن صدای دست ها، چند لحظه ای صبر کنید، آنگاه دست ها را به سمت پایین حرکت داده، انگشت شست را روی انگشت وسط فشار داده و سعی کنید صدایی از آن بیرون بیاید.
در حین حرکت دست ها به فرم گفته شده، پاها را به آرامی به چپ و راست حرکت دهید.
در سرزمین مقدس، زمان به زیبایی می گذرد، اگر توانایی ندارید، لطفاً حداقل به زیبایی لبخند بزنید.
ارسال شده در شخصی | بیان دیدگاه »
اکتبر 3, 2009 بدست محمد جواد شکری
هیس! حرف نزنید!
شما به سرزمین مقدس وارد می شود، کفش ها و لباس هایتان را در بیاورید. لطفاً چراغ ها را خاموش کنید. با چشم دل، باید در سرزمین مقدس سیر کرد.
هیس! در سرزمین مقدس، شما به عشق، دوست داشتن، زندگی و لذت نزدیک می شوید.
ارسال شده در شخصی | بیان دیدگاه »
سپتامبر 27, 2009 بدست محمد جواد شکری
اگر تا قبل از این انتخابات، مخالفت هاشمی با احمدینژاد به سبب عدمکارایی او بود، از 23 خرداد ناراضی بودن اکثریت مردم از این دولت نیز به دلایل مخالفت او اضافه شد. …
دوستان خوبم در نیم نما دعوت کردن تا باهاشون همکاری کنم. ادامه اولین مطلبم رو می تونین اینجا بخونین.
ارسال شده در نیم نما | 2 Comments »
سپتامبر 26, 2009 بدست محمد جواد شکری
برای این که بفهمی که کجا باید بری، چشم هاتو کاملاً باز کن…اما
برای این که بفهمی که الان کجا وایسادی، باید چشم هاتو کامل ببندی.
ارسال شده در شخصی | 2 Comments »
سپتامبر 21, 2009 بدست محمد جواد شکری
22
سال پیش، پرویز مشکاتیان فقط 32 ساله بود که آخرین آلبوم مشترکش با استاد شجریان روانه بازار شد. مشکاتیان دیگه با استاد کار نکرد ولی همون دستان، بیداد، نوا و آستان جانان و سرعشق کافی بودن تا برای همیشه پرویز مشکاتیان در خاطره ها ثبت بشه. مشکاتیان فقط نوازنده بی نظیر سنتور نبود، سه تار رو نیز به استادی می نواخت . آلبوم سر عشق با سه تار مشکاتیان و شعر سعدی یکی از پرشور ترین آلبوم های استاده.
حسرت کنسرت مشترک اساتید موسیقی ایرانی که همیشه فقط شایعه اون وجود داشت، واسه همیشه برای ما می مونه. روحش شاد…
ارسال شده در موسیقی | 4 Comments »
سپتامبر 20, 2009 بدست محمد جواد شکری
بعضی ها انگار در دنیای پر از توهم و خیالی زندگی می کنن. مسائل خیلی ساده و پیش پا افتاده رو نمی فهمن. هنوز نماز عید فطر تموم نشده، کلی بد و بیراه به هاشمی تو وبلاگ ها و بالاترین و فیس بوک و …گفتن که چرا پشت سر خامنه ای نماز خوندی(+)!!! واقعا نمی فهمم این همه جنجال و سروصدا برای چیه؟ این اظهار نظرهای احساساتی در نوع خودشون جالب توجهن…
1- حتی در یه تیم ورزشی، هر بازیکن پست جداگونه و وظایف تعریف شده متفاوت با سایر بازیکنان داره. قرار نیست همه حمله کنن یا همه دفاع! قرار نیست هاشمی همون نقشی رو ایفا کنه که میرحسین یا خاتمی ایفا می کنه. همونطور که در این دو ماه اخیر رفتار خاتمی و کروبی هم به شدت با هم متفاوت بود. هاشمی و حسن خمینی از جانب دیگه و با رویکردی متفاوت رفتار می کنن.
2-هاشمی همیشه معتقد به فشار از پایین و چونه زنی از بالا بوده. هاشمی از روز اول برای مقابله با این دولت به جلو اومده و در هر مراسمی که مرتبط با دولت باشه، شرکت نکرده. ولی در بقیه مراسمات همیشه بوده و بطور مثال تو معارفه صادق لاریجانی که منصوب خامنه ای هست، شرکت می کنه. رفتار حسن خمینی هم تا به امروز بر همین منوال بوده. نماز عید فطر که دیگه حالا اصلی سیاسی نیست که هاشمی بخواد برای نرفتنش حتی فکر کنه!
3- خطبه های خامنه ای بعد از نماز نشون میده که نامه دیروز فرزندان هاشمی با هماهنگی هایی در سطوح بالای نظام منتشر شده و احتمالاً خامنه ای نمی خواد کنترل بازی از دستش در بره. خامنه ای به شدت داره تلاش می کنه تا بتونه جریان تندرویی که خودش بهشون پر و بال داده و حالا از خودش پیشی گرفتن رو تحت کنترل خودش داشته باشه.
ارسال شده در سیاست | 4 Comments »
سپتامبر 20, 2009 بدست محمد جواد شکری
هر لحظه می تواند هزار سال طول بکشد، اگر تو نباشی…
و من گرفتار لحظه ای هستم که پایانی ندارد.
ارسال شده در شخصی | 1 نظر »
سپتامبر 17, 2009 بدست محمد جواد شکری
خوب یا بد بودن مسائل و امور مختلف میتونه از دید افراد مختلف متفاوت باشه. اگه فردی نظری بر خلاف نظر ما داشت، دلیل نمیشه آدم بدی باشه. اصلاً حادترین مشکل عموم ماها با نظام جمهوری اسلامی و مسئولینش همینه که اونا اصرار دارن چیزهایی که خودشون فکر می کنن درسته رو به ما بقبولونن و ماهم خب بالطبع چون متفاوت فکر می کنیم، حرف اونا رو قبول نمی کنیم. این خیلی مهمه که ما بدونیم که مشکل ما دقیقاً با این نظام کجاست. مشکل سر مذهب یا دین نیست. مشکل ما خرافاتیه که معمولاً با دین همراهه. مشکل با تعصبیه که با افراد مذهبی عجین شده. مشکل صلب بودن و نشنیدن حرف های جدید و تازه سیستم مذهبیه. مشکل مذهب نیست. مشکل خرافات و تعصب و بسته بودن نسبت به افکار مخالفه. این جاست که اگه کمی بهتر فکر کنیم، می بینیم که این مشکل ها ربط چندانی به دین هم ندارن، بیشتر در فرهنگ ما ایرانی ها جا افتاده. بین ماهای تحصیلکرده و مدعی روشنفکری هم این مسائل به خوبی دیده میشه. حالا شاید خرافات جایگاهی بین ما نداشته باشه، اما ماها به شدت در برابر افکار مخالف موضع می گیریم و ارزش گذاری می کنیم. این امر مخصوصاً در برابر آدم های مذهبی خیلی بیشتر رخ میده. ما نسبت به افکارمون متعصبیم و نه تنها یه آدم با تفکر متفاوت را در بین خودمون تحمل نمی کنیم، بلکه به شدت در برابرش کارشکنی می کنیم. نسل جدید هر چند از دین فاصله گرفته ولی به سوی سکولاریزم هم حرکت نکرده. در واقع همون تعصبات و بسته بودن در سطح متفاوتی در بین آدم های کم تر مذهبی هم تو این کشور دیده میشه.
باید تمرین کنیم، باید به سوی سکولاریزم حرکت کرد، باید به شدت از ارزشگذاری آدم ها اجتناب کرد. باید یاد بگیریم که آدم ها را صرفاً بر اساس جایگاهی که دارن، قضاوت کنیم. یه استاد دانشگاه رو بر مبنای تخصص و علمی که داره و نه اعتقادات مذهبیش مورد قضاوت قرار بدیم. یه مربی فوتبال رو به خاطر مهارت مربیگریش و نه اعتقادات سیاسیش ارزیابی کنیم. یه بازیگر رو بر اساس توانایی بازیش و نه فعالیت های دیگه اش بسنجیم.
توهمات بزرگ رو کنار بگذاریم. ما مشکلات بنیادی فکری داریم، باید برای بهتر فکر کردن و زیستن، بیشتر تمرین کنیم. نباید مثل کسانی بشیم که به شدت باهاشون مخالفیم!
ارسال شده در جامعه | 10 Comments »
سپتامبر 17, 2009 بدست محمد جواد شکری
هاشمی امام جمعه روز قدس نیست. این بهترین خبریه که میشد درباره این روز قدس جنجالی شنید. نماز جمعه قبل که یادتون نرفته. چند هفته تمام شورای امنیت به دستور مستقیم خامنه ای به هاشمی اجازه خوندن نماز جمعه نداد و برای اون نماز جمعه هم فشارهای بی نهایت به این مرد آوردن که محتاطانه حرف بزنه و حرفی رو نزنه که مورد پسند نظام نیست. ولی هاشمی با درایت هر چه تمام تر مهمترین خطبه های عمرش رو ایراد کرد و خودش را برای همیشه در اذهان ایرانیان ثبت کرد. حالا فکر می کنین شورای امنیت، این بار و بعد از اون تجربه تلخ چه فشاری بر هاشمی میاره؟ خیلی روشن و واضحه که اونا این بار ذره ای پاپس نمی کشن و خواسته هاشون رو از هاشمی طلب می کنن. اگه به هاشمی اجازه داده میشد که نماز جمعه روز قدس رو بخونه، یعنی هاشمی خواسته های اونا رو پذیرفته و از مردم دور شده. ولی هاشمی عقب نکشید و همچنان در صف مردم موند تا نماز جمعه رو احمد خاتمی بخونه.
در مورد روز قدس، باید به این نکته فکر کرد که این دولتی که هر روزی که بین دو تعطیلی قرار می گرفت رو تعطیل اعلام می کرد، چرا شنبه رو تعطیل اعلام نکرده! اون وقت مطمئنا مسافرت از تهران به شمال و سایر نقاط کشور بسیار بیشتر میشد و جمعیتی که برای روز قدس می رفتن کم تر و کنترل جمعیت آسان تر میشد. احتمال خیلی زیاد اونا می خوان جمعیت عظیمی جمع بشه، راهپیمایی روز قدس به آرومی برگزار بشه، احمدی نژاد رئیس جمهور 24 میلیونی قبل از خطبه ها از عظمت مردم ایران و از مظلومیت غزه بگه و مثل همیشه حرف های متوهمانه درباره هولوکاست و آزادی مطلق در ایران و تروریسم دولتی اسرائیل ازش شنیده بشه و احمد خاتمی چنان پرشور و گستاخانه در خطبه ها به همه جهان پرخاش کنه تا جهان بفهمه که ایران وضعیت کاملاً عادی داره! مطمئن باشید که برای رسیدن به این هدف، فردا چند ساعتی هر شعاری رو از سوی مردم تحمل می کنن، کوچک ترین درگیری بوجود نخواهد اومد و بعد از چند ساعت همه به خونه هاشون خواهند رفت.
شک نداشته باشید، فردا اصلا روز بزرگی نخواهد شد، اتفاقات مهم قبل از روز قدس افتاده و به احتمال خیلی زیاد بعد از روز قدس هم میفته.
ارسال شده در سیاست | 1 نظر »
سپتامبر 15, 2009 بدست محمد جواد شکری
به دلیل بیانیه خسرو آواز ایران، این نوشته حذف گردید.
ارسال شده در آزادی, انتخابات ریاست جمهوری 88, شعر, موسیقی | 4 Comments »
سپتامبر 13, 2009 بدست محمد جواد شکری
حکمرانان ایرانی به درستی فهمیدن که نقطه اهرمی و کلیدی مخالف پرور نظام، دانشگاه ها هستن. بعد از شناخت خطر، ابتدا خطر جاری یعنی تشکل های مستقل و غیر وابسته به نظام رو حذف یا بی اثر کردن. حالا هم که رهبر کشور به درستی اظهار کرده که رشته های علوم انسانی خطر بالقوه هستن. در واقع رشته های علوم انسانی مخصوصاً در دانشگاه هایی که حواشی کم تری دارن و بر علم و تحصیل و تدریس اون تمرکز بیش تری کرده ان، نیروهایی رو پرورش میدن که خیلی زود با نظام دچار مشکل بنیادی میشن. بهر حال اکثر اصول اداره کشور رو مخالف و در تضاد با اصول علم اقتصاد و مدیریت و علوم اجتماعی و سیاسی می بینن. اشارات رهبری سبب فضای امنیتی در اکثر دانشگاه های علوم انسانی خواهد شد. در خصوص دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف هم چیزهایی شنیده میشه که خب در صورت مطمئن شدن؛ روزی این جا خواهم نوشت.
اما از این موضوع که بگذیریم، نکته ای دیگه ای روی داده که نشون از ترس از دانشگاه و دانشجو هست. قضیه اینه که در ترم جدید تحصیلی تو دانشگاه شریف، شیوه جدیدی برای اسکان دانشجویان خوابگاهی استفاده شده. دقیقاً وسط هر چند اتاق، یه اتاق هست که دانشجوهای بسیجی اسکان داده شدن. به نظر می رسه که این قضیه واسه دانشجوهای بسیجی هم کاملاً شفافه و اونا به این قصد اومدن بین بچه های دیگه که از منحرف شدن اونا جلوگیری کنن (به ادعای خودشون). ترم پیش روی دانشگاه ها، ترم سختی برای دولت خواهد بود و اونا سعی دارن با چنین شیوه هایی فضای دانشگاه ها رو کنترل کنن. باید چند ماه صبر کرد و دید آیا اونا می تونن موفق بشن!
ارسال شده در جامعه, شريف گردي | 22 Comments »
سپتامبر 12, 2009 بدست محمد جواد شکری
شب؛ سکوت؛ کویر علاوه بر این که یه بار دیگه از چیره دستی استاد در فن آواز حکایت داره، نوید ظهور یه نوازنده و آهنگساز جدید به موسیقی سنتی ایران رو میده که بعدها به یه چهره بین المللی تبدیل میشه. کیهان کلهر بی شک یکی از نوادر موسیقی ایرانیه. همکاری های مشترکی که به همراه علیزاده و استاد شجریان داشتن؛ از حافظه موسیقایی و تاریخی ایران زمین پاک نمیشه. کلهر در 46 سالگی به چنان جایگاه بین المللی دست پیدا کرده که دو بار نامزد جایزه گرمی میشه و حتی با “یو یو ما” بزرگ ترین ویولن سلیست دنیا کار مشترک بیرون میده.
کلهر که حتی یک اظهار نظر درباره حوادث قبل و بعد از انتخابات نکرده، به دلایلی که هیچ وقت اعلام نمیشه بعد از یه شب بازداشت، آزاد میشه. من فکر نمی کنم که هیچ اشتباهی در بازداشت این استاد موسیقی رخ داده باشه بلکه یه پیام خیلی ساده و شفاف به استاد شجریان داده میشه که در صورت بازگشت به ایران روانه زندون خواهد شد. اونا نمی خوان استاد شجریان رو بازداشت کنن؛ چون بازداشت یه چهره کاملاً شناخته شده در ایران و دنیا هزینه های سنگینی داره و از طرفی دیگه نمی تونن جواب حامیان تندروشون رو بدن که چرا هیچ عکس العمل قاطهی به شجریان که این همه دهن کجی به سیستم حاکم می کنه، نشون داده نمیشه. به ترین حالت ممکن برای اونا اینه که استاد شجریان خودش دیگه به ایران نیاد تا اونا به خاطر بازداشت یا عدم بازداشت استاد هزینه ای نپردازن.
ارسال شده در موسیقی | 2 Comments »
سپتامبر 11, 2009 بدست محمد جواد شکری
تو نوشته قبل سعی کردم وضعیت خودمون رو تمثیل کنم. ماها علاوه بر اینکه وابسته و تنیده در این کشور بزرگ هستیم به سختی به روند اداره کشور معترض هستیم. چه باید کنیم؟ باید از این کشور فرار کنیم؛ از این کشوری که از همه چیزش سهم داریم و بریم یه جای دیگه؟ رفتن برای این که از حکمرانان شاکی هستیم، نمی تونه بهترین راه ممکن باشه.
باید موند و برای زندگی بهتر مبارزه کرد، آدم به راحتی همه زندگیش رو نمی فروشه…
ارسال شده در شخصی | 6 Comments »
سپتامبر 10, 2009 بدست محمد جواد شکری
فرض کنید که :
شما سهام دار یه شرکت خیلی بزرگ هستید که تعداد بی شماری سهام دار داره. سهام دارها تقریباً همه به یه اندازه سهام دارن. سهام، نقش مهم و تأثیرگذاری در زندگی سهام دار داره. شرکت به سهام دارها هویت و ارزش ها و باورهای مشترک داده. اما متأسفانه به دلایلی هیأت مدیره ای در رأس امور شرکت قرار گرفته که تصمیماتش بر خلاف منافع شماست. شما احساس می کنین که این تضاد منافع برای عده زیادی از سهام دارای دیگه هم وجود داره.
سوالم اینه:
که در این موقعیت چه باید کرد؟
ساده ترین کار ممکن اینه که قید سهام رو بزنین و اونو بفروشین و با پولش سهم دیگه ای بخرین. ولی ارزش و هویتی که این سهام به شما می داد، آیا با سهامی دیگه به دست میاد؟ میشه یه کار دیگه ولی سخت کرد که برای عوض شدن هیأت مدیره تلاش کرد.
یه بار دیگه سوالم رو تکرار می کنم:
شما تو این موقعیت چه می کنین؟
ارسال شده در سیاست, مديريت | 5 Comments »
سپتامبر 3, 2009 بدست محمد جواد شکری
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبان دل، دلی لبریز مهر تو،
تو ای با دوستی دشمن!
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن ـ شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار،
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه، غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی ؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست،
ولی حق را ـ برادر جان ـ به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست!
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار . . . !!
زبان آتش، تصنیف بی نظیر استاد شجریان درباره جریانات اخیر رو با شعری از فریدون مشیری از اینجا دانلود کنید و بشنوید. راز مانایی استاد، بی شک از مردمان بودن اوست. استاد این آهنگ رو در روزهای آینده در کنسرت های دور اروپا خواهد خوند، ولی احتمال این که مجوز بگیره خیلی ضعیفه.
ارسال شده در شعر, موسیقی | 22 Comments »