نمی دونم این هفتاد روز چی بر سرش گذشت، نمی دونم چه بلاهایی سرش اوردن، فقط می دونم بدون شک بعد از چند روز درباره زندان می نویسه. اما الان مهم اینه که سمیه آزاد شد…
بایگانیِ دستهٔ ‘دوستان’
سمیه توحید لو
ارسالشده در وبلاگ, دوستان در اوت 23, 2009 | 6 دیدگاه »
درک عمق فاجعه برایم ممکن نیست. نمی توانم بفهمم که چگونه امکان دارد، دیروز و امروز چنین متفاوت باشند! حتی فکر کردن به این تفاوت عذاب دهنده و جانکاه است چه برسد به تحمل آن. مرگ فقط پایان یک زندگی نیست، مرگ پایان همه آرزوهای زیبایی است که فقط با او ممکن بود. پشت هیچستان، [...]
یخ در بهشت
ارسالشده در دوستان در فوریه 2, 2009 | 7 دیدگاه »
«یخ در بهشت« تجربه جدیدیه که قراره تجربه موفقی باشه! وبلاگ گروهی با چند تا از باهوش ترین و خلاق ترین افرادی که در عمرم دیدم. جمع کردن این بچه ها از نقاط مختلف دنیا با تنها نقطه مشترک دوره ام بی ای کار زیاد آسونی نبود و نیست.
زنی باید باشد
ارسالشده در دوستان, عشق در دسامبر 11, 2008 | ۱ دیدگاه »
زنی باید باشد که بشود به عشق دیدنش زودتر رفت خانه. زنی که بشود وقتی حواسش نیست موهایش را بو کشید آنقدری که روحت بوی تنش را بگیرد.زنی که همه دنیا را با شنیدن طنین خنده اش عوض نکنی. زنی که بشود وقتی خوابست خم شد روی صورتش،نگاهش کرد نگاهش کرد بعد ببینی که چطور [...]
