من هنوز نمی فهمم که چرا بعضی ها از درد و سختی گریزانن، مگه زندگی آدم بدون درد و سختی میشه. شاید بشه کمی اونو عقب انداخت، اما درد لازمه زندگی ادمیه، درد لازمه رشده. درد شرط لازم برای زیباتر شدنه. واقعاً کسانی رو که به این در و اون در می زنن تا اسیر یه درد و سختی نشن و بتونن دوران خوشیشون رو کش بدن، نمی فهمم تو ذهنشون به چی فکر می کنن، نمی دونم اونا رشد و بزرگ تر شدن و بهتر شدن رو چطوری واسه خودشون ممکن می بینن.
هیچ راهی نداره، هیچ راه میانبری هم نداره. هیچ کسی از شکم مادرش زیبا بیرون نمیاد، هیچ کسی از شکم مادرش بزرگ بیرون نمیاد، هیچ کسی از شکم مادرش بالغ بیرون نمیاد، راه زیبا شدن، راه بزرگ شدن، راه بلوغ جز با درد کشیدن، با تحمل سختی نیست. اصلا درد لازمه به دنیا اومدنه، کدوم یکی از ماها بدون تحمل دردی از سوی والدینمون به این دنیا پا گذاشتیم که حالا احساس کنیم، بدون درد می تونیم بزرگ شیم. درد بخش همیشگی زندگیه ماهه، ما با تحمل هر دردی به یه مرحله بالاتر میریم و تازه تو اون مرحله باید درد شدیدتری رو تحمل کنیم. تازشم هر دردی همراه خودش لذتی داره متناسب با درد، مثل درد هم آغوشی که هر چی درد بیشتری تولید شه، لذت بیشتری حاصل میشه.
تو خوب می دونی دختر جان، تو می دونی که ما ترجمان دردیم، که ما چه دردهایی کشیدیم و چقدر در کنار هم بزرگ شدیم. کاش بقیه مردمان این زمونه هم می دونستن و اینقد از درد فراری نبودن.
یه کشور در حال درد کشیدنه، مردمان یه کشور در حال بزرگ شدنن و من نمی دونم چرا یه عده دست کردن تو جیبشون و فقط به نتیجه این جنبش فکر می کنن، چه نتیجه ای بهتر و بالاتر از بزرگ شدن یه ملت، چه نتیجه ای می خوایم؟ با این همه آیه یاس خوندن و یا تئوری های عجیب و غریب دادن دنبال چی می گردیم؟

سلام
به نظرم منطقی که اگه بخواهی خود اگاه دردی رو تحمل کنی بسنجی ببین فایده -هزینه اش چطوره
آخه هميشه درد كشيدن منجر به رشد و تعالي نمي شه اون آدميم كه خودكشي مي كنه درد مي كشه ولي نه تنها رشدي نكرده بلكه تو مسير انسانيت كليم عقب رفته.
ثانيا ملت ما كه هزاران بار از اين دردا كشيدن پس اگه كسي شك مي كنه به خاطر ماهيت درد نيست بلكه به خاطر همين تجربشونه كه نگرانن راه هزار بار رفته رو دوباره نرن.
در ضمن اگه دردي كه به يه موجود تحميل ميشه متناسب ظرفيتش نباشه نه تنها رشد نمي كنه بلكه خيليم زود از پا در مي ياد اميدوارم اين شامل حال مملكت ما نباشه.
سلام. فرانكل تو كتاب انسان در جستجوي معني معتقده كه رنج بردن بهترين جلوه گاه ارزش وجودي آدمهاست و اونچه كه مهمه شيوه نگرش انسان به اون رنج و چگونگي تحمل اونه. فرانكل برخلاف فرويد معتقده كه هدف زندگي لذت بردن نيست. بلكه در معناجوييه. به همين حاطر انساني كه معنايي در رنج ميبينه اونو با تمام وجود تحمل ميكنه.
همين حرفي كه sidney ميزنه. به خاطر تجربه اي كه داريم ممكنه در اين همه رنج كشيدن معنايي نبينيم. و مسلما انساني كه اينطور رنج ميكشه اگه خودشو خلاص و راحت كنه از اين رنج ها بهتره!
در مورد قسمت انتهايي حرفاشون هم موافقم. اتفاقا تو همين كتاب فرانكل يه جمله اي از داستايوسكي نقل ميكنه كه من تنها از يك چيز ميهراسم و آن اينكه شايستگي رنج هايم رو نداشته باشم