بلبشویی که در فوتبال ما حاکمه نمونه کوچک شده ای از بلبشوییه که در جامعه در همه حوزه ها وجود داره. به هر کجای این کشور بنگری چنین بلبشویی داره. به این دولت و به این نظام هم ربطی نداره. بلبشوی موجود تأثیر انباشتی و تجمعی از سال ها و دولت ها و حکومت هاست که الان چنین نمودی داره. اکثر مشکلات و نابهنجاری هایی که تو این جامعه وجود دارن چنین ویژگی بلند مدتی دارن و معمولا هیچ راه حل قطعی مسالمت آمیز و بدون دردی ندارن. ما ها چندین و چند ساله که استخون هامون شکسته، پینه زدیم، اما نه کامل و صحیح، این قدر پینه رو پینه زدیم که حالا انحرافش به حد تحمل ناپذیری رسیده. حالا چاره ای نیست جز این که استخون رو بشکنیم و از نو جوش بزنیم، حال این که آیا به درستی جوش می خوره یا نه، حرفی دیگه ای هست. نکته اینه که چاره ای جز شکستن، جز درد کشیدن برای از نو جوش دادن نداریم.
بلبشویی که دادکان به اون اشاره کرد، چنانه که همه دیگری رو مقصر به وجود اومدن بلبشو و رشدش می دونن. دادکان با همه صراحت و سخنوری که در کوبیدن علی آبادی داشت، اما به این ایراد اساسی خودش اشاره ای نکرد که عاجز از تعامل صحیح با کسیه که به صورت قانونی سیاست گذار در عرصه ورزشه. حتی اگه علی آبادی کارشکنی می کرد، دادکان می تونست لج بازی های پچه گونه اش رو نکنه. دادکان چنان صحبت می کرد که اگه سال های زیادی از دوران مدیریتش گذشته بود، اگه ماها هنوز مدیریت صفایی فراهانی رو تو ذهن نداشتیم گمان می بردیم که شاید واقعاً دوره دادکان بهترین دوره فدراسیون فوتبال بود.
سیاسی ترین نود، جنبه ای دیگه از جنبش سبز رو نشون داد. عادل فردوسی پور تونست با صراحت دادکان برنامه نودی رو رقم بزنه که یکی دیگه از مظاهر جنبش سبز تموم نشدنی باشه. جنبش سبزی که به دلیل فراگیر بودن پتانسیل های فراوون برای مبارزه مدنی بدون خشونت داره. امروز برنامه نود، مثل نماز جمعه هاشمی، مثل روز قدس امسال شاهد هزاران نفری بود که برای اولین بار و فقط به خاطر جنبش سبز اونو می دیدن و به حق که دادکان با صراحت کلام و عادل با کنایه سبزها رو مسرور و شاد کردن.
پ.ن: روز اول، 23 خرداد، وقتی هنوز نمی دونستیم که ما کم نیستیم، که ما بی شماریم، هر صد متر همه می گفتن بشینیم، همه می نشستن. تو هر جمعی یکی پا میشد جمعیت رو کنترل می کرد. صدای شور و شادی بلند میشد که از هر طرف می بینی تهِ جمعیت معلوم نیست. نشستن هیچ نشونه خاصی بر اعتراض نبود، مهم این بود که ما به خودمون نشون می دادیم که بی شماریم و روحیه می گرفتیم. تو سبزترین برنامه نود، گزینه آخر بی ربط ترین پاسخ به مسابقه پیامک کوتاه بود، اما مهم این بود که ما به خودمون نشون دادیم که همچنان و همیشه بی شماریم. ما اگه در کنار هم بمونیم به هم دیگه روحیه میدیم.

مسئله مزمن بودن اغلب مشکلات ما ، هوشمندانه است و ظریف بینی می خواهد. ولی درمورد اینکه این هم از مظاهر جنبش سبز بود که میلیونی پای این برنامه جنجالی بنشینند را می بایست با وسواس قبول کرد. حالا ما که ندیدیم گزینه سه چه بود؟ بالاترین رای را آورد؟
من این تحلیل ات را خیلی دوست داشتم .
فوتبال ما عين سياست ماست. سياست ما هم عين فوتبال ماست…