یادته که یه روز بهت گفتم: “دوست دارم به اندازه همه اشک هایی که ریختی، که ریختم”. دلم می خواد بدونی که این روزا یه کم فرق کرده. این روزا دیگه همه اشک هام سهم تو و خواستن تو نیست. این روزا اشک هایی هست که با سوز همراهه. این روزا اشک هایی زیاده که با فریاد “مرگ بر دیکتاتور” همراهه. این روزا اشک هایی هست که حین فرار از دست غاصبان رأی من و تو از چشام سر می خوره. این روزا اشک های سوزناکی هست که “حافظان امنیت مردم، یاور رهبر” به من و دوستام هدیه میدن. این روزا اشک هایی هست که دیگه علاجش صدای آرامش بخش تو نیست، علاجش دوده.
فاطیما یادته هر وقت درباره کتاب های خوب بحث می کردیم، من همش می گفتم “خانه ارواح، نوشته الیزابل آلنده”. دلم می خواد بدونی تهران این روزا مخوف تر از خانه ارواح شده، دلم می خواد بدونی هر چقدر مخوف باشه من و دوستانم نومید نمیشیم. دلم می خواد بدونی ما تاریخ رو بهتر از دیکتاتورها بلدیم. ما می دونیم تو شیلی و اسپانیا، یونان و آرژانتین چه بر سر دیکتاتورها اومده. ما می فهمیم و حس می کنیم که هیچ خونی پایمال نمیشه، ما مردمی که 18 تیر امسال به خونخواهی خون های ریخته شده 10 سال قبل به انقلاب اومده بودن رو به چشم دیدیم، شعار دادن هاشون، نترسیدن هاشون، کتک خوردن هاشون، فرار کردن هاشون، ما مردمان همدیگه رو دیدیم، ما مردمان همدیگه رو حس کردیم. ما فهمیدیم که اونی که رفتنیه، اونی که محکوم به شکسته ما نیستیم، مایی که بعد از 10 سال اومده بودیم بگیم “الله اکبر” ؛ بعد 10 سال اومده بودیم تا بغضمون رو بشکنیم، کمی فریاد بزنیم. آخه تو که می دونی 10 سال قبل چطور اشک های تمساح دوستان یاور به ما حتی اجازه عزاداری نداد. حتی به ما اجازه نداد که بگیم ما مظلومیم و شاکی!


کجایی مرد؟…
فاطيما جان يادت باشه ، هيچوقت هيچ خوني پايمال نميشه …
شاید قسمتی از تهران مخوف شده ولی تو بقیه ی شهر زندگی جریان داره. مثل همیشه. انگار نه انگار. می دونی؟ تو اگه مثل من از زوایای مختلف شهر رو می دیدی … خیلی دردناکه ولی همینه.درست مثل اینه که کانال های تلویزیون رو عوض کنی. یه جا فیلم جنگی باشه یه جا عمو پورنگ نشون بدن.
می دونی این روزها بیشتر چی رو زمزمه می کنم با خودم : در مملکت چو غرش شیران گذشت رفت///این عو عو سگان شما نیز بگذرد…..
پنج شنبه عالی بود،تکه ای از بهشت انگار افتاده بود در میدان انقلاب.
سلام.خوبی؟هستم ولی توانی برای نوشتن نداشتم. اوضاع تو چطوره؟
میگن اشک که میریزی، سبکتر میشی.
این روزها اشک زیاد ریختهام اما کمتر سبک شدهام.
من از دیدن اسم خیابون ها هم اشک ریختهام، من از یادآوری خونهایی که داده شدن برای این خاک، اشک ریختهام؛ از…
رد اشکم بر گونهام مانده!
وقتی از کنار سپرهایی رد میشدم که رویش نوشته بود؛ “حامیان امنیت مردم”، میایستادم و خوب نگاه میکردم تا یادم بماند…
و بلند زمزمه میکردم؛ اینست امنیت؟؟!
من این بغض و اشک و خشمام را نگه میدارم و در خاطرم ثبت میکنم آنچه گذشت… باشد که مرا از مردن و رخوت نجات دهد!
باور دارم که حق پیروز است و من آن روز را انتظار میکشم!
هستم
اشک تماسح ُ خوب اومدی
یه چشمه ننه من غریبم هم روز جمعه بیست و نه خرداد تو نماز جمعه داشتیم که ایشالا از خجالت اونم درمیایم!
زندگي جريان داره،فقط كمي متفاوت.،