مدت هاست در هر جمعی که بحثی از عشق و دوست داشتن میشه، خیلی زود به این نتیجه میرسم که نمی تونم اون جوری که بقیه فکر می کنن، فکر کنم. خیلی زود به این نتیجه می رسم که باید خودم رو سانسور کنم. باید سانسور کنم چون حس می کنم حرف ها و باورهام در فضایی کاملاً متفاوت سیر می کنه. عشق با شور و شوق و اشتیاقش، نهایت و کمالِ مهر ورزیدن و دوست داشتنه! دوست داشتنی افسار پاره کرده و مهار ناپذیر، طغیان گر و آتش افشان، اما می دونین چیه؟ عشق به هر حال دوست داشتنه ولی آیا میشه بدون شناخت لیلایی، محبوبی و معشوقی؛ دوستش داشت و عاشقش شد و مجنون؟ تا حالا فکر کردین، چرا بعضی ها از مرحله دوست داشتن عبور نمی کنن و به «عشق ناب» نمی رسن و چرا بعضی ها اینچنین دل باخته، خود باخته و بت پرست میشن؟
بنظرم چون دو روش شناخت وجود داره: راه دل و راه عقل!
راه دل، راه جنون و دیوونگیه. اما مجنون ذهنش کار می کنه و شعور داره. مجنون کسیه که منطق حسابگر عقلا رو نداره. شاید بهتر باشه بگم که نه تنها از منطقِ عقلا بی بهره است، بلکه از اون فراریه. عاشق،تعقلِ خاصِ خودش رو داره. تعقلِ عاشق، مخالف با استدلال و استنتاج و منطق به مفهوم منطقِ ارسطویی و صغری کبری چیدن ها و قیاس هاست. تعقلِ عاشق یه جنس دیگهست. تعقلِ عاشق، تفکر در عشقه. عاشق مثل همه با مغزش فکر می کنه، ولی مغزش با بقیه فرق داره. دلِ عاشق، نه در سینه اش، بلکه در مغزش جای داره.
من واقعاً فکر می کنم که کسی که راه شناختش از راه عقله؛ هرگز نمی تونه بفهمه عشق یعنی چی، چه برسه به عاشق شدن!


[گل] درود بزرگوار …..
در حمایت از زندانیان سیاسی و گرامیداشت یاد شهدای ۱۸ تیر و شهدای کودتای ننگین ۲۲ خرداد
در “راهپیمایی سکوت” روز پنجشنبه ۱۸ تیر ساعت ۸ غروب شرکت نمایند.
ماشينها با زدن بوق و ايجاد ترافيک
مسیر های راهپیمایی [گل] منتظرتم [بدرود] [خداحافظ]
یه کم نوشته تون برای من گنگ بود. اما. به نظر من راه دل به تنهایی کافی نیست. این عشق به نظر من خاموش میشه یه روزی.
من راه عقل+دل رو بهترین و ماندگارترین راه عشق میدونم.
من یه جورایی با این حرفات موافقم
دقيقا با حرفاتون موافقم يعني به نظر منم عاشق بي فلسفه نيست بلكه فلسفه ي خودشو داره ولو اينكه اين فلسفه از ديدگاه عقلا قابل درك نباشه.
به نظر منم كسي كه راه استدلالش فقط عقل هرگز به چيزي فراتر از ظاهر خصوصا به مفهوم عميقي مثل عشق نمي رسه.
برو فیلم رو ببین. اگه منتظری بیاد تو سینمای خانگی اشتباه کردی. این فیلم فیلم صدا است تو باید صدای دریا رو با تمام وجودت حس کنی… مگر اینکه رو باندهای دی وی دی پلیرت حساب کرده باشی…
هیچوقت هم نخواهی دانست عشق چیه…چون همیشه یه جور تو دل و ذهن ادم نقش میبنده…
من هی به عظمت کلام مولانا علی دایی(رض) بیشتر پی می برم! شما اولا برای من عشق رو تعریف کن ببینم اصلا مراد شما از این کلمه ع ش ق چیه؟
به نظر من اگه بخواین عشق حسی و عقلی و حسی-عقلی رو با هم مقایسه کنید بهتر است به آموزه ها و روش تبلیغی اسلام، مسیحیت و کمونیسم نگاهی بیاندازید چون معتقدم هر یک از سه مکتب سه راه متفاوت رو برای به ایمان رسیدن در پیروانشان دنبال می کنند که نتایج متفاوتی رو هم به دست میده. من انگار تو هر وبلاگی بخوام نظر بدم، طولانی میشه! به خاطر همین ادامه بحث رو به خودتون وا می گذارم. به هر حال العاقل بالاشاره…
این وسط ها ی متنتون احساس می کنم مطلب رو زیادی کش دادید به همین خاطر یه مقدار منظورتون لا به لای کلمات گم شده و موضوع گنگ شده.
با احترام
یادم رفت بگم من عشق و ایمان رو از یه مقوله می دونم از این جهته که عشق را به ایمان ارجاع داده ام
کاملا قبول دارم، یه چیزه دیگه این که بین آدمایی مثل شریفیا و کلا آدمایی که زندگیشون بیشتر بر مبنای دودوتاچارتاست، راه دل و حرف دل قربانی حرف عقل میشه و کمتر عاشق میشن، بیشتر تو معادلات زندگیشون کسی وارد میشه که وزن ارزشی بالاتری از دیدگاههای مختلف داره.