هدف از سیاست، شناخت حقیقت نیست. حقیقت اصلاً جوهر سیاسی نداره و ما چیزی به نام حقیقت سیاسی نداریم. حقیقت فقط در زمان و مکان مشخص در سیاست معنی داره. مردم سالاری یعنی هر امر و حقیقتی بر اساس خواست مردم ابطال پذیره و هیچ حقیقت همیشگی وجود نداره. اکثریت سیاله و سیالیت اکثریت موجب میشه تا حکومتی که بر اساس خواست اونا شکل می گیره در برهه های مختلف زمانی متفاوت باشه. قبلاً گفته بودم که سیاستمداران هم در حال تغییر هستن و باید اونا رو بر اساس تغییراتشون ارزیابی کرد. مردم از یه سو مطالباتشان و سطح آگاهیشان در طول زمان تغییر می کنه و از سویی دیگه سیاستمداران!
وقتی می خوایم «تغییر» رو بعنوان یه مفهوم در نظام سیاسی ایران بررسی کنیم، نمیشه هاشمی رو نادیده گرفت. هاشمی در دوره زمانی مختلف در نزد طبقه متوسط به ترتیب محبوب، منفور، محبوب شده. میشه از زوایای مختلف این تغییرحس طبقه متوسط شهری نسبت به هاشمی رو بررسی کرد. فعلا برای شروع می خوام کتاب «هاشمی، بدون روتوش» زیباکلام رو بخونم.
به این جمله هاشمی توجه کنین: «ترويج ادعاي تنازع بر سر قدرت در سطوح بالاي نظام، انحراف در تبليغات است». من فکر می کنم هاشمی داره با کنایه و ایهام به ما میگه که تنازع اصلی همونجاست. احمدی نژاد و کودتا و سرکوب ظاهر ماجراست. دعوا بر سر رکن اسلامیت نظام جمهوری اسلامیه. دعوایی که در اون هیچ کس از بریدن سر جمهوریت نظام، ابایی نداره. اختلاف و شکاف، علاوه بر اینکه در میان مردم به شدت عمیق شده، بین عالمان دینی و روحانیون به شدت بالا گرفته. اگه نمی دونین اختلاف چیه، به تیتر همین مطلب یه بار دیگه یه نگاهی بندازین.


هاشمی یه چیزایی تو مایه های وزیر اعظم تو جومونگه
…………………………
نوشته تون منو یاد این انداخت اگه نخونده باشین :
خواب دیدم قیامت شده است هرقومی را داخل چالهای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چالهی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگماردهاند؟» گفت: «میدانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند…» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم !
……………………………..
کنکور هم خوب بود البته یکی از درس ها رو اصلاً اون طوری پیش نرفت که دلم می خواست ولی فکر کنم رشته ای که می خوام قبول شم .
………….
هاشمی تو نظر “ما” منفور بوده و همون طوری هم باقی مونده. من نماینده ی کل طبقه ی متوسط نیستم. ولی رو این ادعات یک کمی تحقیق دقیق تر کن شاید تعداد “ما”ها کم نباشه!
میشه منم بجای نظر سیاسی بگم زنده ام. شما خوبی؟
تنازع قدرت در سران رو قبول دارم ولی معتقدم بدجور نسبی گرا شدید. پلورالیسم را نمی دانم چرا هیچ جور نمی توانم قبول کنم آخر هر چه قدر در علی می نگرم نشانی از آن در او نمی یابم. معتقدم حق یکی هست وبس ولی معنای حق فراوان است. البته همیشه باطل هم مخلوط با حق بوده است و از این روست که تمییز حق و باطل سخت می شود از این روست که خدا در قرآن تقوی و عنایت الهی را موجب به دست آمدن فرقان می داند.