1- هیس! هیس! حرف نزنین، من می خوام واسه دومین بار در این هفته اعتراف کنم:
من اعتراف می کنم بعد بیست و پنج سال جهل و گمراهی به جمهوری اسلامی ایمان آوردم. من اعتراف می کنم به درایت رهبر و دولتمردان سیاسی ایران ایمان آوردم. من اعتراف می کنم که حکمرانان جمهوری اسلامی، نه یه پله که چندین پله از من و شما جلوترن. قبول ندارین؟ خداییش کدوم یکی از شماها 3 سال پیش می تونست پیش بینی کنه که آمریکا و انگلیس می خوان تو این کشور انقلاب مخملین راه بندازن؟ ما احمق ها حتی بعد از دیدن اعترافات کیان تاجبخش و هاله اسفندیاری و رامین جهانبگلو فکر می کردیم که جمهوری اسلامی داره به بهونه انقلاب مخملین، مخالفینش رو سرکوب می کنه. ما حتی بعد از این که مچ بندهای سبز رو به دست بستیم، قسم حضرت ابوالفضل میرحسین رو قبول کردیم که می گفت من برای نجات این انقلاب اومدم. بهرحال ما که درایت مسئولین جمهوری اسلامی رو نداشتیم؛ ما که نمی تونستیم مثل اونا شرایط رو تحلیل کنیم. نه خداییش، به حرکت استراتژیک نزدیکی بیش از حد با روسیه توجه کردین. دیدین چطوری مشاوران روسی نظام جمهوری اسلامی رو از دست انقلاب رنگی میرحسین نجات داد. من اعتراف می کنم تا قبل از اعترافات این جوون خطاکار، امیرحسین مهدوی، فکر می کردم فقط به قصد توجیه سرکوب و حذف مخالفینه که هی میگن انقلاب مخملین. من حتی گاهی فکرای بدی بسرم میزد که الان حتی نمی تونم فکرش رو بکنم.
2- دیدی آقای جمهوری اسلامی که ماها چقدر خریم؟ که ماها چقدر زود حرف های امیرحسین رو قبول کردیم؟ به خدا، قول میدیم که اعترافات بقیه بچه ها رو هم زودی قبول کنیم. زود به زود خر شیم. فقط تو رو خدا هر چی زودتر سمیه توحید لو ، سعید نور محمدی ، شهاب طباطبایی و بقیه بچه ها رو آزاد کن.
3- یعنی فهمیدن واژه “مصلحت” اینقد سخته که بعضی ها این چنین در فهمش عاجزن. دوست عزیز، شما که بزدلانه پشت نوشته های وبلاگت با اسم مستعار مخفی شدی، توی اون مزخرفات و مهملاتی که می نویسی، اینچنین آدم های شجاع این مملکت رو به خیانت محکوم نکن. کاش بفهمین که امیرحسین مهدوی نه به خاطر خودش، بلکه به خاطر این مردم، اولین وظیفه اش حفظ جانشه. این سناریوی سخیف جمهوری اسلامی اینقد تکراری و نخ نما شده، که جز شما بزدلای احمق کسی باورش نکنه.
4-امیرحسین؛ پسر! سرت رو بالا بگیر! کمی استراحت کن، ما بعد از استراحت همچنان بهت نیاز داریم.


در رفتن جان از بدن گویندهر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
سلام
من از هم دانشکده ای های سابقم
البته حضوری در خدمت نبودیم
اما یه چیزی این وسط انتظار زیاده، ما از این بندگان خدا انتظار داریم که زیر این همه اذیت جسمی و روانی خم به ابرو نیارند و هیچ نگویند؟ ولو برای حفظ جان از آسیب ولو برای اینکه از اینهمه آزار خسته شده باشند، عیب ندارد واقعا.
من کاری که در خودم نمی بینم که نمی توانم از دیگران انتظار داشته باشم.
من با نگاهت موافقم. اما اینها به خاطر خودشون هم که باشه هر چی بگن عیب نداره. مشکل از جای دیگه است.
يك كتاب زيبايي هست به اسم دكتر نون زنش را بيشتر از مصدق دوست داشت. درباره مشكلات رواني يكي از شخصيتهاي اطراف مصدقه كه بعد از كودتا به خاطر سلامتي زنش توي راديو عليه مصدق حرف ميزنه. حتما بخونين
دقیقا
همین راه این روزها مناسب تر است
متاسفانه من باهات هم عقیده نیستم عزیز.تو پستای قبلیت تو از صحبتات مشخصه که می خوای به میانه روی در قضیه تاکید کنی و اسمش را می زاری سیاست!!به قول خودت بعد از این همه خونی که ریخته شد و شهدایی که دادیم و اون سرکوب وحشیانه حکومت و تقلب گسترده.چطور تو صحبت از میانه روی می زنی؟من منتظر بودم که تحلیلت را درباره خطبه احمد خاتمی بخونم.خودت دیدی که چه جوری شمشیر را از رو بست و به مردم اعلان جنگ کرد.فقط و فقط رادیکالتر شدن جنبش و خواسته هاست که می تونه هرچه بیشتر منجر به عقب نشینی کودتاچی ها بشه.تشکر
خوشحال میشم اگه این اعترافات باعث شه بهشون آسیبی نرسه.
واقعا خوشحال میشم.
بعد از سی سال خیمه شب بازی های این شکلی دیگه حتی بچه های پنج ساله هم می دونن هرچی تو تلوزیون جمهوری اسلامی شنیدن فعل ِ معکوسه.
فقط امیدوارم یکی یکی اعتراف کنن و بیان بیرون.
امیدوارم فقط بیان بیرون.
ادبیات خوندم می خونم خواهم خوند
خدا خفت نکنه ماکان
بسی خنده شد
در این زمانه ی بی خنده
اصلا قرار نیست این حرفارو تو باور کنی! اینا برای اینه که مردم شهرای کوچیکو روستاها و آدمایی که یه منبع بیشتر ندارن، بتونن این رفتارای اخیرو واسه خودشون توجیه کنن !
(لزومی نداره که من و تو بخوایم قبول کنیم، تا وقتی که یک در هزارم نیستیم، چه فرقی میکنه که باور کنیم یا نکنیم)
afarin