يه انتقادي که بارها بعد از هر مدلسازي من در موضوعات مختلف بر من و نوشته هاي من وارد شده اينه که به زور سعي مي کنم عناصر و روابط اجتماعي رو با مدلسازي رياضي تحليل کنم، در حاليکه رياضي توانايي بيان مسائل اجتماعي رو اونطور که هست، نداره. اين انتقاد فقط در مورد نوشته هاي من نيست، کلا در بين اساتيد و محققين و صاحبنظران علوم انساني تو ايران، دانشکده مديريت و اقتصاد شريف به علت نوع نگاه خاصي که به مسائل علوم انساني داره، در معرض انتقادات فراواني قرار داره. البته اين چالش فقط تو ايران نيست، در همه جاي دنيا چنين چالشي بين دانشمنداني که معتقد به استفاده از ابزار و زبان رياضي براي تحليل موضوعات مختلف هستن با دانشمنداني که به شدت اين نوع نگاه رو نهي مي کنن وجود داره. ادامه اين نوشته سعي مي کنه که يه توضيح روشنگرانه بده که فرق اين دو نگاه چيه و چرا (به نظر من و اغلب دانش آموختگان و دانشجويان مکتب مديريت و اقتصاد شريف) ابزار رياضي در بهتر ديدن جهان مي تونه به ما کمک کنه.
مهمترين نوع و شکل مدل، مدل ذهنيه که همه آدم ها بدون استثنا براي تصميم گيري از اون استفاده مي کنن. مدل ذهني (mental model) تصويري ساده از جهان واقعي در ذهن انسانه که با اون جهان واقعي رو تحليل مي کنه. هيچ آدمي نمي تونه تمام عناصر دنياي خارج رو تو ذهنش تداعي کنه. بطور مثال همه ما درک و تصوري از دانشگاه تو ذهن داريم، ولي مسلما و بطور قطع هيچ کدوم از ما با شنيدن اسم دانشگاه تمامي اجزاي يه دانشگاه در ذهنش تداعي نميشه. عناصر خاص و مهمي که با اونا زياد سر و کار داشتيم در ذهن ما تداعي ميشن. این امر در موضوعات مختلف که بسته به نوع تحصيلات فرد و سوابق شغلي و نوع زندگي خانوادگي و گذشته هر فرد اين تصور و مدلي مي تونه با افراد ديگه متفاوت باشه. مثلا وبلاگ، تا اسم وبلاگ مياد واسه من يه سري چيزها تو ذهن تداعي ميشه و به احتمال خيلي زياد وقتي يه برنامه نويس وبلاگ رو مي شنوه عناصر ديگه و متفاوت از وبلاگ در ذهنش تداعي ميشه و همين طور کسي که هنوز وبلاگ نخونده و فقط يه سري اخبار در مورد زنداني کردن وبلاگ ها شنيده نکته هاي ديگه اي در ذهن تداعي ميشه. لطفا توجه کنين به فعلي که بکار بردم، تداعي ميشه و نه تداعي مي کنه. يعني اينکه اين تداعي ناآگاهانه هست و ما نمي تونيم تغييري در اين عناصري که تو ذهن تداعي ميشه بديم چون همونطور که اشاره کردم به گذشته فرد بر مي گرده. بعد از اينکه يه سري عناصر تو ذهن تداعي شدن فرد سعي مي کنه که از اتصال اونا به هم تحليلي ارايه بده. همه انسان ها حتي کساني که در مدلسازي تحصيلات آکادميک دارن براي تصميم گيري نهايي و ارتباط با دنياي خارج از اين نوع مدل استفاده مي کنن، اين مدل ها سرعت ساخت بالايي دارن يعني فرد بعد از يه ساعت يا چند ساعت و حتي در مسايل خيلي مهم بعد از يکي دو روز فکر به يه نتيجه قابل قبول براي خودش مي رسه و تصميم مي گيره. مدت زمان تصميم گيري به پيچيدگي ذهن فرد بر مي گرده، فردي مثل کلينتون که پيچيده ترين مغز رو بين تمام روساي جمهور آمريکا داشته نمي تونسته بعد از ماهها فکر تصميمي در يک موضوع بگيره ولي جورج بوش با مدل ذهني بسيار ساده تري که داره، سريعتر و قاطعانه تر تصميم مي گيره. در تصميم گيري بر اساس مدلهاي ذهني تعداد عواملي که مي توان در نظر گرفت محدوده. نکته مهم اينه که روابط بين عناصر در فرايند تصميم گيري براي بقيه ابهام دارن و ديگران نمي تونن بفهمن که تصميم گيرنده چگونه و بر اساس چه معيارهايي به چنين تصميمي رسيده و چون اين فرايند اين تصميم گيري در ذهن فرد وجود داره نميشه نقدش کرد و سبب تکامل اون شد و فقط ميشه اثرات و نتايج اونو نقد کرد. به همين دليل که فرايند مشخص نيست، نتايج قابل اعتماد نيستن و نميشه اين تصميم رو براي فرد ديگه بصورت موثر توضيح داد. نکته کليدي اينه که با همه اين مشکلات اين مدل جايگزين نداره و همه انسان ها فقط و فقط با استفاده از اون تصميم نهايي رو مي گيرن و مدل هاي ديگه با برطرف کردن اشکالات مدل ذهني فقط و فقط نقش بصيرت دادن به فرد رو دارن تا با استفاده از اون فرد بتونه مدل ذهنيش رو اصلاح کنه و تصميمات نهايي رو بگيره.
از دو مدل براي بصيرت دادن و روشنگري استفاده مي شود که اون چالشي رو که در بالا اشاره کردم طرفداران اين دو مدل با يکديگه دارن. مدل کتبي و مدل رياضي؛ مدل کتبي در واقع بصورت نوشتار درآوردن تحليل ها و استنتاج ها هست. با استفاده از اين مدل محدوديت در عوامل از بين ميره و ابهام در نسبت بين عوامل را نه کاملا ولي تا حدودي برطرف مي کند. فرايند تصميم گيري در اين مدل مشخصه و در دسترس بقيه قرار داره و در نتيجه امکان نقد و تکامل اون هست. اين مدل ها سرعت در تصميم گيري رو کم مي کنه و نکته مهم اينه که شايد فرد چند صفحه استدلال کنه و بنويسه ولي نکاتي رو که در صفحه سوم مياره نکات صفحه اول رو نقض کنه. بطور کلي سازگاري دروني بسيار پاييني داره و چون همچنان استنتاج ها بر اساس فرضيات ذهني هستش دقت در نتيجه گيري پايينه.
در مدل رياضي هم تعداد عوامل محدود نيست و مي تونه در فرايند نقد و تکامل قرار بگيره. در مدل هاي رياضي ابهام کاملا از بين ميره و نسبت بين عوامل کاملا مشخص و دقيق هستن. مدل هاي رياضي سازگاري دروني بالايي دارن و فرد نمي تونه چيزي رو که قبلا گفته نقض کنه. بخاطر اینکه استدلال ها و استنتاج هاي رياضي جهان شمول هستن و همه کساني که به اين زبان آشنا هستن اونو مي دونن نتيجه گيري بر اين اساس کاملا قابل اعتماد براي بقيه خواهد بود. مشکلي که مدلهاي رياضي دارن اينه که بايد از روابط ساده کننده براي بکار گيري ابزارهاي رياضي استفاده کرد.
بنظر من سادگي انتقال مفاهيم در زبان رياضي، جهان شمول بودن قوانين اون و روابط کاملا مشخص بين عناصر اون و سازگاري دروني بالا ويژگي هايي هستن که استفاده از مدلهاي رياضي رو در علوم انساني کاملا توجيه مي کنه. ديد سيستماتيک داشتن به قضايا تصميم گيري در مورد عناصر کليدي و تاثيرگذار بر قضايا رو راحت تر مي کنه و بصيرت بهتري به تصميم سازان ميده و اونا رو در استفاده بهينه تر از مدل هاي ذهنيشون کمک مي کنه.


جالب بود برام جواد…میخونم دوباره میام سوالامو میپرسم