هرگز تو عمرم درک نکردم که چطور میشه عاشق غیر زمینی شد، چطور میشه عاشق خدا شد و یا اسلام یا … نمی دونم همه این مفاهیم و حقایقی که بعضی ها عاشقشن. راستش من هیچگاه نمی خواستم که عاشق این چنینی باشم. من کاملا زمینی ام و بالاتر از زمین و قوانین زمینی و موجودات زمینی رو نه می تونم درک کنم و نه می خوام درک کنم. سوء برداشت نشه من خداپرستم و کمی هم مسلمون ولی عاشق خدا نیستم. شما که هیچ وقت غریبه نبودین، من فاطیمایم رو بیش از خدا دوست دارم، من به معنای واقعی کلمه فاطیما رو پرستش می کنم. شاید قبل از اینکه فاطیما پرست باشم، خدا پرست بودم ولی جنس پرستش این دو خیلی با هم فرق داره. من خدا رو می پرستم چون بهش بدهکارم، چون احتمالا بر اساس چیزی که همه میگن خدا منو آفریده و احتمالا باز بر اساس چیزی که اغلب مردم میگن قراره یه روز منو بخاطر کارهام بازخواست کنه، من خدا رو می پرستم چون چند بار حضورش رو تو زندگیم کاملا حس کردم. حس کردم که علاوه بر اینکه می تونم از بابا و مامان کمک بخوام می تونم گهگاه از خدا کمک بخوام و از او طلب کنم و خداییش خدا هم نامردی نکرد و چند باری خوب جوابم رو داد. اما فاطیما رو می پرستم نه به این خاطر که بهش بدهکارم، نه اینکه قراره یه روز بازخواستم کنه. می پرستمش چون آرامشی که با اون دارم دست نیافتنیه، می پرستمش چون حضور هر چند مختصرش دگرگونم کرد، خرابم کرد، ویرونم کرد و دوباره با هنر بی همتایش بر ویرانه هایم زیباتر و بهترم رو ساخت، کاری که از خدا برنیومد. فاطیما رو می پرستم چون پرستش آدمیزادی مثل اون شیرینه، چون لحظات عاشقی با فاطیما تکرار نشدنی و چون حس لحظات اندکی که دستش تو دستم فشرده میشد غیر قابل توصیفه، چون چشم هاش چنان آتیشی بروجودم زد که هیچ آبی حتی خودش نتونست خاموشش کنه.
تو رو خدا اینقدر کوچک و احمق نباشین و به من نگویید که بت پرستی حماقته و هر آدمی پر از کاستی و ضعفه که وقتی پرده ها پاره میشه خودش رو نشون میده. بت زیبای من هم مثل خودم از کاستی عاری نیست و این لازمه آدمیزاد بودنه. من تفاوت ها و کاستی های هر دومون رو می بینم ولی بهشون احترام میزارم و معتقدم از مهمترین عواملی که می تونن باعث تداوم عشق باشن همین تفاوت هاست.
پ.ن1: الان حسش نیست ولی یه روز جمله آخرم رو توضیح میدم.
پ.ن2: اگر بر جای من غیری گزیند دوست، حاکم اوست حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم


” اگه مثلا می خوای تو بورس سهام بخری یا تجارت کوچولویی انجام بدی یا اینکه می خوای در مورد مسایل اقتصادی کشور بتونی درک بهتری داشته باشی و وقتی تحلیلهای اقتصادی رو می خونی بیشتر و بهتر بفهمی”
منظورم همینا بود که شما اشاره کردی.
در مورد نوشته ات من هم موافقم که تفاوت باید وجود داشته باشه. ولی نه در بنیاد فکری. اون نوع تفاوت باعث درگیری می شه نه باعث رشد. این رو حواست باشه.
I prefer to shut up!
اول اینکه به خاطر نوشتن این پست و عقاید و احساساتون تحسینتون میکنم. اما یه چیزی میگم امیدوارم ناراحت نشید. من هم میخوام عقیده ام رو بگم.
شما بیش از اینکه فاطیما پرست یا خداپرست باشید، خود پرست هستین! میدونین چرا؟ به این خاطر که هر چی که باعث رفع مشکلات “شما” بشه، نیاز “شما” رو برطرف کنه. باعث آرامش “شما ” بشه رو به قول خودتون می پرستین و عاشقشین! و این عین خودپرستیه!!!

البته شاید همچین اجازه ای نباید به خودم میدادم که همچین چیزایی بگم! اما فکر کردم که وقتی این مطلب رو نوشتین خودتونو برای شنیدن همچین نظرایی اماده کرده بودین.
به هرحال معذرت میخوام که اینقدر رک حرف زدم!
—————————————————————————–
محمد جواد: خب این چیزی که شما گفتی صادقه و صد البته در هر پرستشی چنین قانونی وجود داره؛ اونایی که هم عاشق خدا هستن واسه ارامش درونیشون عاشق خدا هستن، مگه جز اینه؟؟؟
در مورد خداپرستي، منم دقيقا حس خودت رو دارم. يعني خيلي برام سخت و غيرقابل ملموسه، ميتونم بفهمم خداپرستي و خدادوستي چيه اما عشق رو نه!
راستي من اومده بودم اينجا واسه معرفي اون آل
در مورد خداپرستي، منم دقيقا حس خودت رو دارم. يعني خيلي برام سخت و غيرقابل ملموسه، ميتونم بفهمم خداپرستي و خدادوستي چيه اما عشق رو نه!
راستي من فكر كنم 10 روزه كه دارم شديدا اين “بتچين” را گوش ميكنم. گرچه همه را جدا جدا گوش كرده بودم اما در كنار هم شنيدنش حال ديگهاي داره…
نه…مشكل اينجاست كه اونو مي پرستيم چون نيازمونو برطرف ميكنه مشكلاتمونو از سر راه برميداره و اينجوري بهمون آرامش ميده!!!!!( البته من و شما اسم اينا رو آرامش ميذاريم…اما…)…و به محض اينكه تو زندگي به يه مشكل گنده و يه در بسته اي رسيديم فكر ميكنيم كه خدا ولمون كرده و ديگه دوستش نداريم و هي ميگيم خدايا چرا ما رو از ياد بردي؟ مگه من بنده تو نيستم؟!!!!
و اگه في الفور جوابمونو نداد ودر بسته رو واسمون باز نكرد، ديگه خدا بي خدا و بنده بي بنده!!!!!!!!
در حاليكه حتي همون موقع هم…
و اين نهايت خودخواهيه! ايعني خدا رو ديدن فقط وقتي كه واسمون خوب و مفيده!!!
من خودم هم همينجورم! يعني دقيقا وقتي تو زندگيم يه مشكل گنده اي پيش مياد كلي به خدا شكايت ميكنم كه چرا ولم كردي؟چرا ديگه دوستم نداري؟!!!!!!
و شايد-شايد كه نه…حتما- اين به خاطر ضعف در ايمانمه.
راستي…در مورد دل هم موافقم! همون كناره بلاگ رو ميگم!
دلي خواهم كز او…
خيلي مي بخشيد…اما چرا اين توضيحاتي كه درباره خودتون دادين رو برداشتين؟!