خداییش دیگه خسته شدم، بیا مثل دو تا آدم گنده مشکلاتمون رو حل کنیم. تو از من انتظاراتی داری و من از تو انتظاراتی. انتظار تو از من اینه که درسم رو خوب بخونم، سعی کنم آدم مفیدی برای بقیه باشم، دردسر برات درست نکنم، تندخو و تندرو و عجول نباشم و …خداییش تا جایی که می تونستم، تا جایی که میشد، تا جایی که توان داشتم سعی کردم که انتظاراتت رو برآورده کنم. گفتی الان که سرکار میری چقدر درآمد داری، بهت گفتم، گفتی ساعت دوازده شب به بعد بیرون نباش، گفتم چشم. گفتی سرت تو کار خودت باشه، تو کار بقیه فضولی نکن، تا میشد سعی کردم جلوی فضولی خودم رو بگیرم. اما تو چی؟ اصلن سعی کردی تلاشی برای برآورده کردن انتظارات من کردی؟ خداییش بهشون فکر کردی؟ می دونم می دونم می دونم الانه که میگی انتظارات شما جوون های امروزه با ساختار ذهنی تو و نسل تو فرق داره. باشه! حق با توهه، من انتظار ندارم ساختارهای ذهنیت رو به خاطر من تغییر بدی. من و نسل من همیشه در برابر تو نسل تو گفتیم چشم، البته چاره ای دیگه هم نداشتیم. ما همیشه قربانی تصمیمات شما بودیم و جز سوختن نمی تونستیم کار دیگه ای کنیم. من این فاصله بین نسل ها رو قبول دارم. تو جوونی هات انقلاب بود و جنگ و امید و من جوونی هام تحریم و کراک و ناامیدی. تو مرد تغییر بودی و براش مبارزه کردی و من سازش کردم با هر اونچه که فکر می کردم باید تغییر کنه و جسارت مبارزه براش رو نداشتم. من همه این ها رو قبول دارم و همه انتظاراتم رو پس می گیرم جز یکی. الله وکیلی اینو نمی تونم ازش بگذرم. دوست دارم هر جا اسم تو میاد، از کارهای تو حرف می زنن من سرم رو بالا بگیرم، نه اینکه سرم پایین باشه. البته خیلی بهم میگن بابا بی خیال، تو که نقشی در شروع این رابطه نداشتی، تو که اونو انتخاب نکردی، پس شرمگین نشو از کارهاش. می دونی البته تو بعضی جاها حق با اوناست، من که تو رو انتخاب نکردم و هر موقع هم بهم حق انتخاب بدن یکی دیگه رو به جای تو انتخاب می کنم. اما من واقع بین تر از این حرف هام، وقتی من و تو اینجا داریم با هم زندگی می کنیم، وقتی همه آدم ها رفتار و شخصیت تو رو نشون دهنده رفتار و شخصیت ماها می دونن، نمیشه هیچ کاری نکرد. بچه که نیستیم با هم قهر کنیم. خسته شدم از اینکه من غر بزنم و نق بزنم و ناله کنم و تو با اون آرامش ملیحانه بخندی و اوضاع و شرایط رو خوب و عالی توصیف کنی. هیچ کی ندونه من که می دونم پشت اون خنده های ملیحانه و چهره همیشه خسته ات چه خبره! تعارف که نداریم، سخته! حداقل یه کاری کن، فقط یه کار. به تنها دستارود بشر در طول تاریخ یعنی علم احترام بزار. اینقدر حرف های کشکی نزن، اینقدر با روح و روان من بازی نکن. ببین خودتم قبول داری پزشکی علمه و به حرف اطبا گوش می کنی. خوب محمود جان، بخدا، به همه مقدسات عالم اقتصاد هم علمه و مدیریت هم پر از روشهای علمی و اثبات شده است. پزشکی میگه اگه سم بخوری میمیری و همه قبول دارن و کسی سم نمی خوره. اقتصاد هم میگه اگه پول اضافی دست مردم زیاد شه، کالا گرون میشه. خوب عزیز من وقتی زرت و زرت وام با سود کم میدی، حتی کمتر از نرخ تورم، معلومه دیگه کالاهای سرمایه ای گرون میشه، خونه گرون میشه، زمین گرون میشه. ببین عزیزم علم میگه اگه این کار رو کنی، نتیجه اش این میشه، اگر x انگاه y. همه انتظار من اینه که فکر نکنی من احمقم اینقدر هی نگی مافیا مافیا، خودتم می دونی یا شایدم تا حالا دیگه فهمیدی که مافیا فقط تصمیمات غلط اقتصادی توهه! ببین محمود جان بی رودربایستی بگم، اینجور که بنظر میرسه احتمالا باید چهار سال دیگه تحملت کنم. هر چند نیازی به گفتن نداره که من یکی بهت رای نمیدم و از تمام سعی و توانم استفاده میکنم که تو رای نیاری، ولی ببین اگه رئیس جمهور شدی تو رو خدا بدون رئیس جمهور یه قشر خاص نیستی. من و امثال من انتظار کار خیری ازت نداریم ولی شر مرسان. محمود جان، من مثل خیلی ها فکر نمی کنم که تو اشتباهی هستی، نه هرگز. من تو این جامعه زندگی می کنم و کاملا حس می کنم که تو برآنید و نماینده قشر عظیمی از اینجایی که همیشه از حرف زدن نترسیدن. من و همفکرام خیلی از تو و همفکرات بیشتریم ولی ماها مثل کبک سرمون رو کردیم تو برف؛ یا دچار توهمیم، یا اسیر روزمرگی و یا فقط بلدیم غر بزنیم. ما بیشتریم ولی وقتی نمی خوایم حرف بزنیم، وقتی دلمون نمیاد ماتحت گرامی رو یه کم تنگ کنیم و از جلو ماهواره پاشیم بیایم ببینیم بیرون چه خبره، خوب معلومه که تو باید باشی و ما همچنان در فکر اینکه…….. حرف نزنم بهتره، من اصلا از خودمون بیشتر آزرده خاطرم تا از تو، ولی خداییش همون تنها خواسته و انتظار من یادت نره.


شما فکر می کنید با آدم های موجود و در شرایط کنونی می شه امید به تغییر و بهبود داشت؟به این فکر نکنید که راهکار وجود داره . به پاسیبیلیتی در وضعیت فعلی و با گزینه های موجود فکر کنید.
هر کاری هم بکنیم به هیچ جا نمیرسیم ظاهرا چاره ای جز سوختن و ساختن نداریم
فکر نمی کنم گوشش به این حرفها بدهکار باشه……….
چرا حرف هی خنده دار می زنی آخه جواد شکری؟؟؟!!!!!!!!
آقاجان اون طرح مطالعاتي – تحقيقاتي رفتن از اين مرز و بوم به كجا رسيد؟
در باب جمله اولت هم عارضم كه خسته نباشي. گشتم نبود، نگرد نيست!
يك دقيقه سكوت
كه البت ملت يك عمر سكوت كرده اند
“تو جوونی هات انقلاب بود و جنگ و امید و من جوونی هام تحریم و کراک و ناامیدی.” این جمله ات خیلی من رو به فکر برد. راست می گی. اون زمونا که بوی مرگ و خون از خیابونا می اومد امیدواری بیشتر از امروز بود. شاید هم حالیمون نبود و فکر می کردیم درست می شه!
من فکر نکنم محمود جون بتونه تو کار بقیه فضولی نکنه. البته نیتش خیر هست!
در مورد غر زدن و جلو ماهواره لم دادن موافقم. تازه این رو فراموش کردی که دیگه اگه خیلی هم طرف بخواد خودش رو تکون بده از جلو ماهواره بلند می شه و به مهاجرت فکر می کنه!
فكر كنم چون اينجوري حرف زدي قبول ميكنه ديگه قاعدتا ! :p
الان داشتم “بيداد” گوش ميكردم، مخصوصا اون آهنگ اولي. بيشتر از هر كار مشكاتيان اين را دوست دارم و آنجايي كه شجريان ميخواند “تكيه بر تقوا و دانش در طريقت كافري ست” يادت افتادم، گفتم بيام ببينم پستي كه وعده داده بودي رو نوشتي يا نه …
زيادي مهربون نوشته شده! انگار طرف باباي ملت باشه يا چنين چيزي! كي اون بنده خدا بهت گفته 12 شب بيرون نباش؟!! دروغ مي بندي بهش!