نوشته من در مذمت فضولی عقل در وادی عشق سبب شد تا خانم دکتر درباره عشق و عقل بنویسن. فکر می کنم نتونستم مفهمومی که تو ذهن دارم رو خوب بنویسم و یه سری ابهامات بوجود اومده، امیدوارم این نوشته بتونه ابهام زدایی کنه.
من آدم هفده یا هجده ساله نیستم که عشقم بر مبنای هیچ شکل گرفته باشه، بلکه دقیقا برعکسه! زمانی به اوج عشق رسیدم که فکر می کنم شناخت خیلی خوبی از خودم و بانو داشتم. من هنوز هم بعد از چند سال بر این باورم که ما می تونیم بهترین مکمل های هم باشیم و می تونم چندین دلیل عقل پسند بیارم ولی همه اینها دلیل عاشقیه! شروع عاشقی هم مسلما در آدم های بالغ عاقلانه هست ولی خود عشق این جورنیست، جنسش فرق داره. عشق یه حسه که توصیف اون سخته. توصیف اون بر مبنای عقل به تعابیری ختم میشه که جز بازی با کلمات نیست. برای شناخت ذات عشق فقط باید اونو تجربه کرد.
بنظرم میشه آدمی در تصمیمات کلیدی زندگیش عاقلانه تصمیم بگیره ولی همون ها رو هم عاشقونه اجرا کنه. جان کلام اینکه سعی نکنین در توصیف عشق با کلمات بازی کنین، بلکه سعی کنین عاشق باشین.
پ.ن: بارها اینجا و همه جا گفتم که صدای استاد از خود بی خودم میکنه، ارادت من به استاد چنانه که بانو چند باری پرسید که صدای استاد رو بیشتر دوست داری یا صدای منو، حتی!! چند وقت پیشا یکی از دوستان عیلمی(دقیقا با همین املاء) به شوخی ازم خواسته بود که یه مروری بر کارهای استاد شجریان بنویسم. به سرم زده که چیزکی در این باب بنویسم ولی این چیزک مطمئنن خیلی طولانی خواهد شد. طرحی هم واسه این کار تو سرمه اینه که اول بیام به ترتیب همه البوم هایی که استاد منتشر کرده رو چند خطی راجع بهش بنویسم، بعد هم بیام درباره روند معنایی این آلبوم ها و روند همکاری استاد با گروه های مختلف و فرق این گروه ها با هم چند خطی بنگارم. اما خب، مسلمن در تمامی این نوشته ها شما نکته ای فنی در باب موسیقی نخواهید دید و تمرکز بر احساس و معانی سیاسی و اجتماعی فعالیت استاد خواهد بود. تاکید می کنم که نوشته ها، نوشته های دلی خواهد بود و نه چیز دیگه ای و مسلما هیچ ادعایی در مورد موسیقی من ندارم.
تا چند روز دیگه اولین نوشته که بررسی اولین البوم منتشر شده استاد یعنی گلبانگ 1 هست رو خواهم نوشت.


حالا جدا چه جوابی به بانو دادید؟؟؟برام جالبه که بدونم!
امیدوارم همین طور باشه که میگید…یعنی عشقتون بر مبنای شناخت کامل خودتون وبانو باشه. شناخت کامل.
در مورد استقلال هم جواب کامنتتون رو دادم.دوست داشتین بیایید بخونید!
—————————————————
محمد جواد: سوال نداره، استاد شجریان صداش خیلی قشنگه و ملکوتی و رویایی ولی وسیله ای هست که فقط به معشوقه عزیز بیشتر فکر کنم. وسیه ای هست تا منو ببره به ژرفای خیال، اونجا که فقط یه صدا هست و اون هم صدای بانو
از همین جا اعلام می کنم اگه ازم بخوان یه خط هم درباره کارهای استاد بنویسم نمی تونم اما ساعتها در روز رو با صدای ملکوتی استاد سپری می کنم و شیفته ی صداشونم… باشد شما که دستی بر آتش دارید نقدی بنویسید و ما رو هم به فیض برسونید جناب شکری عزیز.
چقدر خوبه که انقدر عاشقی
جدی کلی ذوق کردم خوندم این نوشته رو
خب من گفتم که اون چیزایی که من نوشتم ربطی به نوشته تو نداشت من در واقع جواب یه آدم دیگه رو دادم اونجا که بهتره توضیح ندم در موردش:)) نوشته تو فقط باعث شد که چیزایی که توی سرم بود رو بریزم بیرون…چقدر خوبه که با شناخت باشه عشق…خیلی ها این شناخت رو ندارن یا فکر میکنن دارن…نه نمیشه عشق رو توضیحش داد و دلیل منظقی براش آورد ولی میشه ته ته همه حس هات اون ارزشمندی های معشوق رو ببینی اگه دیدی یعنی عشقت عقل هم توش بوده:) همینطور عاشق بمون تا ابد
جواد جواد جواد، می تونم شرط ببندم که تو واقعاَ دوسش داری، و عاشقیه از رو شناخت بسیار مورد پسند منه، آنچه که از دل بر آید جواتی بر دل نشیند.
در ضمن، چه طرز حرف زدنه، مزخرفات کجا بود، باز که تو راجع به من لغز خوندی، خدایی به نطر میاد من و تو کاملاَ تو دو جبهه مقابلیم، ولی خوب به نظر میاد، چون ریشه هامون یکیه، تقدیس دل و عقل حالا راهمون جداست، هر کسی هم خوب راهه خودش رو داره، فقط خوبیش اینه که چراغایی که تو راهت گذاشتی گه گداری راه منم روشن می کنه، پس باید بگم فِدا فِدا جواتی
در مورد قسمت اول نوشته عاشقی کار دله کار دل هم چون و چرا بردار نیست ازدواج اما کار عقل و دل با همه.اصلن واقعیتش به نظر من عشق و ازدواج تو حوزه متفاوتند.دقیقن متفاوت نه متنافر.
درخواست اين آدم عيلمي(دقيقا با همين املاء) نه يك شوخي، كه خواسته اي برآمده از اعماق قلب براي نگاه دوباره و اين بار عميق تر به آثار استاد از دريچه ي “چشم هاييست كه از حادثه ي عشق تر” است،
يه درخواست خوب از يه دوست خوب.
_____________________________
دمت گرم جواد.
5 سال بدون اون میگذره و من آدمی نیستم که با توهمات زندگی کنم…اما به خاطر اون همه حس قشنگ به خاطر اون همه تصویر خوب که از با هم بودن ساختیم به خاطر معصومیت اون لحظات و قدرت عشق… به خاطر ماشین حسابی که 6 صبح براش بردم سر جلسه امتحان چون می دونستم نداره… و از تعجب خشکش زد…به خاطر کیک تولد بزرگی که برام گرفت و تو یخچال جا نمیشد و تکه تکه اش کرد اما “فهیمه عزیزمشو” خودش خورد …به خاطر تمام اون سادگی ها و زیبایی ها… می دونم…میدونم …یک روز بر میگرده…
ای ارادت… ای استاد…

یه سوال دارم که اگه دانشکده ببینمت ازت میپرسم
امضا: همونی که بهت رسوند
من منتظر اين نوشتهها در مورد آلبومهاي شجريان هستم. راستي اون شب آخر كنسرت همايون كه خود شجريان روي سن امد و مرغ سحر را خواند اولا كه ياد خودت افتادم
دوم اينكه پيش خودم گفتم نه! هنوز با همه تمرينها و شباهت صداي همايون و پدر، صداي شجريان بزرگ چيز ديگري است، يك جور پختگي…
[...] ابدی که هیچ متجاوزی را توان تجاوز بدان نباشد مگر دوستان خوش نیتی، که بدان دست نمی برند مگر به سازندگی [...]
تا شقایق هست زندگی باید کرد .دوستان گلم خودتونو اذیت نکنین اینا همش عادت و از سرتون میپره.همه ما باید تجربشو می کردیم و بکنیم تا در زندگی آإیندمون به دردمون بخوره .