پیش نوشت: خوب بود! نه من و نه دکتر انتظار چنین استقبال و رویکرد مثبتی رو نسبت به پروژه نداشتیم! کله گنده ها خیلی بهتر از اونی که فکر می کردم دید باز و منطقی نسبت به روشهای نوین تصمیم گیری داشتن و حتی خودشون هم بارها در جلسه 90 دقیقه ای معترف بودن که عموم تصمیماتی که در حوزه کلان سیاسی کشور گرفته میشه شهودی هست و هر کسی بر اساس مصداق هایی که در ذهن داره تصمیم می گیره! ایراداتی که به پروژه وارد شد بیشتر مربوط به خودشون و اینکه بر داده هایی که به ما برای مدلسازی دادن اجماع کلی وجود داره یا نه! احتمال میدم که این پروژه ادامه دار باشه و حدس می زنم برای فاز بعدی اول بشینن اجماعی روی داده ها ایجاد کنن! این پروژه چالشهای زیادی برای ما هم ایجاد کرد، خیلی از جاها نمی دونستیم چه کنیم و هر چی در اینترنت سرچ می کردیم جوابی پیدا نمی کردیم! یکی از دلایلشم این بود که تو ایران هنوز کار خاصی با روش ANP صورت نگرفته، حداقل پایان نامه های دوره ارشد رو که من چک کردم چیز خاصی پیدا نکردم، جز چند کار بسیار ساده!!! بهر مرسی آقایون کله گنده ها! منو نسبت به خودتون امیدوار کردین!
خوب مدل تصمیم گیری که واسه ادامه تحصیل نوشتم رو فکر می کنم باید تغییراتی بدم. من هنوز اطلاعات دقیقی روی رشته ها ندارم، پس فعلا یه سطح از تصمیم گیری رو کم می کنم و درخت تصمیم گیری اینجور میشه:
قدم سوم اینه که تمام عوامل و معیارهایی که می تونن بر تصمیم ما موثر باشن رو لیست کنیم، این مرحله می تونه مهمترین و سخت ترین مساله ممکن باشه! برای تصمیم اینکه می خوام PHD بخونم یا نه، معیارها و عوامل زیادی می تونن تاثیر گذار باشن. اینکه سعی کنیم معیاری جا نمونه و همه رو در مدل استفاده کنیم کار سختیه! خوب معیارهای زیادی این چند روزه به ذهنم رسید ولی هنوز کامل نیست! بطور کلی معیارها رو میشه در سه دسته (خوشه) کلی جا داد:
-
معیارهای احساسی (احساسی اسم خوبی واسه این معیار ها نیست، اگه اسم بهتری به ذهنم برسه تغییرش میدم)
-
معیارهای پولی
-
معیاری های درسی
تو خوشه احساسی معیارهای زیر می تونه وجود داشته باشه:
-
کنار خانواده و کسانی که دوستشون دارم بودن
-
زندگی کردن در جایی که به اون تعلق داری، فرهنگ مشترک، زبان مشترک داشتن
-
با فرهنگ جدید آشنا شدن
-
….
خوشه پولی هم می تونه شامل موارد زیر باشه:
-
هزینه تحصیل
-
حضور در بازار کار ایران (بازار کاری که بهرحال بعد از تحصیل در آن کار خواهم کرد)
-
…
خوشه درسی:
-
از بهترین دانشگاه ممکن فارغ التحصیل شدن
-
در یکی از دانشگاه های خوب ایران هیئت علمی شدن بعد از تحصیل
-
تحصیل چالشی داشتن (5 سال وقت تلف نکردن، از هر روز اون استفاده کردن)
-
…..
این مرحله خیلی سخته! من قصدم علاوه بر اموزش دادن اینه که واقعا می خوام واسه ادامه تحصیل تصمیم بگیرم به همین سبب دلم می خواد که داده ها واقعی باشه! پس باید صبر کنید تا بیشتر روی اینها فکر کنم، فکر کنم عوامل دیگه ای رو هم باید اضافه کنم! خداییش هم باید اعتراف کنم که زیاد روش وقت نداشتم؛ این روزها به شدت درگیر بودم.
فکر می کنم خیلی از شماها در دوره ای از زندگیتان همچین تصمیمی گرفتین، لطفا معیارهایی که باعث شد بتونین تصمیم تون رو بگیرین بگین!


من خیلی ساده آپشن های کار در ایران و ادامه تحصیل در ایران رو حداقل برای 2 سال آینده حذف کردم. به نظرم نیاز به استدلال زیادی هم نداشت. تقریبا از هر جهتی (چه کاری و چه تحصیلی) موقعیت بهتری خارح از ایران خواهی داشت و اگر تصمیم به برگشتن هم داشته باشی به نظر کمی دنیاگردی دید بهتری بهت میده و آدم مفیدتری درآینده خواهی بود. تنها نکته منفی ماجرا جدایی از خانواده و دوری از دوستان بود که خوب نمی دونم آیا واقعا برای سبک سنگین کردن دو طرف این ترازو احتیاج زیادی به ANP باشه. هر چند مسلما من مسئله رو خیلی ساده تر نگاه کردم و خوب ترجیح هم میدم که اینطور نگاه کنم.
فقط یک نکته رو یادآوری کنم و اونم اینه که دکترا خوندن در ایران به مقدار قابل توجهی تلف کردن سرمایه است و شاید اگر من باشم خیلی سریع از توی درخت حذفش کنم تا مدل ساده تری داشته باشم.
آخر هم اینکه من نمی دونم آیا این مدل های ANP کلا رفتار در طول زمان و به خصوص بازگشت سرمایه (اگر به دکترا به چشم سرمایه گذاری نگاه میکنی) در طول زمان رو مد نظر قرار میدن یا نه ولی اگر نمی دن فکر می کنم توی معیارهات به نوعی باید بازگشت سرمایه در کوتاه مدت و بلند مدت رو ببینی.
شرمنده طولانی شد. موفق باشی.
یه نکته دیگه: فکر میکنم همونقدر که دکترا خوندن یا نخوندن مهمه که گذاشتیش سر درخت، به همون نسبت هم سوال رفتن یا نرفتن و بعد موندن یا نموندن مهمه و شاید میشد درخت رو اینجوری شروع کرد (شایدم لفظ مهم همون لفظی نباشه که باید تو این جمله استفاده بشه!).
سلام.خوشحالم كه كارتون با موفقيت انجام شد.حتما بعد از اتمام جلسه كلي خوشحال بودين واحساس خوب و تو پوست نگنجيدن و اينا…آخه آدم وقتي بعد از يه استرس زياد براي موفق نشدن در كاري موفق ميشه خيلي خيلي بهش مي چسبه.
پست قبليتون رو هم خونده بودم.اما گفته بودين كساني كه پيراهن بيشتر پاره كردن. كلا نتونستم حرفي بزنم كه مناسب حالتون باشه وبه دردتون بخوره . به همين خاطر ترجيح دادم كامنت نذارم.
اما واقعا ايده خوبيه. براي تصميماتي كه بايد بگيري و كلا براي آينده زندگي درخت كشيدن رو ميگم…البته هرچه برگاي اين درخت زيادتر باشه گرفتن تصميم وانتخاب يكي از برگا سخت تر ميشه.
از همهی اینا که بگذریم اصولاً شما مدیریتی ها خیلی حال میکنید هی نمودار بکشید و روش توضیح بدین.
راستی در مورد این باشگاه دانش پژوهان اگه یه صحبتی با هم بکنیم بد نیست
به نظر من هر چی درس بخونی کمه !
هیچیکی تا حالا از درس خوندن ضرر نکرده .
اما در کل همه چی غیر قابل پیش بینیه .
شدیدا این روش و ایده رو تایید میکنم…
زیاد ازش استفاده نکردم ولی فکر کنم در مواقعی بسیار خوب عمل میکنه و حتی تو شرایط بحرانی و شرایط خاص میتونی به استپ های دیگه رجوع کرد.
راستی نظرت در مورد تحصیل تو هندوستان چطوره؟
سلام بر شکری عزیز و ناپیدا !
در زمینه شیوه انتخاب صنعت مطلبی در آرشیو گردان دارم که نیاز به نقد تو دوست گرامی دارد !
اگه بخوام همچین درختی بکشم ، بروم خارج یا نروم رو در راس میذارم.فکر می کنم یکی از دلایلش این باشه که تحمل دوری از خانواه و دوستان برام سخت باشه.
از طرفی ترتیب زندگی و کیفیت بالا در خارج از ایران ، چیزی نیست که آدم الان راحت بگه که میرم و بر می گردم.یعنی من همیشه تعجب می کنم کسی برمیگرده!
معیارهای من که با تو جور در نمیاد.فعلا که توی فکر اینم که چه روشی میتونه باعث بشه از زندگی لذت ببرم و راضی باشم.مداوم ادامه تحصیل دادن ، رو دوست ندارم.
اما به روز کردن اطلاعات رشته ام رو دوست دارم.
توی ایران معمولا لازم نیست که حتما مدرک آنچنانی داشته باشی که از لحاظ مالی به جایی که می خوای برسی.انتخاب صحیح رشته تحصیلی و هماهنگ بودنش با علایق و توانایی های آدم ، بیشتر آدم رو به موفقیت میرسونه.همونطور که قبلا هم بهت گفتم کاملا مشخصه که تو الان از خوت ، راضی تری تا قبل.پر شور و هیجان تری.امیدوارتری.
ولی کلا آدم وقتی خارج از ایران ، دکترا داشته باشه و تامین هم باشه با اون ارتباط صحیح دانشگاه و صنعتشون هم بتونه کار قابل قبولی داشته باشه و تعلق خاطری هم در ایران نداشته باشه ، چرا آدم نره و نمونه؟
بنده همواره به این باور معتقد بودم که ترک دیار وطن برای من بسیار سخت تر از دوری از وب خواهد بود؛ این باور و اعتقاد بنده است.