تو سرویس، در برگشت از پژوهشگاه به خوابگاه به امید فکر می کنم و نا امیدی. می خام افکارم رو جمع کنم ببینم می تونم بحثهای سمیه توحیدلو رو ادامه بدم یا نه. سمیه و دیگران در بحث های ادامه دار ازناامیدی گفته بودن اما من هرگز همچین حسی رو هنوز درک نکردم. من هنوز دلم می خاد خورشید رو با دست بگیرم، من هنوز فکر می کنم ایران و جامعه مدنی تو ایران داره یه سیر آروم به سمت دموکراسی رو طی می کنه و دموکراسی بی شک اتفاق خاهد افتاد. ولی قرار نیست من از خودم بنویسم، قراره درباره ناامیدی مزمنی که جامعه رو در برگرفته بنویسم. غرق در این فکرها، دکتر زنگ میزنه.
بعد از سلام و احوال پرسی، میگه امروز نیستم، نیا دانشکده، داشت خداحافظی می کرد که:
…….
دکتر: راستی واسه چهارشنبه برنامه ات رو خالی بزار!
من: قرار شده بریم پیش کله گنده خ؟
دکتر: نه، ساعت 11 باید بریم شورای کله گنده ها! (یعنی گزارش نهایی پروژه رو پرزنت کنیم)
من (بهت زده و بعد از سی ثانیه): ولی قرار بود اول بریم پیش کله گنده خ، من باید با ایشون درباره نحوه پرزنت مدل صحبت کنم!
دکتر: بهر حال این قرار از 2 هفته قبل ست شده بود و دستور جلسه هفتگی شورا پرزنت ما هست.
من (بهت زده تر از قبل): دکتر؟ دو هفته قبل؟ دو روز قبلش به من میگی؟
دکتر: نگران نباش، چهارشنبه تو راه با هم صحبت می کنیم!
………
به خوابگاه که رسیدیم، لپ تاپم رو روشن می کنم، رو تخت چند بار اسلاید ها رو از اول تا آخر نگاه می کنم، صدای قلبم رو بوضوح می شنوم، بعضی وقت ها دستم می لرزه. گیجم، نمی فهمم. چرا دکتر زودتر به من نگفت. این جلسه بی شک مهمترین جلسه کاری من برای همیشه خواهد بود. از شروع پروژه می دونستم آخرش باید بریم تو شورا پرزنت کنیم ولی… مدل کاملا آمادست، ولی من حداقل به 10 روزی برای کم شدن استرس جلسه نیاز داشتم. از دکتر با این همه وسواسی که داره بعید بود!!!
خب شورا 5 نفرن، که مشخصا دو نفرشون تاثیرخاصی بر جلسه ندارن. می مونه کله گنده های “و” ،”خ” و “ش”. 3 تا آدم با 3 جور طرز تفکر و چقدر چقدر توجیه این آدم ها سخته. روز جلسه ما باید بتونیم به این 3 هدف برسیم:
-
اثبات درست بودن استفاده ازاین روش در چنین فرایندهایی!
-
اثبات درست بودن مدلمون که با این روش درست شده!
-
قابلیت تعمیم دادن این پروژه به دیگر حوزه ها و اینکه به اونا بتونیم بفهمونیم این پروژه می تونه فاز صفر یه پروژه بسیار بزرگتر باشه.
این اهداف رو که می بینم و نشست روز یه شنبه حامد قدوسی با جامعه شناسا رو به یاد میارم که دو ساعت تلاش کرد که بتونه به چند دانشجوی دکتری استفاده از مدلهای ریاضی تو فرایندهای جامعه شناسی رو توضیح بده و توجیه کنه و نتونست، بیشتر می فهمم که چقدر کار سختیه تغییر فرایند تصمیم گیری در آدم هایی که 30 ساله در بالاترین سطح تصمیم گیری کشور فعالیت می کنن.
کله گنده خ از روز اول یعنی یه سال پیش با پروژه بود. در جریان کارها هست. فکر نمی کنم ایشون موضع گیری خاصی کنن!
کله گنده و که کاملا مشرف به موضوع پروژه هست از اون آدم هایی که می ترسم سوالات فلسفی کنه و کل پروژه رو از بیخ و بن ببره زیر سوال!
کله گنده ش فکر می کنم نتیجه پروژه براش مهم باشه و البته احتمالا با توجه به مصاحبه هاش که می خونم حدس می زنم کاملا تهاجمی باشه.
راستی من چی بپوشم؟ کت و شلوار خوبه دیگه، نه؟ ریشم رو چی کار کنم؟ بی خیال پروفسوری شم؟ یا کوتاه ترش کنم؟ من اگه تپق بزنم چی؟ دوست دارم این کار ادامه پیدا کنه و می خام در اولین برخورد تاثیر خوبی بر اونا بزارم.
من استرس دارم، خیلی هم استرس دارم. اگه تو جلسه ما فقط بتونیم به 50٪ اهداف برسیم، چهارشنبه ساعت 11 می تونه نقطه عطفی در زندگی من باشه و من چقدر امید دارم که این پروژه بتونه نقطه عطفی در تصمیم گیری عده بزرگی از کله گنده های کشور باشه!
در روایات دعا کردن برای بنده ای که هنوز خیلی جوونه و دلش می خواد خورشید رو با دست بگیره و هنوز زنده است چون امید داره، بسیار سفارش شده!
شماهایی که چند تا پیرهن بیشتر از من پاره کردین، کمک کنین، پیشنهاد بدین که چه کنم، لباس پوشیدن، حرف زدن، داخل جلسه شدن، نحوه دست دادن ………
پ.ن: و من چقدر به فاطیما نیاز دارم…


آقا این پستتون خیلی تخصصیست!؟
به هر روی آرزوی پیروزی ات را در تمام مراحل زندگی دارم.
تو می تونی محمد جواد ! آرامشت را از دست نده. نگران نباش
برات آرزوی موفقیت می کنم.
موفق باشيد
بدون استرس
to movafagh mishi. motmaen bash.
من میدونم. تو موفق نمیشی. پروژه ات رو از همین الآن فنا شده فرض کن. فرقی هم نمیکنه چی بپوشی. فایده ای نداره.
برو داداش! خیالت تخت
مام از همین جا کلی برات انرژی مثبت و دعا و اینا حواله میکنیم
فقط یادت باشه همراه خبر خوش باید کل بلاگستان و توییتستان و فرفرستان را شیرینی بدی :دی
man ke dar in zamine tajrobe nadaram faghat chizi ke dastgiram shode dar barkhord ba adam haye kalle gonde ine ke bayad sai nakoni ooni ke nisti bashi. va stress ham nabayad dashte bashi oonvaght maghzet khodesh kar mikone:) propranolol bokhor nim saat ghablesh.movafagh bashi:)
آقا من خودم هم تازه وارد دنیای لینوکس شدم.نمیدونم کدوم ورژن لینوکس رو داری.ولی ابونتو که من نصب کردم هیچ مشکلی نداره.من هنوز هم ویندوز رو رو سیستمم دارم.تو همون سایتی که گفتم همه جور اطلاعاتی هست.مخصوصن اگه میخوای رو لپتاپت نصب کنی میتونی اونجا یا سایت اصلی ubuntu.com میتونی اطلاعات لازم رو به دست بیاری.موفق باشی
نفس عمیق بکش. تمام سعیت رو بکن و بعد دیگه هرچی شد همون باید میشده. معمولا هم خوب میشه اگر همه سعیت رو وجدانا بکنی.
بیا خبرش رو بده.
بابا اگه به این فکر کنی که اونایی که تو جلسن یه روزی عین تو جوون بودن دیگه استرس نداری، اونام آدمن فقط با یکم کلشون بخاطر منسبشون گوندست، ولی اگه نگاه دقیق کنی می بینی که کلشون همچینام گنده نیست، فقط چون مو ندارن به نظر گنده میادD:
حتما موفق میشی …. دل قوی دار و مثبت فکر کن ……! بهترین آرزوها
آخ! اولش برات كلي نوشتم! اولويت بندي شده. كارهايي كه فكر مي كردم انجيم دادنش به نفعته!
بعد نگاهي به تاريخ انداختم. انگار امروز قرار داشتي!
به هر حال اميدوارم موفق شده باشي.
فكر كنم با اين حساب ديگه دير شده نه؟ چهارشنبه قبلي منظورت بود؟ من به نظرم واسه اين جور جاها لباس و برخورد رسمي خيلي مي تونه موثر باشه…
بنده عقیده ای نصبت به پریشانی شما ندارم فقط میگویم که هرآنچه خود هستی بنمای و به لباس دیگری نرو.
[...] امروز حامد قدوسی رو دیدم، مثل اینکه من تو این نوشته اشتباه نوشتم نشستی که حامد با جامعه شناسا داشت بررسی [...]