برای رفتن به خونه سوار یه پژو زرد رنگی میشم، کنار دستم یه مادر و دختره ای نشستن. دختره از لحظه ای که ماشین راه می افته با موبایل صحبت می کنه، از حرفهایی که می زنه می فهمم که دانشجوی مدیریت علامه هستش! بعد از نیم ساعت که تلفن خانم تموم شد، مادره شروع می کنه با پیرمردی که جلو نشسته صحبت کردن و بحث خیلی زود به سمت درس خوندن، ارزش تحصیل و از این حرف ها پیش میره. من استاد شجریان گوش میدم و به مناظر اطراف نگاه می کنم که متوجه میشم مادره از من سوالی می پرسه، هدفون رو از گوشم در میارم و
مادره: شما چی پسرم، دانشجویی؟
من: آره!
مادره: چی می خونی؟
من: ام بی ای
مادره: به به! خیلی خوبه!
من: مرسی
مادره: کجا می خونی؟
من: شریف
مادره: آفرین، مرحبا
من: مرسی
پس از چند دقیقه………..
مادره: این ام بی ای چی هست؟
من با نگاهی که بابا بی خیال من شو: یکی از گرایش های مدیریت
مادره: چه خوب!!!
من با لبخندی همراهیش می کنم….. اما بعد از 30 ثانیه………
دختره: دروغگو!!! فکر کردی مادر من ساده هست که هر چی بگی قبول کنه! شریف که فقط رشته های مهندسی داره!
من: ببخشید! حالا چرا عصبانی میشن؟!؟!
دختره آروم در گوش مادره یه چیزایی میگه و دوباره شروع می کنه به ور رفتن با موبایلش! پلور ماشین چند دقیقه توقف می کنه، مادر و دختره جاشون رو عوض می کنن و دختره میاد وسط کنار من میشینه! و همین که ماشین راه می افته…
دختره: آها، ام بی ای مدیریت اجرایی هستش، شنیدم خیلی باکلاسه! شریف هم داره!!
من: بله!
دختره: من خیلی دوست دارم ارشد ام بی ای بخونم، چه درس هایی برای کنکور میاد!
من: نمی دونم!!!!!!!! مثل اینکه عوض شده، از سایت سازمان سنجش می تونین پیدا کنین!
دختره: قبول شدنش سخته؟
من: اره! ولی شما حتما قبول میشی!
دختره: مرسی!
هدفونم رو میزارم تو گوشم، صدای استاد تو گوشم می پیچه:
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی××× گره از کار فرو بسته ما بگشایی
نظری کن که بجان آمدم از دلتنگی ×××گذری کن که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که بیایم چو به جان آیی تو××× من به جان آمدم اینک تو چرا می نایی
بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال××× عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی
همه عالم به تو می بینم و این نیست عجب ×××به که بینم که تویی چشم مرا بینایی
پیش از این گر دگری در دل من می گنجید ×××جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی
جز تو اندر نظرم هیچ کسی می ناید××× وین عجب تر که تو خود روی به کس ننمایی
گفتی از لب بدهم کام عراقی روزی××× وقت آنست که آن وعده وفا فرمایی
بیا که بی تو بجان آمدم از تنهایی ××× نماند صبر و مرا بیش از این شکیبایی
بیا که جان مرا بی تو نیست برگ حیات ×××بیا که چشم مرا بی تو نیست بینایی
زبس که بر سر کوی توی تو ناله ها کردم ×××بسوخت بر من مسکین دل تماشایی
ز چهره پرده برانداز تا سراندازی××× روان فشاند بر روی تو ز شیدایی
آلبوم همایون استاد محمد رضا شجریان رو گوش بدین حتما! این آلبوم در سال 63 بصورت خصوصی خونده شده و در سال 72 دل آواز منتشرش کرده. مرسی استاد تموم نشدنی بخاطر همه لحظات فراموش نشدنی با صدای ملکوتیت!


به جان آمدیم رو خوب گفته استاد
شما چه حال و حوصله داری جواب هم چین آدمایی رو میدی !
هیچ وقت با استاد شجریان نتونستم کنار بیام !
مردم فضول در جان بسیار و دختران با استعداد بیشتر…
بله آوای استاد به انسان احساس رهایی میدهد.
baz khobe shomarato nakhaste!!!!!!!!!!!!!!
البته اين “حتما قبول ميشي” رو بايد اضافه ميكردين با اين تفكرت! حتمااااااااا قبول ميشي!
حالا این ام بی ای چی هست؟؟؟!!!! من می خام امسال کنکور ارشدم رو همین رشته بدمD:
چه شعر قشنگی از استاد انتخاب کردی و چه جوابی به ان دخترک دادی . کلی خندیدم.
خاتمی بیاید یا نیاید؟
این پرسشی است که احتمالا شما هم شنیده اید! به نظر می رسد اهمیت این پرسش آنقدر زیاد باشد که لازم باشد دور هم جمع شویم و از آن سخن بگوییم.
روز چهارشنبه این هفته ساعت 18 قرار است تریبون آزادی با حضور جوانان و تعدادی از نزدیکان آقای خاتمی برگزار شود و جوانان نظرشان را در مورد حضور یا عدم حضور خاتمی در انتخابات بگویند. نظر شما چیست؟ خوشحال می شویم که شما هم در این بحث حضور داشته باشید.
مکان: خیابان سمیه، بین ویلا و سپهبد قرنی،پلاک 180، سالن اجتماعات
آقا از فردا فروش بليت كنسرت همايون هم شروع ميشه ، نميدونم كه تنهاس يا با پدر (فكر كنم تنها برگزار كنه)
راستي subjectهوشمندانهاي انتخاب كرديا :p
شما از كجا مي دونستي قبول ميشه؟ ميشه كف دست مارو بخوني؟
به شخصه سعی میکنم در ماشین سر صحبت را هیچ کسی باز نکنم و اگر هم کسی بخواهد صحبتی با بنده بکنه سری درحالت پیچش قرارش میدم که از دنیا سیر بشه و دست از سرم برداره.