bahmanagha
می 21, 2008 با شکری محمد جواد
آق بهمن در پاسخ به ایمیل من، از نقد وبلاگش استقبال می کنه و ازم می خواد که نقد تا اونجا که میشه کوبنده و شدید باشه. پاسخ آق بهمن را به مریم میگم، مریم در جواب میگه کسی می تونه از آق بهمن نقد شدید کنه، که تفکرات اصولگرایی داشته باشه، نه سی فون اصلاح طلب!
به ناچار خودم این بار سنگین رو قبول می کنم و سعی می کنم چیزی پیدا کنم که بتونم نقد سنگینی از آق بهمن کنم که دیگه از این چیزها نخواد!
اما آق بهمن بیش از اندازه به من شبیه، خیلی از اعتقادات سیاسی و اجتماعی و حتی مذهبی که داره، بارسلونای بزرگ و حتی نوشته هاش درباره دانشگاه شریف یه حس هایی رو بهم منتقل می کنه که لذت بخشه! 2250 تا پست رو بسرعت باد خوندم و فقط، تاکید می کنم فقط یک پست، پیدا کردم که باهاش مخالف بودم!!! پستی که در مورد علی لاریجانی نوشته بود، و از او بیش از اندازه بد گفته بود، در حالیکه من لاریجانی جدید (از سال 84 به بعد) رو یکی از مثبت ترین و موثر ترین افراد سیاسی می دونم و فکر می کنم این حق رو باید به آدم ها داد که عوض بشن! مگه حجاریان و دوستانش که سفارت آمریکا رو گرفتن و در طول دوران جنگ از تندرو ترین ها بودن، امروز پرچم اصلاحات رو بدست ندارن؟؟ من فکر می کنم باید به لاریجانی هم این فرصت رو داد.
یه نکته دیگه پستی است که در مورد فیدل در وبلاگش میذاره، نوشته ای که در شهروند هم قبلا چاپ شده!!! من هنوز چنین دفاعی از فیدل البته نه از جنبه دیکتاتور بودنش، بکله از جنبه سوسیالیست بودنش رو نمی فهمم! در این پست به وضوح از اقتصاد سوسیالیستی دفاع میشه!!! نمی خوام بحث اقتصادی کنم و چرایی بهتر بودن اقتصاد آزاد رو بر سوسیالیستی رو بیان کنم. راستش این نوشته هم از شهروند بعید بود و هم ازآق بهمن که بخواد اونو تو وبلاگش بازچاپ کنه!
نقد آق بهمن رو اینجا بخونین، قبل از آق بهمن الیزه هم نقد شده که اینجا می تونین اونو بخونین!
قسمت دوست داشتنی از وبلاگ آق بهمن:
دلم براي زمستون تنگ شده. يعني هميشه اين موقعا كه ميشه دلم زمستون ميخواد. اونم نه زمستوناي قلابي الآن. نميدونم قديما شماها هم خونهتون مثل ما بود يا نه. اون موقعا زمستون واقعاً كانون گرم خانواده تشكيل ميشد. همهمون مجبور بوديم بشينيم دور بخاري. برقام كه ميرفت همه جمع ميشديم دور يه گردسوز و ميشستيم مشقامونو مينوشتيم…. ميشستيم دور و بر خانجان و اون هم بهمون دعاي توسل ياد ميداد يا قصه فاطمهخانوم (سيندرلاي ايراني) رو تعريف ميكرد. شبا هم پاي اوشين و آيينه عبرت خوابمون ميبرد. يادش بهخير. كاشكي هيچ وقت تهرون گازكشي نميشد. كاشكي اكبر اين همه نيروگاه نساخته بود. كاشكي خانجان هنوز زنده بود.
پ.ن: از پیشنهاد همکاری شما در سی فون به شدت استقبال میشه، مخصوصا در بخش نقد وبلاگ.
سلام.در مورد آق بهمن نظری ندارم.اما در مورد پرسپولیس؟ مبارکشون باشه.[لبخند]
من که نظری ندارم….
لطف داري ممنون
من که با این تفاسیر طرفدار سرسخت آق بهمن شدم… زنده باد آق بهمن.
سلام هنوز و هنوز…
ميبينم كه زدين تو كار نقد وبلاگستان
پست جالبي بود. انتخاب جالبي هم بود از وبلاگ بهمن.
یه چیزی بگم ناراحت نمیشی؟
وبلاگت شده محلی برای انتشار اخبار و وقایع سی فون… هیچی هم اضافه تر ندارم بگم
سلام دوباره(آخه قکر کنم کامنت قبلیم فرستاده نشد) . خیلی خوشحال شدم که یه هم دانشگاهی تو وبلاگم کامنت گذاشته…اون هم ارشد نفت…یکی از هم اتاقی های خوب من هم نفتیه…86 ای..اما کارشناسی.
مطالبتونو میخونم ونظرمو میگم…
راستی..من خبر قطبی رو تازه از اینجا شنیدم و لینک خبر ازسایت آقای ناظمی رو هم از لینکدونی شما کش رفتم!!!!
آهان..حالا درست خوندمش…
آره..میخوام واسه نوشته هایی که الان میخونم همین الان کامنت بذارم..اهل مسنجر هم نیستم.
محمد جواد: خوب، اینجور یکی به همه نوشته ها نگاه کنه، حس جالبی نیست، بذار لااقل همراهیت کنم و جوابت رو بدم!