Twenge طی مطالعاتی در طول سالهاي 1973-1995 به نتايج جالب توجه اي میرسه. او می فهمه که مردخویی هم در مردان و هم در زنان زیاد شده، اما میزان افزایش در زنان قابل مقایسه با میزان افزایش مرد خویی در مردان نیست. از اون طرف زنخويي در مردان افزايش کمی داشته، در حاليکه در زنان ثابت مونده. یافته های او نشون میده که تفاوت خاصی در مردخویی بین مردان و زنان نیستش درحالیکه زن خویی همچنان در زن ها بسیار بالاتر و محسوس تره. (منبع در پی نوشته ها اومده)
نکته جالب حالا این جاست که مبارزات فمینیست ها تقریبا از همین زمان ها یعنی اوایل دهه 70 میلادی در غرب به شدید شده و بنظر می رسه راه حلی که فمینیست ها برای از بین بردن تبعیض در جوامع غربی به شدت مردانه بهش میرسن شبیه مردان شدنه!!! در واقع هر زن برای اینکه بتونه حق خودش رو بگیره باید شبیه مردان بشه، شبیه مردان زندگی کنه، شبیه اونا فکر کنه و بر اساس معیارهایی که مردان عمل می کنن رفتار کنه.
امروزه فمینیست های ایرانی تقریبا درهمون مرحله ای هستن که فمینست های غربی در اوایل دهه 70 میلادی بودن، شکی نیست که فمینست های ایرانی عملکرد و نحوه مبارزات فمینیست های غربی رو مورد مطالعه قرار میدن و احتمالا در جنبه های مختلف مبارزه از اونا سرمشق می گیرن و از اونا تقلید می کنن. در اینکه زنان در غرب به خیلی از اهداف مد نظرشون رسیدن شکی نیست ولی سوال اینجاست که راه حل دیگه ای جز مرد شدن برای زنان نیست؟
پ.ن 1- تعاریف مردخویی و زن خویی
در صفات مردانه و یا مرد خويي ارزش هايي نظير شجاعت، جسارت، رقابت، تنبيه، ماديگري، سلطهجويي و رقابت منطقي غالب است. مردان بطور سنتی دور از طبيعت، مكانيكي، سلطهگر، كل نگر و قائل به رابطه برنده-بازنده می باشن. در روابطی که بر جوامع مرد سالار حاکم است مقام و درجه و استقلال و عدم وابستگي بسيار مهم هستند.
در صفات زنانه و یا زن خويي ارزش هايي نظير تربيت، تشويق، رفاه اجتماعي، روابط بين افراد، پرورش مسووليتپذيري و تشريك مساعي در كارها غالب می باشد. زنان بطور سنتی غيرمنطقي، بخشي از طبيعت، سيستماتيك، سلطهپذير و جزنگرمی باشند كه به روابط برنده-برنده تمايل دارند. آنچه در روابطی که بر جوامع زن سالارغالب و حاکم است، ارتباط و صميميت است.
پ.ن 2: منبع استفاده شده:
Twenge, J.M.(1997),“Changes in masculine and feminine traits over time: a meta-analysis”, Sex Roles, Vol. 36 No. 5/6, pp. 305-25


عجب!!
به نظر من مهمه که بدونیم زنانه بودن و مردانه بودن و یا صفتهای زنانه و مردانه رو چه کسی داره تعریف می کنه؟ آیا اینکه زنها احساساتین و غیز منطقین دلیلش اینه که اینطور بزرگ میشن و جامعه مردسالاز از اونها می خواد که اینطور باشه و در نتیجه در جهت منافع خودش عمل می کنه؟ آیا اگر زن و مرد با تربیت یکسان و در محیط یکسان بزرگ بشن اینقدر اختلاف خوی و شخصیت دارند؟
اتفاقا فمینیست ها از دهه 70 به بعد روی ارزشهای زنانه دست گذاشتن و نظریه شبیه مردها شدن ببشتر به موج اول فمینیست و قبل از دهه هفتاد مربوط میشه. ولی این سوال مهمه هنوز که چه کسی تعیین میکنه که مرد باید چگونه باشه و زن باید چگونه باشه.
کلی فکر کردم دیدم این اسم که با این وبلاگ جور در نمی یاد! بعد به این نتیجه رسیدم که شما ارزشهای جسارت و شجاعت رو در خودتون بازیابی کردین و با اسم واقعی می نویسین!! تولد دوباره مبارک همشهری!
در مورد سوالتون جواب من مثبته( البته اگه خطاب به مخاطب، یعنی امثال من! بوده باشه).تو جامعه ی مرد سالار برای بالا کشیدن خودت اول باید مرد باشی، بعد ثابت کنی که مرد بودن خیلی هم مهم نیست و آدم باید انسان باشه و از این صحبتا!
فکر کنم دیگه تعاریف مرد خویی و زن خویی صادق نباشن .
باید عوض بشن
هر وقت ناپلئون جنگ واترلو رو برد، توی ایرانی ها هم فمینیست پیدا میشه… غیر از چندتا شهر بزرگ، فمینیست کجا بود؟
- مردانه/زنانه بودن، یه ارزش اجتماعیه؛ پس از طرف جامعه تعریف میشه. البته قطعا جامعه از طبقهی حاکم و صاحبان قدرت خط میگیره. در یک جامعهی مرد سالار هم که خوب اسماش روشه؛ مردسالار! یه جورایی به این معنیه که مردها در طبقهی حاکم حضور پررنگتری دارند و صاحب قدرت ترند. بنابراین با افزایش دسترسی به ابزار قدرت در بین زنان، قطعا این تعاریف در حال تغییره. که عملا داریم اینو میبینیم. خیلی از پسرا زیر ابرو برمیدارند که این شاید نشونهی همین تغییر تعاریف باشه؛شاید!
- یه مسئلهای هم که به ذهنام رسید، نزدیکی شروع مبارزات فمنیستی با جنبش(انقلاب؟) جوانان در ۱۹۶۸ فرنسه است. این چند وقته عادت کردم تغییر و تحولای بین نسلی رو به این جنبش(انقلاب؟) ربط بدم.
- ممنون که سر زدی!
سلام
این دو بند آخری ” تعاریف مردخویی و زن خویی ” خیلی جالب بود
موفق باشی
یا علی مدد .
salam
اوهوم.
طول مي كشه تا اين مردهاي زن شده و زن هاي مرد شده به مردانگي و زنانگي واقعي برسن
اما
بالاخره
مي رسن
من تا وسطای متن اون عنوان رو می خوندم زن خوبی و مرد خوبی .
نه زن خو ی ی و مرد خو ی ی
نه نیست . برای اینکه تو بتونی به جایی برسیباید از شبیه سازی استفاده کنی .
گاهی هم کلا همه چیز قاطی میشه …تمایلات /مهارت ها/ شاخصها … کلا عوض میشه و ملغمه ای میشه که نه به درد زن میخوره و نه مرد
چه جالب!؟
اصلا این نوشته در “تعریف” دچار مشکل هست. برچه مبنایی “شجاعت” را صفت مردانه گذاشته و نه زنانه؟ این که زنها در مواقع حساس زندگی از خودشان شجاعت نشان می دهند و مثلا می پرند در آتش و بچه شان را نجات می دهند شجاعت هست. چرا “مسووليتپذيري” صفت مردانه نباید باشد؟ هر آدمی باید مسئولیت پذیر باشد. هرآدمی باید شجاع باشد. این صفات زنانه و مردانه ندارد. همانطور که خدا زن و مرد ندارد و همه این صفات را دارد.
اصلا تعاریف علمی و آکادمیک نبود.