وقتی برادر بزرگتر ندیده میگه زیاد رکی، نباید شکی کرد که اینجور هست. امیر میگه چند نفر رو با کامنت های تند و تیزم ناراحت کردم، امیر نگفت کی از دستم ناراحت شد، اما فرقی هم نداره، از همین تنها تریبون رسمی (غیررسمی) ام از همه کسانی که از دستم ناراحت شدن، عذر خواهی می کنم، امیدوارم منو حلال کنن (بخدا نمی خوام برم مکه ).فکر می کنم کلا یه ذره محافظه کاریم تو وبلاگستان کم باشه، در حالیکه تو دنیای واقعی اصلا اینجور نیست. ولی خوب تو دلم چیزی نیست، شما به دل نگیرید، وبلاگستان برای من یه جایی واسه بیان حس لحظه هست! حالا این حس لحظه علاوه بر کامنت گذاشتن در پست نوشتن هم اینجور شده، جز نوشته های حکمرانی جهان در سال 2075 که ترجمه بود، بقیه نوشته هام دست هام میره رو کی برد، شروع به تایپ می کنم و اصلا هم ازBackspace استفاده نمی کنم، بداهه نویسی رو دوست دارم و باهاش حال می کنم. بهر حال مرسی مرسی امیر جان، از آدم هایی که ازم انتقاد تند و صریح می کنن بیشتر از آدم هایی که تعریف می کنن خوشم میاد. مثل همین نوشته قبلی که دوستان حسابی حال دادن، و فکر می کنم اگه من این برداشتی رو که از ارایه آقای وکیلی تو کلاس نوشتم، رو اینجا نمی نوشتم، شاید برای همیشه این برداشت غلط تو ذهنم باقی می موند.
دفعه قبلی که از فاطیما نوشتم، یکی از بچه ها بهم گفت: “که یه بار نوشتی عاشقی، حالا چرا هر چند وقت از عشقت می نویسی؟” خوب بهمین دلیل بالا! اینجا من از حس هام می نویسم، اون هم فی البداهه! اینکه من همیشه از فاطیما نمی نویسم جای تعجب داره، شوریدگی و دیوونگی من نسبت به فاطیما حد نداره!
پ.ن:
چه ناله هاست نهان و چه زخم هاست دلم را
زهي رباب دل من به دست چون تو ربابي
دلم تو را چو ربابي، تنم تو را چو خرابي
رباب مي زن و مي گرد مست، گرد خرابي


ما خیلی گشتیم تا شمارو اینجا پیدا کردیم! این1
2 اینکه بداهه نویسی و پاک نکردن خیلی چیز خوبیه! ادامه بده!
3 اینکه بلاگر یعنی بداهه نویس!
همین!
در زندگی عادی همه میگن من رکم
اما اینجا دیگه جایی هست که آدم بتونه حرف دلشو بزنه دیگه
ميدوني ماكان به نظرمن رك گويي خيلي هم خوبه ، آدمايي كه حداقل طرف را ميشناسند ميدانند كه خلق و خوي طرف همين است. آدمهاي دورتر هم خيلي راحتترند از اينكه حداقل طرف خيلي رك و بيپرده حرفش را گفته و چيزي در لفافه نمانده… بگويم كه من خودم خيلي رك نيستم، اما به نظرم يه خصيصه خوبه!
حالا من یه چیزی بگم.من فکر کردم شما از دست من ناراحتی به خاطر همون بحث شمالیا و …خلاصه امیدوارم از دستم ناراحت نشده باشی
از همه همه لطفت ممنون ماکان جان…در هر حال من به خودت هم گفتم اینجا هم باز مینویسم مطمئنم ما به زودی پز آشنایی با تو رو به در و همسایه میدیم.ببین کی گفتم…دلت خوش و آن آتش عشقی که گفتی همیشه به شادی در دلت فروزان
آره به نظر منم تو رکی . اما زیاد از دستت ناراحت نمیشم ! : دی
من که هیچوقت از حرف هایی که دستت تایپ کرده ناراحت نشدم.
چون فکر کردم حرف حق زدی و حداقال باید یاد گرفت کمی تحمل شنیدن حرف مخالف را هم داشت نمیشه که همه بیان تاییدت کنن و قربون صدقت برن.
بلاخره باید یک جایی این ظرفیت رو بالا ببریم و حالا چه خوب که این تمرین رو ازاینجا از همین دنیای مجازی شروع کنیم.
فریبا به دلایلی شخصی وبلاگش بسته و به زودی گفته که دوباره خواهد نوشت .
دیگر هم اینکه به نظرم کار زیبایی است که از عشقت می نویسی و من به شخصه اینکارت دوست دارم .
از عشق خوندن همیشه لذت بخش است .
در ضمن من یک اصل دارم در قانون اساسی خودم ، الان یادم نیست اصل چندمه .
که آقا جون وبلاگ خودمه !
بخشیدیمت!
merci az tabriket maakaan jaan
معذرت خواهی مفتی نمیشه. یه شیرینیه یه چیزی
این صفحه ماله توئه ، هر چیزی می تونی توش بنویسی.به نظر من
اینجا هم اومد
سلام ماکان جان
به نظر من هم رک گویی بد نیست. در مورد خاصی که موضوع صحبت شما بوده اطلاعی ندارم اما در کل معتقدم حتی در شرایط رک گویی هم رعایت ادب و حرمت فرد مقابل شایسته تره! به نحوی که سوء تفاهمی پیش نیاد که غرض ورزی خاصی در بیان مسئله وجود داشته. من هم مانند شما افراد رک گو رو نسبت به بقیه ترجیح می دم.
چه خوب که شور و حال عاشقی دارین !!
راستی اگه قبلاً نگفتم باید بگم خیلی از سلیقه تون در انتخاب تصاویر این وبلاگ لذت می برم! براوو