3 قسمت “دو روز بعد نوشت” داره که توضیحات تکمیلی این پست بشمار میره!
اجبار باعث تغییر فرهنگ می شود، در واقع کوتاه ترین زمان برای تغییر رفتار و تغییر فرهنگ استفاده از فشار و اجبار است. همین رفتار بستن کمربند ایمنی رو نگاه کنین، مدتها همه کس در همه جا می گفتن که بستن کمربند برای حفظ سلامتی در هنگام تصادف لازم و ضروریه، ولی کو گوش شنوا! تا اینکه از چند سال قبل برای نبستن کمربند جریمه تعیین کردن، حالا خیلی ها وقتی سوار ماشین می شوند بطور ناخودآگاه کمربند می بندن و دیگه فقط بخاطر ترس از جریمه شدن نیست. هر چند که هنوز بعضی ها هنوز تا پلیس رو می بینن کمربند هاشون رو می بندن. البته این قضیه در همه جای دنیا هست که برای تغییر رفتار از اجبار استفاده میشه، مثلا در خیلی از کشورهای دنیا نبستن کمربند جریمه داره! یه مورد دیگه سیگاره، از وقتی که یادم میاد روی پاکت سیگار نوشته که دخانیات عامل اصلی سرطانه، در مصرف اون دقت کنید، اما کو گوش شنوا! شاید اگه کشیدن سیگار رو در همه جا ممنوع کنن و جریمه های سنگین براش تعیین کنن (مثل جریمه های مادی، اخراج از محل کار و …) بشه مصرف سیگار رو هم کم کرد. یا همین حجاب اجباری لعنتی، یادمه وبلاگ یه خانمی رو که تازه از ایران رفته بود رو می خوندم، نوشته بود هر وقت که با یکی اینجا دست میدم؛ ناخودآگاه اطرافم رو نگاه می کنم که کسی منو نبینه، بهر حال اجبار باعث میشه که رفتار مردم تغییر کنه و بعضی از رفتار ها بعد از برداشتن اون اجبار هم تا مدت ها باقی بمونه!
حالا در مورد ترافیک شهری مثل تهران هم همینه؛ تنها، دقت کنید گفتم تنها راه حل برای حل شدن مساله ترافیک برای همیشه، اجباره! و اون هم اجبار به سوار شدن اتوبوس و مترو! اگه خیابون های تهران رو دو برابر کنن و هزار جور برنامه زوج و فرد هم بزارن مشکل ترافیک حل نمیشه، راه حل اینه که خطوط BRT رو تو کل تهران گسترش داد تا هم سرعت حرکت اتوبوس ها رو زیادتر کرد و هم سرعت حرکت ماشین های شخصی رو کم و کمتر! گسترش ناوگان اتوبوس رانی و ظرفیت خیابان ها برای حرکت اتوبوس ها و در برابر کاهش سرعت ماشین های شخصی باید بحدی برسه که همه احساس کنن که اگه با اتوبوس رفت و آمد کنن، خیلی سریع تر می تونن به مقصد برسن، در نتیجه اونهایی که عقل سلیم دارن دیگه ماشین های شخصیشون رو بیرون نمیارن و معضل ترافیک حل میشه! بهر حال باید این دوران گذار سخت که کارد به استخون هر کسی که از ماشین شخصی استفاده می کنه بگذره تا رفتار استفاده کردن از حمل و نقل عمومی فراگیر بشه. البته این هایی که گفتم نتیجه تحقیقات چندین ماهه چند نفر از بچه های دانشگاه بوده که این آقا تو کلاس ارایه داده.
دو روز بعد نوشت 1: توضیحات کیوان وکیلی عزیز:
“اول ممنون بابت لینک ها و ریفرنس ها. دوم اینکه مراقب یه جمله هایی مثل «تنها راه ممکن» و مشابهش باش. خیلی سخته ادعا کنی که تنها راه حل ممکن این راه حله. حتی خیلی سخته که یه راه حل پیشنهاد بدی و بگی این راه حل، راه حل خوبیه و جواب میده. به شخصه در بهترین حالت میگم این بهترین راه حلیه که به ذهن من رسیده و با بررسی هایی که من کردم احتمالاً جواب میده. تقریباً همیشه هم سعی می کنم نقطه ضعف بررسی هام رو بنویسم. نکته آخر هم اینکه، من راستش یادم نمیاد همچین پیشنهادی رو سر کلاس مطرح کرده باشم. حدس میزنم این پیشنهاد از نتیجه صحبت من سر کلاس حاصل شده باشه! که البته بازم یه خورده برام عجیبه. تا جایی که یادمه پیشنهاد کردم که چند استراتژی مرتبط هم در ارتباط با خودروهای شخصی و هم در ارتباط با حمل و نقل عمومی باید با هم درپیش گرفته بشه.
کلاً هم شرمنده بابت این همه روده درازی. بعضاً فکر می کنم این چیزا رو بردارم به جای پست بذارم تو وبلاگ خودم محض خالی نبودن عریضه!”
دو روز بعد نوشت 2: توضیحات محمد صادق الحسینی :
“دو نکته:
1-اینهایی که شما گفتی هیچ کدام بار معنایی فرهنگ بخوبی بر آنها بار نمی شود. فرهنگ حاوی یکسری المان های کلی تاثیرگذار و تاریخی است که در یک روند تاریخی تکامل یافته و شکل می گیرد.
2- هیچ کس حق ندارد مرا اجبار کند که اتوبوس و مترو سوار شوم! من انسان آزادی هستم و اولین حق من اینست که خودم انتخاب کنم چگونه زندگی کنم. دیگر حمل و نقل که جای خود دارد! این سخن خیلی فاشیستی است و دولتمدارانه. مواظب باش! این عرصه عرصه خطر است. این جور برساخت گرایی ها در اول و آخر برسازنده اش را نابود می کند.
3- اینهایی که شما گفتی اسمش اجبار نیست! مثلا بحث کمربند. کسی اجبار نکرده است. اما چون قانون منصفانه ایست بستن کمربند، بنابراین برای حفظ فرد فرد جامعه، جریمه ای برای کسانی که کمربند نمی بندند بسته می شود. شما اگر نخواهی ببندی جریمه معینه در قانون را می پردازی. اما اینکه ملت را مجبور کنند که سوار اتوبوس یا مترو شوند خیلی مضحک است و نه تنها مشکلی را حل نخواهد کرد بلکه قطعا به رفتارهای غیرقابل پیش بینی منجر خواهد شد که هیچ برنامه ریز نابغه ای هم نخواهد توانست از تبعاتش جلوگیری کند.
اما راه حل احتمالی: ببین شما برای حل مسایل اجتماعی این قیافه ای اول باید بروی سراغ قیمت به این معنا که آیا منی که ماشین شخصی بیرون می آورم، آیا قیمت اش را می پردازم؟؟؟ اگر قیمت اش را می پردازم چگونه است که بازار نتوانسته است خودش این تعدیل را انجام دهد و از حجم ترافیک بکاهد؟؟ در مورد مسئله ترافیک مشکل دقیقا همان قیمت بنزین است. که سبب می شود سواری شخصی کاملا بی هزینه باشد و عملا کالای مجانی محسوب گردد و….. اینطور نمی شود خیلی موضوع مهمی است و خیلی بد مطرحش کرده ای(بد که چه عرض کنم با عرض احترام این دید از نظر من فاجعه است) حتما در موردش خواهم نوشت.
موفق باشی”
دو روز بعد نوشت 3: توضیحات خودم:
“1-من محیط وبلاگستان رو جایی برای مقالات آکادمیک نمی دونم و خودم هم هیچ وقت اونجور ننوشتم، گاهی هم مطالب علمی که خوشم بیاد رو اینجا میذارم که یا به سیاست مربوط میشه و یا به احتماع! مطمئنا مطالبم دارای اشکلات زیادی هست، در واقع برای همین می ذارم اینجا تا افکارم صیقلی بشه!
2- معمولا وقتی با کسی حرف می زنیم و می خوایم که که یه ذره بیشتر به حرف هامون تمرکز کنه، از مبالغه استفاده می کنیم؛ وقتی میگم فقط یه راه وجود دارد، منظورم این نیست که واقعا فقط یه راه وجود داره، بلکه می خوام خواننده بقیه مطلب رو با دقت بیشتر بخونه.
3-کسی نمی خواهد کسی را مجبورکند که سوار تاکسی یا مترو شود، بلکه من گفتم باید جوری سیستم حمل و نقل رو طراحی کرد که بیشترین فضای ممکن برای اتوبوس ها باشد و در نتیجه چون فضای کمی برای ماشین های شخصی باقی می مونه؛ سرعت حرکت ماشین های شخصی در برابر اتوبوس ها کم و کم تر میشه تا همه با استفاده از عقل سلیم شون به این نتیجه برسن برای اینکه در وقت صرفه جویی کنند بهتره با وسایل نقلیه عمومی رفت و آمد کنند.
4- چقدر خوبه که بعضی از دوستان لطف می کنن و وقت می ذارن و سعی می کنن مطلب رو نقد کنن، حس خوبیه که بدونی دیگران با دقت می خوننت!”
دو روز بعد نوشت بی ربط: ترور بی نظیر بوتو، خیلی تلخ بود، خیلی! تصور اینکه زنی ، در خاورمیانه، رهبر مردمی که به بنیاد گرایی اسلامی معروفند باشه؛ تصور خوب از زنی بزرگه، روحش شاد!


فکر نمیکنی فرهنگ برای این هایی که گفتی خیلی کلمه کلی باشه؟! همه ی ابعاد فرهنگ رو نمیشه اجباری کرد. مثلا همین معضل مهریه چند وقت پیشا اومدن تو مجلس یه عده گفتن بنا به منطقه و معیارهای دیگه حداکثر مهریه برای یه دختر معین شه. خوب اینم یه نوع اجباره . اما میتونست معضل مهریه رو حل کنه. البته زیاد که دقت کنی معضل اصلی مهریه نیست معضل اصلی تبعیض قوانین جنسیتیه و پناه بردن به تنها تضمین قانونی یه زن یعنی مهریه هستش وگرنه هیچ دختری دلش نمی خواد تو یه روز از زندگی اش قیمت گذاری بشه!! پس به جای فرهنگ بهتره بگیم قوانین اجتماعی که تنها بخشی از فرهنگه
تو رو خدا به یه زیونی برام کامنت بذارین که بتونم بخونم این چیه آخه !! انکدینگتو درس کن مهندس
كامنت قبليمو جدي نگير سوتي از من بود !
اول ممنون بابت لینک ها و ریفرنس ها. دوم اینکه مراقب یه جمله هایی مثل «تنها راه ممکن» و مشابهش باش. خیلی سخته ادعا کنی که تنها راه حل ممکن این راه حله. حتی خیلی سخته که یه راه حل پیشنهاد بدی و بگی این راه حل، راه حل خوبیه و جواب میده. به شخصه در بهترین حالت میگم این بهترین راه حلیه که به ذهن من رسیده و با بررسی هایی که من کردم احتمالاً جواب میده. تقریباً همیشه هم سعی می کنم نقطه ضعف بررسی هام رو بنویسم. نکته آخر هم اینکه، من راستش یادم نمیاد همچین پیشنهادی رو سر کلاس مطرح کرده باشم. حدس میزنم این پیشنهاد از نتیجه صحبت من سر کلاس حاصل شده باشه! که البته بازم یه خورده برام عجیبه. تا جایی که یادمه پیشنهاد کردم که چند استراتژی مرتبط هم در ارتباط با خودروهای شخصی و هم در ارتباط با حمل و نقل عمومی باید با هم درپیش گرفته بشه.
کلاً هم شرمنده بابت این همه روده درازی. بعضاً فکر می کنم این چیزا رو بردارم به جای پست بذارم تو وبلاگ خودم محض خالی نبودن عریضه!
به بازی گیگی دعوتت کردم. خوشحال میشم قبول کنی.
مطلبت جالب و درست بود
خوب همین سخت گیری ها به عادت تبدیل میشوند
در هر موردی که فکرش را بکنی
پلیس ما در اینجا نیز برای نبستن کمربند ایمنی جریمه می کند.
هر اجباری نتیجه عکس میده…مثلن در مورد همین سیگار که می گی
اروپا رو نگاه کن
دو نکته:
1-اینهایی که شما گفتی هیچ کدام بار معنایی فرهنگ بخوبی بر آنها بار نمی شود. فرهنگ حاوی یکسری المان های کلی تاثیرگذار و تاریخی است که در یک روند تاریخی تکامل یافته و شکل می گیرد.
2- هیچ کس حق ندارد مرا اجبار کند که اتوبوس و مترو سوار شوم! من انسان آزادی هستم و اولین حق من اینست که خودم انتخاب کنم چگونه زندگی کنم. دیگر حمل و نقل که جای خود دارد! این سخن خیلی فاشیستی است و دولتمدارانه. مواظب باش! این عرصه عرصه خطر است. این جور برساخت گرایی ها در اول و آخر برسازنده اش را نابود می کند.
3- اینهایی که شما گفتی اسمش اجبار نیست! مثلا بحث کمربند. کسی اجبار نکرده است. اما چون قانون منصفانه ایست بستن کمربند، بنابراین برای حفظ فرد فرد جامعه، جریمه ای برای کسانی که کمربند نمی بندند بسته می شود. شما اگر نخواهی ببندی جریمه معینه در قانون را می پردازی. اما اینکه ملت را مجبور کنند که سوار اتوبوس یا مترو شوند خیلی مضحک است و نه تنها مشکلی را حل نخواهد کرد بلکه قطعا به رفتارهای غیرقابل پیش بینی منجر خواهد شد که هیچ برنامه ریز نابغه ای هم نخواهد توانست از تبعاتش جلوگیری کند.
اما راه حل احتمالی: ببین شما برای حل مسایل اجتماعی این قیافه ای اول باید بروی سراغ قیمت به این معنا که آیا منی که ماشین شخصی بیرون می آورم، آیا قیمت اش را می پردازم؟؟؟ اگر قیمت اش را می پردازم چگونه است که بازار نتوانسته است خودش این تعدیل را انجام دهد و از حجم ترافیک بکاهد؟؟ در مورد مسئله ترافیک مشکل دقیقا همان قیمت بنزین است. که سبب می شود سواری شخصی کاملا بی هزینه باشد و عملا کالای مجانی محسوب گردد و….. اینطور نمی شود خیلی موضوع مهمی است و خیلی بد مطرحش کرده ای(بد که چه عرض کنم با عرض احترام این دید از نظر من فاجعه است) حتما در موردش خواهم نوشت.
موفق باشی
اولاً عیدت مبارک
ثانیاً با سیگار خیلی خیلی موافقم… اشکمو درمیاره همیشه اگه کسی کنارم سیگار بکشه
ثالثاً تو این دوره زمون باید یاد گرفت انتهای هر نوع آزادی خواهی مرگه ….
روحش شاد
آقا ماکان، اگه به تاریخ نگاه کنی، مردم ایران هیچ وقت خودجوش تن به کاری ندادن! 2 تا عامل اینجاها نقش داشتن، یکی زور – یکی غیرت که غیرت کارساز تر از زور بوده، بعضاً سرِشون هم تو مسئله غیرت کلا رفته!
خوب بهتر بود که مسئولین محترم، مسئله کمربند رو یک مسئله غیرتی می کردن که باعث بشه، مردم به خودشون بیان، مثلاً بگن هر کی کمربند نبده، نامرده! اون وقت همه می بستن.
نکته دیگه هم فرهنگه، اصلاً جامعه از نظر فرهنگی خیلی وضعش ناجوره، فقط کافیه یه چیزی پیش بیاد ملت بسمت شیشه ها هجوم برده و بعد از شکستن نشون، همه چیز رو به غارت می برن که نمونه عملیش در سهمیه بندی دیدیم
حالا کی می خواد فرهنگ ما رو ببره بالا، معلوم نیست!
هم خواهش هم ممنون.
خوب نوشتی …
من که فکر نمیکنم به این زودی ها مشکلات ترافیکیمون حل بشه. من فکر میکنم با ید یکی دو نسل بگذره تا شاید با کنترل جمعیت و یا حتی سیر نزولی رشد جمعیت نیاز به حمل و نقل هم کاهش پیدا کنه… فکر نمیکنم با این جمعیتی که داره رشد میکنه و همه هم واسه هر کاری باید شمال تا جنوب یا شرق تا غرب این کلان شهر رو طی کنن یعنی همین عدم تمرکر مشاغل و مدارس با محل های سکونت… تهران رو روزی بدون ترافیک ببینیم. BRT هم که پاییه ی ثابتش هستم یهجورایی تو ساعات اوج ترافیک خودش عامل ترافیک شده! شاید تغییر قوانین جزئی توی نوع استخدام ها و گرفتن دانش آموزا کارمندان دانشجو ها و … بتونه خیلی کمک ساز باشه.
راه خرابه ،معبر خرابه ، پل کم داریم یا نداریم ،ساخت و ساز هردمبیلیه و آره… ولی ما هم فرهنگ استفاده از همین چیزهای خراب و مشکل دار و نداریم هنوز! یاد نگرفتیم با کله گرم! نشینیم پشت فرمون ، بیخودی ابراز وجود کردن با لایی کشیدن و حس خودباحال بینی تو اتوبان هنوز تو خونمون وول می زنه ، نمی بینیم اینا که بهش می گیم” های وی”! در واقع یه خیابون پر از دست اندازه و دلیلی برای این همه ویراژ احمقانه نیست ، هی بوق میزنیم و فکر می کنیم راه الان برامون باز میشه …
دیروز 3 تا دختر و پسر دانشجو که کنار خیابون منتظر تاکسی بودن + دو تا سرنشین یه پژو در جا مردن!اونم به خاطر ویراژ دیوانه وار یه ابله که نتونست ماشینشو کنترل کنه با اون سرعت وحشیانه! حتی خودشم رفت به درک!
می دونی اجبار زود جواب می ده اما ماندگاریش …
اخلاق ما ایرانیها یه طوریه. همیشه فکر می کنیم اگه از قانون فرار کنیم برنده هستیم.
می گن کمربند ببندین، نبستنش رو شجاعت می دونیم.
می گن حجاب، دوباره رعایت نکردنش شجاعت و نشانه بافرهنگی می دونیم.
میگن اتوبوس، مترو و … اینارم بی کلاسی می دونیم و …
هر چی اجبار بیشتر میشه مخالفت با اون نشانه شجاعت بیشتر.
برام جالب ترین موضوع اینکه فقط مخالفیم. اگه همین نظر شما رو عملی کنن فردا خودت باهاش مخالفت می کنی.
الان یادم نیست یه مطلبی رو 1 ماه پیش تو روزنامه (اعتماد ملی) خوندم دقیقاً همین طوری بود همه داد می زدن که اینکارو بکنید بعدش که انجام شد گفتن چرا اینکارو کردید.
من فکر می کنم ایرانیها آدمهای خیلی تنبلی هستن و به خاطر همینم فرهنگ سازی اگه با تنبلیشون مغایرت داشته باشه سخته.
ما همین که یه خورده شرایطمون ( مدرک، سرمایه و…) خوب می شه برناممون رو می ذاریم رو رفتن از ایران، چون اونجا آماده هست،
نمی گم اگه بمونیم خیلی راحته و می تونیم هر کاری می خوایم انجام بدیم اما اگه اکثراً می موندن اوضاع بهتر می شد.( مثل همه دوستای خودم)
من اگر بنشینم. تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد.
اما ما همه می شینیم منتظر چه کسی می مونیم.
باید یک نگاهی به لینکت بندازم تا بفهمم ایراد کار چیه ؟
یعنی دوباره فیلتر شدی؟
نمی تونم بفهمم .
در مورد اجبار هم که تا نباشد چوب تر و …
تو کشورهای جهان سومی هم که هنوز شعور و فرهنگ مردم انقدر ها رشد نکرده شاید اجبار تنها راه اصلاح رفتارهای غلط و بلعکس باشه .
در مورد ترافیک تهران که ای آقا کجای کاری !
الان چک کدرم . فیلتر نشده ای .
گویا لینک ایراد پیدا کرده که الان درستش میکنم.
اجبار خیلی خوبه ولی میشه بعضی جاها از پاداش و تشویق هم استفاده کرد به نظر من تاثیرش کمتر از اجبار نیست. جریمه فقط برای طبقه فقیر و متوسط کارایی داره. تو تلویزیون هم یه افسری داشت صحبت می کرد که ما بالاشهر که میریم وقتی می خوایم برگه جریمه رو بنویسیم راننده می گه زود بنویس عجله دارم می خوام برم. یعنی مبلغ جریمه براش هیچی نیست و حاضره تخلفش رو بکنه فوقش جریمه میشه.
در مورد آلودگی هم که تو پست قبل گفته بودی میشه از پاداش و تشویق استفاده کرد. مثلا” مردم می تونن تا یه مسیری که در توانشونه از دوچرخه استفاده کنن و به جاش از دولت یه سری مزایا دریافت کنن. اینو از اینجا خوندم : http://atresadkhatere.blogfa.com/post-189.aspx
دوست عزیز:
قبل از هر چیز پوزش من را بپذیرید بابت اینکه طی هفته گذشته، برای دومین بار در اینجا حاضر می شوم و پیامی می گذارم. از این بابت خودم هم واقعاً متاسفم و امیدوارم به بزرگی خود ببخشید.
اما در مورد این نوشته شما، حرفهای مختلفی را از زوایای مختلف می توان گفت.
مثلاً می توان ، به تاریخی نه چندان قدیمی اشاره کرد. روزی که مردمان این سرزمین، یخ را با الاغ حمل می کردند و یک سال بعد سوار اتومبیل و هواپیما شدند و با این مقدمه وارد بحث گسترده ، فرهنگی قضیه شد.
می توان باز هم بحثی تاریخی را در باب ریشه ها و علل مقبولیت طرح های “دستوری ” در این سرزمین باز کرد و صفحه های سفید فراوانی را با ذکر فهرستی از این طرح های مبتنی بر عنصر اجبار و البته تماماً ناموفق، پر کرد.
می توان به جزیی نگری طرح های اجرایی اشاره کرد و شکست های پی در پی این طرح ها …
می توان وارد بحث ” قیمت ” به عنوان عنصر مهم و مشترک تقریباً تمام نظریات اقتصادی شد.
و باید ها و نبایدهای آن را در شرایط امروز کشور، فهرست نمود.
و بسیاری حرف های دیگر…
ولی به جای همه این ها، ترجیح می دهم فقط به بیان جمله ای از یکی از اساتید وطنی اقتصاد اشاره کنم.
جمله ای که سالهاست ، هر روز چندین بار در گوشم زنگ می زند.
البته این جمله، شان نزول بسیار جالب و شیرینی هم دارد که به جهت طولانی شدن پیام، گفتن آن را به وقتی دیگر موکول می کنم. و اما مضمون آن جمله اینست:
اقتصاد، ببخشید “علم اقتصاد ” توجهی ندارد به اینکه ما چه می گوییم یا چه می کنیم و یا چه چیزهایی را دوست داریم یا نداریم و… چون در نهایت این علم اقتصاد است که بدون تردید و با قاطعیت و در صورت بی توجهی ما به خشن ترین صورت ممکن ، حرف خود را به کرسی می نشاند و ما را مجبور به پیروی و اجرای دقیق و جزء به جزء اصول این علم می کند…
سرفراز و مانا باشید
دیروز یکی می گفت این چه مملکتیه که آدم توی تاکسی می شینه می تونه راحت به همه فحش بده مملکت باید جوری باشه کسی تخم نکنه حرف سیاسی بزنه
باز یکی دیگه می گفت این قانونی که آدم با هر لیسانسی می تونه تو کنکور هر رشته ای شرکت کنه خیلی مزخرفه ( اینو کسی می گفت که خودش لیسانسیه بود ) آدم باید مجبور باشه فقط یه رشته شرکت کنه
خب ما این جوری ایم دیگه !
ممنون ماکان عزیز
در مورد این پست هم با تو بیشتر موافقم تا دو روز بعد نویس ها