“…بعدن عاشق دختری شدم که خانه اش توی 3 چهار تا کوچه بالاتر بود و یک خواهر بزرگتر داشت و یک برادر کوچکتر. من با آن برادر کوچکتر دوست شدم تا به هوای او به خانهی آنها راه پیدا کنم، اما آن دختر به من بی محلی می کرد و رو نشان نمی داد و من مجبور می شدم ساعت ها با برادری که شش هفت سالی از من کوچکتر بود تیله بازی کنم، بی آنکه یک کلمه با آن دختر حرف بزنم، بی آن که یک نظر آن دختر را ببینم. اما خواهر بزرگترش به من محل می کذاشت و گاهی وقت ها دستی به سر و گوشم می کشید و من کم کم از فکر آن دختر بآمدم بیرون و عاشق آن خواهری شدم که شش هفت سالی از من بزرگتر بود. اما آن خواهر بزرگتر دوستهای زیادی داشت و بیشتر وقت ها خانه نبود و اگر هم خانه بود مهمان داشت. تا این که یک روز برادرش خبر داد که “نامزد کرد” و بعد از مدتی خبر داد که “شوهر کرد”. جوری به من گفت “شوهر کرد” که مثل اینکه داشت خبر مهمی می داد. من آنموقع اصلن نمی فهمیدم “شوهر کرد” یعنی چه. شوهر کرد که کرد. به من چه؟ چرا دیگه نیست؟ چرا دیگه من نمی بینمش؟ تا این که کم کم فهمیدم که “شوهر کرد” یعنی این که دیگه کسی نبود که به من محل بگذارد، کسی نبود که دستی به سر و گوش من بکشد. فهمیدم که “شوهر کرد” یعنی “مرد”…”.
کتاب “من تا صبح بیدارم” ؛ نویسنده “جعفر مدرس صادقی“
متن ساده و روون و فضای وهم انگیز و پایانی استثنایی، چندمین کتابی که از جعفر مدرس صادقی می خونم و بی نهایت لذت می برم. مرسی مرسی آقای صادقی!
پ.ن: هنوز نتونستم با وردپرس ارتباط خوبی برقرار کنم!
بزودی نوشت: جهان در سال 2075 چگونه اداره خواهد شد؟؟ کدام کشور اداره امور جهان را در دست خواهد گرفت؟ در پست بعدی خلاصه ای از جدیدترین مقاله سیاسی رو که خوندم مینویسم!


خونهی جدید مبارک
ادیتور وردپرس خیلی اذیت میکنه. حق داری اگه هنوز نتونستی باهاش ارتباطات خوبی برقرار کنی.
منم تا صب بیدارم
این کتابهارو از کجا پیدا میکنی؟! برام سواله؟! سریع منو از این وضعیت علامت سوالی خارج کن
سلام ماکان. دیشب متوجه شدم آمدی وردپرس. خوش آمدی! دیدم نوشتی هنوز با وردپرس ارتباط خوبی برقرارنکردی. منم هر روز به این موضوع فکرمیکنم که از وردپرس برگردم به سایت خودم!
درهرحال غرض عرض سلامی بود و احوالپرسی. فعلن.
خب به ما چه؟؟؟
میشه بگید چه ربطی به قطار داشت؟؟؟؟؟
از این نوع نگارش ها خیلی خوشم میاد. خیلیییییی
سلام نوشته ي جالبي بود
ميرم ببينم ميشه توي اين شهري كه هستم
كه چيز ميز هاي فرهنگي گير نمي آد ببينم كتاب خونش
چيز ي از اين نويسندده داره
اگر با ادیتور وردپرس مشکل داری لایو رایتر را دیال کن. خیلی از وردپرس بهتر و راحتتر هست
سلام
حالا جدي ديگه وبلاگ قبلي رو ترك گفتي؟
سبك نوشتن جالبي بود تا حالا كتابهاش رو نخوندم
خوندن این چند خط وسوسه ام کرده این کتاب را بخونم
من فقط گاو خونی را ازش خوندم.
آقا ما هم هنوزبا وردپرس شما ارتباط برقرار نکردیم…یه کم اذیت می کنه!
باید خوندش. قشنگ بود!
ااا! الآن از رو این کامنت آخریه فهمیدم اینجایی!
شنیدم که سورس قالب وردپرس فری نیست و نمی شه ادیتش کرد. آره؟
راضی ای؟ چرا جابجا شدی؟
مبارکه این جا و چه تصویر قشنگی رو هم انتخاب کردین
از این متن هم خوشم اومد. با آثار آقای صادقی آشنایی نداشتم.
شوهر کرد یعنی مرد!
)
بگو چرا خیلی ها شوهر نمی کنن
باحال بود
اصولا مدتهاست كه يكي از منابع اصلي من در كتاب خريدن شده است كتابهايي كه اهل وبلاگستان معرفي ميكنند و به نظرم جالب ميرسد، حالا اين يكي را كي بخرم معلوم نيست. اما اين قسمتي كه نوشتي به قول خودت ساده و زيبا به نظر ميآيد. از انهايي است كه انگار ادم خودش را آنجا حس ميكند!
راستي آدرس اينجا را جديدا دوباره ميبينم آخرين دفعه هر كاري كردم نشد. هر چند اين بار هم كميبه هم ريخته و كند است.