خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

تلاش آخر

بعد از پروژه ناموفق پاره کردن تصویر آیت الله خمینی و تجمع حداکثر ده هزار نفری مردم در تهران، چهارشنبه آخرین فرصت برای نظام است تا بتواند چهره ای مقتدر مردمی از خود نشان بدهد و پس از آن بتواند رهبران جنبش یا به قول خودشون سرانه فتنه رو دستگیر کنن.

اگر چهارشنبه باز هم جمعیت اندکی  در حمایت از نظام به به خیابون ها بیان، اخرین استراتژی های نظام هم برای خاموش کردن جنبش سبز به هدف نمی خوره.  من فکر نمی کنم چهارشنبه هیچ اتفاق خاصی بیفته، چهارشنبه هواداران اونا تجمع اندکی رو تشکیل میدن و اونا نمی تونن هیچ کار خاصی کنن.

حوالی ظهر 23 خرداد بود، تو ونک زیاد نبودیم، به سمت پایین حرکت کردیم، وقتی رسیدیم به پارک ساعی، رفتم رو یه بلندی، جمعیت رو که پشت سرم دیدم، ذوقی بی نهایت کردم، تا جایی که چشم کار می کرد، آدم بود. به یک کیلومتری مطهری که رسیدیم، دیدیم که 500 متر جلوتر از جمعیت یه مینی بوس جاده رو بست، کلی سرباز پیاده شدن و آماده پذیرایی از ماها شدن، من و دوستام تو صف دوم یا سوم جمعیت چند ده هزار نفری بودیم. یهو یکی بلند الله اکبر گفت و با سرعت تمام به سمتش دوید. ما هم مثل اون، با شوق می دویدیم. سربازها از ترس سریع سوار مینی بوس شدن و فرار رو بر قرار ترجیح دادن.
صد متر جلوتر، یهو حس کردیم که از وسط جمعیت مردم دارن فرار می کنن، ما هم که جلو بودیم، زودی خودمون رو به نزدیک ترین کوچه رسوندیم و تازه جرأت کردیم که پشت سرمون رو نگاه کنیم. دو نفر، نیروی نظامی با لباس ترسناک سیاه – اولین بار بود می دیدمشون، بعداً فهمیدم که این ها همون گاردی ها هستن- وسط جمعیت باتوم هاشون رو روی هوا می چرخوندن. ملت بعد از چند دقیقه جرأت پیدا کردن و بعد از اینکه چند نفر کتک خوردن، باتوم ها رو از دستشون گرفتن و اونا رو زدن و موتورهاشون رو آتیش زدن. دومین پیروزی، رو به افتخار هم با یا حسین، میرحسین به هم تبریک گفتیم.
اون پیچ ولی عصر  سر مطهری روکه طی کردیم، دیدیم کلی گارد منتظر ما هستن. ما شعار می دادیم، نمی ترسیدیم، به جلو می رفتیم. – ما قبل از انتخابات  هم کلی تو خیابون های تهران شعار می دادیم، فکر کنم اغلب فکر می کردیم که برخورد ها در حد حداکثر یه ضربه باتوم خواهد بود.- یهو صدای تیر اومد. گازی تو هوا پخش میشد و همه فرار می کردن و داد می زدن اشک آور زدن! اون همه جمعیت – شاید بالغ بر سی هزار نفر- در کمتر از چند دقیقه متفرق شد. تو کوچه پس کوچه ها می گشتیم، هر جایی که چند نفر خودی می دیدیم، جمع می شدیم شعار می دادیم. یهو از یه سوراخی، از پشت، جلو، بغل گاردی ها حمله می کردن، ما هم سعی می کردیم راهی برای فرار پیدا کنیم.
تا شب اتوبوس ها و موتورهای آتیش گرفته زیاد دیدیم. بقیه رو نمی دونم، اما من  ترسیده بودم، اما نه به این حد که بی خیال اعتراض بشم. یادم نیست ساعت چند بود، اما بقیه رو گم کرده بودم، تلفنی میدون ولی عصر قرار گذاشتیم. کنار میدون، سر کریم خان نشسته بودم و منتظر دوستانم بودم. قبل از رسیدن اونا چند نفری جمع شدن، شعار می دادن، منم بهشون پیوستم. احساس کردم که چند نفر آدم معمولی بهمون نزدیک شدن. یهو وقتی رسیدن به ما، از داخل آستین هاشون یا نمی دونم کدوم گوری، چوب -چماق- در آوردن و شروع به زدن بچه ها کردن. من به سمت کریم خان در رفتم. اون جلوتر نشستم. از اون ور دیدم 20 یا 30 موتور با سرعت دارن میرن به سمت میدون ولی عصر، چوبی رو روی هوا می چرخونن، و حیدر حیدر میگن. به بچه ها زنگ زدم، گفتم بچه ها بی خیال گاردی ها، مواظب لباس شخصی ها باشین، دست اینا بیفتین، به قصد کشت می زنن.

دلم هوس کرد که خاطرات روز اول رو بعد از 6 ماه بنویسم. هنوز همه لحظاتش جلوی چشممه. اون روز، مردم اگه کتک خوردن، کم نزدن، مثل سی خرداد. اما عاشورا خیلی عجیب بود. عاشورا، جنبش سبز خشمگین تر از روزهای قبل بود، راستش می ترسم که این خشونت به نتایج منفی ختم بشه. راستش می ترسم از این که میرحسین و خاتمی و همه سیاسیون رو دستگیر کنن، بعدش ببینیم که تانک و نفربر بیارن تو خیابون ها و حکومت نظامی اعلام کنن و تا خوابوندن سر و صدا ها خشن ترین برخورد ها رو کنن. لباس شخصی و سپاهیان طرفداران آیت الله خامنه ای، افراد ایدئولوژیک بسیار خطرناکی هستن، واقعاً ازشون بعید نیست واسه حفظ ارزش ها و باورهاشون چند ده هزار نفر رو هم تو یه روز بکشن. فضا خیلی مبهمه، امیدوارم، امیدوارم، امیدوارم روزهای بدی رو شاهد نباشیم.

شطرنج سیاست

حال اين پرسش مهم مطرح است كه ريشه‌هاي اين قضايا در كجاست؟ متاسفانه آقاي هاشمي رفسنجاني پس از ارسال نامه‌اي تعجب آور به مقام معظم رهبري و سپس سكوت معنا دار در برابر ناآرامي‌هاي پس از انتخابات دهم سرانجام در خطبه‌هاي نماز جمعه مورخ 26 تير 88 بر خلاف جايگاه خود و به جاي حمايت از سخنان رهبري و فصل‌الخطاب دانستن آن به جانبداري از قانون‌شكنان و فتنه‌انگيزان پرداخت كه مورد انتقاد دلسوزان نظام و روحانيت قرار گرفت و سرانجام با موضع‌گيري شديد اعضاي مجلس خبرگان رهبري مجبور به بيان مواضع دوپهلويي شد، اما در سخنراني 14 آذر 88 مشهد به تكرار همان ادعاها پرداخت و آتش تهيه اغتشاشات 16 آذر را فراهم ساخت. لكن با هشياري دانشجويان غيرتمند اين دسيسه نيز ناكام ماند.
در اين بيانيه تاكيد شده است: مقام معظم رهبري در ديدار با خيل عظيم روحانيون حوزه به تاريخ 22 آذر جناح سلم براي خاطيان گسترده و تكرار فرمودند: «اعتقاد به جذب حداكثري و دفع حداقلي است، اما بعضي خودشان اصرار دارند در اينكه از انظام فاصله بگيرند». شگفت آنكه آقاي هاشمي رفسنجاني به جاي استقبال از اين سخنان وحدت آفرين در ديدار با اندكي از همفكران خود به تاريخ 25 آذر 88 مطالب گذشته خود را تكرار كرد كه به راستي اين بيانات به چه معنا است و چرا ايشان آرامش براي اين كشور نمي‌پسندند. آيا بدون پشتوانه حمايتي وي افراد تاريخ مصرف گذشته‌اي چون خاتمي، كروبي، موسوي و يوسف صانعي مي‌توانند علمدار فتنه‌گري باشند و هتاكان و حرمت شكنان به ادامه اغتشاش و آشوب تشويق گردند؟

نوشته بالا، قسمتی از بیانیه تجمع امروز در قم بر ضد تجمع دیروز در قم هستش. خامنه ای سیاهی لشگرهاش رو بر علیه هاشمی به خیابون ها می فرسته و هاشمی مثل همیشه از پشت پرده بازی می کنه. من نمی دونم چقدر از رفتارهای میرحسین یا خاتمی تحت تأثیر هاشمی صورت می گیره؛ اما میشه اینقد فهمید که هاشمی به طور مستقیم با مردم در خیابون ها در ارتباط نیست، بر عکس خامنه ای که ارتباط مستقیمش با عوامل این تجمعات حس میشه.

شطرنج هر روز پیچیده تر میشه…

من هنوز هر چی به عکس ها و فیلم ها نگاه می کنم فکر نمی کنم جمعیتی بیش از دویست یا سیصد هزار نفر اومده باشن. که البته این تعداد هم به نظرم خوش بینانه هست. نکته ای که فکر کنم باید دوستان در نظر بگیرند عرض خیابون های قم هست که فکر کنم بیست متر بود، مثل خیابون ولی عصر و چند برابر کم تر از خیابون آزادی. با تخمین بسیار خوش بینانه ای همون تعداد که گفتم بودن. این که چرا کم بودن، چرا مردم زیادی نیومده بودن، دلایل زیادی میشه آورد. ولی بهرحال یادمون نره که این تجمع تو شهرستان برگزار میشد و اون هم قم.

یادتون نره که چند صد هزار نفر تو قم، تو قم، توجه کنید تو قم بر ضد مهم ترین اصل نظام جمهوری اسلامی شعار دادن و من هنوز باور نمی کنم. حس بی نظیری بود.

قم 30 آذر سال 88

1- رهبر مذهبی مخالفان جمهوری اسلامی به شکلی به خاک سپرده شد، که من فکر می کنم 30 آذر 88 نقطه عطفی در مبارزات جنبش سبز بود. امروز در قم، در پایتخت مذهبی نظام جمهوری اسلامی ایران، تندترین شعارها علیه نفر اول این نظام داده شد. نکته بسیار عجیب این بود که طیف افرادی که در تشییع جنازه شرکت داشتند، شاید کم تر از بیست درصد افراد، آدم هایی شبیه ما بودند، بقیه افرادی به شدت مذهبی و مقید بودند که فقط و فقط هم شعارهایی علیه نفر اول نظام می دادند.

2- قم و مردمانش هرگز این روز تاریخی را از یاد نخواهند برد که چند صد هزار نفر در جلوی مدرسه حجتیه تند ترین شعارها را علیه مصباح می دادند.

3- واقعاً در حدود 80% افرادی که تجمع امروز شرکت داشتند، برای اولین بار بود که در تجمع این چنینی شرکت می کردند.  خیلی ها شعار های رایج در تجمعات تهران  را بلد نبودند. در هر گوشه از تجمع، افرادی که از تهران آمده بودند، لیدر شعاری می شدند. نکته جالب دیگر این بود که نوع شعار ها امروز مایه های مذهبی بیشتری نسبت به تجمعات تهران داشت و همچنین شعار علیه صدا و سیما و بیست و سی بسیار بیشتر از تجمعات قبلی بود و این نشان می داد که مردم شهرستان بیشتر از تهران رسانه ملی را نگاه می کنند، در نتیجه نسبت به آن حساس تر بودند.

4- جمعیت در حد انتظار من نبود. فکر می کردم بیش از یک میلیون نفر شرکت کنند ولی بعید می بینم بیش از دویست یا سیصد هزار نفر در تجمع امروز شرکت کرده باشند.

انا لله و انا الیه راجعون
منتظری مرجع عالیقدر و مظلوم امت اسلامی از این دنیا فانی پرواز و آن را برای اهلش باقی گذاشت.

عفو کنید!

فرض کنید، همین فردا صبح قراره دو دسته آدم به دار آویخته بشن، دسته اول شامل 10 نفر آدمِ گناهکار و دسته دوم شامل یک نفر که بیگناهه! امشب فرمان الهی صادر میشه و شما نائب خدا روی زمین میشین و اختیارات بی حد (در حد اختیارات مقام معظم ) ولی مشروط دریافت می کنین. شما می تونین دستور عفو یکی از این دو گروه رو بدین. اگه دستور شما هیچ، مطلقاً هیچ تأثیری در ادامه زندگی شما نداشته باشه، شما دستور عفو کدام یک از این دو گروه رو میدن؟ دسته اول یا دسته دوم؟

لطفا یه بار دیگه سوال رو بخونین و در قسمت نظرات به دقت فقط بنویسین دسته اول یا دسته دوم! خواهش می کنم هیچ چیز دیگه ننویسین.

دومین مصاحبه تصویری میرحسین هم بیرون اومد. انگار بعد از سریال بیانیه های میرحسین، این روزها باید شاهد سریال تصویر مصاحبه های میرحسین باشیم. خداییش بیانیه هاش حس بیشتری در آدم ایجاد می کرد. بهر حال حرف هایی که تو مصاحبه اخیر زده، هر چند انتقاد هایی بهش وارده، اما خوبه.

ولی یه سوال ساده؛ جناب میر حسین قرار نیست شما غیر از حرف زدن کار دیگه ای هم کنید؟ حالا ما به درک، این همه آدم سیاسی و غیر سیاسی به خاطر جریانی که شما هم قسمتی از اون بودین، تو زندونن، هیچ حرکت و رفتاری غیر از مصاحبه به فکرتون نمی رسد؟ تشکیلات راه سبز امید، جز در مصاحبه های شما، در جای دیگه نمودی داشته؟

نمی خوام بگم دستاوردهای بی شمار این جنبش بزرگ مردمی رو زیر سوال ببرم، اما اگه رهبران این جنبش کمی بیشتر رهبر بودن، کمی بیشتر سیاستمدار بودن اتفاق بهتری نمی افتاد؟ راستی آقای میر حسین توجه کردی که اگه بری زندان، این جنبش تا مدت ها یه هدف ملموس و عینی برای ادامه اعتراضات داره؟ نه خداییش، غیر از حرف زدن، هیچ کار دیگه ای ازت بر نمیاد؟ به خدا خیلی از روزنامه نگارا و وبلاگ نویسا می تونن بهتر از شما حرف بزنن و بنویسن، خیلی از اساتید دانشگاه بسیار بهتر از شما می تونن مسائل سیاسی و اقتصادی (همون بحث سطحی یارانه ها در مصاحبه اخیر) رو تحلیل کنن و دربارش صحبت کنن! آقای میر حسین، شما سیاستمداری! باید رفتار سیاسی از خودت نشون بدی، اگه منکر سیاستمدار بودنت میشی که بسیار بی جا کردی که نامزد انتخابات شدی!

من نمی دونم چه میشه کرد، من نمی دونم که چگونه میشه از این بن بست خارج شد، من نمی دونم که چه فکری به حال این همه امید از دست رفته میشه کرد، من نمی دونم چه رفتاری میشه در برابر این همه وحشی گری نیروهای دولت حاکم میشه کرد، من نمی دونم چون به من ربطی نداره، ولی آقای میر حسین شما باید بدونی، شما باید راه حل پیدا کنی و ارایه بدی و برای اجرایی شدنش چونه بزنی و تلاش کنی و بالا پایین کنی! شما سیاستمداری، آقای میر حسین شما بزرگ ترین مسئول روند نزولی جنبش سبزی، اگه هنوز فکر می کنی که یه فرد انقلابی هستی، باید بدونی که انقلاب با صرفا حرف زدن هدایت نمیشه!

ما ایرانی‌ها دچار توهم‌های زیادی هستیم؛ توهم هنر نزد ایرانیان است و بس، توهم بهره‌ی هوشی بالاتر از میانگین دنیا، توهم توطئه. یکی از توهماتی که در این 50 ساله در کشور رشد کرده است، توهم قدرتمند بودن دستگاه‌های امنیتی کشور است. اغلب ما بر این باوریم که دستگاه‌های امنیتی ایران، یکی از قدرتمندترین سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی در دنیاست.

کل این مطلب را در اینجا بخوانید.

بارها در خبرگزاری ها آمده است که صادرات غیر نفتی در دولت نهم بیشتر از دولت های گذشته بوده است. اولین واکنش ما بعد از شنیدن این خبر مخالفت با اون و موضع گرفتن در قبال اونه. چون برداشت ما از این دولت، بی برنامگی و ضعف در اجرای پروژه ها و برنامه های مختلفه. واکنش عامه مردم اینه که براحتی صحت این آمار رو زیر سوال می برن و آمار رسمی سازمان هایی چون بانک مرکزی و مرکز آمار رو مخدوش اعلام می کنن. (احتمالا هنوز مناظره کروبی و احمدی نژاد یادتون نرفته). این واکنش مضحک فقط و فقط باعث میشه که خود فرد زیر  سوال بره. بهر حال سازمان هایی جون بانک مرکزی و مرکز آمار، سال هاست که اطلاعاتی رو منتشر می کنن که نه از جانب اساتید دانشگاه و متخصصین داخلی و نه از طرف نهادهای بین المللی مورد تردید قرار نگرفته.
خب پس بی خیال زیر سوال بردن آماری بشیم و خودمون رو مضحکه عام و خاص نکنیم. حالا فکر کنیم واقعاً دلایل افزایش صادرات غیر نفتی در دولت نهم چی می تونه باشه. بیایم به این فرایند بصورت سیستمی در بازه زمانی نگاه کنیم. در واقع اشتباه بزرگ این می تونه باشه که وقتی خبری رو می شنویم، اون رو در طول زمان بررسی نکنیم. مقایسه برش های زمانی مختلف قطعا و بی تردید جوری طراحی شده و به ما نشان داده شده که گوینده خبر، نتیجه ای رو که می خواد بگیره.
در این مورد، قبل از هر واکنشی باید آمار رسمی بانک مرکزی به عنوان یه نهاد همیشه معتمد بپذیریم. این آمار به ما میگه که میزان صادرات غیر نفتی در دولت نهم بیش از دولت های قبلیه. صادرات در نتیجه تولید بیش از نیاز داخل انجام میشه. پس در این دولت یا نیاز داخل کم تر شده و یا تولید بیشتری صورت گرفته. با نگاهی ساده به همون آمار بانک مرکزی متوجه میشیم که سهم عمده این صادرات مربوط به بخش های بالادستی نفت (مثل پتروشیمی) و صنایع مرتبط با صنعت نفت داره.
آیا نیاز داخل کمتر شده؟ این تولیدات صادراتی، در صنایع مختلف کشور مصرف میشه. نکته حایز اهمیت اینه که اکثر صنایعی که با مصرف کننده نهایی سر و کار داره، به علت این که در قسمتی از زنجیره ارزشش وابسته به واردات کالاهای خاص از خارج از کشور بوده، و به علت تحریم و بد شدن رابطه با خارج، رکود داشته. در نتیجه نیاز داخلی به این تولیدات واسطه ای صنعتی کم شده.
آیا تولید داخل بیشتر شده؟ با یه نگاه ساده به همون آمار بانک مرکزی میشه فهمید که تولیدات در این چند ساله به شدت زیاد شده. تولید صنعتی در بستری از سرمایه گذاری مالی، تکنولوژیکی و منابع انسانیه. هر سه نوع این سرمایه گذاری در بازه ای از زمان رخ میده. این بازه از زمان برای هر صنعتی عدد منحصر به فردیه. میشه گفت برای این صنایع این بازه زمانی از 4 تا 15 سال طول میکشه. در نتیجه براحتی میشه نتیجه گرفت که دولت نهم میوه های رسیده باغی رو برداشت می کنه که دولت های قبلی اونو آباد کرده بودن.
این بحث رو میشه از جنبه های مختلف خیلی بیشتر باز کرد و در ابعاد گوناگون میشه در بعد زمان به عقب رفت تا دلایل و ریشه های اونو فهمید. اتفاقاتی که می افتن معمولاً یه دلایلی در گذشته دارن، خبرهایی که می شنویم در اثر یه روابط علی و معلولی در بازه ای از زمان به راحتی قابل توجیه هستن.
اینجا یه تحلیل از یه خبر فانتزی بی بی سی رو نوشتم. (حتماً بخونین) خبر خیلی فانتزیه ولی حرف اصلی من همینه که تو این چند خط بالاتر گفتم. عدم نگاه مقطعی و غیر سیستمی به رویدادها!

پ.ن: اگر در این نظر سنجی شرکت نکردین، خواهش می کنم یک دقیقه از وقتتان رو به من بدین.

رویا یا خاطره

sideoutman-abstract-digital-art-fractal-my_reminiscent_placeاگر حتی کمی از آن را برای هر کسی تعریف کنم، بی شک می گوید رویاهای زیبایی است. بی شک می گوید چقدر تخیل قوی داری. اما هیچ کس نخواهد گفت که چه خاطرات زیبایی، چه روزهای تکرار نشدنی! می دانی فاطیما، هیچ کس باور نخواهد کرد که آن ها خاطره باشد، هیچ کس باور نخواهد کرد که آن ها در ظرف مکان و زمانی اتفاق افتاده باشد. من و تو، حتی اگر بخواهیم آن چه برایمان اتفاق افتاده را برای کسی تعریف کنیم، حتی اگر بخواهیم پرده دری کنیم، کسی باور نخواهد کرد. کسی سرزمین مقدس ما، معراج ما را نخواهد فهمید.

چنان به آرامی، مرزهای ناممکن را در هم شکستیم  که در آن سوی مرزها، همه چیز خوشایند بود و لذت! بی شک هر دردی مژده از لذتی خواهد داد. هر چه درد، شدید تر باشد، لذت ناب تر است. چقدر ما سالیان درد کشیدیم، چقدر به خودمان می گفتیم که روزهای لذت نیز خواهد آمد. چقدر تنها بودیم. ما از خیلی چیزها عبور کرده ایم، ما باید عبور می کردیم، اما در لحظات عبور، نه تنها به حرمت ها  ضربه ای نزده ایم، بلکه بر قداست ها افزوده ایم. ما چراغ ها را خاموش کردیم، ما حرف نمی زدیم، ما در تاریکی به سایه ها نگاه می کردیم. ما به نسیم فکر می کردیم و صداها را دنبال می کردیم. ما حرف نمی زدیم اما با گوش جان می شنیدیم. می شنیدم که چه می گویی و می شنیدی که چه می گویم. می خندیدیم به آن ها که در جسم حبس شده اند و به بالاترین نقطه ای که دیده میشد، خیره می شدیم. ما هوشیارانه مست بودیم.
فاطیما فاطیما فاطیما، همچنان و همیشه خالصانه و ناب دوستت دارم؛ دوست داشتنی، افزایشی و تا بی کران رویاها!

قطار بی ترمز!

train1یک قطار که جز شما کسی دیگه ای توش نیست به سرعت به سمت مقصد داره میره. به شما خبر میدن که 10 نفر در دو کیلومتری اینجا روی ریل ایستاده اند و اگه قطار به مسیرش ادامه بده، اون 10 نفر کشته میشن. اما قبلش یه مسیر فرعی قرار داره که میشه جهت حرکت قطار رو عوض کرد. اما روی ریل مسیر فرعی که سال هاست قطاری عبور نکرده یه نفر ایستاده و اگه قطار مسیرش رو عوض کنه اون یه نفر می میره. شما نمی تونین به این افراد خبر بدین که قطار داره میاد و همچنین سیستم ترمز قطار هم از کار افتاده. در هر دو مسیر هیچ خطری شما رو تهدید نمی کنه. شما کدوم مسیر رو برای ادامه حرکت انتخاب می کنین.  فرعی یا اصلی؟
لطف کنین در قسمت نظرات فقط بنویسین فرعی یا اصلی و هیچ توضیح دیگه ای ندین!

یکی دو روز مونده به انتخابات شایعات شنود تلفن همه جا پیچیده بود. بعد از انتخابات و درگیری های چند روز اول، این شایعات دیگه همه گیر شده بود تا اینکه بالاخره روز اول تیرماه شرکت نوکیا فروش ابزار شنود به ایران رو رسمن اعلام می کنه تا هم فروش نوکیا در کشور به شدت پایین بیاد، هم ترس استفاده از تلفن بیشتر بشه.
چند روز بعد از دور اول آزادی دوستانِ دربند، بچه ها دونه دونه از نحوه بازجویی ها نوشتن. یه چیزی که میون اون نوشته ها خیلی به چشم می اومد، پرینت پیامک های شش ماه گذشته بچه ها بود که به عنوان ابزاری برای بازجویی و تحت فشارهای روحی قرار دادن استفاده می شد. بعد از اون ماجرا خبرهایی درز پیدا کرد که مخابرات با نصب سیستم های جدیدی که عمدتاً از نوکیا خریداری کرده، سرورهایی نصب کرده که قابلیت ذخیره پیامک های شش ماه گذشته همه کاربران همراه اول و ایرانسل و تالیا رو داره و هر وقت که نیاز بشه میشه برای هر فردی، براحتی اون اطلاعات رو بازیابی کرد.
خریده شدن سهام هشت میلیارد دلاری مخابرات توسط سپاه، فضای اختناق رو تو کشور زیاد کرد. از بین رفتن حیطه خصوصی افراد مهم ترین موضوع بحث تو اون روزها بود.
از همه اینا که بگذریم، تازگی ها متوجه موضوعی شدم که نمی دونم چند وقته رو سرور مخابرات نصب شده،  علاوه بر اینکه میشه پیامک های شش ماه گذشته هر فردی رو بازیابی کرد و پرینت گرفت، مخابرات توانایی پردازش هر پیامکی که از هر فردی فرستاده میشه رو داره. فکر کنم کلماتی خاص هستن که با نوشتن اونا، ابزارهای مخابرات عکس العمل نشون میده. الان شما اگه بنویسین “احمدی نژاد” (فقط به همین صورت) پیامکتون به هیچ عنوان به مقصد نمی رسه. بقیه کلماتی که برای سیستم تعریف شده رو نمی دونم. این موضوع خیلی شبیه یه سیستم شنود تلفن ها در آمریکا هست که چند سال پیش خیلی تو امریکا سر و صدا کرد. اون سیستم شنود به کلماتی مثل الله، بوش و … حساس بود.

اینکه مخابرات چه کارهای دیگه ای با این ابزارهای جدید می تونه انجام بده رو نمی دونم ولی هر روز شعاع دایره زندگی خصوصی تو ایران تنگ تر میشه. هوا بس ناجوانمردانه سرد است.

پ.ن: دوستان اطلاع دادن که نوشتن احمدی نژاد به فینگلیش هم باعث میشه که پیامک ها ارسال نشه!

بازیِ سیاسی

نمی دونم اخلاق سیاسی در مورد این مسأله چی میگه. اما بهر حال یه سیاستمدار، باید سیاست ورز باشه و نه لزوماً قهرمان. حجاریان اولین نفریه که اعلام می کنه که اعترافات دروغین بوده و او فقط بازیگر خوبی بود. حجاریان در حالی که هنوز این آتش این جریانات شعله وره و بسیاری از اصلاح طلبان در زندان هستن و منتظر موعد دادگاه، این جملات رو بیان می کنه تا شوکی به عرصه شطرنج سیاست در ایران وارد کنه. باید منتظر عکس العمل های گفتاری و رفتاری این اظهار نظر قابل پیش بینی ولی کمی زودهنگام بود.

این نوشته قدیمی در روز اعتراف حجاریان رو هم از دست ندین.

اون مطلبی که تو پست پیش بهش اشاره ای داشتم، با ویرایش هایی به متن خنثایی تبدیل شد و توی شماره امروز نیم نما منتشر شد. هر چند به دلیل سرعت در ویرایش و حذف دو پاراگراف از 4 پاراگراف و جایگزینی یه سری توضیحات، باعث شد که چینش متن بهم بخوره و استحکام استدلالیش متزلزل بشه، اما فکر می کنم خوندنش براتون جالب باشه.

جنبش سبز و نقد اشتباه!

نوشته‌های قدیمی‌تر »