Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

هدف از سیاست، شناخت حقیقت نیست. حقیقت اصلاً جوهر سیاسی نداره و ما چیزی به نام حقیقت سیاسی نداریم. حقیقت فقط در زمان و مکان مشخص در سیاست معنی داره. مردم سالاری یعنی هر امر و حقیقتی بر اساس خواست مردم ابطال پذیره و هیچ حقیقت همیشگی وجود نداره. اکثریت سیاله و سیالیت اکثریت موجب میشه تا حکومتی که بر اساس خواست اونا شکل می گیره در برهه های مختلف زمانی متفاوت باشه. قبلاً گفته بودم که سیاستمداران هم در حال تغییر هستن و باید اونا رو بر اساس تغییراتشون ارزیابی کرد. مردم از یه سو مطالباتشان و سطح آگاهیشان در طول زمان تغییر می کنه و از سویی دیگه سیاستمداران!

وقتی می خوایم «تغییر» رو بعنوان یه مفهوم در نظام سیاسی ایران بررسی کنیم، نمیشه هاشمی رو نادیده گرفت. هاشمی در دوره زمانی مختلف در نزد طبقه متوسط به ترتیب محبوب، منفور، محبوب شده. میشه از زوایای مختلف این تغییرحس طبقه متوسط شهری نسبت به هاشمی رو بررسی کرد. فعلا برای شروع می خوام کتاب «هاشمی، بدون روتوش» زیباکلام رو بخونم.
به این جمله هاشمی توجه کنین: «ترويج ادعاي تنازع بر سر قدرت در سطوح بالاي نظام، انحراف در تبليغات است».  من فکر می کنم هاشمی داره با کنایه و ایهام به ما میگه که تنازع اصلی همونجاست. احمدی نژاد و کودتا و سرکوب ظاهر ماجراست. دعوا بر سر رکن اسلامیت نظام جمهوری اسلامیه. دعوایی که در اون هیچ کس از بریدن سر جمهوریت نظام، ابایی نداره. اختلاف و شکاف، علاوه بر اینکه در میان مردم به شدت عمیق شده، بین عالمان دینی و روحانیون به شدت بالا گرفته. اگه نمی دونین اختلاف چیه، به تیتر همین مطلب یه بار دیگه یه نگاهی بندازین.

سؤال؟

کارمندی رو تصور کنین که برای کوچک ترین کاری از ارباب رجوع رشوه می گیره. سوال من اینه که این کارمند می دونه رشوه گرفتن کار بدیه ولی اونو تکرار می کنه؟ یا میاد رشوه گرفتن خودش رو توجیه می کنه. بر اساس توجیه اون کارمند، رشوه کمک می کنه اون به حقی که نرسیده، برسه و پس رشوه می تونه بد هم نباشه و در نتیجه کارمند این رفتار رو تکرار می کنه.
مردی رو تصور کنین که دور از چشم همسرش با زنی دیگه رابطه عاطفی و جنسی داره. سوال من اینه که آیا اون فرد با آگاهی از بد بودن کارش، به این رابطه ادامه میده؟ یا میاد این رابطه رو توجیه می کنه. بر اساس توجیه این مرد، این رابطه به این دلیل بوجود اومده که زن نتونسته اونو از لحاظ روحی یا جسمی ارضاء کنه و مجبور شده به خاطر نیازش، تن به این رابطه بده و در واقع مرد قربانی رابطه ناخواسته ای شده.
کاری ندارم که این توجیه چقدر قابل قبوله. من حرفم اینه که این توجیه برای خود فرد قانع کننده است. من سوالم اینه که آیا فردی وجود داره که چنین توجیهی هم نداشته باشه و براحتی با علم به ناپسند بودن کارش اونو تکرار کنه؟
پیش اومده که همه ما با دونستن بد بودن کاری، اونو انجام بدیم. اما بحث من اینجا یه رفتاری هست که فرد برای مدت طولانی اونو تکرار می کنه. نظر من اینه که آدم بد (Bad Man) وجود نداره. یعنی آدمی نیست که کار بدی رو با آگاهی از بد بودنش به تکرار انجام بده. بنظرم هر فردی رفتارش بر اساس مطلوبیات ذهنیش کاملاً منطقیه و حتی علاوه بر منطقی بودن، بر اساس اصول اخلاقی که بهش معتقده کاملاً توجیه پذیره. (بحث اصولی اخلاقی مشترک، موضوع دیگه ایه)
دوست دارم نظر شما رو بعد از چند دقیقه فکر کردن راجع به این موضوع بدونم.

بیانه دهم تیر مهندس میرحسین موسوی نشون داد که میرحسین بیش از اونی که ما فکر می کردیم، قصد رهبری اپوزیسیون داخلی رو داره و با این بیانیه نقشش رو از یه قهرمان مقطعی به رهبری مبارزات بلندمدت تری عوض می کنه. بیانیه دیروز میرحسین، در واقع پایان فاز اول این ماجرا بود. هر چند میرحسین بر ادامه اعتراضات تأکید کرده، اما دیگر هدف انتخابات 22 خرداد نیست. جالب آن که حتی یه بار در این بیانیه طولانی، از تنها خواسته اش در همه بیانیه های قبلی یعنی ابطال انتخابات سخنی به میون نمیاره. میرحسین با درایت، بازی رو وارد فازهای جدیدی کرده. میرحسین نوع مبارزه رو تغییر میده و برای این مبارزه جدید هدف گزاری می کنه:

  • توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی
  • اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بی‌طرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند
  • رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات
  • آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها
  • فعالیت مجدد سایت‌های خبری مستقل
  • ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیام‌های کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر
  • توقف برخوردهای یک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور
  • برخورداری از کانال‌های مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور
  • صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی
  • آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پرونده‌سازی‌های جعلی امنیتی و دخالت ندادن پرونده‌های جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی

نکته جالبی که در مطالبات جدید به چشم می خوره اینه که میرحسین فهمیده جریان اطلاعات در ایران به شدت ناکامل، مریض و مسمومه و بدون اصلاح جریان اطلاعات نمیشه سطح آگاهی توده مردم رو بالاتر برد. نکته ای که کروبی هم چهار سال قبل به خوبی دریافته بود ولی تلاش هاش فقط به روزنامه و سایت اینترنتی منجر شد که ضریب نفوذ اون در توده مردم بسیار کمه. کاش میرحسین از تجربه کروبی درس بگیره و به روزنامه و سایت اکتفا نکنه.

پ.ن1: یادمون نره، مبازره و اعتراض تموم نشده. فقط نوع مبارزه عوض شده؛ کاش در این نوع جدید هم مشارکت فعال داشته باشیم.

پ.ن2: تو این پست، اصلا منظورم این نبود که وضع اقتصادی در چند سال بعد بد نمیشه، فقط می خواستم بگم که دلایل بد شدن، شاید اونی نباشه که ما فکر می کنیم. برای این که بتونیم رفتار درستی داشته باشیم، باید علاوه بر نتایج، دلایل رو هم به خوبی بشناسیم.

این نوشته با رمز محافظت شده است. برای نمایش رمز خود را بنویسید:


چند نکته بر تحلیل هایی که در زمینه وخامت اوضاع اقتصادی ایران در سال های آینده، این روزها تو وبلاگستان می خونیم:

1- عموم این تحلیل ها بر این فرض استوار هستن که سیاست های اقتصادی دولت در چهار سال آینده به مثابه چهار سال اولش خواهد بود و با توجه به روند رو به وخامت اقتصاد، تا 4 سال آینده بسیاری از طرفداران عادی احمدی نژاد که شامل طبقات ضعیف تر اقتصادی میشن هم به صف ناراضیان دولت می پیوندند. نکته ای که دوستان بنظرم اشتباه کردن همون فرض اولیه هستش که قرار نیست دولت در چهار سال آتی با همون سیاست های چهار سال قبل رفتار کنه. نکته فراموش شده متغیر یادگیریه که این دولت مثل هر سیستم دیگه ای می تونه یاد بگیره و از تجارب چهار سال قبل استفاده کنه. مثل همه اقتصاد دانان و دولت های دیگه که خطاهای بسیار زیادشون رو در طول زمان تصحیح کردن؛ چنین امری برای این دولت هم غیر ممکن نیست.

2- بعضی تحلیل ها به این نکته می پردازن که مدیران اجرایی قدرتمند تکنوکراتی  مثل نعمت زاده و ترکان و … که در چهار سال اول با این دولت همکاری کردن، در چهار سال دوم همکاریشون رو قطع می کنن. باز هم مثل مورد قبل ما فراموش کردیم که این دولت چهار سال قبل مجموعه ای مدیران درجه 3 بود و نه حالا! خنگ ترین آدم ها هم بعد از 4 سال تجربه در بالاترین مناصب دولتی می تونن از مدیر درجه 3 به مدیر درجه 2 تبدیل بشن. فقدان مدیران اجرایی تکنوکرات مطمئنن بر دولت تأثیرات منفی خواهد داشت ولی نه اون قدری که ما فکر می کنیم.

3- نکته ای که من تقریباً تو هیچ تحلیلی ندیدم این بود که رادیکالیسم اقتصادی در این دولت به دلایل مختلف کم خواهد شد. مثل چهار سال اول خاتمی و چهار سال دوم خاتمی! مثل  رفتار همه تصمیم سازان اقتصادی در طول زمان!

4- یه نکته دیگه غافل مونده اینه که اگه احمدی نژاد بتونه طرح یارانه ها رو اجرا کنه، یکی از بزرگ ترین معضلات اقتصادی این کشور و یکی از دلایل اصلی تورم و کسری بودجه رو می تونه تا حدودی حل کنه. باید توجه داشت که این معضل اقتصادی خودش منبع و منشا خیلی از معضلات فرهنگی و اجتماعی کشوره و حل شدنش یه گام محسوس رو به جلو خواهد بود!

5-یه نکته منفی که مورد توجه قرار نگرفت اینه که دولت در چهار سال اول بودجه عمرانی فراوونی داشته که این خود به خود باعث انبساط بودجه اجرایی در چهار سال آتی خواهد بود، که می تونه اثرات تورمی در نتیجه کسری بودجه احتمالی داشته باشه.

6-نکته مهمی که می تونه باعث وخامت اقتصادی در چهار سال آتی بشه، نه ادامه سیاست های گذشته، بلکه کم شدن بهره وری سازمان های دولتی خواهد بود. این کم شدن به این خاطر اتفاق می افته که کارشناسان و نیروی نخبه این سازمان ها یا ناراضین یا از سازمان های دولتی به شرکت های خصوصی میرن.

پ.ن: انگ احمدی نژادی بودن، نخورده بودیم که این روزها دوستان زیادی چنین لطفی رو شامل حالم کردن، مرسی!

1- هیس! هیس! حرف نزنین، من می خوام واسه دومین بار در این هفته اعتراف کنم:

من اعتراف می کنم بعد بیست و پنج سال جهل و گمراهی به جمهوری اسلامی ایمان آوردم. من اعتراف می کنم به درایت رهبر و دولتمردان سیاسی ایران ایمان آوردم. من اعتراف می کنم که حکمرانان جمهوری اسلامی، نه یه پله که چندین پله از من و شما جلوترن. قبول ندارین؟ خداییش کدوم یکی از شماها 3 سال پیش می تونست پیش بینی کنه که آمریکا و انگلیس می خوان تو این کشور انقلاب مخملین راه بندازن؟ ما احمق ها حتی بعد از دیدن اعترافات کیان تاجبخش و هاله اسفندیاری و رامین جهانبگلو فکر می کردیم که جمهوری اسلامی داره به بهونه انقلاب مخملین، مخالفینش رو سرکوب می کنه. ما حتی بعد از این که مچ بندهای سبز رو به دست بستیم، قسم حضرت ابوالفضل میرحسین رو قبول کردیم که می گفت من برای نجات این انقلاب اومدم. بهرحال ما که درایت مسئولین جمهوری اسلامی رو نداشتیم؛ ما که نمی تونستیم مثل اونا شرایط رو تحلیل کنیم. نه خداییش، به حرکت استراتژیک نزدیکی بیش از حد با روسیه توجه کردین. دیدین چطوری مشاوران روسی نظام جمهوری اسلامی رو از دست انقلاب رنگی میرحسین نجات داد. من اعتراف می کنم تا قبل از اعترافات این جوون خطاکار، امیرحسین مهدوی، فکر می کردم فقط به قصد توجیه سرکوب و حذف مخالفینه که هی میگن انقلاب مخملین. من حتی گاهی فکرای بدی بسرم میزد که الان حتی نمی تونم فکرش رو بکنم.

2- دیدی آقای جمهوری اسلامی که ماها چقدر خریم؟ که ماها چقدر زود حرف های امیرحسین رو قبول کردیم؟ به خدا، قول میدیم که اعترافات بقیه بچه ها رو هم زودی قبول کنیم. زود به زود خر شیم. فقط تو رو خدا هر چی زودتر سمیه توحید لو ، سعید نور محمدی ، شهاب طباطبایی و بقیه بچه ها رو آزاد کن.

3- یعنی فهمیدن واژه “مصلحت” اینقد سخته که بعضی ها این چنین در فهمش عاجزن. دوست عزیز، شما که بزدلانه پشت نوشته های وبلاگت با اسم مستعار مخفی شدی، توی اون مزخرفات و مهملاتی که می نویسی، اینچنین آدم های شجاع این مملکت رو به خیانت محکوم نکن. کاش بفهمین که امیرحسین مهدوی نه به خاطر خودش، بلکه به خاطر این مردم، اولین وظیفه اش حفظ جانشه. این سناریوی سخیف جمهوری اسلامی اینقد تکراری و نخ نما شده، که جز شما بزدلای احمق کسی باورش نکنه.

4-امیرحسین؛ پسر! سرت رو بالا بگیر! کمی استراحت کن، ما بعد از استراحت همچنان بهت نیاز داریم.

فرصت

هر چند رهبری به صراحت میاد میگه که بدعت ها رو نمی پذیره و زیر بار اون نمیره، اما هیئت ویژه ای که شورای نگهبان پیشنهاد می کنه، نشون میده رهبری تحت فشاره و فهمیده که باید امتیاز بده. بنظر من این اولین پیروزی حاصل شده این جنبشه. بنظرم میرحسین نباید به سادگی مسئله هیئت ویژه رو بپذیره. حالا که رقیب داره امتیاز میده، باید  سیاستمدارانه امتیاز بیش تر گرفت. بنظرم این امتیازات می تونه موارد زیر رو شامل بشه:

  • چونه زنی بر سر تعویض اعضای هیئت که قبلن به نفع احمدی نژاد در رسانه ها موضع گیری کردن
  • درخواست تطبیق اطلاعات صندوق ها با اسناد سازمان ثبت و بررسی و پیگیری شماره ملی ها برای مشخص شدن عدد سازی ها!

برام جالبه که اکثر دوستان میگن که میرحسین نباید این هیئت ویژه رو بپذیره و باید صرفا رو همون ابطال انتخابات تأکید کنه. این دوستان و استدلال هاشون رو درک می کنم و معنای خون هایی که ریخته شده رو می فهمم. اما عرصه سیاست؛ عرصه احساسات و عرصه ایده آل گرایی نیست. سیاست، عرصه ای است برای منطق و مصلحت و عملگرایی! این جریان به بن رسیده باید راهکار برون رفتی داشته باشه؛ هیئت ویژه می تونه یه فرصت طلایی برای اثبات عدد سازی و تقلب های گسترده باشه و گام بعدی می تونه درخواست ابطال انتخابات باشه.
من همچنان میرحسین رو به خاطر رفتارهای یه ماه اخیرش مورد ستایش قرار میدم، ولی منتظر حرکتی جدید جز بیانیه دادن و تکرار حرف های پیشین هستم. میرحسین جان؛ این گوی و این میدون…

پانزده میلیون روستایی واجد شرایط رای دادن و ده میلیون شهری واجد شرایط رای دادن با وضع بد اقتصادی، که با تقریب خیلی خوبی میشه گفت که نود درصدشون از یه رسانه بیش تر استفاده نمی کنن؛ اون هم رسانه ملی! دوباره با تقریب خیلی خوبی میشه  گفت که اکثر غالب این آدم ها مذهبی و میانگین تحصیلاتشون خیلی پایین تر از بقیه آدم هاست. حالا چنین آدم هایی 4 ساله تموم رسانه ای رو نگاه می کنن که پشت سر هم از موفقیت های دولت نهم میگه. از خوبی های مردی به نام احمدی نژاد میگه.
اصلا هم این آدم ها، احمق نیستن. خیلی هاشون واسه اولین بار دیدن که یه رئیس جمهور اومده شهرشون و مشکلات شهر رو از نزدیک دیده، دو تا سالن ورزشی و دو تا کارگاه صنعتی اونجا ساخته و چند نفری رو مشغول به کار کرده.  اونا گرونی رو می فهمن ولی گرونی تو همه دولت های قبلی هم بوده، اما این دولت فقط به اونا سهام عدالت داده، وام چند میلیونی داده، مسکن مهر داده، حقوق ها رو بیش تر از دولت های قبل بالا برده و …
چرا این آدم ها به احمدی نژاد رای ندن؟؟؟
پست شکاف رو اینجور شروع کردم که بیایم فرض کنیم که نتیجه انتخابات همینه که این آقایون میگن و هیچ تقلبی صورت نگرفته، اما حالا دوست دارم یه پله جلوتر برم. من کم کم دارم مطمئن میشم که تقلب صورت گرفته در انتخابات به اون حد نبوده که صندلی ریاست جمهوری رو از میرحسین به احمدی نژاد سپرده باشه. مطمئنن تقلب در سطح وسیعی صورت گرفته ولی برای مقاصد سیاسی بعد از انتخابات و بالابردن قدرت چانه زنی و مانور دولت دهم!

خون های زیادی ریخته شده، نظام هزینه سنگینی برای این تقلب داده و مهم ترینش بی آبرویی و بی اعتباری در قشر متوسط شهریه. من امیدوارم میرحسین موسوی گام بعدی رو در راستای کم کردن شعله مبارزات و ایفای نقش رهبر اپوزویسون داخلی بردارده و این مبارزات فرسایشی و پرهزینه برای مردم رو تموم کنه.
دوستان باور کنید، که ایران همین چهار سال پیش رو، و انتخابات همین انتخابات پشت سر گذاشته شده نیست. بیایم اگه واقعا به آینده ایران و نهادینه شدن دموکراسی تو ایران فکر می کنیم، نوع مبارزات رو عوض کنیم. برای رشد ذهنی اون بیست و پنج میلیونی که اشاره شد؛ تلاش کنیم.
پ.ن1: دوستان متعددی این تلاش رو شروع کردن که پیشرو اونا تو وبلاگستان بهاره آورینه. شاید به قول بهاره؛ فقط اندکی «وجود» می‌خواهد، وجود برای اعتراف به اشتباه، حالا چه اشتباه محاسبه و پیش‌بینی، چه اشتباه استراتژی و عمل؛ بر سر تخمین و پیش‌بینی نتیجه‌ی انتخابات
پ.ن2: این نوشته ما کمتریم رو هم از دست ندین.

اندیشمندی* درباره قضاوت در مورد آدم ها بخصوص آدم های سیاسی گفته: “نباید وضعیت فعلی آدم ها رو با هم سنجید، باید سرعت تغییرات این آدم ها رو با هم مقایسه کرد.”
اگه بخوام این حرف پرمغز رو خیلی ساده بگم این میشه که اگه دو نفر از صد، یکی بهش میدیم شصت؛ و دومی بهش میدیم شصت و پنج. اما اونی که شصته؛ ده سال پیش چهل بوده و پنج سال قبل پنجاه. اما اینی که شصت و پنجه؛ ده سال قبل شصت بوده. حالا کدوم آدم بهتریه، بدون شک اونی که الان شصته، چون مسلمن چهار سال بعد اون بالاتر از اون یکی خواهد بود. این امر خیلی خیلی مهمه و اکثر ماها دچار اشتباه میشیم و تغییرات آدم ها رو حساب نمی کنیم و خیلی ها رو برحسب قضاوت ده سال قبلشون، هنوز مورد قضاوت قرار میدیم.
بارزترین آدمی که میشه در این مورد مثال زد، بنظرم هاشمیه. تغییرات هاشمی از سی سال قبل تا به حال کاملاً به چشم میاد. ولی خیلی ها اینو نمی خوان بپذیرن. تا میگی هاشمی، میان مساله قتل های زنجیره ای یا مسائل قبل تر از اونو میگن. من نمیگم هاشمی  از اول یه سیاستمدار خوب بوده ولی چندین ساله که یه سیاستمدار عالی برای ما مردمانه. البته شاید دلیلش این باشه که منافعش در این چند سال در تضاد با منافع کسانی قرار گرفته که ما ها هم قبولش نداریم ولی در هر صورت اون داره برای ما کار می کنه.
یه مثال خوب دیگه همین کروبیه که مردم تغییرش رو بر عکس هاشمی کاملاً پذیرفتن. الان دیگه کسی کروبی رو با شعار های پوپولیستی 50 هزار تومانیش نمی شناسه؛ بلکه کروبی رو کسی می شناسه که میاد برای اولین بار تو رسانه ملی بحث حجاب اجباری رو مطرح می کنه و نظارت استصوابی رو زیر سوال میبره.
دلیل اصلی نوشتن در این موضوع لاریجانی و رضایی بودن. فکر می کنم داریم با بی انصافی بهشون نگاه می کنم، بنظرم باید تغییرات رو تو اینا هم دید. لاریجانی زمانی که رئیس صدا و سیما بود با لاریجانی الان کاملا متفاوته. در واقع از زمان شورای امنیت ملی داره تو این مسیر میره ولی خیلی زوده که ازش انتظارات فوق العاده داشته باشیم.
اما سردار، تا دیروز همه بهش امید داشتیم ولی تا نامه انصراف رو داد بهش میگیم بزدل، اتفاقا من به این آدم میگم شجاع. رضایی شجاعانه تغییرات زیادی کرد، اگه قرار بود رضایی امروز بتونه جلوی رهبری هم بایسته که من و تو به رضایی رای میدادم. بپذیریم که اون تا حالا تغییرات مثبت زیادی داشته؛ تونسته خودش رو از یه فرمانده سپاه بعنوان یه متخصص اقتصادی تغییر بده و بهش وقت بدیم. سردار تازه 55 سالشه و میشه بعدا روش بیش تر حساب کرد.

*: دکتر علینقی مشایخی

1- یادمه اون روز که خاتمی اعلام کاندیداتوری کرد؛ همه جشن گرفتیم که رئیس جمهور محبوب ما اومده، که خاتمی تنها کسی که می تونه احمدی نژاد رو شکست بده و برای اولین بار تو ایران نزاره یه رئیس جمهور برای بار دوم انتخاب بشه. اما دکتر مشایخی ناراحت شد و گفت که خاتمی از پسش بر نمیاد و نامزد نشدنش برای مردم بهتر از نامزد شدنشه.
یادمه اون روز که میرحسین اعلام کاندیداتوری کرد، ما همه ناراحت شدیم که مبادا خاتمی عزیز ما بر اساس همان عهد یا من میایم یا میرحسین، کناره گیری کنه. بحث ها و گفتگوها زیاد بود. ما می گفتیم میرحسین افکار اقتصادیش بدرد نمی خوره ولی دکتر مشایخی مصرانه می گفت که کاش خاتمی کناره گیری کنه و میرحسین نامزد اصلاحات بمونه.
دلایلی که دکتر مشایخی برای میرحسین می آورد، عمدتا مدیریتی و اقتصادی بود و جانانه ازش دفاع می کرد. فکر می کنم من و دوستام تازه به عمق حرف های دکتر مشایخی رسیده باشیم.

2- من از این بذر تنفری که بین مردم کاشته شده می ترسم. می ترسم بعد از فروکش کردن این جریانات؛ ترکش هاش تا مدت ها ایران و ایرانی رو اذیت کنه. از این که خیلی از دوستای تحصیلکرده من می خوان که سر به تن بسیجی ها نباشه، می ترسم. من مطمئنم که اونا هیچ کاری نمی کنن ولی اینقدر آدم افراطی هستن که منو نگران کنن. تاریخ هم این نگرانی رو اثبات می کنه که چه در ایران و چه در بقیه جاها، بعد از یه سرکوب شدید و سرخوردگی ملی، گروه های تروری بوجود میان که بخوان مبارزه مسلحانه بکنن. اما واقعا راهش این نیست. تنها راهی که باید در قبال این بسیجی ها کرد اینه که باهاشون معاشرت کرد. باهاشون نشست و برخاست کرد، بهشون یاد داد. مشکل این آدم ها اینه که همیشه بین خودشون هستن، تو دانشگاه؛ تو مسجد؛ توی محله جز با همفکراشون ارتباط برقرار نمی کنن؛ در نتیجه افکار همدیگه رو تقویت می کنن تا به این حد نگران کننده ای می رسه که می بینیم. حتی تو خوابگاه های دانشجویی این آدم ها بشدت از بقیه گریزان هستن و فقط با هم اتاق می گیرن. اگه اونا نمیان تو جمع ما، ما باید بریم تو جمع اونا. باید سعی کنیم بهشون خیلی چیزها یاد بدیم.
دکتر مشایخی قبل از تأسیس دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف؛ موسسه غیر انتفاعی نیاوران رو تأسیس می کنه که با کنکور و مصاحبه دانشجوی ارشد تو رشته های سیستم های اقتصادی و اجتماعی می گرفت. به دلایل مختلف تو مصاحبه ها سعی می کردن دانشجویانی رو بپذیرن که بسیجی و با افکار سوسیالیستی باشه. (تقریبا اکثر 3 یا 4 دوره بچه های این موسسه اینجور بودن). نکته جالب و حیرت انگیز اینه که تقریبا همشون بعد از دو سال مذهبی و لیبرالیست میشن! یه بار دیگه توجه کنین بسیجیِ سوسیالیست تبدیل به مذهبیِ لیبرالیست میشه.

پ.ن: چقدر این روزها نیازمند آغوش ات هستم، ای جان!

Older Posts »